Forwarded from 🖤
گسترش همکاری ها، نشانه امید فرانسوی ها به حفظ برجام است
فریدون مجلسي، ديپلمات اسبق ايران در پاريس در گفتوگو با «اعتماد»در باره سفر ژان مارک ایرو
در فضاي پسابرجام فرصتهاي سياسي ايران و فرانسه از چه جنسي هستند؟
فرانسه بيشتر از هر كشور اروپايي ديگري از تروريسم سلفي ضربه خورده است. در چند سال اخير، چندين عمليات تروريستي در فرانسه رخ داده و احتمال تكرار آن حملات وجود دارد. يادمان باشد كه در فرانسه چند ميليون عرب مهاجر از شمال آفريقا حضور دارند كه عمدتا از اقشار فرودست جامعه هستند و براي جذب در داعش و گروههاي تندرو مستعد محسوب ميشوند. عمده اقدامات تروريستي رخ داده در فرانسه و بلژيك طي دو سال گذشته هم از سوي آن افراد بوده است. از سويي، فرانسويها علاقهمند به رفتار ميانهروانه و متعادل هستند و از طرفي هم ميبينند كه در ايران دولت معتدلي وجود دارد كه از تندروي بيزار بوده و با آن مقابله ميكند. تندرويهاي موجود در خاورميانه كه ضربات اساسي به بازارهاي سنتي آنها وارد كرده و آنها نميخواهند تنها پايگاه معتدل باقيمانده در خاورميانه هم از دست برود. همچنين از دست رفتن بازارهاي سنتي فرانسه در منطقه و وضعيت نه چندان مطلوب اقتصادي فرانسويها موجب شده آنها نيمنگاهي هم به بازارهاي از دست رفتهشان در ايران داشته باشند. فرانسويها سابقه حضور در بازارهاي ايران را دارند و تحريمها، بيشترين ضربه را به آنها پس از ايران زد. ايران پس از تحريم، بهشدت علاقه دارد تا كمبودها را رفع كند و به همين دليل آغوشش را براي همكاري مشترك و البته برابر با دنيا باز كرده و كشورهاي بسياري بيميل نيستند تا با ايران همكاريهايشان را آغاز كنند. پاريس ميبيند كه اگر كاري نكند و درخواست ايران را ناديده بگيرد، ضرر كرده و سودي از شرايط ايجاد شده نصيبش نميشود. چين بازار بزرگتري براي فرانسه است ولي چين خود بازار دنيا را در اختيارش گرفته و شانس ورودش به آن بازار با چالشهاي جديتري نسبت به ايران روبهرو است. آنها در ايران بودند و با بازار ايران آشنا هستند. الان در مرحله نخست ميخواهند حداقل آن بازار از دست رفته خود را در ايران احيا كنند. به همين خاطر، نخستين ايرباس را به ايران دادند، دومين ايرباس را هم تا پايان فوريه به ايران خواهند داد. توتال در حال شروع كارش در ايران است. از همه مهمتر، صنعت اتومبيل ايران با صنعت خودروي فرانسه جوشخورده است. هرچند ماشين چيني در ايران ارزانتر است ولي كالاي چيني در ايران با اقبال چنداني روبهرو نيست. ايران براي فرانسه كشور آرام و باثباتي است كه ميتواند در چارچوب گسترش همكاري با تهران، اميد آن را هم داشته باشد كه بتواند كالاهايش را از طريق ايران به محيط پيراموني هم صادر بكند. آنها با حضورشان در بازار ايران، هم ميتوانند سود بكنند و هم ميتوانند ميانهروي را در ايران تقويت كنند.
مشروح گفت و گو در لینک زیر:
http://etemadnewspaper.ir/?News_Id=67010
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
فریدون مجلسي، ديپلمات اسبق ايران در پاريس در گفتوگو با «اعتماد»در باره سفر ژان مارک ایرو
در فضاي پسابرجام فرصتهاي سياسي ايران و فرانسه از چه جنسي هستند؟
فرانسه بيشتر از هر كشور اروپايي ديگري از تروريسم سلفي ضربه خورده است. در چند سال اخير، چندين عمليات تروريستي در فرانسه رخ داده و احتمال تكرار آن حملات وجود دارد. يادمان باشد كه در فرانسه چند ميليون عرب مهاجر از شمال آفريقا حضور دارند كه عمدتا از اقشار فرودست جامعه هستند و براي جذب در داعش و گروههاي تندرو مستعد محسوب ميشوند. عمده اقدامات تروريستي رخ داده در فرانسه و بلژيك طي دو سال گذشته هم از سوي آن افراد بوده است. از سويي، فرانسويها علاقهمند به رفتار ميانهروانه و متعادل هستند و از طرفي هم ميبينند كه در ايران دولت معتدلي وجود دارد كه از تندروي بيزار بوده و با آن مقابله ميكند. تندرويهاي موجود در خاورميانه كه ضربات اساسي به بازارهاي سنتي آنها وارد كرده و آنها نميخواهند تنها پايگاه معتدل باقيمانده در خاورميانه هم از دست برود. همچنين از دست رفتن بازارهاي سنتي فرانسه در منطقه و وضعيت نه چندان مطلوب اقتصادي فرانسويها موجب شده آنها نيمنگاهي هم به بازارهاي از دست رفتهشان در ايران داشته باشند. فرانسويها سابقه حضور در بازارهاي ايران را دارند و تحريمها، بيشترين ضربه را به آنها پس از ايران زد. ايران پس از تحريم، بهشدت علاقه دارد تا كمبودها را رفع كند و به همين دليل آغوشش را براي همكاري مشترك و البته برابر با دنيا باز كرده و كشورهاي بسياري بيميل نيستند تا با ايران همكاريهايشان را آغاز كنند. پاريس ميبيند كه اگر كاري نكند و درخواست ايران را ناديده بگيرد، ضرر كرده و سودي از شرايط ايجاد شده نصيبش نميشود. چين بازار بزرگتري براي فرانسه است ولي چين خود بازار دنيا را در اختيارش گرفته و شانس ورودش به آن بازار با چالشهاي جديتري نسبت به ايران روبهرو است. آنها در ايران بودند و با بازار ايران آشنا هستند. الان در مرحله نخست ميخواهند حداقل آن بازار از دست رفته خود را در ايران احيا كنند. به همين خاطر، نخستين ايرباس را به ايران دادند، دومين ايرباس را هم تا پايان فوريه به ايران خواهند داد. توتال در حال شروع كارش در ايران است. از همه مهمتر، صنعت اتومبيل ايران با صنعت خودروي فرانسه جوشخورده است. هرچند ماشين چيني در ايران ارزانتر است ولي كالاي چيني در ايران با اقبال چنداني روبهرو نيست. ايران براي فرانسه كشور آرام و باثباتي است كه ميتواند در چارچوب گسترش همكاري با تهران، اميد آن را هم داشته باشد كه بتواند كالاهايش را از طريق ايران به محيط پيراموني هم صادر بكند. آنها با حضورشان در بازار ايران، هم ميتوانند سود بكنند و هم ميتوانند ميانهروي را در ايران تقويت كنند.
مشروح گفت و گو در لینک زیر:
http://etemadnewspaper.ir/?News_Id=67010
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
etemadnewspaper.ir
روزنامه اعتماد
روزنامه اعتماد,اعتماد, Etemad
Forwarded from جامعهشناسی
گفتوگوی میانشهروندی: شرط گذار از شهر مرده به شهر زنده
✍ #محمدمهدی_اردبیلی
@IRANSOCIOLOGY
شهر چیست؟ آیا شهر اساساً موجودی ثابت و تعینیافته است یا موجودی است پویا و در حال تغییر؟ برای پاسخ به این سوالات پیش از هر چیز باید روشن ساخت که ماهیت یا عنصر ذاتیِ سازندۀ «شهر» چیست. رویکرد کلاسیک، به دلیل اولویت مکان بر زمان در فیزیک و همچنین تصور مکانمند از خود هستی، ماهیت شهر را «مکان» میداند. همانگونه که اشاره شد، شهر ظرف یا مکانی است برای گردهمآیی موجودات بشری. برخی دیگر نیز شهر را بر اساس حضور انسانها (میزان جمعیت، خانوار و غیره) تعریف میکنند که ماهیتاً با برداشت قبلی از شهر (مکان) همخوان است. اما اگر شهر را موجودی زنده تصور کنیم که تمام اجزای آن در نوعی رابطۀ ارگانیک هماهنگ با یکدیگر به سر میبرند (یا باید ببرند)، آنگاه نگاه ما به عنصر ذاتی و ماهیت شهر متفاوت خواهد بود. ماهیت شهر نه از جنس مکان (یا عناصر مادی) و نه از جنس سوژهها (یا عناصر ذهنی) است، در واقع شهر نه «ظرف» است و نه «جمعیت»، نه صرفاً ذهن است و نه عین، بلکه ماهیت شهر اساساً «ارتباطی» و از نوع مناسبات زندۀ میان شهروندان است (یا باید باشد). حال پرسش بعدی این است که این مناسبات چیستند و از چه نوعند و به چه معنا موجودند؟ اینجاست که ناگزیریم با تکیه بر رویکردهای جدید نسبت به ماهیت حقیقت، از مفهوم بینالاذهانیت یا بیناسوژگانیت (intersubjectivity) بهره ببریم که هگل آن را «حقیقت روحانی» مینامد. آنچه نهایتاً برای هگل حقیقت و وجود است، نه ذهن انتزاعی و نه طبیعتِ مرده، بلکه خود همین سوبژکتیو شدن ابژه یا ابژکتیو شدن سوژه است، و در نتیجه، نه این ابژه (مکان مادی محض) مستقل از سوژه است و نه این سوژه (ذهن انسانی) منفرد است، بلکه گذار میان آنهاست که حقیقت است. میتوان این حقیقت گذارگونۀ بین کل و جزء، بین وحدت و کثرت، بین سوژه و ابژه را «نیرو» نامید. این گذارِ نیرومدار در حقیقت ساحتی بینابینی است برساخته از نیروهای زندۀ محیطی، یعنی تمام سوژهها (شهروندان). حال اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ گوییم که این مفهومِ وامگرفته از فیزیک (نیرو) در عرصۀ مطالعات شهری چه نام دارد، و بهترین و آرمانیترین شکل تجلی آن با توجه به معیار سیاست شهری فعالانه کدام است، میتوان پاسخ داد که این نیرو در شهر همان مناسبات اجتماعی یا بیناشهروندی ای است که در بهترین حالت، میتوان آن را در نوعی گفتوگوی جمعی محقق ساخت. گفتوگو مجرای فعلیت یافتنِ ذهنیت سوژهها (شهروندان) و در نتیجه فعلیت یافتن ساحت بیناسوژگانی (بینالاذهانی) است. هابرماس آن را یک افق مشترک تفسیری میداند که در سایۀ آن، مسائل جاری به بحث و گفتوگوهای عمومی در خصوص خودفهمی سیاسی شهروندان میانجامد. این «افق مشترک تفسیری» شرط هر شکلی از سیاست جمعیِ فعالانه است. بنابراین گفتوگو (دیالوگ) دقیقاً در مقابل دستور فرمایشی از بالا (مونولوگ) عمل میکند و شهروندان را از سطح رویکرد فردگرایانۀ اتمهای مجزا خارج کرده و شهر را به یک کل زندۀ پویا بدل میسازد.
