2017، سال بینالمللی گردشگری پایدار برای توسعه
هفتادمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، 2017 را به منظور ترویج و پیشبرد گردشگری پایدار به عنوان محرکی کلیدی در چارچوب آرمانهای توسعه پایدار و دستورکار 2030، سال بینالمللی گردشگری پایدار برای توسعه (A/RES/70/193) نامگذاری کرد.
این امر در حالیکه تمامی ذینفعان را برای تلاش همراه با هم به منظور تبدیل گردشگری به کنشیاری برای تغییر مثبت، بسیج میکند، فرصتی منحصر به فرد برای افزایش آگاهی درباره مشارکت گردشگری پایدار در توسعه میان تصمیمگیران بخش عمومی و خصوصی همچنین عموم مردم است.
این سال بینالمللی در بستر دستورکار جهانی 2030 برای توسعه پایدار و آرمانهای توسعه پایدار، پشتیبانی از تغییر در سیاستها، شیوههای کسب و کار، و رفتار مصرفکننده نسبت به بخش گردشگری پایدارتری را هدف قرار داده است که میتواند در دستیابی به آرمانهای توسعه پایدار مشارکت داشته باشد.
سال بینالمللی گردشگری پایدار برای توسعه نقش گردشگری را در پنج حوزه کلیدی زیر ارتقا میدهد:
1- رشد اقتصادی فراگیر و پایدار
2- شمول اجتماعی، اشتغال، و کاهش فقر
3- بهرهوری منابع، حفاظت زیست محیطی، و تغییرات اقلیمی
4- ارزشهای اجتماعی، تنوع، و میراث
5- درک متقابل، صلح و امنیت
لینک خبر:
@UNICTehran🌿🌿
هفتادمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، 2017 را به منظور ترویج و پیشبرد گردشگری پایدار به عنوان محرکی کلیدی در چارچوب آرمانهای توسعه پایدار و دستورکار 2030، سال بینالمللی گردشگری پایدار برای توسعه (A/RES/70/193) نامگذاری کرد.
این امر در حالیکه تمامی ذینفعان را برای تلاش همراه با هم به منظور تبدیل گردشگری به کنشیاری برای تغییر مثبت، بسیج میکند، فرصتی منحصر به فرد برای افزایش آگاهی درباره مشارکت گردشگری پایدار در توسعه میان تصمیمگیران بخش عمومی و خصوصی همچنین عموم مردم است.
این سال بینالمللی در بستر دستورکار جهانی 2030 برای توسعه پایدار و آرمانهای توسعه پایدار، پشتیبانی از تغییر در سیاستها، شیوههای کسب و کار، و رفتار مصرفکننده نسبت به بخش گردشگری پایدارتری را هدف قرار داده است که میتواند در دستیابی به آرمانهای توسعه پایدار مشارکت داشته باشد.
سال بینالمللی گردشگری پایدار برای توسعه نقش گردشگری را در پنج حوزه کلیدی زیر ارتقا میدهد:
1- رشد اقتصادی فراگیر و پایدار
2- شمول اجتماعی، اشتغال، و کاهش فقر
3- بهرهوری منابع، حفاظت زیست محیطی، و تغییرات اقلیمی
4- ارزشهای اجتماعی، تنوع، و میراث
5- درک متقابل، صلح و امنیت
لینک خبر:
@UNICTehran🌿🌿
«بحران پناهندگان بحران انسانیت است»
مصاحبه با زیگمونت باومن
مصاحبه از: برد اوانز
وبسایت «نیویورکتایمز» مجموعه مصاحبههایی با فیلسوفان و نظریهپردازان انتقادی دربارۀ خشونت ترتیب داده است. در پنجمین مصاحبه "برد اوانز" مدرس ارشد روابط بینالملل در دانشگاه بریستول انگلستان و مدیر پروژۀ تاریخچههای خشونت با با "زیگمونت باومن"، استاد ممتاز جامعهشناسی دانشگاه لیدز بریتانیا به گفتوگو نشسته است. «بیگانگان پشت در خانۀ ما» آخرین کتاب باومن را انتشارات پولیتی چاپ کرده است.
برد اونز: شما بیش از یک دهه بر روی وضعیت اسفناک و بحرانی پناهندگان متمرکز بودهاید. توجه شما در کارهایتان خصوصاً به تحقیرها و ناامنیهایی بوده است که پناهندگان روزانه بهطور مداوم با آنها دستبهگریباناند. شما همچنین تأکید کردهاید که این مسئله جدیدی نیست و باید در زمینه تاریخی گستردهتری فهم شود. با درنظرگرفتن این موضوع، آیا فکر میکنید بحرانهای کنونی پناهندگان که اروپا را فراگرفته است نشانگر فصلی دیگر در تاریخ فرار از شکنجه است یا چیز دیگری در اینجا در حال وقوع است؟
زیگمونت باومن: شبیه به «آغاز یک فصل دیگر» به نظر میرسد؛ گرچه مانند تمامی مسائل سیاسی، که همه تاریخی دارند، چیزی به محتوای قبلی آن افزوده شده است. در دوران مدرن، خودِ مهاجرت کلان چیز جدیدی نیست و همچنین اتفاقی نیست که هرازچندی رخ دهد. درواقع این مسئله، معلول ثابت و پایدار شیوه زندگی مدرن و دلمشغولی همیشگی نسبتبه ایجاد نظم و پیشرفت اقتصادی است. این دو ویژگی خصوصاً به مثابۀ کارخانههایی عمل میکنند که بهطرز بیپایانی قادر به تولید افراد مازاد بر احتیاج هستند، کسانی که یا در سطح محلی فاقد شرایط استخدام هستند یا بهلحاظ سیاسی تحمل ناپذیرند و بنابراین مجبورند دور از خانه هایشان در جستوجوی پناه یا موقعیتهای نویدبخشتر زندگی باشند.
درست است که بهدنبالِ رواجِ شیوه مدرن زندگی از اروپا ،یعنی خاستگاه آن، به بقیۀ نقاط جهان، مقصد متداول مهاجرت نیز تغییر نموده است. تا زمانی که اروپا تنها قاره مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمینهای هنوز پیشامدرن تخلیه میشد. درواقع، این باور وجود دارد که بیش از شصتمیلیون اروپایی در طول دوران شکوفایی امپریالیسم استعماری، اروپا را به مقصد امریکای شمالی و جنوبی، افریقا و استرالیا ترک کردهاند.
گرچه از اواسط قرن بیستم، خط سیر مهاجرت کاملاً تغییر کرد، در طول این دوران، منطق مهاجرت با فاصلهگرفتن از فتح سرزمینها دگرگون شد. مهاجران دوره پسااستعمار در پی شانسِ ساختن آشیانهای در میان شکافهای نظام اقتصادی استعمارگران، راههای موروثی گذران زندگی را عوض کرده و میکنند، راههایی که اکنون با مدرنیزاسیون پیروزمندانهای که استعمارگران پیشین از آن حمایت میکنند، نابود شده است.
بههرحال، تا زمانی که اروپا تنها قارۀ مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمینهای هنوز پیشامدرن تخلیه میشد
در صدر همه مهاجران، حجم فزایندهای از مردم وجود دارند که با جنگهای داخلی، نزاعهای قومی و دینی و یاغیگریِ تمامعیار از خانههایشان رانده شدهاند، بهویژه در قلمروهایی که استعمارگران در خاورمیانه و افریقا در استقلالِ ظاهری پشت سر رهایشان کردهاند؛ دولتهایی که بهطور تصنعی سرهمبندی شدهاند، با امید اندکی به ثبات، اما با زرادخانههای بزرگی که اربابان استعمارگر سابقِ تأمینش میکنند.
برد اونز: هانا آرنت یک بار اصطلاح «بیجهانبودن» را برای تعریف شرایطی استفاده نمود که شخص به جهانی تعلق ندارد که در آن بهمثابۀ موجودی انسانی ارزش و اهمیت داشته باشد. به نظر میرسد این اصطلاح در توصیف وضع اسفناک آوارگان و پناهجویان معاصر نیز همانقدر رسا باشد. آیا ممکن است مسئله ما در اینجا ناشی از تدوین بحث بر اساس «امنیت»، خواه امنیت پناهجویان و خواه امنیت کشورهای پذیرنده، باشد؟🌿🌿
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdci.qavct1azrbc2t.html🌿
مصاحبه با زیگمونت باومن
مصاحبه از: برد اوانز
وبسایت «نیویورکتایمز» مجموعه مصاحبههایی با فیلسوفان و نظریهپردازان انتقادی دربارۀ خشونت ترتیب داده است. در پنجمین مصاحبه "برد اوانز" مدرس ارشد روابط بینالملل در دانشگاه بریستول انگلستان و مدیر پروژۀ تاریخچههای خشونت با با "زیگمونت باومن"، استاد ممتاز جامعهشناسی دانشگاه لیدز بریتانیا به گفتوگو نشسته است. «بیگانگان پشت در خانۀ ما» آخرین کتاب باومن را انتشارات پولیتی چاپ کرده است.
