همهی کارا شروع کردنشون سخته، مثل شروع کردن یه کار جدید، شروع کردن نوشتن، شروع کردن دیگه دوست نداشتنت
دورت رو که زیادی شلوغ کنی یهو سر برمیگردونی و میبینی بهترین آدمای زندگیت رو بدون اینکه بدونی از دست دادی
امشب دلتنگ بودم، رقیق بودم، خسته بودم، بیحوصله بودم.. امشب تلخ بود، تلخ بودم.
💔2
قلبم مثل یه خونهی متروکه شده که همه میتونن بیان و برن، تنها فرقش با یه خونهی متروکهی عادی اینه که چهرهی تو رو دیواراش نقاشی شده، با رنگ و قلمی که هیچوقت پاک نمیشه، دیوار قلبمم خراب شه بازم تو هستی، خودت تو این متروکه نیستی ولی یهجورایی سندش به اسم توعه، هرکی میاد داخلش وقتی نقاشیتو روی دیواراش میبینیه و میفهمه صاحب اینجا نمیشه یهتیکشو خراب میکنه و میره، اما همونطور که بالاتر گفتم اگه خراب هم بشه مهم نیس، تو همیشه جزئی از قلب من خواهیماند.
هر وقت میخام قدرشو بدونم به روزی که از دست میدمش فکر میکنم شمام همینکارو کنید.