در این معنا «گفتوگو» دیگر نه امری معرفتشناسانه یا فرعی، بلکه دقیقاً هستیشناسانه (اُنتولوژیک) است که حقیقت جامعۀ بشری را تشکیل میدهد. به بیان دیگر، سطح وجودی شهر، نه سطح سوبژکتیویته (ذهنیتهای فردی) و نه سطح ابژکتیویته (اشیاء و مکانها) بلکه، ترکیب دیالکتیکی این دو است که میتوان آن را بیناسوبژکتیو، یا با استفاده از اصطلاحات مورد استفاده در این یادداشت، «میانشهروندی» نامید.
در این معنا شهروند میتواند در شهرش به معنای مصطلح کلمه، «احساسِ در خانه بودن» کند. این احساسِ در خانه بودن، یکی از عناصر تمایز بخش است میان «انسانی که صرفا در شهر زندگی میکند» و «شهروندی که شهر را خانۀ خویش میداند». درنتیجه، فضای گفتوگوی متقابل میانشهروندی، نهایتاً تنها زمانی می تواد محقق شود، که تمام شهروندان به نحوی، توسط کلیت شهر (که در حقیقت جامع دیالکتیکی تمام عناصر متکثر است)، بازشناخته و تصدیق شوند و درون گفتمام هژمونیک قدرت شهری «بازی داده شوند». شرط گفت وگوی میان فرهنگی همین «بازشناسی» است که متفکران مختلفی (از جمله هابرماس، هگل و ...) بر آن تاکید کردهاند.
در نهایت، سیاست شهری، در معنای راستینش، تنها در پرتو عنصر درونزایی فرهنگی و بازتعریف سیاست در همین بستر به عنوان مناسبات برآمده از بطن جامعه در عین رفع کثرت گرایی فرهنگی صرف، در چهارچوب ایجاد امکان نوعی فضای گفتوگو میانفرهنگی-میانشهروندی مابین تمام عناصر فعالِ دستاندرکار در تحقق «شهر» ممکن میشود. و شرط تحقق این گفتوگو، از یک سو، آزادیِ بیان برای تمام اقشار و شهروندان، و از سوی دیگر، امکان مفاهمۀ متقابل بر اساس این گفتوگو از جانب نهادهای شهری و مدنی است.
@PhilosophicalHalt
منبع: مجلۀ راه ابریشم، شماره 4
🌐جامعه شناسی👇
🆔 @IRANSOCIOLOGY
✍ #محمدمهدی_اردبیلی
@IRANSOCIOLOGY
شهر چیست؟ آیا شهر اساساً موجودی ثابت و تعینیافته است یا موجودی است پویا و در حال تغییر؟ برای پاسخ به این سوالات پیش از هر چیز باید روشن ساخت که ماهیت یا عنصر ذاتیِ سازندۀ «شهر» چیست. رویکرد کلاسیک، به دلیل اولویت مکان بر زمان در فیزیک و همچنین تصور مکانمند از خود هستی، ماهیت شهر را «مکان» میداند. همانگونه که اشاره شد، شهر ظرف یا مکانی است برای گردهمآیی موجودات بشری. برخی دیگر نیز شهر را بر اساس حضور انسانها (میزان جمعیت، خانوار و غیره) تعریف میکنند که ماهیتاً با برداشت قبلی از شهر (مکان) همخوان است. اما اگر شهر را موجودی زنده تصور کنیم که تمام اجزای آن در نوعی رابطۀ ارگانیک هماهنگ با یکدیگر به سر میبرند (یا باید ببرند)، آنگاه نگاه ما به عنصر ذاتی و ماهیت شهر متفاوت خواهد بود. ماهیت شهر نه از جنس مکان (یا عناصر مادی) و نه از جنس سوژهها (یا عناصر ذهنی) است، در واقع شهر نه «ظرف» است و نه «جمعیت»، نه صرفاً ذهن است و نه عین، بلکه ماهیت شهر اساساً «ارتباطی» و از نوع مناسبات زندۀ میان شهروندان است (یا باید باشد). حال پرسش بعدی این است که این مناسبات چیستند و از چه نوعند و به چه معنا موجودند؟ اینجاست که ناگزیریم با تکیه بر رویکردهای جدید نسبت به ماهیت حقیقت، از مفهوم بینالاذهانیت یا بیناسوژگانیت (intersubjectivity) بهره ببریم که هگل آن را «حقیقت روحانی» مینامد. آنچه نهایتاً برای هگل حقیقت و وجود است، نه ذهن انتزاعی و نه طبیعتِ مرده، بلکه خود همین سوبژکتیو شدن ابژه یا ابژکتیو شدن سوژه است، و در نتیجه، نه این ابژه (مکان مادی محض) مستقل از سوژه است و نه این سوژه (ذهن انسانی) منفرد است، بلکه گذار میان آنهاست که حقیقت است. میتوان این حقیقت گذارگونۀ بین کل و جزء، بین وحدت و کثرت، بین سوژه و ابژه را «نیرو» نامید. این گذارِ نیرومدار در حقیقت ساحتی بینابینی است برساخته از نیروهای زندۀ محیطی، یعنی تمام سوژهها (شهروندان). حال اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ گوییم که این مفهومِ وامگرفته از فیزیک (نیرو) در عرصۀ مطالعات شهری چه نام دارد، و بهترین و آرمانیترین شکل تجلی آن با توجه به معیار سیاست شهری فعالانه کدام است، میتوان پاسخ داد که این نیرو در شهر همان مناسبات اجتماعی یا بیناشهروندی ای است که در بهترین حالت، میتوان آن را در نوعی گفتوگوی جمعی محقق ساخت. گفتوگو مجرای فعلیت یافتنِ ذهنیت سوژهها (شهروندان) و در نتیجه فعلیت یافتن ساحت بیناسوژگانی (بینالاذهانی) است. هابرماس آن را یک افق مشترک تفسیری میداند که در سایۀ آن، مسائل جاری به بحث و گفتوگوهای عمومی در خصوص خودفهمی سیاسی شهروندان میانجامد. این «افق مشترک تفسیری» شرط هر شکلی از سیاست جمعیِ فعالانه است. بنابراین گفتوگو (دیالوگ) دقیقاً در مقابل دستور فرمایشی از بالا (مونولوگ) عمل میکند و شهروندان را از سطح رویکرد فردگرایانۀ اتمهای مجزا خارج کرده و شهر را به یک کل زندۀ پویا بدل میسازد.
در این معنا «گفتوگو» دیگر نه امری معرفتشناسانه یا فرعی، بلکه دقیقاً هستیشناسانه (اُنتولوژیک) است که حقیقت جامعۀ بشری را تشکیل میدهد. به بیان دیگر، سطح وجودی شهر، نه سطح سوبژکتیویته (ذهنیتهای فردی) و نه سطح ابژکتیویته (اشیاء و مکانها) بلکه، ترکیب دیالکتیکی این دو است که میتوان آن را بیناسوبژکتیو، یا با استفاده از اصطلاحات مورد استفاده در این یادداشت، «میانشهروندی» نامید.
در این معنا شهروند میتواند در شهرش به معنای مصطلح کلمه، «احساسِ در خانه بودن» کند. این احساسِ در خانه بودن، یکی از عناصر تمایز بخش است میان «انسانی که صرفا در شهر زندگی میکند» و «شهروندی که شهر را خانۀ خویش میداند». درنتیجه، فضای گفتوگوی متقابل میانشهروندی، نهایتاً تنها زمانی می تواد محقق شود، که تمام شهروندان به نحوی، توسط کلیت شهر (که در حقیقت جامع دیالکتیکی تمام عناصر متکثر است)، بازشناخته و تصدیق شوند و درون گفتمام هژمونیک قدرت شهری «بازی داده شوند». شرط گفت وگوی میان فرهنگی همین «بازشناسی» است که متفکران مختلفی (از جمله هابرماس، هگل و ...) بر آن تاکید کردهاند.
در نهایت، سیاست شهری، در معنای راستینش، تنها در پرتو عنصر درونزایی فرهنگی و بازتعریف سیاست در همین بستر به عنوان مناسبات برآمده از بطن جامعه در عین رفع کثرت گرایی فرهنگی صرف، در چهارچوب ایجاد امکان نوعی فضای گفتوگو میانفرهنگی-میانشهروندی مابین تمام عناصر فعالِ دستاندرکار در تحقق «شهر» ممکن میشود. و شرط تحقق این گفتوگو، از یک سو، آزادیِ بیان برای تمام اقشار و شهروندان، و از سوی دیگر، امکان مفاهمۀ متقابل بر اساس این گفتوگو از جانب نهادهای شهری و مدنی است.
@PhilosophicalHalt
منبع: مجلۀ راه ابریشم، شماره 4
🌐جامعه شناسی👇
🆔 @IRANSOCIOLOGY
Forwarded from مجله ایرانی روابط بین الملل
✅صلح در روابط بین الملل از منظر فقه روابط بین الملل شیعی
➖دکتر سید محمد ساداتی نژاد
نهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل یکشنبه 10 بهمن 1395
گردآوری و تدوین :لیلا طباطبایی -امیر مقدمی
yon.ir/0fZ8
➖قبل از ورود به بحث لازم است تا به چند نكته اشاره شود:
١- قلمرو اين بحث تنها محدود به دوره فقهي انقلاب اسلامي است.
٢- از دوره فقهي انقلاب اسلامي نيز با توجه به شناخت كمتر نسبت به نظرات فقهي آيت الله جوادي آملي در حوزه روابط بين الملل و اين حقيقت كه نامبرده اولين فقيهي است كه در باب فقه روابط بين الملل يك كتاب فقهي را با عنوان روابط بين الملل در اسلام نگاشته است، قلمرو اين بحث تنها محدود به صلح در روابط بين الملل از نگاه فقهي آيت الله جوادي آملي است.
٣- تعريف روابط بين الملل از منظر فقهي آيت الله جوادي آملي:
روابط بين الملل به معناي هماهنگي و همزيستي مسالمت آميز عادلانه ملل گوناگون جهان با يكديگر است كه قران خطوط كلي آن را بازگو و برخي از روايات مطالب كليدي آن را ارائه كرده اند.
➖جايگاه دين در روابط بين الملل و مفهوم سازي صلح
از نظر فقهي، دين تنها منبع تعيين كننده روابط بين الملل و مفاهيم آن است و دين يكسري بايسته هايي را براي تعيين روابط بين الملل و مفاهيمي مانند صلح مشخص ميكند. كار فقه آن است كه بايد بايسته هاي روابط بين الملل و مفاهيم مختلف روابط بين الملل مانند صلح را از قرآن و سنت استخراج كند.
➖محورهاي لازم مورد نظر فقه براي تنظيم روابط بين الملل اسلامي و عناصر تشكيل دهنده آن، شامل صلح:
١- محور عدل : يكي از محورهاي مورد نظر فقهي براي تنظيم و استقرار صلح در روابط بين الملل، عدل است.
٢- محور وحدت
اسلام آن چنان بر اساس قسط و عدل حركت ميكند، كه بر اساس محور وحدت مي چرخد و حركت ميكند.
➖سه مفهوم اتحاد، صلح و انقياد همگاني مولفه هاي لازم و اصلي روابط بين الملل اسلامي و صلح جهاني را تشكيل مي دهند. اين مثلث در هر سه حوزه ذيل مطرح هستند:
١- امت اسلامي
٢- پيروان اديان توحيدي
٣- همه جوامع بشري
➖بنابر اين؛ در اسلام، صلح اصالت دارد نه جنگ و رعايت تعهدات توسط افراد و دولت ها نيز نمادي از وحدت و همزيستي عادلانه است. عنوان طاعت و انقياد همگاني نيز عنواني اعم و جامع است كه معناي صلح را نيز تامين ميكند زيرا صلح در صورتي پديد مي آيد كه همگان از حقوق مشترك و اصول جامع و حافظ منافع عمومي اطاعت كنند و هيچ فرد يا گروهي منافع خود را بر مصالح ديگران ترجيح ندهد. با اين تفاوت كه صلح مسلمانان و مسالمت آنها مرهون پذيرش و اطاعت از همه احكام اسلام است اما صلح موحدان ، يعني پيروان مكاتب انبيا و صلح جوامع بشري اعم از موحدان و ملحدان وابسته به قبول و اطاعت از اصول فطري مشترك و نه پذيرش اسلام به معناي مكتب معهود است.