برد اونز: شما بیش از یک دهه بر روی وضعیت اسفناک و بحرانی پناهندگان متمرکز بودهاید. توجه شما در کارهایتان خصوصاً به تحقیرها و ناامنیهایی بوده است که پناهندگان روزانه بهطور مداوم با آنها دستبهگریباناند. شما همچنین تأکید کردهاید که این مسئله جدیدی نیست و باید در زمینه تاریخی گستردهتری فهم شود. با درنظرگرفتن این موضوع، آیا فکر میکنید بحرانهای کنونی پناهندگان که اروپا را فراگرفته است نشانگر فصلی دیگر در تاریخ فرار از شکنجه است یا چیز دیگری در اینجا در حال وقوع است؟
زیگمونت باومن: شبیه به «آغاز یک فصل دیگر» به نظر میرسد؛ گرچه مانند تمامی مسائل سیاسی، که همه تاریخی دارند، چیزی به محتوای قبلی آن افزوده شده است. در دوران مدرن، خودِ مهاجرت کلان چیز جدیدی نیست و همچنین اتفاقی نیست که هرازچندی رخ دهد. درواقع این مسئله، معلول ثابت و پایدار شیوه زندگی مدرن و دلمشغولی همیشگی نسبتبه ایجاد نظم و پیشرفت اقتصادی است. این دو ویژگی خصوصاً به مثابۀ کارخانههایی عمل میکنند که بهطرز بیپایانی قادر به تولید افراد مازاد بر احتیاج هستند، کسانی که یا در سطح محلی فاقد شرایط استخدام هستند یا بهلحاظ سیاسی تحمل ناپذیرند و بنابراین مجبورند دور از خانه هایشان در جستوجوی پناه یا موقعیتهای نویدبخشتر زندگی باشند.
درست است که بهدنبالِ رواجِ شیوه مدرن زندگی از اروپا ،یعنی خاستگاه آن، به بقیۀ نقاط جهان، مقصد متداول مهاجرت نیز تغییر نموده است. تا زمانی که اروپا تنها قاره مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمینهای هنوز پیشامدرن تخلیه میشد. درواقع، این باور وجود دارد که بیش از شصتمیلیون اروپایی در طول دوران شکوفایی امپریالیسم استعماری، اروپا را به مقصد امریکای شمالی و جنوبی، افریقا و استرالیا ترک کردهاند.
گرچه از اواسط قرن بیستم، خط سیر مهاجرت کاملاً تغییر کرد، در طول این دوران، منطق مهاجرت با فاصلهگرفتن از فتح سرزمینها دگرگون شد. مهاجران دوره پسااستعمار در پی شانسِ ساختن آشیانهای در میان شکافهای نظام اقتصادی استعمارگران، راههای موروثی گذران زندگی را عوض کرده و میکنند، راههایی که اکنون با مدرنیزاسیون پیروزمندانهای که استعمارگران پیشین از آن حمایت میکنند، نابود شده است.
بههرحال، تا زمانی که اروپا تنها قارۀ مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمینهای هنوز پیشامدرن تخلیه میشد
در صدر همه مهاجران، حجم فزایندهای از مردم وجود دارند که با جنگهای داخلی، نزاعهای قومی و دینی و یاغیگریِ تمامعیار از خانههایشان رانده شدهاند، بهویژه در قلمروهایی که استعمارگران در خاورمیانه و افریقا در استقلالِ ظاهری پشت سر رهایشان کردهاند؛ دولتهایی که بهطور تصنعی سرهمبندی شدهاند، با امید اندکی به ثبات، اما با زرادخانههای بزرگی که اربابان استعمارگر سابقِ تأمینش میکنند.
برد اونز: هانا آرنت یک بار اصطلاح «بیجهانبودن» را برای تعریف شرایطی استفاده نمود که شخص به جهانی تعلق ندارد که در آن بهمثابۀ موجودی انسانی ارزش و اهمیت داشته باشد. به نظر میرسد این اصطلاح در توصیف وضع اسفناک آوارگان و پناهجویان معاصر نیز همانقدر رسا باشد. آیا ممکن است مسئله ما در اینجا ناشی از تدوین بحث بر اساس «امنیت»، خواه امنیت پناهجویان و خواه امنیت کشورهای پذیرنده، باشد؟🌿🌿
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdci.qavct1azrbc2t.html🌿
معمّای تحلیل
آرامش، تفاهم و صلح از طریق مدیریت اختلافات در شرق آسیا
دکتر محمود سریع القلم
۱۶دی ۱۳۹۵
http://www.sariolghalam.com/?p=975
آرامش، تفاهم و صلح از طریق مدیریت اختلافات در شرق آسیا
دکتر محمود سریع القلم
۱۶دی ۱۳۹۵
http://www.sariolghalam.com/?p=975
معمّای تحلیل
آرامش، تفاهم و صلح از طریق مدیریت اختلافات در شرق آسیا
دکتر محمود سریع القلم
۱۶دی ۱۳۹۵
http://www.sariolghalam.com/?p=975
تا بهحال فرصت کردهاید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی میکنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیدهاند و هم با محیط خارجی. آنها کدام راه را انتخاب کردهاند؟ با توجه به تاریخ و حساسیتهای ملی و هویتی، عموم این کشورها در یک مسیر مطمئن، هم در حال پیشرفت هستند و هم منطقهای بهم تنیده و صلحآمیز ایجاد کردهاند. در عین حال، تنشها و اختلافات خود را دوجانبه و چندجانبه و بدور از هیاهو، مدیریت میکنند.
طبق آمار شش ماه گذشته، ۳۹ بانک چینی، ژاپنی و کره جنوبی، رویهم ۳۷ تریلیون دلار سرمایه دارند. بزرگترین بانک جهان، بانک صنعتی و تجاری چین با ۳٫۶ تریلیون دلار سرمایه است. کره جنوبی با ۷ بانک و دو تریلیون دلار سرمایه در میان ۱۵ کشور برتر دنیاست. در مقابل، ۳۷ بانک آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، ۳۳ تریلیون دلار سرمایه در اختیار دارند. بزرگترین بانک در میان کشورهای خاورمیانه، بانک ملی قطر با ۱۹۰ میلیارد دلار سرمایه است.
پاسخ به سئوالهای فوق این متن میتواند از زوایای مختلف ارائه شود. اما آنچه مطالعات علمی به ما میگوید از این قراراست: عموم کشورهای آسیایی، به نوعی تفاهم داخلی رسیدهاند. از شینتوها در ژاپن، هندوها در هند، کمونیستها در ویتنام و مسلمانان در مالزی و اندونزی به اندیشههای مشترکی دست یافتهاند. این اندیشههای مشترک را به صورت تسلسلی در زیر میآوریم:
۱- مبنای تمدن جدید بشری در تولید کالا و ارائه خدمات است؛
۲- تولید کالا و ارائه خدمات به نظم اجتماعی، نظم قانونی و نظم سیاست گذاری وابسته است؛
۳- مهمترین وظیفه حکومت و دولت ایجاد و حفظ این نظم است؛
۴- تولید کالا، برای یک ملت، ثروت و امکانات را به ارمغان میآورد؛
۵- در نظم داخلی، سیاستهای اقتصادی، تجاری و بانکی باید برای داخل و خارج کاملا شفاف باشند؛
۶- در نظم داخلی، رقابت برای عموم آزاد و دستگاه قضایی حامی بازار و رقابت باشد؛
۷- در مراحل اولیه، این نظم و حفظ آن الزاماً محتاج دموکراسی نیست؛
۸- این نظم اجتماعی و اقتصادی، به تدریج جامعه مدنی را تقویت میکند؛
۹- این نظم، آرامش، امنیت و در نهایت مشروعیت میآورد؛
۱۰- این نظم در شبکه مالی، تجاری، فنآوری، اقتصادی و یادگیری بینالمللی بارور شده و تکامل پیدا میکند.
