خلاصه ، هنگامي كه ماكس پلانك ، استاد فيزيك نظري دانشگاه برلين ، سلسله پژوهش هاي تعيين كننده ي خود را آغاز كرد ، چگونگي امر در اين حوزه ي علم بدين منوال بود . پلانك ابتدا به حدس زني نسبتاً محضي تن درداد . او تأثير راه هاي گوناگون كاربرد نا مطلوب اين دو فرمول ناقص را آزمود تا اين كه در سال 1900 به فرمول رياضي منحصر به فردي برخورد كرد كه براي بسامده هاي پايين ، درست مثل اولي بود و براي بسامد هاي بالا ، كاملاً به دومي شباهت داشت . اين جا واقعاً هيچ گونه استدلال اساسيي لازم نبود . تا حد زيادي يك كار سرهم بندي تجربي و فرصت طلبانه بود ، درست ماند يك دست لباس منحصر به فرد كه شلوار آن را از يكي به وام گرفته باشند و كتش را از كس ديگري . پلانك به كمك بخت مساعد و دقت نظر عالي موفق شد اين شلوار و كت را با هم جور كند ، چنان كه لباس حاصل از آن كت و شلوار جداگانه ارزش بسزايي يافت . سازگاري اين فرمول جديد ( به نام فرمول تابش ) با آزمايش فوق العاده عالي بود . اما پلانك خود را در وضعيت پسربچه اي مدرسه اي مي يافت كه با مهارت تمام موفق شده است به جواب مسئله ها ، نگاه دزدانه اي بيندازد ، و دريابد كه اين مسئله ها آن طور هم كه خيال مي كرده دشوار نبوده اند . پلانك روي هم رفته ، براي اين كار خود كه همانا يافتن نوعي توجيه نظري براي فرمولي بود كه اين طور ساده طرح كرده بود ، زياد هم از آمادگي دور نبود . پژوهش هاي طولاني و ناتمام ، اين تصور را براي او پيش آورد كه تنها يك چيز جدي مي تواند نويد رهايي از اين بن بست را بدهد . او مسلح به اين ايمان كارساز ، با چنان تمركز ذهني شديدي در زمينه ي اين مسئله به كار پرداخت كه تنها چند هفته اي سپري نشده بود كه پاسخ را يافت ؛ پاسخش چندان بدعت گذارانه بود كه هفده سال پرماجرا و حادثه گذشت تا به ربودن جايزه ي نوبل موفق شد . توصيف دقيق استدلال پلانك مارا به وادي تجريد رياضي خواهد كشانيد ، اما شايد بتوان چيزي از روح اين كار او را به كمك روايتي نسبتاً ساده نقل كرد ، روايتي كه هرچند بيان مو به موي برهان او نيست اما دست كم از دقتي ماهرانه برخوردار است و تا حدودي كيفيت و ويژگي كلي آن را ، هم چون يك تمثيل ، در خود دارد . اگر هم اين داستان با دقتي وسواس آميز بازگو شود ، خيلي هم كسل كننده نخواهد بود . با يك كلك رياضي ، كه يونانيان مبتكر آن بودند ، يك رشته تضاريست هاي كوچك را كه از لحاظ رياضي قابل محاسبه تر اند ، به جاي منحني هاي هموار قرار مي دهند . اين كلك بنيان حساب ديفرانسيل و انتگرال است ، كه در جنبه هاي كلي خود كار ساده اي است . مثلاً اگر بخواهيم طول محيط دايره اي را به قطر يك اينچ محاسبه ( ونه اندازه گيري ) كنيم ، در مي يابيم كه محاسبه ي اين محيط هميشه هم از لحاظ رياضي مناسب نيست . ما كار خود را با محاسبه ي چيزي آغاز مي كنيم كه زمينه ي ذهني استواري را فراهم كند .
