مُداخِلات
499 subscribers
62 photos
6 videos
44 files
230 links
اظهارات و مکتوبات یک جامعه‌روزشناس‌نامه‌شعرنگار
Download Telegram
یک کتاب ستودنی و یک نویسنده ستودنی‌تر
پرویز اجلالی

کتاب پزشگی اجتماعی نوشته دکتر ونوشه بحرانی(ونوشه درگویش مازندرانی یعنی بنفشه) دکتر متخصص داخلی و فرزند دکتر حسین بحرانی همکار جامعه‌شناس ما است. وی هیچگاه مطب نداشته و فقط گاه در جنوب شهر تهران در درمانگاهی بیمار پذیرفته است. اما از زمان کرونا به این طرف پیوسته در شهرستان زاهدان به درمان پزشکی و حمایت اجتماعی از مردم محروم آن منطقه پرداخته است و با جلب همکاری مردم خیر خانه‌ای را در آنجا به ارائه خدمات پزشکی و اجتماعی به مردم اختصاص داده است.

خاطرات او از شرایط زیست مردم محروم آن حوالی واقعا خواندنی است. درمقدمه کتاب اشاره کوتاهی به تجربیات خود در این مورد دارد. اما کتاب به غیر از این مقدمه از پنج مقاله مهم که پزشکی را به شرایط زندگی مردم و جامعه‌شناسی پیوند می‌زند، تشکیل شده است.

مقاله اول تحت عنوان "خاستگاه اجتماعی بیماری‌ها: تاریخی فراموش شده" نوشته هاوارد وایتزکین(۱۹۸۱) از مجله بین‌المللی خدمات پزشکی نقل شده است.

مقاله دوم با نام "دیدگاه مارکسیستی در زمینه مراقبت‌های پزشکی" نیز از همین نویسنده است.

مقاله بعدی تحت عنوان "پزشکی اجتماعی از دیروز تا امرور: درس‌هایی از آمریکای لاتین" بررسی جامع تاریخی و مفهومی پزشکی اجتماعی در امریکای لاتین توسط چهار متخصص این حوزه است که از مجله بهداشت عمومی اکتبر ۲۰۰۲ نقل شده. درابن مقاله به وضعیت پزشکی اجتماعی درآرژانتبن،برزبل،شیلی،کلمبیا، کوبا ، اکوادور و مکزیک پرداخته شده است.
مقاله چهارم کتاب با نام سلامتی، مراقبت‌های بهداشتی و سرمایه‌داری اثر کالین لیز از مجله socialist regist ۲۰۱۰ برگرفته شده است. این مقاله به خوبی نشان می‌دهد که چگونه بحران‌های سرمایه‌داری بر سلامت مردم اثر می‌گذارند.

سرانجام مقاله آخر که نوشته‌ای تاریخی است با عنوان "درباره پزشکی انقلابی" نوشته ارنستو چه گوارا که خطاب به کوشندگان انقلاب کوبا در سال۱۹۶۰ مننشر شده است که در آن بر افتخار خدمت به مردم ناکید شده است.

همه این مقاله‌ها درباره پزشکی است آن طور که باید باشد نه پزشکی که پزشکانش در۹ ماه سال مریض ها سرکیسه می‌کنند تا سه ماه تابستان را در اروپا و آمریکا خوش بگذرانند و همواره از نرخ ویزیت پایین و گرانی هزینه زندگی شکایت دارند و هیچگاه از قسمت‌های مرفه شهرها پایین‌تر نمی‌آیند. گردآورنده و مترجم کناب نیز نمونه کامل فکری است که درکتاب مطرح می‌شود یک پزشک واقعی که عمرش راصرف مردمش می‌کند.

نویسنده در صفحه تقدیم نوشته است:

ابراهیم را در یکی از شب‌های اوایل پاییز گذشته، در خانه‌اش، در حاشیه‌ی زاهدان، جایی که خانه‌ها تمام می‌شدند و آن طرف‌ترش هیچ نبود ملاقات کردم. تنش از ابتلا به دیابتی چندین ساله رنجور و ناتوان بود. قول دادم و قول گرفتم درمان شود، خوب شود. دو ماه بعد، در یکی از شب‌های آخر پاییز، خبر مرگش را شنیدم. قلبم مجروح شد و هرگز بهبود نیافت. ابراهیم 26 ساله از فقر بیمار شد، در فقر رنج بیماری کشید و به دلیل فقر جان داد، که اگر در زمان و مکان و طبقه‌ی متقاوتی به دنیا آمده بود، حال زنده بود، سال‌ها زندگی می‌کرد و بالیدن سه فرزندش را خود شاهد بود.