نمونههای این نظم: چین، ویتنام، اندونزی، مالزی، سنگاپور، کرهجنوبی، و با مقیاسهای مختلف بقیه آسیاییها.
کشورهای آسیایی، مرزها و بازارها و تجارت و یادگیری را به روی هم باز کردهاند و در نتیجه خطرهای کمتری متوجه آنهاست. این نکته را مقایسه کنید با آمار خرید اسلحه در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس: طی ۱۱ سال گذشته، ۷۲۸ میلیارد دلار. این یعنی ۷۲۸۰۰۰ شغل دائم در اروپای غربی و آمریکای شمالی.
در حالی که آسیاییها به عدالت، امنیت، استقلال ملی و مشروعیت، اقتصادی و اجتماعی نگاه کردهاند، در خاورمیانه صرفاً به فکر و عمل سیاسیتوجه شده است.
روش فکرکردن و واقعی تحلیلکردن خود نعمتی است. فهمیدن دقیق و با حداقل پیشفرضِ وقایع پیرامونی، نعمتی بزرگتر. چه ارتباط جالب علمی: میان خودنمایی، نمایش، خود بزرگ بینی و اغراق از یک طرف و سیاسی بودن، همه چیز را سیاسی دیدن، راه حلها را سیاسی دانستن و سیاست زده بودن از طرف دیگر. هر دو نیاز به اغراق، خود بزرگ بینی، نمایش و تئاتر دارند. شرط دوم دقیق تحلیل کردن و روشن بینی، دوری جستن از عصبانیت در تحلیل است. تبریزیها اصطلاح خوبی دارند: میگویند بگذارید مدتی بگذرد، موضوع را خوب بفهمیم و درک کنیم و بعد قضاوت کنیم. تابحال دیدهاید که خانم مرکل، با عصبانیت سخنرانی کند؟ خشم معرف فقدان اعتماد بهنفس، استیصال، به ستوه آمدگی و ناراحتیهای انباشته شده است. سخنرانان خاورمیانهای چه در مجامع بینالمللی و چه در کشور خودشان عموماً با عصبانیت، سخنرانی میکنند، ضمن اینکه ۷۴ درصد خشونت در جهان در این منطقه است. خُروشچُف تا آنجا پیش رفت که در حین سخنرانی، کفش خود را بر تریبون مجمع عمومی سازمان ملل میکوبید. در مقایسه، امروز آرامش وزرا و مقامات چینی، سنگاپوری، ویتنامی و اندونزیایی را تماشا کنید. این کشورها چون توانا هستند، آرامش دارند و نیازی نیست عصبانی شوند. برای این نویسنده طی سالها چهار بار اتفاق افتاده که با فردی گفتوگویی داشتم و بعدها متوجه شدم آن فرد در شیمی، فیزیک یا اقتصاد جایزه نوبل برده است. این در حالی بود که طی چندین ساعت گفتوگو، این افراد هیچ اشارهای یا اَدایی که مخاطب را متوجه نوبل کند از خود بروز ندادند. توانایی، آرامش و اعتماد بهنفس میآورد. فرد یا کشوری که توانایی دارد نه عصبانی میشود و نه خیلی تبلیغ میکند مثل اتوموبیل مرسدس بنز است. نمایش و اغراق ناشی از ضعف است.
آرامش، تفاهم و صلح از طریق مدیریت اختلافات در شرق آسیا
دکتر محمود سریع القلم
۱۶دی ۱۳۹۵
http://www.sariolghalam.com/?p=975
تا بهحال فرصت کردهاید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی میکنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیدهاند و هم با محیط خارجی. آنها کدام راه را انتخاب کردهاند؟ با توجه به تاریخ و حساسیتهای ملی و هویتی، عموم این کشورها در یک مسیر مطمئن، هم در حال پیشرفت هستند و هم منطقهای بهم تنیده و صلحآمیز ایجاد کردهاند. در عین حال، تنشها و اختلافات خود را دوجانبه و چندجانبه و بدور از هیاهو، مدیریت میکنند.
طبق آمار شش ماه گذشته، ۳۹ بانک چینی، ژاپنی و کره جنوبی، رویهم ۳۷ تریلیون دلار سرمایه دارند. بزرگترین بانک جهان، بانک صنعتی و تجاری چین با ۳٫۶ تریلیون دلار سرمایه است. کره جنوبی با ۷ بانک و دو تریلیون دلار سرمایه در میان ۱۵ کشور برتر دنیاست. در مقابل، ۳۷ بانک آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، ۳۳ تریلیون دلار سرمایه در اختیار دارند. بزرگترین بانک در میان کشورهای خاورمیانه، بانک ملی قطر با ۱۹۰ میلیارد دلار سرمایه است.
پاسخ به سئوالهای فوق این متن میتواند از زوایای مختلف ارائه شود. اما آنچه مطالعات علمی به ما میگوید از این قراراست: عموم کشورهای آسیایی، به نوعی تفاهم داخلی رسیدهاند. از شینتوها در ژاپن، هندوها در هند، کمونیستها در ویتنام و مسلمانان در مالزی و اندونزی به اندیشههای مشترکی دست یافتهاند. این اندیشههای مشترک را به صورت تسلسلی در زیر میآوریم:
۱- مبنای تمدن جدید بشری در تولید کالا و ارائه خدمات است؛
۲- تولید کالا و ارائه خدمات به نظم اجتماعی، نظم قانونی و نظم سیاست گذاری وابسته است؛
۳- مهمترین وظیفه حکومت و دولت ایجاد و حفظ این نظم است؛
۴- تولید کالا، برای یک ملت، ثروت و امکانات را به ارمغان میآورد؛
۵- در نظم داخلی، سیاستهای اقتصادی، تجاری و بانکی باید برای داخل و خارج کاملا شفاف باشند؛
۶- در نظم داخلی، رقابت برای عموم آزاد و دستگاه قضایی حامی بازار و رقابت باشد؛
۷- در مراحل اولیه، این نظم و حفظ آن الزاماً محتاج دموکراسی نیست؛
۸- این نظم اجتماعی و اقتصادی، به تدریج جامعه مدنی را تقویت میکند؛
۹- این نظم، آرامش، امنیت و در نهایت مشروعیت میآورد؛
۱۰- این نظم در شبکه مالی، تجاری، فنآوری، اقتصادی و یادگیری بینالمللی بارور شده و تکامل پیدا میکند.
نمونههای این نظم: چین، ویتنام، اندونزی، مالزی، سنگاپور، کرهجنوبی، و با مقیاسهای مختلف بقیه آسیاییها.
کشورهای آسیایی، مرزها و بازارها و تجارت و یادگیری را به روی هم باز کردهاند و در نتیجه خطرهای کمتری متوجه آنهاست. این نکته را مقایسه کنید با آمار خرید اسلحه در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس: طی ۱۱ سال گذشته، ۷۲۸ میلیارد دلار. این یعنی ۷۲۸۰۰۰ شغل دائم در اروپای غربی و آمریکای شمالی.
در حالی که آسیاییها به عدالت، امنیت، استقلال ملی و مشروعیت، اقتصادی و اجتماعی نگاه کردهاند، در خاورمیانه صرفاً به فکر و عمل سیاسیتوجه شده است.