@iirjournal
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
➖دکتر سید محمد ساداتی نژاد
نهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل یکشنبه 10 بهمن 1395
گردآوری و تدوین :لیلا طباطبایی -امیر مقدمی
yon.ir/0fZ8
➖قبل از ورود به بحث لازم است تا به چند نكته اشاره شود:
١- قلمرو اين بحث تنها محدود به دوره فقهي انقلاب اسلامي است.
٢- از دوره فقهي انقلاب اسلامي نيز با توجه به شناخت كمتر نسبت به نظرات فقهي آيت الله جوادي آملي در حوزه روابط بين الملل و اين حقيقت كه نامبرده اولين فقيهي است كه در باب فقه روابط بين الملل يك كتاب فقهي را با عنوان روابط بين الملل در اسلام نگاشته است، قلمرو اين بحث تنها محدود به صلح در روابط بين الملل از نگاه فقهي آيت الله جوادي آملي است.
٣- تعريف روابط بين الملل از منظر فقهي آيت الله جوادي آملي:
روابط بين الملل به معناي هماهنگي و همزيستي مسالمت آميز عادلانه ملل گوناگون جهان با يكديگر است كه قران خطوط كلي آن را بازگو و برخي از روايات مطالب كليدي آن را ارائه كرده اند.
➖جايگاه دين در روابط بين الملل و مفهوم سازي صلح
از نظر فقهي، دين تنها منبع تعيين كننده روابط بين الملل و مفاهيم آن است و دين يكسري بايسته هايي را براي تعيين روابط بين الملل و مفاهيمي مانند صلح مشخص ميكند. كار فقه آن است كه بايد بايسته هاي روابط بين الملل و مفاهيم مختلف روابط بين الملل مانند صلح را از قرآن و سنت استخراج كند.
➖محورهاي لازم مورد نظر فقه براي تنظيم روابط بين الملل اسلامي و عناصر تشكيل دهنده آن، شامل صلح:
١- محور عدل : يكي از محورهاي مورد نظر فقهي براي تنظيم و استقرار صلح در روابط بين الملل، عدل است.
٢- محور وحدت
اسلام آن چنان بر اساس قسط و عدل حركت ميكند، كه بر اساس محور وحدت مي چرخد و حركت ميكند.
➖سه مفهوم اتحاد، صلح و انقياد همگاني مولفه هاي لازم و اصلي روابط بين الملل اسلامي و صلح جهاني را تشكيل مي دهند. اين مثلث در هر سه حوزه ذيل مطرح هستند:
١- امت اسلامي
٢- پيروان اديان توحيدي
٣- همه جوامع بشري
➖بنابر اين؛ در اسلام، صلح اصالت دارد نه جنگ و رعايت تعهدات توسط افراد و دولت ها نيز نمادي از وحدت و همزيستي عادلانه است. عنوان طاعت و انقياد همگاني نيز عنواني اعم و جامع است كه معناي صلح را نيز تامين ميكند زيرا صلح در صورتي پديد مي آيد كه همگان از حقوق مشترك و اصول جامع و حافظ منافع عمومي اطاعت كنند و هيچ فرد يا گروهي منافع خود را بر مصالح ديگران ترجيح ندهد. با اين تفاوت كه صلح مسلمانان و مسالمت آنها مرهون پذيرش و اطاعت از همه احكام اسلام است اما صلح موحدان ، يعني پيروان مكاتب انبيا و صلح جوامع بشري اعم از موحدان و ملحدان وابسته به قبول و اطاعت از اصول فطري مشترك و نه پذيرش اسلام به معناي مكتب معهود است.
@iirjournal
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
Forwarded from مجله ایرانی روابط بین الملل
✅صلح در روابط بین الملل از منظر فقه روابط بین الملل شیعی
➖دکتر سید محمد ساداتی نژاد
نهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل یکشنبه 10 بهمن 1395
گردآوری و تدوین :لیلا طباطبایی -امیر مقدمی
yon.ir/0fZ8
➖قبل از ورود به بحث لازم است تا به چند نكته اشاره شود:
١- قلمرو اين بحث تنها محدود به دوره فقهي انقلاب اسلامي است.
٢- از دوره فقهي انقلاب اسلامي نيز با توجه به شناخت كمتر نسبت به نظرات فقهي آيت الله جوادي آملي در حوزه روابط بين الملل و اين حقيقت كه نامبرده اولين فقيهي است كه در باب فقه روابط بين الملل يك كتاب فقهي را با عنوان روابط بين الملل در اسلام نگاشته است، قلمرو اين بحث تنها محدود به صلح در روابط بين الملل از نگاه فقهي آيت الله جوادي آملي است.
٣- تعريف روابط بين الملل از منظر فقهي آيت الله جوادي آملي:
روابط بين الملل به معناي هماهنگي و همزيستي مسالمت آميز عادلانه ملل گوناگون جهان با يكديگر است كه قران خطوط كلي آن را بازگو و برخي از روايات مطالب كليدي آن را ارائه كرده اند.
➖جايگاه دين در روابط بين الملل و مفهوم سازي صلح
از نظر فقهي، دين تنها منبع تعيين كننده روابط بين الملل و مفاهيم آن است و دين يكسري بايسته هايي را براي تعيين روابط بين الملل و مفاهيمي مانند صلح مشخص ميكند. كار فقه آن است كه بايد بايسته هاي روابط بين الملل و مفاهيم مختلف روابط بين الملل مانند صلح را از قرآن و سنت استخراج كند.
➖محورهاي لازم مورد نظر فقه براي تنظيم روابط بين الملل اسلامي و عناصر تشكيل دهنده آن، شامل صلح:
١- محور عدل : يكي از محورهاي مورد نظر فقهي براي تنظيم و استقرار صلح در روابط بين الملل، عدل است.
٢- محور وحدت
اسلام آن چنان بر اساس قسط و عدل حركت ميكند، كه بر اساس محور وحدت مي چرخد و حركت ميكند.
➖سه مفهوم اتحاد، صلح و انقياد همگاني مولفه هاي لازم و اصلي روابط بين الملل اسلامي و صلح جهاني را تشكيل مي دهند. اين مثلث در هر سه حوزه ذيل مطرح هستند:
١- امت اسلامي
٢- پيروان اديان توحيدي
٣- همه جوامع بشري
➖بنابر اين؛ در اسلام، صلح اصالت دارد نه جنگ و رعايت تعهدات توسط افراد و دولت ها نيز نمادي از وحدت و همزيستي عادلانه است. عنوان طاعت و انقياد همگاني نيز عنواني اعم و جامع است كه معناي صلح را نيز تامين ميكند زيرا صلح در صورتي پديد مي آيد كه همگان از حقوق مشترك و اصول جامع و حافظ منافع عمومي اطاعت كنند و هيچ فرد يا گروهي منافع خود را بر مصالح ديگران ترجيح ندهد. با اين تفاوت كه صلح مسلمانان و مسالمت آنها مرهون پذيرش و اطاعت از همه احكام اسلام است اما صلح موحدان ، يعني پيروان مكاتب انبيا و صلح جوامع بشري اعم از موحدان و ملحدان وابسته به قبول و اطاعت از اصول فطري مشترك و نه پذيرش اسلام به معناي مكتب معهود است.
@iirjournal
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
➖دکتر سید محمد ساداتی نژاد
نهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل یکشنبه 10 بهمن 1395
گردآوری و تدوین :لیلا طباطبایی -امیر مقدمی
yon.ir/0fZ8
➖قبل از ورود به بحث لازم است تا به چند نكته اشاره شود:
١- قلمرو اين بحث تنها محدود به دوره فقهي انقلاب اسلامي است.
٢- از دوره فقهي انقلاب اسلامي نيز با توجه به شناخت كمتر نسبت به نظرات فقهي آيت الله جوادي آملي در حوزه روابط بين الملل و اين حقيقت كه نامبرده اولين فقيهي است كه در باب فقه روابط بين الملل يك كتاب فقهي را با عنوان روابط بين الملل در اسلام نگاشته است، قلمرو اين بحث تنها محدود به صلح در روابط بين الملل از نگاه فقهي آيت الله جوادي آملي است.
٣- تعريف روابط بين الملل از منظر فقهي آيت الله جوادي آملي:
روابط بين الملل به معناي هماهنگي و همزيستي مسالمت آميز عادلانه ملل گوناگون جهان با يكديگر است كه قران خطوط كلي آن را بازگو و برخي از روايات مطالب كليدي آن را ارائه كرده اند.
➖جايگاه دين در روابط بين الملل و مفهوم سازي صلح
از نظر فقهي، دين تنها منبع تعيين كننده روابط بين الملل و مفاهيم آن است و دين يكسري بايسته هايي را براي تعيين روابط بين الملل و مفاهيمي مانند صلح مشخص ميكند. كار فقه آن است كه بايد بايسته هاي روابط بين الملل و مفاهيم مختلف روابط بين الملل مانند صلح را از قرآن و سنت استخراج كند.
➖محورهاي لازم مورد نظر فقه براي تنظيم روابط بين الملل اسلامي و عناصر تشكيل دهنده آن، شامل صلح:
١- محور عدل : يكي از محورهاي مورد نظر فقهي براي تنظيم و استقرار صلح در روابط بين الملل، عدل است.
٢- محور وحدت
اسلام آن چنان بر اساس قسط و عدل حركت ميكند، كه بر اساس محور وحدت مي چرخد و حركت ميكند.
➖سه مفهوم اتحاد، صلح و انقياد همگاني مولفه هاي لازم و اصلي روابط بين الملل اسلامي و صلح جهاني را تشكيل مي دهند. اين مثلث در هر سه حوزه ذيل مطرح هستند:
١- امت اسلامي
٢- پيروان اديان توحيدي
٣- همه جوامع بشري
➖بنابر اين؛ در اسلام، صلح اصالت دارد نه جنگ و رعايت تعهدات توسط افراد و دولت ها نيز نمادي از وحدت و همزيستي عادلانه است. عنوان طاعت و انقياد همگاني نيز عنواني اعم و جامع است كه معناي صلح را نيز تامين ميكند زيرا صلح در صورتي پديد مي آيد كه همگان از حقوق مشترك و اصول جامع و حافظ منافع عمومي اطاعت كنند و هيچ فرد يا گروهي منافع خود را بر مصالح ديگران ترجيح ندهد. با اين تفاوت كه صلح مسلمانان و مسالمت آنها مرهون پذيرش و اطاعت از همه احكام اسلام است اما صلح موحدان ، يعني پيروان مكاتب انبيا و صلح جوامع بشري اعم از موحدان و ملحدان وابسته به قبول و اطاعت از اصول فطري مشترك و نه پذيرش اسلام به معناي مكتب معهود است.
@iirjournal
https://telegram.me/joinchat/Amle_T8mIYS3-KPyTQ2LBA مطالعات روابط بین الملل
محمد علي شاه و ناكامي در آشتي ملي!
