فیزیکدانان
662 subscribers
446 photos
43 videos
110 files
81 links
👥Admins :
@iphy_admin1
@iphy_admin2




📚books channel :
@iphy_book
Download Telegram
هرکس که از شنیدن نظریه کوانتوم حیرت زده نشود،آن را نفهمیده است. نیلز بور
ادعای جالب توجه ، نیازمند اثبات جالب توجه است.  کارل ساگان
چند سال پیش ، شورای شهر مونزای ایتالیا نگهدارندگان حیوانات خانگی را از نگهداری ماهی قرمز در تنگ های منحنی شکل منع کرد. سرپرست سنجش دلیل آن را این طور توضیح داد که نگهداری یک ماهی در یک تنگ منحنی شکل که وقتی ماهی از داخل آن به بیرون نگاه می کند ، تصویر تحریف شده ای ( بزرگ نمایی شده ) از واقعیت می بیند، بیرحمی است. اما از کجا بفهمیم که ما تصویر واقعی و تحریف نشده ای از واقعیت داریم؟ از کجا معلوم که خود ما داخل تنگ بزرگتر نباشیم و بینایی مان با یک لنز خیلی بزرگ تحریف نشده باشد؟ تصویر ماهی قرمز از واقعیت با تصویر ما متفاوت است ، اما از کجا مطمئن باشیم که کمتر از تصویر واقعی است؟
تصویر ماهی قرمز از واقعیت مانند تصویر ما نیست اما ماهی قرمز هنوز هم می تواند قوانین فیزیکی حاکم بر حرکت اشیا خارج از تنگ را فرمول بندی کند. برای مثال به خاطر شکست نور، ماهی درون تنگ حرکت جسمی را که آزادانه به خط مستقیم حرکت می کند، در یک مسیر منحنی مشاهده می کند. با این وجود، ماهی می تواند قوانین علمی را از همان چهارچوب قضاوت تحریف شده اش به گونه ای فرمول بندی کند که همیشه صادق باشد و همین فرمول بندی او را قادر خواهد کرد که درباره آینده حرکت اجسام خارج از تنگ پیش بینی انجام دهد. قوانین آنها خیلی پیچیده تر از قوانین چهارچوب ما خواهد بود، اما سادگی یک موضوع سلیقه ای است. اگر یک ماهی قرمز چنین فرضیه ای را فرمول بندی کرده است، ما ناچار به تصدیق دیدگاه ماهی قرمز به عنوان تصویری واقعی از حقیقت هستیم.