روش فکرکردن و واقعی تحلیلکردن خود نعمتی است. فهمیدن دقیق و با حداقل پیشفرضِ وقایع پیرامونی، نعمتی بزرگتر. چه ارتباط جالب علمی: میان خودنمایی، نمایش، خود بزرگ بینی و اغراق از یک طرف و سیاسی بودن، همه چیز را سیاسی دیدن، راه حلها را سیاسی دانستن و سیاست زده بودن از طرف دیگر. هر دو نیاز به اغراق، خود بزرگ بینی، نمایش و تئاتر دارند. شرط دوم دقیق تحلیل کردن و روشن بینی، دوری جستن از عصبانیت در تحلیل است. تبریزیها اصطلاح خوبی دارند: میگویند بگذارید مدتی بگذرد، موضوع را خوب بفهمیم و درک کنیم و بعد قضاوت کنیم. تابحال دیدهاید که خانم مرکل، با عصبانیت سخنرانی کند؟ خشم معرف فقدان اعتماد بهنفس، استیصال، به ستوه آمدگی و ناراحتیهای انباشته شده است. سخنرانان خاورمیانهای چه در مجامع بینالمللی و چه در کشور خودشان عموماً با عصبانیت، سخنرانی میکنند، ضمن اینکه ۷۴ درصد خشونت در جهان در این منطقه است. خُروشچُف تا آنجا پیش رفت که در حین سخنرانی، کفش خود را بر تریبون مجمع عمومی سازمان ملل میکوبید. در مقایسه، امروز آرامش وزرا و مقامات چینی، سنگاپوری، ویتنامی و اندونزیایی را تماشا کنید. این کشورها چون توانا هستند، آرامش دارند و نیازی نیست عصبانی شوند. برای این نویسنده طی سالها چهار بار اتفاق افتاده که با فردی گفتوگویی داشتم و بعدها متوجه شدم آن فرد در شیمی، فیزیک یا اقتصاد جایزه نوبل برده است. این در حالی بود که طی چندین ساعت گفتوگو، این افراد هیچ اشارهای یا اَدایی که مخاطب را متوجه نوبل کند از خود بروز ندادند. توانایی، آرامش و اعتماد بهنفس میآورد. فرد یا کشوری که توانایی دارد نه عصبانی میشود و نه خیلی تبلیغ میکند مثل اتوموبیل مرسدس بنز است. نمایش و اغراق ناشی از ضعف است.
دکتر محمود سریع القلم
معمای تحلیل | دکتر محمود سریع القلم
تا بهحال فرصت کردهاید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی میکنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیدهاند و هم با محیط خارجی. وی در معمای تحلیل
آسیاییها و حتی ویتنامیها سریع متوجه شدند باید توانمندیهای اقتصادی، تولیدی، تجاری و مدنی خود را غنی کنند تا دیگران فرصت تعدّی به سرزمین آنها را نداشته باشند. افقهای خود را واقعی تعریف کردند، مزیت نسبی خود را دقیق مشخص کردند و از همه مهم تر و تعیین کننده تر: بین خود به تفاهم رسیدند. تفاهم در داخل به مراتب کلیدیتر و شاید مقدمهای بر تفاهم با بیرون است. چینیها رفتند از اقصی نقاط جهان، هنرمندان، دانشمندان و کارآفرینان چینی را به چین آوردند تا برای قدرت ملی از آنها بهرهمند شوند. اگر چینیها، مبنا را تقسیم بندیهای سیاسی میگذاشتند، نمیتوانستند چنین اقدامی کنند. اگر شاقول تفاهم را سیاست، مواضع سیاسی و مرزبندیهای سیاسی قرار میدادند، نمیتوانستند اقتصاد دوم جهان شوند و با ثروتی که تولید کردهاند، ۱۲ ناو هواپیمابر در دست ساخت داشته باشند.
تاریخ نشان میدهد تفاهم داخلی پیرامون ایسمهای سیاسی جواب نمیدهد. اگر نروژیها مبنای تفاهم درونی خود را سیاست مقرر میکردند نمیتوانستند با ۵ میلیون جمعیت به تولید ناخالص داخلی ۳۴۵ میلیارد دلاری برسند. چون کشور نروژ ثروتمند است و سیاستهای توزیعی دقیقی دارد و اقتصاد شفافی را ایجاد کرده، شهروندان آن به زندگی امیدوار، راستگو، فعال و با آرامش هستند و در عین حال از تفاهم اجتماعی، جامعه مدنی، گردش قدرت و امنیت ملی برخوردارند. صحیح است که تولید ثروت هدف انسانیت نیست، اما بدون امکانات و درآمد و ثروت و توزیع آن، جامعه سعادتمند، اخلاقی و قانونمند نمیتوان ایجاد کرد. نه دولت نروژ و نه مردم نروژ در پی تغییرات ژئوپولیتیک در اروپا یا تغییر نظام بینالملل نیستند. در حدّ خود، افق گذاری کردهاند و در تمامی ابعاد کمی و کیفی توسعه یافتگی، جزء پنج کشور اول جهان هستند.
باید فکر کرد که مبنای تفاهم داخلی چیست؟ تصور کنید اگر شخصی بشنود ۲۰ نوع بیماری دارد، واکنش طبیعی او این خواهد بود: احتمالاً ۱۹ مورد علائم بیماری هستند و یک مورد بیماری کلیدی وجود دارد. نمیشود در هرم علت و معلولی مسایل یک جامعه به ۲۵۰ علت اشاره کرد. عوامل را باید به صورت درختی بررسی کرد. ریشه در کجاست؟ وقت و انرژی تلف میشود اگر سطح تحلیل و علت یابی را در شاخههای بالا و میانی درخت قرار دهیم.
حکمرانی کارآمد بر سیستمسازی و ساختارسازی بنا شده است. سیستم سازی محتاج تفاهم داخلی و یا قرارداد اجتماعی است. بنیان این تفاهم میتواند سازوکارهای تولید ثروت ملی باشد تا در نهایت اخلاق، قانون، سعادتمندی عمومی نیز به تعادل می رسند. اما اگر مبنای ارتباط در داخل و خارج سیاست باشد، اختلاف، نزاع، درگیری، جنگ و تقابل ایجاد میکند. حتی ریشه اصلی پوپولیسم، بی توجهی به اقتصاد و توزیع ناعادلانه امکانات در یک کشور است. این در حالی است که پوپولیسم در آسیا رو به کاهش و در خاورمیانه رو به افزایش است. آشفتگی در تحلیل، آشفتگی در سیاستگذاریها و مدیریت سعی و خطایی بهدنبال میآورد. آسیاییها با تفاهم و آرامش و درک حدّ و منزلت خود به گونهای عمل کردهاند که شهروندانشان از حالت غنچه به گل میرسند و شکوفا میشوند. در خاورمیانه، شهروندان فرصت گُل شدن را پیدا نمیکنند و عموماً در حالت غنچه، پژمرده میشوند. بدون سیستم نمیتوان شکفت و گُل شد.🌿
منبع خبر:
http://www.sariolghalam.com/?p=975☘🌿
تاریخ نشان میدهد تفاهم داخلی پیرامون ایسمهای سیاسی جواب نمیدهد. اگر نروژیها مبنای تفاهم درونی خود را سیاست مقرر میکردند نمیتوانستند با ۵ میلیون جمعیت به تولید ناخالص داخلی ۳۴۵ میلیارد دلاری برسند. چون کشور نروژ ثروتمند است و سیاستهای توزیعی دقیقی دارد و اقتصاد شفافی را ایجاد کرده، شهروندان آن به زندگی امیدوار، راستگو، فعال و با آرامش هستند و در عین حال از تفاهم اجتماعی، جامعه مدنی، گردش قدرت و امنیت ملی برخوردارند. صحیح است که تولید ثروت هدف انسانیت نیست، اما بدون امکانات و درآمد و ثروت و توزیع آن، جامعه سعادتمند، اخلاقی و قانونمند نمیتوان ایجاد کرد. نه دولت نروژ و نه مردم نروژ در پی تغییرات ژئوپولیتیک در اروپا یا تغییر نظام بینالملل نیستند. در حدّ خود، افق گذاری کردهاند و در تمامی ابعاد کمی و کیفی توسعه یافتگی، جزء پنج کشور اول جهان هستند.
باید فکر کرد که مبنای تفاهم داخلی چیست؟ تصور کنید اگر شخصی بشنود ۲۰ نوع بیماری دارد، واکنش طبیعی او این خواهد بود: احتمالاً ۱۹ مورد علائم بیماری هستند و یک مورد بیماری کلیدی وجود دارد. نمیشود در هرم علت و معلولی مسایل یک جامعه به ۲۵۰ علت اشاره کرد. عوامل را باید به صورت درختی بررسی کرد. ریشه در کجاست؟ وقت و انرژی تلف میشود اگر سطح تحلیل و علت یابی را در شاخههای بالا و میانی درخت قرار دهیم.
