سکوت عمیق آدمهای ساکت همیشه شنیدنیتر از وراجیهای سطحی آدمهای پرحرفه.
سالها پیش، اون موقعی که هنوز بازی جرعت و حقیقت رو بورس بود یکی ازم پرسید بزرگترین قدرتت چیه؟ بدون هیچ مکثی جواب دادم غیبشدن، همه خندیدن و دعوتم کردن به جدیبودن، منم بهشون گفتم قدرتم واقعا همینه، اینکه میتونم از زندگی نزدیکترینهامم جوری غیب بشم که انگار هیچوقت وجود نداشتم، توی سالهای بعدش که چندباری از این قدرت ماوراییم استفاده کردم فهمیدم فایده و خیر این قدرت بیشتر از این که برای من باشه واسهی بقیهس، به تجربه فهمیدم قدرت واقعیتر اینه که به جای غیبشدن بتونی بقیهرو غیب کنی، بتونی یهجوری سرترو بندازی پایین که انگار هیچ صدایی اون بیرون نیست، که انگار هیچوقتم نبوده، آدم باید گاهی به خودش این لطفرو بکنه که از دنیا بیخبر باشه
❤10🌚5💔1
قدیمترا رسم دنیا این نبود، شبا به عشق این میخوابیدیم که زودتر صبحشه، هر وقت گشنه بودیم غذا میخوردیم، هر جا خسته میشدیم میخوابیدیم، تا دلمون میگرفت گریه میکردیم، هیچی وقت نداشت، زمان یه گوشه نشسته بود و تماشامون میکرد، شایدم منتظر بود، که قد بکشیم و بهمون بگه بسه، حالا شماها بشینید و تماشام کنید
🕊4🌚1
بچهتر که بودم دور و بری کم نداشتم، اما نمیدونستم خیلی از حرفارو چجوری باید بهشون بگم، زبونم نمیکشید، ینی لغت پیدا نمیکرد، بزرگتر که شدم یاد گرفتم چجوری بگم اما اینبار کسی نبود که بخواد بشنوه، الانه هم بلدم چجوری بگم هم هستند کسایی که بشنون، ولی راستش دیگه خیلی مطمئن نیستم گفتنش کمکی بکنه، تو یه دورهای از زندگی فراموشی بیشتر از حرفزدن به کار آدم میاد
❤6💔3🕊1
فامیل و دوست و دشمن برای قبل از بلوغه، آدم که قد میکشه دیگه فقط چندتا آشنا میبینه و یه عده غریبه
💔10🌚5
آنقدر تجربیات مهم زندگیاش را در تنهایی گذرانده بود که هنگام مرور خاطراتش به جای آنکه با آدمهای مختلف مواجه شود، با تنهاییهای گوناگون خود روبهرو میشد.
💔8❤5🌚3🕊1
حس میکنم برای دردودل کردن دیگه پیر شدم، خیلی چیزا هست که باید بگم ولی گفتنش تفاوتی ایجاد نمیکنه. باگ دردودل کردن همینه، میگی، میخونن، میشنون، وقت خودت و طرف مقابل تلف میشه و واقعیت زندگیت با کمی معروفیت بیشتر، همونطور به باقی موندنش ادامه میده.
🕊3💔3🌚1
از یه سری چیزا و آدما که فاصله میگیری تازه متوجه میشی که اونقدرا هم نمیارزیدن
❤11🌚2