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
از اين رو ، در مورد محيط نام برده ، دايره را با گذاردن چهار ، هشت ، يا شانزده و ... نشانه ، به اجزاي مساوي تقسيم و آن ها را با خطوطي راست ، به هم وصل مي كنيم . در مورد هريك از اين چند ضلعي هاي منظم مي توانيم كل پيرامون را محاسبه كنيم ، و آشكار است كه اين اضلاع هرچه كوچك تر باشند ، جمع كل طول آن ها به محيط دايره نزديك تر خواهد بود . مثلاً ، مجموع كل پيرامون يك شانزده ضلعي از مجموع اضلاع مربع به محيط اين دايره نزديك تر است . آن چه رياضي دان انجام مي دهد ، محاسبه ي پيرامون شكلي است كه شمار اضلاع آن را تعداد زيادي مي گيرد . از اين رو پس ازآن كه او اين محاسبه ي كلي را انجام مي دهد ، ناگهان ضمن آن كه افزايش بدون محدوديت اين اضلاع را در فرمولش مجاز مي دارد ، اين پيچ و تاب ها را هموار مي كند . در اين روش تا مادامي كه فرمول كلي به دست آيد ، به آن همواري رام نشدني اجازه ي دخالت در جزئيات محاسبه داده نمي شود . در ضمن ، محيط دايره اي با قطر واحد را با حرف يوناني نشان مي دهند ، و اين عددي است كه به طور ناگهاني در نظريه ي كوانتوم رخ مي نمايد . تقريباً 14/3 است اما اگر بخواهيم مقدار دقيق آن را بنويسيم ، شديداً اعتراض مي كند و همانند سواره نظامي بسيار ورزيده ، فراتر از تحمل و شكيبايي انسان ره مي سپرد و رفتارش چنان است كه بي آن كه سايه اي از خود برجاي بگذارد ، تا جاودانگي پيش مي رود
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
👆 مقالات فوق که تحت عنوان تاریخچه کوانتم هر روز ارائه خواهد شد پیش زمینه و تاریخی مختصر بر نزدیک به نیم قرن فعالیت صدها دانشمند در علم فیزیک خواهد بود و نمایان خواهد کرد چگونه فیزیک نیوتونی که بیش از 3قرن بی رقیب بود کم کم جای خود را به نظریه ای داد که تار و پود علم و دانسته های ما از جهان هستی را تغییر داد.
از خودتان انسانیت به یادگار بگذارید نه انسان
تولید مثل را هر جانوری بلد است .
برتراند راسل
تولید مثل را هر جانوری بلد است .
برتراند راسل
اریش آنتون پاول فون دنیکن اولین اثرش را با نام "ارابه ی خدایان " در سال 1968 منتشر کرد این اثر به سرعت درآلمان و آمریکا پرفروش شد وسپس به 38 زبان دیگر نیز ترجمه شد.
تاثیرگذاری اثر به حدی بود که دنیکن را پدر نظریات فضانوردان باستانی نامیدند.
کتاب به این فرضیه می پردازد که تکنولوژی های تمدن های باستانی برگرفته از مسافران فضایی است که به نام"خدایان"پذیرفته شده اند. و در کتب تورات و عهد عتیق از آنها با این نام یاد می میکنند.
نظریات دنیکن به سرعت فراگیر شد و خود او دهها کتاب در تکمیل کردن نظریاتش نوشت
کارل سیگن در مقابل نظریات دنیکن موضع گیری کرد و آنها را به شدت زیر سوال برد.
#متا_فیزیک
تاثیرگذاری اثر به حدی بود که دنیکن را پدر نظریات فضانوردان باستانی نامیدند.
کتاب به این فرضیه می پردازد که تکنولوژی های تمدن های باستانی برگرفته از مسافران فضایی است که به نام"خدایان"پذیرفته شده اند. و در کتب تورات و عهد عتیق از آنها با این نام یاد می میکنند.
نظریات دنیکن به سرعت فراگیر شد و خود او دهها کتاب در تکمیل کردن نظریاتش نوشت
کارل سیگن در مقابل نظریات دنیکن موضع گیری کرد و آنها را به شدت زیر سوال برد.