حکمرانی کارآمد بر سیستمسازی و ساختارسازی بنا شده است. سیستم سازی محتاج تفاهم داخلی و یا قرارداد اجتماعی است. بنیان این تفاهم میتواند سازوکارهای تولید ثروت ملی باشد تا در نهایت اخلاق، قانون، سعادتمندی عمومی نیز به تعادل می رسند. اما اگر مبنای ارتباط در داخل و خارج سیاست باشد، اختلاف، نزاع، درگیری، جنگ و تقابل ایجاد میکند. حتی ریشه اصلی پوپولیسم، بی توجهی به اقتصاد و توزیع ناعادلانه امکانات در یک کشور است. این در حالی است که پوپولیسم در آسیا رو به کاهش و در خاورمیانه رو به افزایش است. آشفتگی در تحلیل، آشفتگی در سیاستگذاریها و مدیریت سعی و خطایی بهدنبال میآورد. آسیاییها با تفاهم و آرامش و درک حدّ و منزلت خود به گونهای عمل کردهاند که شهروندانشان از حالت غنچه به گل میرسند و شکوفا میشوند. در خاورمیانه، شهروندان فرصت گُل شدن را پیدا نمیکنند و عموماً در حالت غنچه، پژمرده میشوند. بدون سیستم نمیتوان شکفت و گُل شد.🌿
منبع خبر:
http://www.sariolghalam.com/?p=975☘🌿
Sariolghalam
معمای تحلیل
تا بهحال فرصت کردهاید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی میکنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیدهاند و هم با محیط خارجی. آنها کدام راه را انتخاب
رابطه سلامت با خشونت.pdf
553.4 KB
مقاله: "رابطه سلامت با خشونت و آسیب در سیاست بین الملل"
نویسندگان:مجید توسلی – مجتبی ابویی مهریزی
فصلنامه تحقیقات سیاسی بین المللی
نویسندگان:مجید توسلی – مجتبی ابویی مهریزی
فصلنامه تحقیقات سیاسی بین المللی
حقوق بشر، کرامت انسانی، جامعه اخلاقی و مهربانی از منظر آیت الله محقق داماد
به عنوان یک روحانی شرمندهام که نتوانستیم جامعه را اخلاقی کنیم/اجتهاد باید مبتنی بر کرامت بشری باشد
سید مصطفی محقق داماد گفت: تا جامعه ما و مدیران آن از صمیم قلب حقوق بشر را نپذیرفته باشند ما راه به جایی نمیبریم. همه ما باید تمام اصول حقوق بشر را بپذیریم تا وقتی که در کشور اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری و عدالت وجود نداشته باشد، مشکلات ما حل نخواهد شد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، آیتالله سید مصطفی محقق داماد در همایش ملی رفع خشونت علیه زنان که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشود، با قدردانی از توجه برگزار کنندگان به مسئله خشونت علیه زنان، بر لزوم یافتن راهکار در این حوزه تاکید کرد و گفت: به نظرم خشونت علیه زنان را باید از دو حوزه حقوق اجتماعی و حقوق خانواده مورد بحث و بررسی قرار داد هرچند که ریشههای آن میتواند یکی بوده و جهات مشترکی داشته باشد.
مهربانی در جامعه از بین رفته است
او با بیان اینکه علل و جهات خشونت علیه زنان را باید در دو دسته عملی و نظری مورد بحث قرار داد، اظهار کرد: ما در جامعهای زندگی میکنیم که اخلاق در آن رو به انحطاط است و در رفتار با زنان که یکی از شئون رفتاری ماست، متاسفانه نیز این چنین است. ملت ایران که افتخار میکند ملتی مسلمان و تحت تربیت اسلامی است و در روز چندین بار خدا را به مهربانی میخواند، چرا نسبت به دیگران خشن رفتار میکند و دیگری را تحمل نمیکند؟ متاسفانه باید گفت که تحمل نه تنها در مورد زنان بلکه در مورد مردان نیز وجود ندارد و مهربانی در جامعه از بین رفته است.
این حقوقدان با بیان اینکه ما بنده خدای ارحم الراحمین هستیم، ابراز کرد: متاسفانه این رحمانیت در رفتار ما اثر نکرده است. وقتی صفحه حوادث روزنامه را میخوانیم ناخودآگاه به گریه میافتیم. سخت است شنیدن داستانهایی که در آن نقل میشود. به طور مثال چندی پیش یک نفر تمام اعضای همسر خانواده خود را جلوی چشمان او به قتل رساند و به همسر خود گفت تو را زنده میگذارم تا مجازات شوی.
به عنوان یک معمم شرمندهام که نتوانستهایم جامعه را اخلاقی کنیم
این استاد دانشگاه با اشاره به بعد عملی مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: من به عنوان یک معمم و روحانی شرمندهام که نتوانستهایم جامعه را اخلاقی کنیم. هدف دین اخلاق است. ما نتوانستیم این را آموزش دهیم. آموزش و پرورش، دانشگاهها و همه ما باید سرافکنده باشیم. باید بسیج شویم تا اخلاق را نجات دهیم.
تا وقتی که اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری نباشد، مشکلات حل نمیشود
او درباره بعد نظری مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: خشونت علیه زنان از مباحث حقوق بشری است. تا جامعه ما و مدیران آن از صمیم قلب حقوق بشر را نپذیرفته باشند ما راه به جایی نمیبریم. همه ما باید تمام اصول حقوق بشر را بپذیریم تا وقتی که در کشور اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری و عدالت وجود نداشته باشد، مشکلات ما حل نخواهد شد.
این حقوقدان کرامت بشری و عدالت را در راس امور دانست و اظهار کرد: امروزه فلاسفه حقوق بشر، کانت را پدر حقوق بشر میدانند که این یک واقعیت و امر صحیحی است در حالیکه من ادعا میکنم یک کلمه در آثار این فیلسوف از مباحث حقوق بشری دیده نمیشود اما چه طور است که او را پدر حقوق بشر میدانند. در پاسخ به این چرایی باید گفت کانت، کرامت بشری را مطرح کرده که اساس حقوق بشر است.
محقق داماد با اشاره به وضع فعلی جامعه گفت: خداوندا ما کفران نعمت تو را کردهایم و به عنوان یک انسان مسلمان که حقوق بشر در فطرت ما است، نتوانستهایم با آن پیوندی برقرار کنیم.
این استاد دانشگاه با اشاره به جایگاه خانواده در مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: خانواده چیزی نیست که بتوان آن را با قانون اداره کرد. دیوار دژ خانواده آنقدر بلند است که قانون در آن نفوذ نمیکند اما عاطفه، عشق و اخلاق در آن کارگر است. ما باید به اخلاق جامعه بپردازیم. قانون آخرین راهکار است. آنچه نقش اساسی را بازی میکند، عشق است
لینک خبر: http://www.vakilemelat.ir/fa/news/view/211960/%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF:-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85
به عنوان یک روحانی شرمندهام که نتوانستیم جامعه را اخلاقی کنیم/اجتهاد باید مبتنی بر کرامت بشری باشد
سید مصطفی محقق داماد گفت: تا جامعه ما و مدیران آن از صمیم قلب حقوق بشر را نپذیرفته باشند ما راه به جایی نمیبریم. همه ما باید تمام اصول حقوق بشر را بپذیریم تا وقتی که در کشور اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری و عدالت وجود نداشته باشد، مشکلات ما حل نخواهد شد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، آیتالله سید مصطفی محقق داماد در همایش ملی رفع خشونت علیه زنان که در دانشگاه شهید بهشتی برگزار میشود، با قدردانی از توجه برگزار کنندگان به مسئله خشونت علیه زنان، بر لزوم یافتن راهکار در این حوزه تاکید کرد و گفت: به نظرم خشونت علیه زنان را باید از دو حوزه حقوق اجتماعی و حقوق خانواده مورد بحث و بررسی قرار داد هرچند که ریشههای آن میتواند یکی بوده و جهات مشترکی داشته باشد.
مهربانی در جامعه از بین رفته است
او با بیان اینکه علل و جهات خشونت علیه زنان را باید در دو دسته عملی و نظری مورد بحث قرار داد، اظهار کرد: ما در جامعهای زندگی میکنیم که اخلاق در آن رو به انحطاط است و در رفتار با زنان که یکی از شئون رفتاری ماست، متاسفانه نیز این چنین است. ملت ایران که افتخار میکند ملتی مسلمان و تحت تربیت اسلامی است و در روز چندین بار خدا را به مهربانی میخواند، چرا نسبت به دیگران خشن رفتار میکند و دیگری را تحمل نمیکند؟ متاسفانه باید گفت که تحمل نه تنها در مورد زنان بلکه در مورد مردان نیز وجود ندارد و مهربانی در جامعه از بین رفته است.