استیون هاوکینگ
👆منبع:bigbang
     نظريه ي ماكسول نظريه اي پرمايه بود ، به جاست اين سؤال را مطرح كنيم كه برخلاف آن چه با حواسمان درمي يابيم ، چگونه مي توانيم ادعا كنيم امواج راديويي و نوري مشابهند . تفاوت آن ها در بسامد امواج يا تعداد ارتعاشاتي كه در هر ثانيه انجام مي دهند ، نهفته است . قبلاً در نظريه ي موجي قديمي تر ، و حتي در نظريه ي ذره اي نيوتون ، اين اختلاف بين رنگ هاي گوناگون خود را نشان داده بود . بايد اين نظريه به ساير شكل هاي تابش گسترش مي يافت . همان طور كه مي دانيد امواج نوري كم بسامد به نور قرمز مربوط اند . با افزايش آهنگ ارتعاش ، اين رنگ به نارنجي ، آن گاه زرد ، و سپس به ترتيب رنگ هاي رنگين كمان ، و بنفش تيره تغيير مي كند .      اما چرا در كرانه هاي طيف مرئي متوقف مي شوند ؟ براي دست يابي به تصويري كامل از اين موضوع ، روي داد هاي بعدي را پيش بيني مي كنيم . با زياد و زيادتر شدن بسامد به نور نامرئي ، فرابنفش ، آن گاه پرتوهاي x، و سرانجام پرتوهاي گاماي ناشي از راديوم و مواد ديگر پرتوزا ، و به برخي از عناصر تشكيل دهنده ي پرتوهاي كيهاني مي رسيم . با دنبال كردن بسامد هاي پايين تر از امواج نوري قرمز ، از پرتو هاي فروسرخ ، و پرتوهاي گرمايي مي گذريم و سرانجام به امواج راديويي ماكسول و هرتز مي رسيم . عاقبت دريافتند كه اين گونه هاي متفاوت تابش جملگي يك چيزند و تنها تفاوت آن ها در بسامد ارتعاش است : مي توان گفت اين فقط رنگ آن ها ست كه فرق مي كند و خواص اين ها همه با پديده ي الكتريسيته و مغناطيس ، و با مكانيك نيوتوني ، پيوند سختي يافته بود . همين يگانگي مهم حاصل نظريه ي ماكسول است كه معياري از عظمت آن را به دست مي دهد .      با اين وجود ، هرتز در سال 1887 ، در همان آزمايش هايي كه وجود امواج ماكسول را تأييد كرد ، از روي دادِ شگفتي نيز خبر داده بود . اين روي داد از نظر او چنان كم اهميت بود كه به زحمت به تفسيرش مي ارزيد : وقتي كه نور از جرقه هاي درخشان دستگاه هاي انتقال دهنده ي او به دو سر باز حلقه اش مي تابيد ، جرقه هاي كم سو در آن شكاف با سهولت بيشتري پديد مي آمد.
#کوانتوم #تاریخچه_کوانتم
در سال 1887 هرتز به اين واقعيت شگفت پي برده بود كه وقتي نور فرابنفش بر دستگاه هاي او مي تابد ، ايجاد جرقه ها نسبتاً آسان تر است .      او نمي دانست كه يكي از روشن ترين و بي واسطه ترين شواهدي كه بر وجود كوانتوم دلالت مي كند ، و در حال حاضر هم چنين است ، در همان دريافت او نهفته است . جهان هنوز آمادگي نداشت كه چنين موهبت گران قدري را دريابد و پاس دارد . براي بازشناسي كوانتوم تا پايان قرن انتظار كشيدند ، و با آغاز قرن جديد ، اين بازشناخت از سويي كاملاً متفاوت ميسر شده .      تسليم رسمي كوانتوم به علم فيزيك با چيزي به نام « فاجعه ي بنفش » رابطه دارد . فاجعه ي بنفش به طور خلاصه چنين است : اگر كسي محاسبه كند كه جسمي چگونه پس از گرم شدن برافروخته مي شود ، به فرمولي رياضي دست مي يابد كه حاكي از تمام انرژي است كه مدت ها پيش در روند يك انفجار فاجعه آميز تابش فرابنفش از ماده خارج شده است .      فقدان چنين رويدادي دليل بر رسيدن به نتيجه اي است مبني بر اين كه فرمول نادرست است . با اين همه ، اين نتيجه گيري ها خيلي هم بد نبودند . در واقع در مورد نور كم بسامد نتايج خوبي هم به بار آوردند . در مورد نور پربسامد بود كه اين فرمول به فاجعه ي موهوم پرهياهو و با آوازه اي كشيده شد .      مسير ديگر حمله به مسئله ي جسم تابان ، به فرمول رياضي ديگري انجاميد ، كه به طور موفقيت آميزي از فاجعه ي بنفش دوري مي جست ، و با تجربه ي نور پربسامد سازگاري فوق العاده داشت .      بنا بر اين ، آيا اين فرمول مسئله را حل كرد ؟ به هيچ وجه ، زيرا پي بردند كه فرمول اولي براي بسامد هاي پايين بسيار عالي و براي بسامد هاي بالا غلط است ، در حالي كه فرمول دوم ، كه براي بسامد هاي بالا بهتر از آن وجود نداشت ، در بسامد هاي پايين صدق نمي كند . نيمي از هريك از اين دو فرمول درست بودند .