نگاهي به اوضاع و احوال مشروطه درعصر ششمين شاه قاجار
(به نقل از شماره چهلم، ماهنامه انديشه پويا)
قسمت اول:
آنطور كه تاريخ گواهي مي دهد در روزهاي آخر حيات مظفرالدين شاه كه ديگر اميدها براي زنده ماندن او ازبين رفته بود عين الدوله(صدراعظم وقت)تلاش بسياري براي تنزل ولايت عهدي محمد علي ميرزاي وليعهد كرد، چنين رويكردي ازجانب عين الدوله باعث شد تا وليعهد براي تثبيت جايگاه خود دست ياري به سوي مشروطه خواهان دراز كند تا بتواند مقدمات براندازي عين الدوله را فراهم كند.
اما پس از رسيدن به قدرت نگاه شاه جديد نسبت به مشروطه كاملاً دگرگون شد. او كه در روزهاي آخرولايت عهدي خود براي تثبيت مشروطه نامه اي به شاه پدر تلگراف كرده بود، حالا در مراسم تاج گذاري هيچكدام از نمايندگان مجلس را دعوت نكرده بود، طبيعي بود كه نمايندگان هم اين اقدام سمبليك را يك توهين به خود و جايگاهشان به حساب بياورند. اما اين تازه شروع ماجراي محمدعلي شاه و مشروطه خواهان بود، شاه جديد اين بي اعتنايي را هنگام معرفي وزراء به مجلس دوباره تكراركرد. مشيرالدوله (صدراعظم جديد) هم خود در مجلس حاضر نشد و به جاي خود نماينده اي را به مجلس فرستاد و ايضاً از معرفي وزراي كليدي ماليه و جنگ به مجلس سرباز زد. به دنبال چنين اقدامي از سوي شاه و صدراعظم چنين تفسير مي شد كه دولت ايران مشروطه را نه به معناي دقيق كلمه بلكه مشروطه را به معناي محلي مشورتي به شاه به حساب مي آورد.
باري، نمايندگان نگران سعي مي كنند كه با مشيرالدوله گفت وگو كنند اما راه به جايي نمي رسد بعد از آن نمايندگان تبريز نامه اي به شخص شاه مي نويسند و از او مي خواهند كه طي دست خطي مشروطه بودن دولت ايران را تاييد كند و همچنين انجمن هاي ايالتي و ولايتي فوراً در سراسر ايران تشكيل شود، شاه زير بار خواسته نمايندگان نمي رود و اعتصابات و تحصن هاي وسيعي در طي يك هفته در تهران و تبريز شروع مي شود تا عاقبت در بهمن ١٢٨٥شاه فرماني مبني بر مشروطه بودن ايران را به رسميت مي شناسد. بايد گفت دراين مقطع زماني مخالفان مشروطه گروه كوچكي بودند كه قدرتمند ترين آن ها شاهي بود كه تنها كم تر از سي روز بود كه تاج بر سرنهاده بود، امادر عوض طرفداران مشروطه تمام شهر هاي بزرگ مانند اصفهان، رشت، تهران و ازهمه مهم تر تبريز را تشكيل مي داد.
بعد از دولت مشيرالدوله، امين اسلطان صدراعظم مي شود كه به اروپا مهاجرت كرده بود با فرمان محمد علي شاه براي برچيدن بساط مشروطه حكم خود را دريافت مي كند، يحيي دولت آبادي درباره صدرات او مي گويد"شيوه سياسي امين السلطان چنين بود كه به ياري ميانه رو ها جناح تندرو را از صحنه بيرون كند، سپس زيرپاي ميانه برود و دست آخر به كار مجلس و مشروطيت پايان دهد" اما در اين گيرو دار ها ضعف هاي قانون اساسي خود را نشان داده بود و نمايندگان مجلس به فكر تصويب متمم قانون اساسي افتاده بودند،متمم كم كم در حال آماده شدن بود اما هنوز به تصويب نرسيده بود كه شيخ فضل الله نوري حساسيت خود را به اصولي از متمم قانون اساسي نشان داد، اصولي مانند برابري همه ايرانيان در برابر قانون و ايضاً آزادي هاي اجتماعي و مدني ازجمله اصولي بودند كه شيخ فضل الله ايردات شرعي به آن ها وارد مي دانست، حالا ديگر شاه و ديگر مخالفان مشروطه به يك حربه فكري و نظري مجهز شده بودند كه شيخ فضل الله نوري نوك چنين حربه اي بود.
در چنين موقعيت حساسي(تصويب متمم قانون اساسي) امين السلطان جلوي مجلس شوراي ملي به ضرب گلوله ترورمي شود و جناح مشروطه خواه برتري بيشتري نسبت به مخالفان پيدا مي كنند در اثبات اين برتري همين بس كه پس از چندين ماه كش و قوس به فاصله كم تر از بيست روز از ترور امين السلطان، شاه متمم قانون اساسي را به امضاء مي رساند اما باز هم شاه كه خيال مي كرد حق و حقوقش توسط مجلس پايمال شده خسته نشد، مجلس پس از رهايي از تصويب متمم قاون اساسي، مشيرالسلطنه را كه بعد از امين اسلطان ازجانب شاه صدراعظم شده بود را خلع يد كرده و به جايش براي اولين بار مجلس خود دولتي را به رياست ناصرالملك برسر كار مي آورو شاه هم علارغم ميل باطني اما از سر ضعف در سوم آبان ١٢٨٦ در مجلس حاضر مي شود و سوگند وفاداري باد مي كند. بعد از سوگند شاه، او و دربار شروع به طرح برنامه شبه كودتايي مي كنند كه در تاريخ به واقعه"ميدان توپخانه" معروف شده است، در ٢٢آذر ١٢٨٦به اشاره شاه اراذل و اوباش تهران به همراه كاركنان دربار به مدت دوهفته ميدان بهارستان و اطراف مجلس ومسجد سپهسالار را به تصرف خود درآورده و شروع به ايجاد رعب و وحشت مي كنند. بالاخره ماجرا بعد از دوهفته كش وقوس و پايداري مجلسي ها و حضور مردم در ميدان توپخانه و ميانجي گري برخي دولت مردان، محمد علي شاه از موضع خود كوتاه مي آيد و پشت جلد قرآن را امضاء مي كند كه حافظ مشروطه باشد.
نگاهي به اوضاع و احوال مشروطه درعصر ششمين شاه قاجار
(به نقل از شماره چهلم، ماهنامه انديشه پويا)
قسمت اول:
آنطور كه تاريخ گواهي مي دهد در روزهاي آخر حيات مظفرالدين شاه كه ديگر اميدها براي زنده ماندن او ازبين رفته بود عين الدوله(صدراعظم وقت)تلاش بسياري براي تنزل ولايت عهدي محمد علي ميرزاي وليعهد كرد، چنين رويكردي ازجانب عين الدوله باعث شد تا وليعهد براي تثبيت جايگاه خود دست ياري به سوي مشروطه خواهان دراز كند تا بتواند مقدمات براندازي عين الدوله را فراهم كند.
اما پس از رسيدن به قدرت نگاه شاه جديد نسبت به مشروطه كاملاً دگرگون شد. او كه در روزهاي آخرولايت عهدي خود براي تثبيت مشروطه نامه اي به شاه پدر تلگراف كرده بود، حالا در مراسم تاج گذاري هيچكدام از نمايندگان مجلس را دعوت نكرده بود، طبيعي بود كه نمايندگان هم اين اقدام سمبليك را يك توهين به خود و جايگاهشان به حساب بياورند. اما اين تازه شروع ماجراي محمدعلي شاه و مشروطه خواهان بود، شاه جديد اين بي اعتنايي را هنگام معرفي وزراء به مجلس دوباره تكراركرد. مشيرالدوله (صدراعظم جديد) هم خود در مجلس حاضر نشد و به جاي خود نماينده اي را به مجلس فرستاد و ايضاً از معرفي وزراي كليدي ماليه و جنگ به مجلس سرباز زد. به دنبال چنين اقدامي از سوي شاه و صدراعظم چنين تفسير مي شد كه دولت ايران مشروطه را نه به معناي دقيق كلمه بلكه مشروطه را به معناي محلي مشورتي به شاه به حساب مي آورد.
باري، نمايندگان نگران سعي مي كنند كه با مشيرالدوله گفت وگو كنند اما راه به جايي نمي رسد بعد از آن نمايندگان تبريز نامه اي به شخص شاه مي نويسند و از او مي خواهند كه طي دست خطي مشروطه بودن دولت ايران را تاييد كند و همچنين انجمن هاي ايالتي و ولايتي فوراً در سراسر ايران تشكيل شود، شاه زير بار خواسته نمايندگان نمي رود و اعتصابات و تحصن هاي وسيعي در طي يك هفته در تهران و تبريز شروع مي شود تا عاقبت در بهمن ١٢٨٥شاه فرماني مبني بر مشروطه بودن ايران را به رسميت مي شناسد. بايد گفت دراين مقطع زماني مخالفان مشروطه گروه كوچكي بودند كه قدرتمند ترين آن ها شاهي بود كه تنها كم تر از سي روز بود كه تاج بر سرنهاده بود، امادر عوض طرفداران مشروطه تمام شهر هاي بزرگ مانند اصفهان، رشت، تهران و ازهمه مهم تر تبريز را تشكيل مي داد.
بعد از دولت مشيرالدوله، امين اسلطان صدراعظم مي شود كه به اروپا مهاجرت كرده بود با فرمان محمد علي شاه براي برچيدن بساط مشروطه حكم خود را دريافت مي كند، يحيي دولت آبادي درباره صدرات او مي گويد"شيوه سياسي امين السلطان چنين بود كه به ياري ميانه رو ها جناح تندرو را از صحنه بيرون كند، سپس زيرپاي ميانه برود و دست آخر به كار مجلس و مشروطيت پايان دهد" اما در اين گيرو دار ها ضعف هاي قانون اساسي خود را نشان داده بود و نمايندگان مجلس به فكر تصويب متمم قانون اساسي افتاده بودند،متمم كم كم در حال آماده شدن بود اما هنوز به تصويب نرسيده بود كه شيخ فضل الله نوري حساسيت خود را به اصولي از متمم قانون اساسي نشان داد، اصولي مانند برابري همه ايرانيان در برابر قانون و ايضاً آزادي هاي اجتماعي و مدني ازجمله اصولي بودند كه شيخ فضل الله ايردات شرعي به آن ها وارد مي دانست، حالا ديگر شاه و ديگر مخالفان مشروطه به يك حربه فكري و نظري مجهز شده بودند كه شيخ فضل الله نوري نوك چنين حربه اي بود.
در چنين موقعيت حساسي(تصويب متمم قانون اساسي) امين السلطان جلوي مجلس شوراي ملي به ضرب گلوله ترورمي شود و جناح مشروطه خواه برتري بيشتري نسبت به مخالفان پيدا مي كنند در اثبات اين برتري همين بس كه پس از چندين ماه كش و قوس به فاصله كم تر از بيست روز از ترور امين السلطان، شاه متمم قانون اساسي را به امضاء مي رساند اما باز هم شاه كه خيال مي كرد حق و حقوقش توسط مجلس پايمال شده خسته نشد، مجلس پس از رهايي از تصويب متمم قاون اساسي، مشيرالسلطنه را كه بعد از امين اسلطان ازجانب شاه صدراعظم شده بود را خلع يد كرده و به جايش براي اولين بار مجلس خود دولتي را به رياست ناصرالملك برسر كار مي آورو شاه هم علارغم ميل باطني اما از سر ضعف در سوم آبان ١٢٨٦ در مجلس حاضر مي شود و سوگند وفاداري باد مي كند. بعد از سوگند شاه، او و دربار شروع به طرح برنامه شبه كودتايي مي كنند كه در تاريخ به واقعه"ميدان توپخانه" معروف شده است، در ٢٢آذر ١٢٨٦به اشاره شاه اراذل و اوباش تهران به همراه كاركنان دربار به مدت دوهفته ميدان بهارستان و اطراف مجلس ومسجد سپهسالار را به تصرف خود درآورده و شروع به ايجاد رعب و وحشت مي كنند. بالاخره ماجرا بعد از دوهفته كش وقوس و پايداري مجلسي ها و حضور مردم در ميدان توپخانه و ميانجي گري برخي دولت مردان، محمد علي شاه از موضع خود كوتاه مي آيد و پشت جلد قرآن را امضاء مي كند كه حافظ مشروطه باشد.