این حقوقدان با بیان اینکه ما بنده خدای ارحم الراحمین هستیم، ابراز کرد: متاسفانه این رحمانیت در رفتار ما اثر نکرده است. وقتی صفحه حوادث روزنامه را میخوانیم ناخودآگاه به گریه میافتیم. سخت است شنیدن داستانهایی که در آن نقل میشود. به طور مثال چندی پیش یک نفر تمام اعضای همسر خانواده خود را جلوی چشمان او به قتل رساند و به همسر خود گفت تو را زنده میگذارم تا مجازات شوی.
به عنوان یک معمم شرمندهام که نتوانستهایم جامعه را اخلاقی کنیم
این استاد دانشگاه با اشاره به بعد عملی مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: من به عنوان یک معمم و روحانی شرمندهام که نتوانستهایم جامعه را اخلاقی کنیم. هدف دین اخلاق است. ما نتوانستیم این را آموزش دهیم. آموزش و پرورش، دانشگاهها و همه ما باید سرافکنده باشیم. باید بسیج شویم تا اخلاق را نجات دهیم.
تا وقتی که اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری نباشد، مشکلات حل نمیشود
او درباره بعد نظری مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: خشونت علیه زنان از مباحث حقوق بشری است. تا جامعه ما و مدیران آن از صمیم قلب حقوق بشر را نپذیرفته باشند ما راه به جایی نمیبریم. همه ما باید تمام اصول حقوق بشر را بپذیریم تا وقتی که در کشور اجتهاد مبتنی بر کرامت بشری و عدالت وجود نداشته باشد، مشکلات ما حل نخواهد شد.
این حقوقدان کرامت بشری و عدالت را در راس امور دانست و اظهار کرد: امروزه فلاسفه حقوق بشر، کانت را پدر حقوق بشر میدانند که این یک واقعیت و امر صحیحی است در حالیکه من ادعا میکنم یک کلمه در آثار این فیلسوف از مباحث حقوق بشری دیده نمیشود اما چه طور است که او را پدر حقوق بشر میدانند. در پاسخ به این چرایی باید گفت کانت، کرامت بشری را مطرح کرده که اساس حقوق بشر است.
محقق داماد با اشاره به وضع فعلی جامعه گفت: خداوندا ما کفران نعمت تو را کردهایم و به عنوان یک انسان مسلمان که حقوق بشر در فطرت ما است، نتوانستهایم با آن پیوندی برقرار کنیم.
این استاد دانشگاه با اشاره به جایگاه خانواده در مبارزه با خشونت علیه زنان گفت: خانواده چیزی نیست که بتوان آن را با قانون اداره کرد. دیوار دژ خانواده آنقدر بلند است که قانون در آن نفوذ نمیکند اما عاطفه، عشق و اخلاق در آن کارگر است. ما باید به اخلاق جامعه بپردازیم. قانون آخرین راهکار است. آنچه نقش اساسی را بازی میکند، عشق است
لینک خبر: http://www.vakilemelat.ir/fa/news/view/211960/%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF:-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85
یادداشت
"عدم خشونت و رواداری در آرا و آثار سعدی"
علي انصاري رامندي
پژوهشگر اندیشه سیاسی
تساهل و تسامح یکی از اصول مهم و حیاتی اخلاق اجتماعی است. اگر دموکراسی را بهمنزله نحوهای از مدیریت که مبتنی بر تساهل و تسامح است، بدانیم، نسبت ما با این نحله ازلحاظ فرهنگی و تاریخی چگونه است؟ اگر سیر تاریخی ایران آکنده از شاهانی است که حامیان ناشکیبایی و خشونت و عدم رواداری بوده است و منتقدین خود را بهشدت سرکوب میکردند، اما فرهنگ و تمدن ایرانی در خشونت پرهیزی و تساهل و تسامح تاریخی دیرینه دارد و مملو از شعرا و اندیشمندانی است که زندگی آنها بهنوعی یک مبارزه دائمی و مستمر برای امر خشونت پرهیزی بوده است که ما امروز سخت بدان نیازمندیم.
سعی ما در این گفتار به بخش محتوایی اجتماعی و فرهنگی آثار سعدی شاعر بزرگ ایرانی قرن هفتم (سیزدهم میلادی) معطوف خواهد شد. شاعری که تمام آثارش از فروغ انسانیت و ایثار و جوانمردی نورانی است و دلگشا. و بسیار پیشروتر از عصر خود بوده است و چنان میاندیشیده که خیلی از افکار او موردقبول بشریت در روزگار ماست و این را نیز خود نیک میدانست «حکما گفتهاند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید... کتاب گلستان توانم تصنیف کرد که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را به طیش خریف مبدل نکند». بیسبب نیست که در قرن هجدهم در مغرب زمین برخی از اشعار سعدی را در شمار آیات آسمانی پنداشتهاند و نیز در اروپا از وی بهعنوان شاعر جهانی یاد میکنند. و امرسون (Emerson) شاعر پرآوازه آمریکایی، گلستان را ازلحاظ فخامت فکر و عمق اندیشه و طراوت داستانی، همطراز انجیلها میدانست. ما در این نوشتار کوتاه به درک و پیشنهادهای سعدی را در باب تساهل و تسامح خواهیم سنجید:
این ابیات جاودانه و بسیار معروف سعدی که بهراستی فاخرترین و غرورانگیزترین جلوه فرهنگ و ادب سرفراز ایرانزمین است، که اگر به مضمون این شعر نظر کنیم، میبینیم که مراد سعدی همان اصل برابری انسانهاست که رکن اصلی اندیشه دموکراسی است.
بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
در نگاه سعدی انساندوستی و نیکخواهی به درجهای است که نهتنها دوستان که دشمنان را نیز مستحق لطف و احسان و شایسته مدارا میبیند:
دانی چه بود کمال انسان با دشمن و دوست لطف و احسان غمخواری دوستان خدا را دلداری دشمنان مدارا
و خردمندان را اهل تساهل و تسامح میداند و خردمند واقعی را انسانی میداند که خشم نتواند بر او غالب گردد:
تحملکن هر که را عقل هست نه عقلی که کند خشمش زیردست
در انساندوستی تا جایی پیش میرود که توصیه میدارد آنچه نمیخواهی بر تو روا دارند، بر دیگران روا مدار:
هر بد که به خود نمیپسندی باکس مکن ای برادر من
سعدی لازمه و شرط اولیه هرگونه مدارا و تساهل را برخورداری از روحیه تواضع و عاری بودن از تکبر میداند. مادام که آدمی نتواند از حصار تنگ خودپسندی و خودمحوری خارج شود و خویشتن را از دام غرور برهاند، بالطبع تحمل اندیشه و رفتار دیگران برای وی میسر نخواهد بود:
زخاک آفریدت خداوند پاک پس از بنده افتادگی کن چو خاک
سعدی تساهل و تسامح را نیکترین درس زندگی میداند. انسان با تساهل و تسامح از جهل پاک میشود. در نگاه سعدی انسان بدون تساهل و تسامح، نادان و انسان اهل تسامح و تساهل فردی تربیتیافته است:
در خاک بیلقان پرسیدم به عابدی گفتم مرا به تربیت از جهل پاککن گفتا برو چو خاک تحملکن ای فقید یا هر چه خواندهای همه در زیرخاک کن
در بوستان آمده است که خواجهای غلام بدی داشت که دائم او را اذیت میکرد، فردی از خواجه سؤال نمود: این غلام چه سودی برای تو دارد؟ از شر او خلاص شو، خواجه جواب داد که با او تمرین «تحمل و مدارا» میکنم:
به دست این پسر طبع خویش و لیک مرا زو طبیعت شود خوی نیک
چو زو کرده باشم تحمل بسی توانم جفا بردن از هرکسی
تحمل چو زهرت نماید نخست ولی شهد گردد در طبع رست
در مرحله اول تساهل و تسامح با دشمن را بهتر از جنگ و کارزار میداند و معتقد است تدبیر و چارهجویی در برابر دشمن کارسازتر است. بنابراین حاکم باید بارأی و تدبیر باشد و شروعکننده جنگ نباشد و درهمه حال صلح را بهتر از جنگ بداند و فقط زمانی دست به شمشیر برد که ناچار باشد:
اگر پیل زورمندی و گر شیر جنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ چو دست از هر صلبتی در گسست حلال است بردن شمشیر به جنگ
سعدی اعتقاد دارد که «مدارای دشمن به از کارزار است».