#متا_فیزیک
به بهانه زادروز شاملو ی بزرگ
🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست
اشک ان شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشتکرم مرا فریاد کن
درخت با جنگل
سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو
سخن می گویم
نامت را ب من بگو
دستت را ب من بده
حرفت را ب من بگو
قلبت را ب من بده
من ریشه های تو را در یافتم
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من اشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرود ها را
زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند
دستت را ب من بده دست ها تو با من اشناست
ای دیر یافته با تو سخن میگم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل
سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافتم
زیرا که صدای من با صدایی تو اشناست
🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست
اشک ان شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشتکرم مرا فریاد کن
درخت با جنگل
سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو
سخن می گویم
نامت را ب من بگو
دستت را ب من بده
حرفت را ب من بگو
قلبت را ب من بده
من ریشه های تو را در یافتم
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من اشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرود ها را
زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند
دستت را ب من بده دست ها تو با من اشناست
ای دیر یافته با تو سخن میگم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل
سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافتم
زیرا که صدای من با صدایی تو اشناست
یخ زدن آب در کمتر از یک ثانیه https://telegram.me/joinchat/AiqHZTwjBG61b4-nWB1f3A
قرار بود هر روز مقالاتی تحت عنوان تاریخ مختصر کوانتم و بر کوانتم چه گذشت در کانال منتشر شود، که متاسفانه به دلایلی دیروز منتشر نشد.
بخش دوم این سری مقالات را در زیر بخوانید.👇👇👇
بخش دوم این سری مقالات را در زیر بخوانید.👇👇👇
بار ديگر يه پلانك بازگرديم . او حتي پيش از سال 1900 نشان داده بود كه در راستاي اهداف خاصش مي توتند توده اي ماده را از طريق ذرات بي شماري كه با رفتاري موزون به بالا و پايين موج بر مي دارد ، نمايش دهد . برخي از آن ها به سرعت موج مي زدند و پاره اي آهسته تر . تمام بسامد هاي نوسان گنجانده مي شدند . پلانك اين ها را كه كار ساده اي انجام مي دادند نوسانگر ناميد ، كه انرژي گرمايي و نوراني را از طريق نوسان شديد جذب مي كردند و مجدداً با فراهم آوردن امكان فرونشست شديد و ناگهاني ، اين انرژي را پس مي راند . رفتارشان كاملاً به تاب خوردن كودكان ، كه كسي آن ها را با نوسان دم افزايي هل بدهد ، شبيه بود ؛ مي توانستند انرژي را چنان در خود نگه دارند كه اسفنج ، آب را . توده ي ماده ، از طريق گرم شدن انرژي جذب مي كند . پلانك ، با به كارگرفتن مدل ساده ي خود ، محاسبه كرد كه ماده چگونه گرما و نور را در هر دمايي نگه مي دارد آن گاه پس مي دهد . از آن جا كه او به تغييرات آرام مقدار انرژي جذب شده و گسيل شده مي پرداخت ، براي توصيف اين تغيير تدبيري انديشيد كه بر پايه ي آن ، تغييرات آرام جاي خود را به تغييرات تضاريستي مي سپرد كه او مي توانست آن ها را محاسبه كند . او براي تكميل كردن اين محاسبات ، همان طور كه انتظار داشت ، دريافت اگر تضاريست هاي انرژي را به روش متداول هموار كند ، مستقيماً به فاجعه ي بنفش باز مي گردد . او از پيش جواب مسئله را مي دانست . پلانك از همان آغاز آماده بود كه هر فرصت معقولي را براي دريافت پاسخ درست ، غنيمت بشمارد ، حتي اگر به ازاي اين پاسخ درست اندكي خطا در محاسباتش راه يابد ، و در اين جا در خلال محاسبات خود به فرصتي در جست و جويش برخورد مي كرد كه فرصتي عالي اما نوميد كننده بود ؛ چرا كه اين فرصت مستلزم خطاي بسيار زيادي بود . اگر مي توانست خود را تا آن جا بكشاند كه با افكار هموار شدن تضاريست هاي انرژي با يكي از مقدس ترين سنت هاي فيزيك نظري درافتد ، مي توانست روشي را بيابد كه او را به پاسخي موافق با آزمايش برساند .
#کوانتوم #تاریخچه_کوانتم
#کوانتوم #تاریخچه_کوانتم