محمد علي شاه و آشتي ملي!!!
نگاهي به اوضاع و احوال مشروطه درعصر ششمين شاه قاجار
قسمت دوم:
پس از اين شكست بزرگ شاه رويه خودرا تغيير مي دهد و سعي مي كند تا با تعامل با مجلسي ها رفتاركند بايد گفت ازاين زمان به بعد اتفاقي رخ مي دهد كه نه تنها سرنوشت شاه را مشخص مي كند بلكه سرنوشت مشروطه هم به آن گره مي خورد، رخ دادي كه مي توان گفت تير خلاصي بر پيكره تعاملات شاه و مشروطه گران تفسير مي شود، در اسفند ١٢٨٦كه شاه از دوشان دپه به كاخ سلطنتي درحال بازگشت بود، كالسكه وي هدف دو بمب دست ساز قرارمي گيرد اما شخص شاه آسيبي نمي بيند، در اين باره كه نقشه واجرا سوء قصد كار چه كساني بوده است گمانه زني هاي بسياري در تاريخ شده است اما آنچه احمد كسروي مي گويد اين است كه نقشه ترور را ياران حيدر عمواوغلي (ازمشروطه خواهان وبعدها رهبر حزب كمونيست ايران بود) به اجرا در آورده اند.
بايد يادآوري كرد بعد از واقعه توپخانه شاه حداقل در ظاهر يك رويه تعاملي و آشتي را با مجلس در پيش گرفت اما حالا با سوءقصدي كه به جانش شده بود شاه ديگر جان خود را در خطر مي ديد و طبيعي بود كه بدبيني اش نسبت به مشروطه خواهان تشديد شود. شاه ابتدا خواستار شناسايي عاملان ترور مي شود اما راه به جايي نمي رسد تاجايي كه شاه نامه اي گلايه آميز خطاب به مجلس شوراي ملي مي نويسد، شاه كه بدبيني اش نسبت به مجلس هرروز تشديد مي شد سرانجام در تاريخ چهاردهم خرداد ١٢٨٧به بهانه گرماي هوا تهران را به مقصد باغشاه ترك مي كند و خود شخصاً فرماندهي كودتايي جديد را بدست مي گيرد. اين بار شايد بتوان گفت برنامه دقيق تري نسبت واقعه توپخانه تهيه شده بود.
شاه در همان روزهاي اول حضور در باغشاه پست هاي حساس حكومتي را تغيير مي دهد و به مشيرالدوله بدون مشورت با مجلس دستور تشكيل كابينه جديدي را مي دهد و همچنين كلنل لياخوف را به فرماندهي نظامي تهران منصوب مي كند، با حساس ترشدن اوضاع و احوال تعداي از نمايندگان مجلس به باغشاه مي روند و با شاه ديدار و كفتگو مي كنند آنچه در اين جلسه براي تاريخ مهم است نكته اي است كه شاه در انتها جلسه به نمايندگان گوش زد مي كند، شاه ميرگويد "قاجاريه ايران را به قوه شمشير بدست آورده و با شمشير هم آن را حفظ خواهد كرد" اين سخن شاه خود گواهي مي دهد كه ديكر مصالحه اي در كار نخواهد بود. سرانجام در دوم تيرماه شاه فرمان حمله به مجلس را صارد كرد و لياخوف مجلس را به توپ بست و عملاً موج سركوب ها آغازشد،شاه هم از مخالفان خود انتقام مي گرفت و هم تخم هراس و كينه را در دل ها مي افشاند و عملاً باغشاه را به محل دستگيري و شكنجه گاه مشروطه خواهان تبديل كرد، جهانگيرخان صوراسرافيل، سيد محمدرضا مساوات و ملك المتكلمين از سرشناسان اين شكنجه ها و اعدام ها بودند حتي مابقي مشروطه خواهان از ترس جان پابه فرار گذاشتند و از پايتخت خارج شدند.
اين كه ازاين زمان به بعد چه برسر شاه آمد و مشروطه خواهان چگونه توانستند پايتخت را فتح كنند هدف اين نوشتار نيست اما درانتها بايد گفت كه محمد علي شاه عملاً نخستين كودتاي نظامي ايران معاصر را به نام خود ثبت كرد، اين كار نشان داد تحولات سياسي كشور به گونه اي رقم مي خورد كه باشيوه كار سياست سنتي بسيار تفاوت دارد.
#تاريخ_صلح
نگاهي به اوضاع و احوال مشروطه درعصر ششمين شاه قاجار
قسمت دوم:
پس از اين شكست بزرگ شاه رويه خودرا تغيير مي دهد و سعي مي كند تا با تعامل با مجلسي ها رفتاركند بايد گفت ازاين زمان به بعد اتفاقي رخ مي دهد كه نه تنها سرنوشت شاه را مشخص مي كند بلكه سرنوشت مشروطه هم به آن گره مي خورد، رخ دادي كه مي توان گفت تير خلاصي بر پيكره تعاملات شاه و مشروطه گران تفسير مي شود، در اسفند ١٢٨٦كه شاه از دوشان دپه به كاخ سلطنتي درحال بازگشت بود، كالسكه وي هدف دو بمب دست ساز قرارمي گيرد اما شخص شاه آسيبي نمي بيند، در اين باره كه نقشه واجرا سوء قصد كار چه كساني بوده است گمانه زني هاي بسياري در تاريخ شده است اما آنچه احمد كسروي مي گويد اين است كه نقشه ترور را ياران حيدر عمواوغلي (ازمشروطه خواهان وبعدها رهبر حزب كمونيست ايران بود) به اجرا در آورده اند.
بايد يادآوري كرد بعد از واقعه توپخانه شاه حداقل در ظاهر يك رويه تعاملي و آشتي را با مجلس در پيش گرفت اما حالا با سوءقصدي كه به جانش شده بود شاه ديگر جان خود را در خطر مي ديد و طبيعي بود كه بدبيني اش نسبت به مشروطه خواهان تشديد شود. شاه ابتدا خواستار شناسايي عاملان ترور مي شود اما راه به جايي نمي رسد تاجايي كه شاه نامه اي گلايه آميز خطاب به مجلس شوراي ملي مي نويسد، شاه كه بدبيني اش نسبت به مجلس هرروز تشديد مي شد سرانجام در تاريخ چهاردهم خرداد ١٢٨٧به بهانه گرماي هوا تهران را به مقصد باغشاه ترك مي كند و خود شخصاً فرماندهي كودتايي جديد را بدست مي گيرد. اين بار شايد بتوان گفت برنامه دقيق تري نسبت واقعه توپخانه تهيه شده بود.
شاه در همان روزهاي اول حضور در باغشاه پست هاي حساس حكومتي را تغيير مي دهد و به مشيرالدوله بدون مشورت با مجلس دستور تشكيل كابينه جديدي را مي دهد و همچنين كلنل لياخوف را به فرماندهي نظامي تهران منصوب مي كند، با حساس ترشدن اوضاع و احوال تعداي از نمايندگان مجلس به باغشاه مي روند و با شاه ديدار و كفتگو مي كنند آنچه در اين جلسه براي تاريخ مهم است نكته اي است كه شاه در انتها جلسه به نمايندگان گوش زد مي كند، شاه ميرگويد "قاجاريه ايران را به قوه شمشير بدست آورده و با شمشير هم آن را حفظ خواهد كرد" اين سخن شاه خود گواهي مي دهد كه ديكر مصالحه اي در كار نخواهد بود. سرانجام در دوم تيرماه شاه فرمان حمله به مجلس را صارد كرد و لياخوف مجلس را به توپ بست و عملاً موج سركوب ها آغازشد،شاه هم از مخالفان خود انتقام مي گرفت و هم تخم هراس و كينه را در دل ها مي افشاند و عملاً باغشاه را به محل دستگيري و شكنجه گاه مشروطه خواهان تبديل كرد، جهانگيرخان صوراسرافيل، سيد محمدرضا مساوات و ملك المتكلمين از سرشناسان اين شكنجه ها و اعدام ها بودند حتي مابقي مشروطه خواهان از ترس جان پابه فرار گذاشتند و از پايتخت خارج شدند.
اين كه ازاين زمان به بعد چه برسر شاه آمد و مشروطه خواهان چگونه توانستند پايتخت را فتح كنند هدف اين نوشتار نيست اما درانتها بايد گفت كه محمد علي شاه عملاً نخستين كودتاي نظامي ايران معاصر را به نام خود ثبت كرد، اين كار نشان داد تحولات سياسي كشور به گونه اي رقم مي خورد كه باشيوه كار سياست سنتي بسيار تفاوت دارد.
#تاريخ_صلح
مطالعات صلح ایران
کانال اطلاع رسانی انجمن علمی مطالعات صلح ایران
سایت انجمن: www.ipsan.ir
ایمیل انجمن: peace_association93@yahoo.com
https://telegram.me/ipsan
کانال اطلاع رسانی انجمن علمی مطالعات صلح ایران
سایت انجمن: www.ipsan.ir
ایمیل انجمن: peace_association93@yahoo.com
https://telegram.me/ipsan
Telegram
مطالعات صلح ایران
کانال اطلاع رسانی انجمن علمی مطالعات صلح ایران
ipsan.ir
peace_association93@yahoo.com
instagram.com/ipsan.ir
twitter.com/ipsanir
Facebook.com/ipsan.ir
plus.google.com/115154704704430793963
https://www.linkedin.com/in/انجمن-صلح-3215b9173/
@peacelibrary
ipsan.ir
peace_association93@yahoo.com
instagram.com/ipsan.ir
twitter.com/ipsanir
Facebook.com/ipsan.ir
plus.google.com/115154704704430793963
https://www.linkedin.com/in/انجمن-صلح-3215b9173/
@peacelibrary
صلح به مثابه آرماني اخلاقي
حسين سراج زاده***
موضوع صلح براي جامعه شناسان از دو جنبه مطرح است. يكي، صلح به عنوان يك موضوع مطالعه علمي كه قرار است به تبيين موضوع جنگ، صلح و ستيزه هاي گروهي بپردازد و دوم اينكه صلح براي جامعه شناسان يك آرمان انساني- اخلاقي است و همه مي دانيم كه جامعه شناسي از جمله علومي است كه تكوين آن، مبتني بر نوعي تعهد براي بهبود زندگي اجتماعي است. هم در سنت جامعه شناسي، در كلاسيك ها و در جامعه شناسان بنام معاصر و حتي در كشور ما، سنت جامعه شناسي هميشه با دغدغه هاي روشنفكرانه و تعهد اخلاقي براي حل مشكلات مردم همراه بوده است.
در نتيجه، موضوع صلح فقط يك موضوع مطالعه علمي براي شناخت علت ها، ريشه ها و پيامدهاي پديده هايي مثل جنگ و صلح نيست.