و بر این نظر است که تا وقتی میتوان باتدبیر و چارهاندیشی با دشمن کنار آمد، باید از جنگ پرهیز کرد. بنابراین مدارا از جنگ جلوگیری میکند:
خواهی که از دشمن نادان گزندت نرسد رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن وجود
"عدم خشونت و رواداری در آرا و آثار سعدی"
علي انصاري رامندي
پژوهشگر اندیشه سیاسی
تساهل و تسامح یکی از اصول مهم و حیاتی اخلاق اجتماعی است. اگر دموکراسی را بهمنزله نحوهای از مدیریت که مبتنی بر تساهل و تسامح است، بدانیم، نسبت ما با این نحله ازلحاظ فرهنگی و تاریخی چگونه است؟ اگر سیر تاریخی ایران آکنده از شاهانی است که حامیان ناشکیبایی و خشونت و عدم رواداری بوده است و منتقدین خود را بهشدت سرکوب میکردند، اما فرهنگ و تمدن ایرانی در خشونت پرهیزی و تساهل و تسامح تاریخی دیرینه دارد و مملو از شعرا و اندیشمندانی است که زندگی آنها بهنوعی یک مبارزه دائمی و مستمر برای امر خشونت پرهیزی بوده است که ما امروز سخت بدان نیازمندیم.
سعی ما در این گفتار به بخش محتوایی اجتماعی و فرهنگی آثار سعدی شاعر بزرگ ایرانی قرن هفتم (سیزدهم میلادی) معطوف خواهد شد. شاعری که تمام آثارش از فروغ انسانیت و ایثار و جوانمردی نورانی است و دلگشا. و بسیار پیشروتر از عصر خود بوده است و چنان میاندیشیده که خیلی از افکار او موردقبول بشریت در روزگار ماست و این را نیز خود نیک میدانست «حکما گفتهاند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید... کتاب گلستان توانم تصنیف کرد که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد و گردش زمان عیش ربیعش را به طیش خریف مبدل نکند». بیسبب نیست که در قرن هجدهم در مغرب زمین برخی از اشعار سعدی را در شمار آیات آسمانی پنداشتهاند و نیز در اروپا از وی بهعنوان شاعر جهانی یاد میکنند. و امرسون (Emerson) شاعر پرآوازه آمریکایی، گلستان را ازلحاظ فخامت فکر و عمق اندیشه و طراوت داستانی، همطراز انجیلها میدانست. ما در این نوشتار کوتاه به درک و پیشنهادهای سعدی را در باب تساهل و تسامح خواهیم سنجید:
این ابیات جاودانه و بسیار معروف سعدی که بهراستی فاخرترین و غرورانگیزترین جلوه فرهنگ و ادب سرفراز ایرانزمین است، که اگر به مضمون این شعر نظر کنیم، میبینیم که مراد سعدی همان اصل برابری انسانهاست که رکن اصلی اندیشه دموکراسی است.
بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
در نگاه سعدی انساندوستی و نیکخواهی به درجهای است که نهتنها دوستان که دشمنان را نیز مستحق لطف و احسان و شایسته مدارا میبیند:
دانی چه بود کمال انسان با دشمن و دوست لطف و احسان غمخواری دوستان خدا را دلداری دشمنان مدارا
و خردمندان را اهل تساهل و تسامح میداند و خردمند واقعی را انسانی میداند که خشم نتواند بر او غالب گردد:
تحملکن هر که را عقل هست نه عقلی که کند خشمش زیردست
در انساندوستی تا جایی پیش میرود که توصیه میدارد آنچه نمیخواهی بر تو روا دارند، بر دیگران روا مدار:
هر بد که به خود نمیپسندی باکس مکن ای برادر من
سعدی لازمه و شرط اولیه هرگونه مدارا و تساهل را برخورداری از روحیه تواضع و عاری بودن از تکبر میداند. مادام که آدمی نتواند از حصار تنگ خودپسندی و خودمحوری خارج شود و خویشتن را از دام غرور برهاند، بالطبع تحمل اندیشه و رفتار دیگران برای وی میسر نخواهد بود:
زخاک آفریدت خداوند پاک پس از بنده افتادگی کن چو خاک
سعدی تساهل و تسامح را نیکترین درس زندگی میداند. انسان با تساهل و تسامح از جهل پاک میشود. در نگاه سعدی انسان بدون تساهل و تسامح، نادان و انسان اهل تسامح و تساهل فردی تربیتیافته است:
در خاک بیلقان پرسیدم به عابدی گفتم مرا به تربیت از جهل پاککن گفتا برو چو خاک تحملکن ای فقید یا هر چه خواندهای همه در زیرخاک کن
در بوستان آمده است که خواجهای غلام بدی داشت که دائم او را اذیت میکرد، فردی از خواجه سؤال نمود: این غلام چه سودی برای تو دارد؟ از شر او خلاص شو، خواجه جواب داد که با او تمرین «تحمل و مدارا» میکنم:
به دست این پسر طبع خویش و لیک مرا زو طبیعت شود خوی نیک
چو زو کرده باشم تحمل بسی توانم جفا بردن از هرکسی
تحمل چو زهرت نماید نخست ولی شهد گردد در طبع رست
در مرحله اول تساهل و تسامح با دشمن را بهتر از جنگ و کارزار میداند و معتقد است تدبیر و چارهجویی در برابر دشمن کارسازتر است. بنابراین حاکم باید بارأی و تدبیر باشد و شروعکننده جنگ نباشد و درهمه حال صلح را بهتر از جنگ بداند و فقط زمانی دست به شمشیر برد که ناچار باشد:
اگر پیل زورمندی و گر شیر جنگ به نزدیک من صلح بهتر که جنگ چو دست از هر صلبتی در گسست حلال است بردن شمشیر به جنگ
سعدی اعتقاد دارد که «مدارای دشمن به از کارزار است».
و بر این نظر است که تا وقتی میتوان باتدبیر و چارهاندیشی با دشمن کنار آمد، باید از جنگ پرهیز کرد. بنابراین مدارا از جنگ جلوگیری میکند:
خواهی که از دشمن نادان گزندت نرسد رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن وجود
مدارا با دیگران تساهل و تسامح با مردم باعث میشود که خداوند در روز رستاخیز بر انسان سخت نگیرد:
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
بنابراین مدارا که ما امروز سخت بدان نیازمندیم، نهتنها عنصر ناشناختهای در فرهنگ ما نیست، بلکه ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه ما دارد، و باید بپذیریم که تساهل و تسامح و روح کثرتگرایی از متونی چون بوستان و گلستان میگذرد و از همین متون است که باید تساهل و مدارا که مهمترین رکن دموکراسی و جامعه مدنی است را سراغ گرفت.🌿
لینک خبر: فراتاب
http://www.faratab.com/news/5285/%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C🌿
تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت که فردا نگیرد خدا بر تو سخت
بنابراین مدارا که ما امروز سخت بدان نیازمندیم، نهتنها عنصر ناشناختهای در فرهنگ ما نیست، بلکه ریشه در فرهنگ و تمدن دیرینه ما دارد، و باید بپذیریم که تساهل و تسامح و روح کثرتگرایی از متونی چون بوستان و گلستان میگذرد و از همین متون است که باید تساهل و مدارا که مهمترین رکن دموکراسی و جامعه مدنی است را سراغ گرفت.🌿
لینک خبر: فراتاب
http://www.faratab.com/news/5285/%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C🌿
فراتاب
عدم خشونت و رواداری در آرا و آثار سعدی
تساهل و تسامح یکی از اصول مهم و حیاتی اخلاق اجتماعی است. اگر دموکراسی را بهمنزله نحوهای از مدیریت که مبتنی بر تساهل و تسامح است، بدانیم، نسبت ما با این نحله ازلحاظ فرهنگی و تاریخی چگونه است؟ اگر سیر تاریخی ایران آکنده از شاهانی است که حامیان ناشکیبایی و
عدم_خشونت_و_رواداری_در_آرا_و_آثار.docx
108.5 KB
یادداشت: عدم خشونت و رواداری در آرا و آثار سعدی
پیمان صلح دیتون
پیمان صلح دیتون بین رهبران مسلمان بوسنیایی , صرب ها و گروه های کروات در بوسنی وهرزه گوین, منعقد شد و رسماً به جنگ داخلی سه ساله در آن کشور پایان داد
این توافقنامه در تاریخ ۲۱ نوامبر ۱۹۹۵ در دیتون واقع در ایالت اوهایو آمریکا ارائه و در چهاردهم دسامبر همان سال در پاریس به امضا رسید. این پیمان برای تضمین یک صلح دائم در بوسنی و هرزه گوین و زمینه سازی برای اتحاد مجدد جوامع نژادی جدا شده این کشور، طراحی شد.