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
خلاصه ، هنگامي كه ماكس پلانك ، استاد فيزيك نظري دانشگاه برلين ، سلسله پژوهش هاي تعيين كننده ي خود را آغاز كرد ، چگونگي امر در اين حوزه ي علم بدين منوال بود .      پلانك ابتدا به حدس زني نسبتاً محضي تن درداد . او تأثير راه هاي گوناگون كاربرد نا مطلوب اين دو فرمول ناقص را آزمود تا اين كه در سال 1900 به فرمول رياضي منحصر به فردي برخورد كرد كه براي بسامده هاي پايين ، درست مثل اولي بود و براي بسامد هاي بالا ، كاملاً به دومي شباهت داشت . اين جا واقعاً هيچ گونه استدلال اساسيي لازم نبود . تا حد زيادي يك كار سرهم بندي تجربي و فرصت طلبانه بود ، درست ماند يك دست لباس منحصر به فرد كه شلوار آن را از يكي به وام گرفته باشند و كتش را از كس ديگري . پلانك به كمك بخت مساعد و دقت نظر عالي موفق شد اين شلوار و كت را با هم جور كند ، چنان كه لباس حاصل از آن كت و شلوار جداگانه ارزش بسزايي يافت .      سازگاري اين فرمول جديد ( به نام فرمول تابش ) با آزمايش فوق العاده عالي بود . اما پلانك خود را در وضعيت پسربچه اي مدرسه اي مي يافت كه با مهارت تمام موفق شده است به جواب مسئله ها ، نگاه دزدانه اي بيندازد ، و دريابد كه اين مسئله ها آن طور هم كه خيال مي كرده دشوار نبوده اند . پلانك روي هم رفته ، براي اين كار خود كه همانا يافتن نوعي توجيه نظري براي فرمولي بود كه اين طور ساده طرح كرده بود ، زياد هم از آمادگي دور نبود . پژوهش هاي طولاني و ناتمام ، اين تصور را براي او پيش آورد كه تنها يك چيز جدي مي تواند نويد رهايي از اين بن بست را بدهد . او مسلح به اين ايمان كارساز ، با چنان تمركز ذهني شديدي در زمينه ي اين مسئله به كار پرداخت كه تنها چند هفته اي سپري نشده بود كه پاسخ را يافت ؛ پاسخش چندان بدعت گذارانه بود كه هفده سال پرماجرا و حادثه گذشت تا به ربودن جايزه ي نوبل موفق شد .      توصيف دقيق استدلال پلانك مارا به وادي تجريد رياضي خواهد كشانيد ، اما شايد بتوان چيزي از روح اين كار او را به كمك روايتي نسبتاً ساده نقل كرد ، روايتي كه هرچند بيان مو به موي برهان او نيست اما دست كم از دقتي ماهرانه برخوردار است و تا حدودي كيفيت و ويژگي كلي آن را ، هم چون يك تمثيل ، در خود دارد . اگر هم اين داستان با دقتي وسواس آميز بازگو شود ، خيلي هم كسل كننده نخواهد بود .      با يك كلك رياضي ، كه يونانيان مبتكر آن بودند ، يك رشته تضاريست هاي كوچك را كه از لحاظ رياضي قابل محاسبه تر اند ، به جاي منحني هاي هموار قرار مي دهند . اين كلك بنيان حساب ديفرانسيل و انتگرال است ، كه در جنبه هاي كلي خود كار ساده اي است . مثلاً اگر بخواهيم طول محيط دايره اي را به قطر يك اينچ محاسبه ( ونه اندازه گيري ) كنيم ، در مي يابيم كه محاسبه ي اين محيط هميشه هم از لحاظ رياضي مناسب نيست . ما كار خود را با محاسبه ي چيزي آغاز مي كنيم كه زمينه ي ذهني استواري را فراهم كند .
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