صلح يك آرمان اخلاقي است و از اين منظر علاقه جامعه شناسي و جامعه شناسان به صلح، مطرح مي شود. به اين معني كه مي دانيم جنگ همواره منشا بسياري از مسائل و مشكلات اجتماعي مثل فقر، مهاجرت هاي اجباري، ويراني منابع انساني و اقتصادي و... بوده و در نتيجه پرهيز از آن و حركت به سمت صلح، همواره بايد به عنوان يك ارزش اخلاقي و آرمان بايد در نظر گرفته شود.
به عنوان يك واقعيت اجتماعي مي دانيم و دانش جامعه شناسي نيز اين را به ما آموخته كه جامعه از تضادهاي متعدد و ستيزها لبريز و مبتني بر تعارض منافع گروه هاي مختلف اجتماعي است. تضادهايي كه مي تواند منشا ستيزه هاي ويرانگر باشد. در نتيجه وقتي صحبت از آرمان صلح مي شود نبايد ساده انديشانه فكر كنيم.
صلح يعني رفتن به سمتي كه همه بدون هيچ تضاد منافعي با يكديگر زندگي كنند بلكه جهت مطالعات جامعه شناسي صلح بايد به اين سمت باشد كه ريشه هاي واقعي يا ساختاري بروز جنگ يا مبناهاي ساختاري اي كه مي تواند به صلح كمك كند را بشناسد. آن چيزي كه مي تواند به عنوان يك آرمان واقع بينانه تلقي شود اين است كه تضادهايي كه واقعي، غيرقابل اجتناب و بخشي از ماهيت جامعه است چگونه مي تواند به سمتي حركت كند كه به صورت مسالمت آميز حل و فصل شود.
بنابراين، مطالعات جامعه شناسي بايد دانش و بصيرت ما را براي فهم زمينه هاي رسيدن به چنين شرايطي افزايش دهد.
رييس انجمن جامعه شناسي ايران
** گروه جامعه شناسی صلح انجمن جامعه شناسی ایران**
حسين سراج زاده***
موضوع صلح براي جامعه شناسان از دو جنبه مطرح است. يكي، صلح به عنوان يك موضوع مطالعه علمي كه قرار است به تبيين موضوع جنگ، صلح و ستيزه هاي گروهي بپردازد و دوم اينكه صلح براي جامعه شناسان يك آرمان انساني- اخلاقي است و همه مي دانيم كه جامعه شناسي از جمله علومي است كه تكوين آن، مبتني بر نوعي تعهد براي بهبود زندگي اجتماعي است. هم در سنت جامعه شناسي، در كلاسيك ها و در جامعه شناسان بنام معاصر و حتي در كشور ما، سنت جامعه شناسي هميشه با دغدغه هاي روشنفكرانه و تعهد اخلاقي براي حل مشكلات مردم همراه بوده است.
در نتيجه، موضوع صلح فقط يك موضوع مطالعه علمي براي شناخت علت ها، ريشه ها و پيامدهاي پديده هايي مثل جنگ و صلح نيست.
صلح يك آرمان اخلاقي است و از اين منظر علاقه جامعه شناسي و جامعه شناسان به صلح، مطرح مي شود. به اين معني كه مي دانيم جنگ همواره منشا بسياري از مسائل و مشكلات اجتماعي مثل فقر، مهاجرت هاي اجباري، ويراني منابع انساني و اقتصادي و... بوده و در نتيجه پرهيز از آن و حركت به سمت صلح، همواره بايد به عنوان يك ارزش اخلاقي و آرمان بايد در نظر گرفته شود.
به عنوان يك واقعيت اجتماعي مي دانيم و دانش جامعه شناسي نيز اين را به ما آموخته كه جامعه از تضادهاي متعدد و ستيزها لبريز و مبتني بر تعارض منافع گروه هاي مختلف اجتماعي است. تضادهايي كه مي تواند منشا ستيزه هاي ويرانگر باشد. در نتيجه وقتي صحبت از آرمان صلح مي شود نبايد ساده انديشانه فكر كنيم.
صلح يعني رفتن به سمتي كه همه بدون هيچ تضاد منافعي با يكديگر زندگي كنند بلكه جهت مطالعات جامعه شناسي صلح بايد به اين سمت باشد كه ريشه هاي واقعي يا ساختاري بروز جنگ يا مبناهاي ساختاري اي كه مي تواند به صلح كمك كند را بشناسد. آن چيزي كه مي تواند به عنوان يك آرمان واقع بينانه تلقي شود اين است كه تضادهايي كه واقعي، غيرقابل اجتناب و بخشي از ماهيت جامعه است چگونه مي تواند به سمتي حركت كند كه به صورت مسالمت آميز حل و فصل شود.
بنابراين، مطالعات جامعه شناسي بايد دانش و بصيرت ما را براي فهم زمينه هاي رسيدن به چنين شرايطي افزايش دهد.
رييس انجمن جامعه شناسي ايران
** گروه جامعه شناسی صلح انجمن جامعه شناسی ایران**
Forwarded from اخبار دانشجویان-رسا
گردهمایی بزرگ سفیران بلخ
منتظر حضور سبز وگرمتان هستیم.
روابط عمومی انجمن ندا- کاشان
https://telegram.me/EDAfg1
منتظر حضور سبز وگرمتان هستیم.
روابط عمومی انجمن ندا- کاشان
https://telegram.me/EDAfg1
به نام خدا
جناب آقای دکتر حسن روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر محمدجواد ظریف وزیر محترم امور خارجه
با اهدای سلام
«همانطور که مستحضرید در هفته اخیر با حکم رئیس جمهور جدید امریکا، تبعیضهای ناروایی علیه شهروندان کشورمان که به دلایل گوناگون قصد سفر به آن کشور را داشتند یا ایرانیان مقیم امریکا اعمال شده است.
جدا از مشکلاتی که این دستور برای زندگی روزمره بسیاری از هموطنانمان در ایران و امریکا بوجود آورده است، فضای تبلیغاتی که برای توجیه این اقدام ایجاد شده حیثیت فرهنگی، دینی، تاریخی و منافع ملی کشورمان را خدشهدار کرده و میتواند اثرات بسیار زیانباری را به همراه آورد.
درهمین چند روز گروههای بزرگی از انجمنهای علمی و فرهنگی آن کشور و هزاران تن از دانشگاهیان از جمله دهها برنده جایزه نوبل با امضای نامههای جمعی این اقدام رئیس جمهور امریکا را محکوم کردهاند.
معمولا در چنین مواقعی دولتها اقدام به عمل متقابل میکنند اما ما امضاءکنندگان زیر از اعضای هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف؛ که بخش کوچکی از جامعه دانشگاهی ایران را تشکیل میدهیم از دولت خود تقاضا میکنیم که این بار به شیوه متفاوتی نسبت به این عمل ناصواب واکنش نشان دهد.
ما معتقدیم که برای خنثی کردن آثار زیان بار فوق سیاست صحیح و مبتکرانهای که دولت محترم جمهوری اسلامی با خویشتنداری میتواند اتخاذ کند آن است که اعلام نماید:
«شهروندان امریکایی میتوانند بدون دریافت ویزای گردشگری و تشریفات مربوطه در کشور مبدأ و با اخذ ویزای فرودگاهی در تهران در طی 90 روز آینده برای مدّت دو هفته به ایران سفرکرده و خود از نزدیک میهماننوازی ایرانیان و مسلمانان صلحجوی را تجربه کنند».
این تدبیر نه تنها بار دیگر بر سیاست اخلاقگرای کشور ما در عرصه بینالمللی تاکید میکند بلکه باعث میشود آن فضای همدلی و حمایتی که در ماههای منتهی به انقلاب اسلامی در کلیه کشورها نسبت به کشورمان وجود داشت دوباره احیا شود.
همچنین این اقدام مبتکرانه بار دیگر بر نقش پیشگام کشورمان در دفاع از ارزشهای راستین دینی در جوامع مسلمان تاکید میکند.
این فرصت بسیار مغتنم است و امیدواریم که وزارت محترم خارجه با اقدام سریع و هماهنگی کامل با سایر ارگانهای ذیربط نسبت به آن واکنش نشان دهد.»http://www.asriran.com/fa/news/521419/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B5%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE
جناب آقای دکتر حسن روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر محمدجواد ظریف وزیر محترم امور خارجه
با اهدای سلام
«همانطور که مستحضرید در هفته اخیر با حکم رئیس جمهور جدید امریکا، تبعیضهای ناروایی علیه شهروندان کشورمان که به دلایل گوناگون قصد سفر به آن کشور را داشتند یا ایرانیان مقیم امریکا اعمال شده است.
جدا از مشکلاتی که این دستور برای زندگی روزمره بسیاری از هموطنانمان در ایران و امریکا بوجود آورده است، فضای تبلیغاتی که برای توجیه این اقدام ایجاد شده حیثیت فرهنگی، دینی، تاریخی و منافع ملی کشورمان را خدشهدار کرده و میتواند اثرات بسیار زیانباری را به همراه آورد.
درهمین چند روز گروههای بزرگی از انجمنهای علمی و فرهنگی آن کشور و هزاران تن از دانشگاهیان از جمله دهها برنده جایزه نوبل با امضای نامههای جمعی این اقدام رئیس جمهور امریکا را محکوم کردهاند.
معمولا در چنین مواقعی دولتها اقدام به عمل متقابل میکنند اما ما امضاءکنندگان زیر از اعضای هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف؛ که بخش کوچکی از جامعه دانشگاهی ایران را تشکیل میدهیم از دولت خود تقاضا میکنیم که این بار به شیوه متفاوتی نسبت به این عمل ناصواب واکنش نشان دهد.
ما معتقدیم که برای خنثی کردن آثار زیان بار فوق سیاست صحیح و مبتکرانهای که دولت محترم جمهوری اسلامی با خویشتنداری میتواند اتخاذ کند آن است که اعلام نماید:
«شهروندان امریکایی میتوانند بدون دریافت ویزای گردشگری و تشریفات مربوطه در کشور مبدأ و با اخذ ویزای فرودگاهی در تهران در طی 90 روز آینده برای مدّت دو هفته به ایران سفرکرده و خود از نزدیک میهماننوازی ایرانیان و مسلمانان صلحجوی را تجربه کنند».
این تدبیر نه تنها بار دیگر بر سیاست اخلاقگرای کشور ما در عرصه بینالمللی تاکید میکند بلکه باعث میشود آن فضای همدلی و حمایتی که در ماههای منتهی به انقلاب اسلامی در کلیه کشورها نسبت به کشورمان وجود داشت دوباره احیا شود.
همچنین این اقدام مبتکرانه بار دیگر بر نقش پیشگام کشورمان در دفاع از ارزشهای راستین دینی در جوامع مسلمان تاکید میکند.
این فرصت بسیار مغتنم است و امیدواریم که وزارت محترم خارجه با اقدام سریع و هماهنگی کامل با سایر ارگانهای ذیربط نسبت به آن واکنش نشان دهد.»http://www.asriran.com/fa/news/521419/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B5%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE
Asriran
پیشنهاد جمعی از اساتید دانشگاه صنعتی شریف به روحانی و ظریف: صدور ویزای فرودگاهی برای شهروندان آمریکایی در مقابل دستور ترامپ
این تدبیر بار دیگر بر سیاست اخلاقگرای کشور ما در عرصه بینالمللی تاکید میکند...