● اتفاقات قبل از پیمان صلح دیتون
جنگ یوگوسلاوی در اوایل دهه ،۱۹۹۰ پس از آن شروع شد که فدراسیون یوگسلاوی (متشکل از بوسنی وهرزه گوین، کرواسی، مقدونیه، مونته نگرو، صربستان و اسلونی) از هم پاشید. صرب ها پس از آنکه جمهوری های کرواسی و بوسنی استقلال خود را از یوگسلاوی اعلام کردند در ژوئن ۱۹۹۱ علیه کرواسی و در آوریل ۱۹۹۲ علیه بوسنی جنگ های مسلحانه به راه انداختند.صرب ها که نمی خواستند از مناطق تحت کنترل خود در یوگسلاوی عقب بکشند، برای ایجاد مناطق جدایی طلب تحت کنترل خود در کرواسی و بوسنی می جنگیدند.
جدایی طلبان صرب از حمایت نظامی اسلوبودان میلوسویچ، رهبر جمهوری صربستان برخوردار بودند. در همین دوران کروات ها و بوسنیایی ها در بوسنی یک جنگ خونین بر سر قلمرو خود را آغاز کردند. جنگ در کرواسی تا ژانویه ۱۹۹۲ (زمانیکه آتش بس بی قید و شرط به حصول یک صلح شکننده بین دولت کرواسی و صرب ها انجامید) طول کشید. جنگ بین کروات ها و بوسنیایی ها با امضای توافقنامه واشنگتن در مارس ۱۹۹۴ که به ایجاد فدراسیون بوسنی- کرواسی انجامید، متوقف شد. اما به رغم تلاش های بین المللی برای حصول یک آتش بس دائم، جنگ بین نیروهای کروات- بوسنیایی با صرب ها ادامه یافت.
به گزارش ایسنا، در تابستان ۱۹۹۵ شرایط به ضرر صرب ها رقم خورد به طوری که نیروهای بوسنیایی و کروات برخی از قلمروهای تحت سلطه صرب ها در بوسنی را پس گرفتند. در همین دوران، آمریکا و سازمان پیمان آتلانتیک شمال (ناتو) تلاش هایی را برای پایان دادن به این جنگ شروع کردند. در ماه نوامبر ۱۹۹۵ علیا عزت بگویچ رئیس جمهور بوسنی، اسلوبودان میلوسویچ، رئیس جمهور صربستان، فرانجو توجمان؛ رئیس جمهور کرواسی و نمایندگان آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان،ایتالیا، روسیه و اتحادیه اروپا در پایگاه نیروی هوایی رایت - پترسون در حومه دیتون واقع در ایالت اهایو دیدار کردند. چند هفته بعد، عزت بگویچ، میلوسویچ و توجمان توافقنامه صلح جامعی را ارائه کردند که به پیمان صلح دیتون معروف شد. این پیمان به طور رسمی در چهاردهم دسامبر ۱۹۹۵ در پاریس به امضا رسید.
شروط پیمان صلح دیتون
سه طرف درگیر در پیمان دیتون سعی کردند تا به طرق مختلف از شروط این پیمان و پایان جنگ بوسنی به نفع خود بهره برداری کنند. بوسنیایی ها معتقد بودند که پس از لغو تحریم های سازمان ملل که در اوایل دهه ۱۹۹۰ علیه جمهوری های یوگسلاوی تحمیل شدند، آنها کمک اقتصادی و نظامی قابل توجهی دریافت خواهند کرد.🌿
لینک خبر:
http://www.aftabir.com/articles/view/politics/world/c1c1198411942p1.php/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%B3%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%A9%D8%B4%DB%8C🌿
پیمان صلح دیتون بین رهبران مسلمان بوسنیایی , صرب ها و گروه های کروات در بوسنی وهرزه گوین, منعقد شد و رسماً به جنگ داخلی سه ساله در آن کشور پایان داد
این توافقنامه در تاریخ ۲۱ نوامبر ۱۹۹۵ در دیتون واقع در ایالت اوهایو آمریکا ارائه و در چهاردهم دسامبر همان سال در پاریس به امضا رسید. این پیمان برای تضمین یک صلح دائم در بوسنی و هرزه گوین و زمینه سازی برای اتحاد مجدد جوامع نژادی جدا شده این کشور، طراحی شد.
● اتفاقات قبل از پیمان صلح دیتون
جنگ یوگوسلاوی در اوایل دهه ،۱۹۹۰ پس از آن شروع شد که فدراسیون یوگسلاوی (متشکل از بوسنی وهرزه گوین، کرواسی، مقدونیه، مونته نگرو، صربستان و اسلونی) از هم پاشید. صرب ها پس از آنکه جمهوری های کرواسی و بوسنی استقلال خود را از یوگسلاوی اعلام کردند در ژوئن ۱۹۹۱ علیه کرواسی و در آوریل ۱۹۹۲ علیه بوسنی جنگ های مسلحانه به راه انداختند.صرب ها که نمی خواستند از مناطق تحت کنترل خود در یوگسلاوی عقب بکشند، برای ایجاد مناطق جدایی طلب تحت کنترل خود در کرواسی و بوسنی می جنگیدند.
جدایی طلبان صرب از حمایت نظامی اسلوبودان میلوسویچ، رهبر جمهوری صربستان برخوردار بودند. در همین دوران کروات ها و بوسنیایی ها در بوسنی یک جنگ خونین بر سر قلمرو خود را آغاز کردند. جنگ در کرواسی تا ژانویه ۱۹۹۲ (زمانیکه آتش بس بی قید و شرط به حصول یک صلح شکننده بین دولت کرواسی و صرب ها انجامید) طول کشید. جنگ بین کروات ها و بوسنیایی ها با امضای توافقنامه واشنگتن در مارس ۱۹۹۴ که به ایجاد فدراسیون بوسنی- کرواسی انجامید، متوقف شد. اما به رغم تلاش های بین المللی برای حصول یک آتش بس دائم، جنگ بین نیروهای کروات- بوسنیایی با صرب ها ادامه یافت.
به گزارش ایسنا، در تابستان ۱۹۹۵ شرایط به ضرر صرب ها رقم خورد به طوری که نیروهای بوسنیایی و کروات برخی از قلمروهای تحت سلطه صرب ها در بوسنی را پس گرفتند. در همین دوران، آمریکا و سازمان پیمان آتلانتیک شمال (ناتو) تلاش هایی را برای پایان دادن به این جنگ شروع کردند. در ماه نوامبر ۱۹۹۵ علیا عزت بگویچ رئیس جمهور بوسنی، اسلوبودان میلوسویچ، رئیس جمهور صربستان، فرانجو توجمان؛ رئیس جمهور کرواسی و نمایندگان آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان،ایتالیا، روسیه و اتحادیه اروپا در پایگاه نیروی هوایی رایت - پترسون در حومه دیتون واقع در ایالت اهایو دیدار کردند. چند هفته بعد، عزت بگویچ، میلوسویچ و توجمان توافقنامه صلح جامعی را ارائه کردند که به پیمان صلح دیتون معروف شد. این پیمان به طور رسمی در چهاردهم دسامبر ۱۹۹۵ در پاریس به امضا رسید.
شروط پیمان صلح دیتون
سه طرف درگیر در پیمان دیتون سعی کردند تا به طرق مختلف از شروط این پیمان و پایان جنگ بوسنی به نفع خود بهره برداری کنند. بوسنیایی ها معتقد بودند که پس از لغو تحریم های سازمان ملل که در اوایل دهه ۱۹۹۰ علیه جمهوری های یوگسلاوی تحمیل شدند، آنها کمک اقتصادی و نظامی قابل توجهی دریافت خواهند کرد.🌿
لینک خبر:
http://www.aftabir.com/articles/view/politics/world/c1c1198411942p1.php/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%B3%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%A9%D8%B4%DB%8C🌿
Aftabir.com
معاهده دیتون پایان ۳سال نسل کشی