از اين رو ، در مورد محيط نام برده ، دايره را با گذاردن چهار ، هشت ، يا شانزده و ... نشانه ، به اجزاي مساوي تقسيم و آن ها را با خطوطي راست ، به هم وصل مي كنيم . در مورد هريك از اين چند ضلعي هاي منظم مي توانيم كل پيرامون را محاسبه كنيم ، و آشكار است كه اين اضلاع هرچه كوچك تر باشند ، جمع كل طول آن ها به محيط دايره نزديك تر خواهد بود . مثلاً ، مجموع كل پيرامون يك شانزده ضلعي از مجموع اضلاع مربع به محيط اين دايره نزديك تر است . آن چه رياضي دان انجام مي دهد ، محاسبه ي پيرامون شكلي است كه شمار اضلاع آن را تعداد زيادي مي گيرد . از اين رو پس ازآن كه او اين محاسبه ي كلي را انجام مي دهد ، ناگهان ضمن آن كه افزايش بدون محدوديت اين اضلاع را در فرمولش مجاز مي دارد ، اين پيچ و تاب ها را هموار مي كند . در اين روش تا مادامي كه فرمول كلي به دست آيد ، به آن همواري رام نشدني اجازه ي دخالت در جزئيات محاسبه داده نمي شود . در ضمن ، محيط دايره اي با قطر واحد را با حرف يوناني   نشان مي دهند ، و اين عددي است كه به طور ناگهاني در نظريه ي كوانتوم رخ مي نمايد .   تقريباً  14/3 است اما اگر بخواهيم مقدار دقيق آن را بنويسيم ، شديداً اعتراض مي كند و همانند سواره نظامي بسيار ورزيده ، فراتر از تحمل و شكيبايي انسان ره مي سپرد و رفتارش چنان است كه بي آن كه سايه اي از خود برجاي بگذارد ، تا جاودانگي پيش مي رود    
#تاریخچه_کوانتم #کوانتوم
👆 مقالات فوق که تحت عنوان تاریخچه کوانتم هر روز ارائه خواهد شد پیش زمینه و تاریخی مختصر بر نزدیک به نیم قرن فعالیت صدها دانشمند در علم فیزیک خواهد بود و نمایان خواهد کرد چگونه فیزیک نیوتونی که بیش از 3قرن بی رقیب بود کم کم جای خود را به نظریه ای داد که تار و پود علم و دانسته های ما از جهان هستی را تغییر داد.
📓📓 دومین گاهنامه فیزیکدانان به کوانتم خواهد پرداخت.
"به جرات می توانم بگویم هیچ کس مکانیک کوانتمی را نمی فهمد."
ریچارد فاینمن
"هر کس که از شنیدن نظریه کوانتوم حیرت زده نشود، آن را نفهمیده است."
نیلز بور
😃😃من هیچی نمیگم؛ نتیجه گیری با خودتون😉
از خودتان انسانیت به یادگار بگذارید نه انسان
تولید مثل را هر جانوری بلد است .
برتراند راسل
اریش آنتون پاول فون دنیکن اولین اثرش را با نام "ارابه ی خدایان " در سال 1968 منتشر کرد این اثر به سرعت درآلمان و آمریکا پرفروش شد وسپس به 38 زبان دیگر نیز ترجمه شد.
تاثیرگذاری اثر به حدی بود که دنیکن را پدر نظریات فضانوردان باستانی نامیدند.
کتاب به این فرضیه می پردازد که تکنولوژی های تمدن های باستانی برگرفته از مسافران فضایی است که به نام"خدایان"پذیرفته شده اند. و در کتب تورات و عهد عتیق از آنها با این نام یاد می میکنند.
نظریات دنیکن به سرعت فراگیر شد و خود او دهها کتاب در تکمیل کردن نظریاتش نوشت
کارل سیگن در مقابل نظریات دنیکن موضع گیری کرد و آنها را به شدت زیر سوال برد.
#متا_فیزیک
تصویر نمادین از نظریه
به بهانه زادروز شاملو ی بزرگ
🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇🌹👇
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست

 اشک ان شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگوی 

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی 

یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشتکرم مرا فریاد کن

درخت با جنگل

 سخن می گوید

علف با صحرا

 ستاره با کهکشان

و من با تو

 سخن می گویم

نامت را ب من بگو
 
دستت را ب من بده 

حرفت را ب من بگو

 قلبت را ب من بده

من ریشه های تو را در یافتم

 با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من اشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان

 و در گورستان  تاریک با تو خوانده ام زیبا ترین سرود ها را

زیرا که مردگان این سال عاشق ترین زندگان بوده اند

دستت را ب من بده دست ها تو با من اشناست

ای دیر یافته با تو سخن میگم 

بسان ابر که با طوفان

بسان علف که با صحرا 

بسان باران که با دریا

 بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل 

سخن میگوید 

زیرا که من ریشه های تو را دریافتم 

زیرا که صدای من با صدایی تو اشناست
🌹☝️🌹☝️🌹☝️🌹☝️🌹☝️🌹☝️🌹☝️🌹
یخ زدن آب در کمتر از یک ثانیه https://telegram.me/joinchat/AiqHZTwjBG61b4-nWB1f3A