آموزگاری و آیین گفت و گو
حسین میرزانیا
همکار گروه صدای معلم
آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد/ تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است/ باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم/ به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت/ گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است/ گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها/ نگاهی به گفت و گو در میان ایرانیان نشان از آن دارد که محرومیت از تمرین گفت و گو باهم به ویژه چهره به چهره ،ایرانیان را ناشکیبا ،کم تحمل و در آستانه ی خشونت قرارداده است .این درحالیست که تاریخ ایران گرچه خشونت ها ی بسیاربه خود دیده و لکن تهی از مدارا نبوده است/ حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند....
سقراط را نخستین کسی می دانند که از فضیلت گفت و گو برخوردار بود و با تمسک به گفت و گو خطاهای روشی یا بینشی یا معرفتی مخاطبانش را برملا می کرد و به گفته ی خود همچون یک ماما در زایمان حقیقت و روشنایی به مخاطب یاری می رساند بدون آن که متوسل به خشم و خشونت و یا حذف و طرد آنان شود.
در تاریخ آمده است که بشر آن هنگام که به جای پرتاب سنگ و کلوخ آموخت که کلمه به سوی هم پرتاب کند (کلمه به کارببرد) تمدن نیز زاده شد.
تاریخ بشر هم تاریخ آزادی است هم تاریخ سیر و سلوک به سوی گفت و گو. بشر در طی زمان همه گونه ابزار برای حل مشکلات به کار گرفته است ...از ابزار سنگ تا اتم ،از فحاشی تا تندخویی ،اما پایان هر جنگ و ستیزی جز راه صلح و آشتی سرنوشت دیگری نداشته است ...در این جنگ و ستیزها چه انسان ها که قربانی شدند و چه سرمایه ها که نابود شدند و چه استعدادها که هرز رفت و چه دریغ ها و افسوس هاکه برای بشر نماند....
آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد .او باید بتواند در کلاس درس نقش تسهیل گر زایش دانایی انسان به جهل خویش را ایفا کند و هدایت گر کشف خطاها شود تا بتواند از پس این دانایی به ناتوانی ها و نادانی ها به سوی شکفتگی و کشف روشنایی گام بردارد.برای نیل به چنین وظیفه ی خطیری در کلاس درس خود نیز باید متصف به اوصاف گفت و گو باشد و به سخن درست آیین گفت و گو را آموخته باشد.
تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است .ایرانی نه خود را می شناسد نه دیگری را ،چراکه اجازه ی گفت و گو و فرصت کشف هم را نداشته و نیافته است.از این رو باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم .
در باب گفت و گو و آیین آن ، سخن بسیار رفته و راه و روش های بسیار پیش روی ما نهاده اند .
به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت .
گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است .بدین معنی که گفت و گو کننده با سلاحی از پیش مهیا شده جهت از میدان به درکردن حریف نیامده باشد بلکه با هدف رفع ابهام از یک دیدگاه یا رفتار و آسیب شناسی خطای هم به گفت و گو نشسته باشند.
دوم : گفت و گو کننده خود را واصل به حقیقت و سرچشمه ی فهم از حقایق نداند و بر این امر معترف باشد که ممکن است او نیز دچار جهل یا خطای دید و تحلیل باشد ؛ از این رو دریچه ی فهم بیشتر را به روی خود نبندد و مرز دانستن را از پیش پایان یافته نداند.
سوم : گفت و گو کننده ،غیر ،را که همانا مخاطب گفت و گوی خود می باشد،به رسمیت بشناسد و از موضعی برابر و نه مادون خود به گفت و گو بنشیند.
چهارم : گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها.
پنجم: سهم واژه ها و کلمات در سرانجام یک گفت و گو و ادامه ی آن بسیار حائز اهمیت است . گاه یک واژه یا کلمه می تواند مخاطب رابه ادامه گفت و گو رهنمون سازد و روزنه ی تفاهم را بازنگه دارد وگاه واژه ای دیگر گفت و گو را به بن بست یا خصومت کشاند و گفت و گو را دچار سکته یا انقطاع سازد.
حسین میرزانیا
همکار گروه صدای معلم
آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد/ تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است/ باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم/ به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت/ گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است/ گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها/ نگاهی به گفت و گو در میان ایرانیان نشان از آن دارد که محرومیت از تمرین گفت و گو باهم به ویژه چهره به چهره ،ایرانیان را ناشکیبا ،کم تحمل و در آستانه ی خشونت قرارداده است .این درحالیست که تاریخ ایران گرچه خشونت ها ی بسیاربه خود دیده و لکن تهی از مدارا نبوده است/ حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند....
سقراط را نخستین کسی می دانند که از فضیلت گفت و گو برخوردار بود و با تمسک به گفت و گو خطاهای روشی یا بینشی یا معرفتی مخاطبانش را برملا می کرد و به گفته ی خود همچون یک ماما در زایمان حقیقت و روشنایی به مخاطب یاری می رساند بدون آن که متوسل به خشم و خشونت و یا حذف و طرد آنان شود.
در تاریخ آمده است که بشر آن هنگام که به جای پرتاب سنگ و کلوخ آموخت که کلمه به سوی هم پرتاب کند (کلمه به کارببرد) تمدن نیز زاده شد.
تاریخ بشر هم تاریخ آزادی است هم تاریخ سیر و سلوک به سوی گفت و گو. بشر در طی زمان همه گونه ابزار برای حل مشکلات به کار گرفته است ...از ابزار سنگ تا اتم ،از فحاشی تا تندخویی ،اما پایان هر جنگ و ستیزی جز راه صلح و آشتی سرنوشت دیگری نداشته است ...در این جنگ و ستیزها چه انسان ها که قربانی شدند و چه سرمایه ها که نابود شدند و چه استعدادها که هرز رفت و چه دریغ ها و افسوس هاکه برای بشر نماند....
آموزگاری نیز به گفته ی سقراط بزرگ نقش مامایی اندیشه ها و شکفتگی حقیقت را دارد .او باید بتواند در کلاس درس نقش تسهیل گر زایش دانایی انسان به جهل خویش را ایفا کند و هدایت گر کشف خطاها شود تا بتواند از پس این دانایی به ناتوانی ها و نادانی ها به سوی شکفتگی و کشف روشنایی گام بردارد.برای نیل به چنین وظیفه ی خطیری در کلاس درس خود نیز باید متصف به اوصاف گفت و گو باشد و به سخن درست آیین گفت و گو را آموخته باشد.
تاریخ دیرین استبداد و خودکامگی در سرزمین ما همواره مانع از دیدن ما از یکدیگر شده است .ایرانی نه خود را می شناسد نه دیگری را ،چراکه اجازه ی گفت و گو و فرصت کشف هم را نداشته و نیافته است.از این رو باید تمرین گفت و گو باهم را بیاموزیم تا بتوانیم آموزگار شایسته ای درکنار نوآموزان و دانش آموزان خود باشیم .
در باب گفت و گو و آیین آن ، سخن بسیار رفته و راه و روش های بسیار پیش روی ما نهاده اند .
به هر روی نمی توان بر سفره ی پرمهر گفت و گو نشست و حداقلی از شرط گفت و گو را نداشت .
گام نخستین در گفت و گو درهدف گفت و گو نهفته است .بدین معنی که گفت و گو کننده با سلاحی از پیش مهیا شده جهت از میدان به درکردن حریف نیامده باشد بلکه با هدف رفع ابهام از یک دیدگاه یا رفتار و آسیب شناسی خطای هم به گفت و گو نشسته باشند.
دوم : گفت و گو کننده خود را واصل به حقیقت و سرچشمه ی فهم از حقایق نداند و بر این امر معترف باشد که ممکن است او نیز دچار جهل یا خطای دید و تحلیل باشد ؛ از این رو دریچه ی فهم بیشتر را به روی خود نبندد و مرز دانستن را از پیش پایان یافته نداند.
سوم : گفت و گو کننده ،غیر ،را که همانا مخاطب گفت و گوی خود می باشد،به رسمیت بشناسد و از موضعی برابر و نه مادون خود به گفت و گو بنشیند.
چهارم : گفت و گو کننده با هدف ایجاد نقطه وصل به گفت و گو بنشیند و مرزهای اشتراک را فربه ترسازد ،نه آنکه بر افتراقات انگشت نهد و شکاف ها را تشدید سازد .گو اینکه می توان از افتراقات گفت اما به نیت پررنگ کردن اشتراکات و نه عمیق ترکردن فاصله ها.
پنجم: سهم واژه ها و کلمات در سرانجام یک گفت و گو و ادامه ی آن بسیار حائز اهمیت است . گاه یک واژه یا کلمه می تواند مخاطب رابه ادامه گفت و گو رهنمون سازد و روزنه ی تفاهم را بازنگه دارد وگاه واژه ای دیگر گفت و گو را به بن بست یا خصومت کشاند و گفت و گو را دچار سکته یا انقطاع سازد.
ششم : مطلق بینی مطلق اندیشی و سودای تمامیت خواهی ( همه با من و همه مانند من) چونان رهزنی گفت و گو را تهدید می کند، ازاین رو از گوهر نسبیت نباید خود را محروم ساخت که ارمغان آن پذیرش تکثر و مدارا در گفت و گوست .نگاهی به گفت و گو در میان ایرانیان نشان از آن دارد که محرومیت از تمرین گفت و گو باهم به ویژه چهره به چهره ،ایرانیان را ناشکیبا ،کم تحمل و در آستانه ی خشونت قرارداده است .این درحالیست که تاریخ ایران گرچه خشونت ها ی بسیاربه خود دیده و لکن تهی از مدارا نبوده است .
حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند .
آن هنگام که شیخ ابوالحسن می گوید:"" هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید،چه آن که نزد باری تعالی به جان ارزد البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.""حکایت از روح تسامح گرا و دگرپذیر ایرانی دارد ؛ پس شایسته است که گفتمان مدارا را از دست ننهیم و خود را فارغ ازآن ندانیم که ما و دوران ما به گفت و گو و آیین گفت و گو بیش از گذشته محتاج است.🌿🌿🌿
لینک یادداشت:
http://sedayemoallem.ir/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86/item/7911-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88
حکیمان و عارفانی چون مولانا ،سعدی ، حافظ و شیخ ابوالحسن خرقانی قله های این گفتمان مدارا جوی ایرانی هستند .
آن هنگام که شیخ ابوالحسن می گوید:"" هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید،چه آن که نزد باری تعالی به جان ارزد البته برخوان بوالحسن به نان ارزد.""حکایت از روح تسامح گرا و دگرپذیر ایرانی دارد ؛ پس شایسته است که گفتمان مدارا را از دست ننهیم و خود را فارغ ازآن ندانیم که ما و دوران ما به گفت و گو و آیین گفت و گو بیش از گذشته محتاج است.🌿🌿🌿
لینک یادداشت:
http://sedayemoallem.ir/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86/item/7911-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88
sedayemoallem.ir
آموزگاری و آیین گفت و گو
مطالب مرتبط با آموزش نوین در حیطه آموزش و پرورش
تأملی جامعهشناختی بر سیاستهای مهاجرتی ترامپ
ایدئولوژی «ملیگرایانه» در عصر جهانیشدن
تعارض منطق ملیگرایانه با منطق سرمایهداری است که سیاستهای ترامپ را شوکآور کرده است
دکتر محمدامین قانعیراد(عضو هيئت ميده انجمن مطالعات صلح ايران)
«جهانی شدن» ابعاد مختلفی دارد اما از آنجا که امریکا در عرصه سرمایهداری پیشگام است، شاید بهتر باشد که در تحلیل سیاستهای مهاجرتی ترامپ بر «جهانیشدن سرمایه» تمرکز کنیم؛ هرچند که نمیتوان در فرآیندهای جهانی از نقش «فرهنگ» چشم پوشید.
در جهانیشدن فرهنگی وقتی مقوله هایی چون «گفتوگوی فرهنگها» و «گفتوگوی تمدنها» برجسته میشود دو اتفاق رخ میدهد؛ یا جایگاه فرهنگی کشورها به رسمیت شناخته میشود، یا در درون فرآیندهای جهانی جذب میشوند و به دنبال آن «جهانی شدن سیاسی» رخ میدهد و نهادهای بینالمللی نقش برجستهتری را در اداره جهان مییابند. این در حالی است که جهانیشدن سرمایه در برابر مکانهای جغرافیایی و ملتها بیتفاوت است و اگر تا دیروز سرمایهها در امریکا متمرکز بود، امروز به کشورهای دیگری که در حاشیه سرمایهداری هستند یا اصلاً سرمایهدار محسوب نمیشوند، انتقال داده میشود.
امروزه مشاهده میشود که سرمایهها به کشورهای آسیایی و امریکای لاتین و تا حدودی کشورهای آفریقایی، انتقال داده شده که منجر به گسترش امکانات کاری و تولیدی در این مناطق شده است. علت این انتقال سرمایه از این جهت است که سطح دستمزدها در کشورهای آسیایی و امریکایی پایینتر است و همین امر هزینههای تولید را کاهش میدهد در نتیجه میزان بهرهوری سرمایه افزایش مییابد.واقعیت این است که سرمایهداری با «استثمار نیروی کار» تعریف میشود. بنابراین، وقتی نیروی کار در برخی از کشورها به دلیل پایین بودن سطح زندگی، ارزانتر باشد، سرمایه به آنجا تمایل پیدا میکند؛ این انتقال سرمایه، امکاناتی را در کشورهای مقصد ایجاد میکند و به موازات آن، امکانات جامعه امریکا کاهش مییابد و با این حرکت سرمایه، بویژه در دو دهه اخیر، وضعیت کار و اشتغال در امریکا تضعیف میشود. نمونه این امر را میتوان در بحران مسکن سال 2008، انتقال بسیاری از کارخانهها به کشورهای آسیایی، کاهش تبوتاب زندگی شهری در برخی از شهرهای امریکایی که از طریق تولید صنعتی زندگی میکردند، مشاهده کرد. بنابراین، اینجا است که یکسری افسردگیها و نارضایتیها در بین شهروندان شکل میگیرد.نظام امریکا یک نظام سرمایهداری است اگر براساس منطق سرمایهداری به اقتصاد امریکا نگاه کنیم، خواهیم پذیرفت که سرمایهداری میل به «جهانیشدن» دارد. در جریان این جهانیشدن هر چند که ممکن است پول زیادی به سرمایهداران امریکایی منتقل شود اما شهروندان عادی همچنان شغل ندارند و از بیکاری رنج میبرند. این اتفاق، براساس منطق اقتصاد و سرمایهداری، قابل توجیه است و چندان اهمیتی ندارد که شهروند عادی امریکا از چه چیزی رنج میبرد.
اما فارغ از نگاههای سرمایهدارانه، اگر از درون یک منطق ملی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به این مسأله نگاه کنیم؛ «منطق ملیگرایانه» را با آن «منطق سرمایهداری» در تعارض خواهیم دید که میتوان از آن با عنوان تعارض میان «ایدئولوژی ملیگرایانه» و «ایدئولوژی جهانی شدن» یاد کرد. ترامپ در دسته «ملیگراها» قرار میگیرد و سیاستهای مهاجرتی او نیز برآمده از همین «ایدئولوژیهای ملیگرایانه» است که در تعارض با گرایشهای جهانیشدن سرمایه است.
از این رو، برخلاف اینکه انتظار میرود امریکا همواره از «جهانیشدن» دفاع کند، سیاستمداری چون ترامپ ظهور میکند که از قضا از «محلیشدن» سخن میگوید و اینجا است که میان ابعاد «فرهنگی» و «سیاسی» جهانیشدن با اقتصاد سرمایهداری تعارض به وجود میآید. اینکه ترامپ و دستگاه اداری او چگونه بتوانند این مشکل را حل کنند که ضمن حمایت از مردم امریکا، سرمایهداری با بحران مواجه نشود، کار به غایت پیچیده و مشکلی است.
معتقدم، سیاستهای ترامپ، در یک چنین تعارض بزرگی قرار میگیرد؛ او، از یک طرف، یک سرمایهدار است و باید به منطق جهانی سرمایه توجه کند و از طرف دیگر، سیاستمدار یک کشور خاص است و باید خواستهها و مطالبات متعارف شهروندان را در نظر بگیرد و این دو تعارضی را ایجاد میکند و بیرون آمدن از این تعارض نیاز به برنامههای پیچیده و حساب شده دارد.
این در حالی است که ترامپ با پشتوانه «مطالبات محلی» روی کار آمد؛ با طرح کردن اینکه امکانات کاری جامعه امریکا را مهاجرین غیرقانونی از مکزیک و جاهای دیگر تأمین میکنند و ما باید مانع ورود اینها شویم و دیوار بکشیم و امکانات اقتصادی را در اختیار شهروندان امریکایی بگذاریم. به همین دلیل یک نوع سیاستهای محدودکننده مهاجرتی را در راستای «تأمین نیازهای محلی شهروندان خود» قرار داده است.
برخی تحلیلگران از سیاستهای مهاجرتی ترامپ با عنوان «اقدامات نژادپرستانه» سخن می
ایدئولوژی «ملیگرایانه» در عصر جهانیشدن
تعارض منطق ملیگرایانه با منطق سرمایهداری است که سیاستهای ترامپ را شوکآور کرده است
دکتر محمدامین قانعیراد(عضو هيئت ميده انجمن مطالعات صلح ايران)
«جهانی شدن» ابعاد مختلفی دارد اما از آنجا که امریکا در عرصه سرمایهداری پیشگام است، شاید بهتر باشد که در تحلیل سیاستهای مهاجرتی ترامپ بر «جهانیشدن سرمایه» تمرکز کنیم؛ هرچند که نمیتوان در فرآیندهای جهانی از نقش «فرهنگ» چشم پوشید.
در جهانیشدن فرهنگی وقتی مقوله هایی چون «گفتوگوی فرهنگها» و «گفتوگوی تمدنها» برجسته میشود دو اتفاق رخ میدهد؛ یا جایگاه فرهنگی کشورها به رسمیت شناخته میشود، یا در درون فرآیندهای جهانی جذب میشوند و به دنبال آن «جهانی شدن سیاسی» رخ میدهد و نهادهای بینالمللی نقش برجستهتری را در اداره جهان مییابند. این در حالی است که جهانیشدن سرمایه در برابر مکانهای جغرافیایی و ملتها بیتفاوت است و اگر تا دیروز سرمایهها در امریکا متمرکز بود، امروز به کشورهای دیگری که در حاشیه سرمایهداری هستند یا اصلاً سرمایهدار محسوب نمیشوند، انتقال داده میشود.
امروزه مشاهده میشود که سرمایهها به کشورهای آسیایی و امریکای لاتین و تا حدودی کشورهای آفریقایی، انتقال داده شده که منجر به گسترش امکانات کاری و تولیدی در این مناطق شده است. علت این انتقال سرمایه از این جهت است که سطح دستمزدها در کشورهای آسیایی و امریکایی پایینتر است و همین امر هزینههای تولید را کاهش میدهد در نتیجه میزان بهرهوری سرمایه افزایش مییابد.واقعیت این است که سرمایهداری با «استثمار نیروی کار» تعریف میشود. بنابراین، وقتی نیروی کار در برخی از کشورها به دلیل پایین بودن سطح زندگی، ارزانتر باشد، سرمایه به آنجا تمایل پیدا میکند؛ این انتقال سرمایه، امکاناتی را در کشورهای مقصد ایجاد میکند و به موازات آن، امکانات جامعه امریکا کاهش مییابد و با این حرکت سرمایه، بویژه در دو دهه اخیر، وضعیت کار و اشتغال در امریکا تضعیف میشود. نمونه این امر را میتوان در بحران مسکن سال 2008، انتقال بسیاری از کارخانهها به کشورهای آسیایی، کاهش تبوتاب زندگی شهری در برخی از شهرهای امریکایی که از طریق تولید صنعتی زندگی میکردند، مشاهده کرد. بنابراین، اینجا است که یکسری افسردگیها و نارضایتیها در بین شهروندان شکل میگیرد.نظام امریکا یک نظام سرمایهداری است اگر براساس منطق سرمایهداری به اقتصاد امریکا نگاه کنیم، خواهیم پذیرفت که سرمایهداری میل به «جهانیشدن» دارد. در جریان این جهانیشدن هر چند که ممکن است پول زیادی به سرمایهداران امریکایی منتقل شود اما شهروندان عادی همچنان شغل ندارند و از بیکاری رنج میبرند. این اتفاق، براساس منطق اقتصاد و سرمایهداری، قابل توجیه است و چندان اهمیتی ندارد که شهروند عادی امریکا از چه چیزی رنج میبرد.
اما فارغ از نگاههای سرمایهدارانه، اگر از درون یک منطق ملی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به این مسأله نگاه کنیم؛ «منطق ملیگرایانه» را با آن «منطق سرمایهداری» در تعارض خواهیم دید که میتوان از آن با عنوان تعارض میان «ایدئولوژی ملیگرایانه» و «ایدئولوژی جهانی شدن» یاد کرد. ترامپ در دسته «ملیگراها» قرار میگیرد و سیاستهای مهاجرتی او نیز برآمده از همین «ایدئولوژیهای ملیگرایانه» است که در تعارض با گرایشهای جهانیشدن سرمایه است.
از این رو، برخلاف اینکه انتظار میرود امریکا همواره از «جهانیشدن» دفاع کند، سیاستمداری چون ترامپ ظهور میکند که از قضا از «محلیشدن» سخن میگوید و اینجا است که میان ابعاد «فرهنگی» و «سیاسی» جهانیشدن با اقتصاد سرمایهداری تعارض به وجود میآید. اینکه ترامپ و دستگاه اداری او چگونه بتوانند این مشکل را حل کنند که ضمن حمایت از مردم امریکا، سرمایهداری با بحران مواجه نشود، کار به غایت پیچیده و مشکلی است.
معتقدم، سیاستهای ترامپ، در یک چنین تعارض بزرگی قرار میگیرد؛ او، از یک طرف، یک سرمایهدار است و باید به منطق جهانی سرمایه توجه کند و از طرف دیگر، سیاستمدار یک کشور خاص است و باید خواستهها و مطالبات متعارف شهروندان را در نظر بگیرد و این دو تعارضی را ایجاد میکند و بیرون آمدن از این تعارض نیاز به برنامههای پیچیده و حساب شده دارد.
این در حالی است که ترامپ با پشتوانه «مطالبات محلی» روی کار آمد؛ با طرح کردن اینکه امکانات کاری جامعه امریکا را مهاجرین غیرقانونی از مکزیک و جاهای دیگر تأمین میکنند و ما باید مانع ورود اینها شویم و دیوار بکشیم و امکانات اقتصادی را در اختیار شهروندان امریکایی بگذاریم. به همین دلیل یک نوع سیاستهای محدودکننده مهاجرتی را در راستای «تأمین نیازهای محلی شهروندان خود» قرار داده است.
برخی تحلیلگران از سیاستهای مهاجرتی ترامپ با عنوان «اقدامات نژادپرستانه» سخن می