تقدیم به نام و یاد ابراهیم و ابراهیم‌ها

لینک این معرفی در [سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران]

#انجمن_جامعه‌شناسی_ایران
@iran_sociology
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
حملاتِ برخی از چهره‌ها و نوچهره‌های خارج‌نشینِ «جبهه‌ی پایداری انقلاب اسلامی» به #محمد_مالجو، چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. به‌ویژه که این حملات، به برچسبِ «چپِ پرو-ناتو» مجهز شده‌اند؛ در شرایط جنگی که مناسباتِ و احکامِ نظامی بر دستگاه قضایی و امنیتی حکم‌فرماست، رواجِ شبه‌نقد‌های سیاسیِ تجهیزشده به برچسب‌هایی از این‌دست، تعیین تکلیفِ نهایی با موضوعِ انتقاد را به نهادهای امنیتی واگذار می‌کنند و لاجرم اتهام‌زنندگان متوقع‌اند که خصم‌شان به‌مثابه «دشمنِ خارجی» با احکامِ جنگی مواجه شود.



https://telegra.ph/علیه-مشی-و-مرام-تکفیری-در-دفاع-از-محمد-مالجو-05-22



@Blackfishvoice1
6
Forwarded from Aasoo - آسو
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مرجان ساتراپی، نویسنده و کارگردان نام‌آشنای ایرانی که بیشتر با داستان‌های مصور «پرسپولیس» معروف است، امروز در ۵۶ سالگی درگذشت.
این ویدئو گزارشی از کتاب مصوّر «زن، زندگی، آزادی» است که به کوشش مرجان ساتراپی منتشر شده بود.

نسخه‌ی رایگان کتاب را از اینجا دانلود کنید.

aasoo.org/fa/multimedia/videos/4547
@NashrAasoo 💭
در شرایطی که کشور با وضعیت خطیر و پیچیده‌ای مواجه است و بیش از هر زمان نیازمند تقویت همبستگی و انسجام ملی هستیم، صیانت از حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان و تأمین امنیت فردی آنان، ضرورتی انکارناپذیر و در راستای تحکیم سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است.

در این شرایط، آقای یاشار دارالشفاء، دانشجوی دکتری رفاه و سلامت اجتماعی، پژوهشگر، معلم و عضو شورای مدیریت مرکز آموزش انجمن جامعه‌شناسی ایران، حدود یک هفته پیش بازداشت شده‌اند و تاکنون اطلاع رسمی و روشنی درباره دلایل بازداشت و وضعیت ایشان در دسترس قرار نگرفته است.

انجمن جامعه‌شناسی ایران ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت پیش‌آمده و با تأکید بر لزوم رعایت حقوق قانونی افراد، از نهادهای مسئول درخواست می‌کند در چارچوب قوانین و مقررات جاری کشور، نسبت به اطلاع‌رسانی شفاف درباره وضعیت ایشان و تأمین حقوق قانونی وی اقدام کنند.

هیأت مدیره
انجمن جامعه‌شناسی ایران
1👍1
بساط پادشاهی‌خواهی و پرچمک‌های شیروخورشید
 
روزبه آقاجَری

تا یکی دو ماه پیش در هر جای شهر می‌رفتی، پشت شیشه‌ی این یا آن خرده‌فروشی یا روی ماشین این یا آن اوبری یا تراک‌هایی که معلوم بود مال بسازبفروش‌هاست یا روی بالکن این یا آن ساختمان پرچمک پادشاهی‌خواهان را می‌دیدی. شهر را قرق کرده بودند و زبان‌شان دراز بود و گوش‌هایشان کر. یکی دو هفته است که شلوارهایشان را بالا کشیده‌اند و پرچمک‌های شیروخورشیدشان را جمع کرده‌اند. آن پادشاهی‌خواهانی که در یک دو سال گذشته (کمی پس از خیزش زن‌زندگی‌آزادی تا چند ماهی پس از دی‌ماه ۱۴۰۴) توانستند پولی به جیب بزنند، عشقی دست‌وپا کنند، پوزیشن شغلی به چنگ بیاورند یا رفیق پایه‌ی عرق‌خوری و علف‌زنی پیدا کنند که مفتِ چنگ‌شان و بهره‌شان را از پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی بردند اما شمار دیگری بودند که بدبخت‌تر از همه‌ی این‌ها به عشق موهوم «آزادی وطن» خودشان را به پیاده‌نظام هوارکش تبدیل کردند و هم پیاز را خوردند و هم شلاق را و دست آخر پولی هم از جیب دادند. سهم این‌ها از دوران فَحْلیّت پادشاهی‌خواهانه یک مشت قرص اعصاب و جلسات روان‌درمانی بود. اما حالا دیگر خبری از پرچمک شیروخورشید نیست جز پشت شیشه‌ی مغازه‌ی ساندویچی هایدا که اگر عجله داشته باشی حتا همان هم به چشم نمی‌آید و در پس‌زمینه‌ی عکس تبلیغی ساندویچ ژامبون محو می‌شود.
اما این نه به معنای پایان پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی نوسازی‌شده[۱] است و نه به معنای محوشدن رد ارضای دسته‌جمعی بخشی قابل توجه از دیاسپورای ایرانی در این شش ماه. هنوز مانده است که این پروژه به پایان برسد و تب تند بلاهت دسته‌جمعی به عرق سرد بنشیند. اما زمان آن رسیده است که پس از چندی، دست کم بخشی از آن، دگردیسی‌ای به سمت رویکردی داشته باشد که پیشتر از آن به عنوان «لیبرال‌ناسیونالیسم» یاد کردم و درباره‌اش نوشتم. چنین دگردیسی‌ای دربردارنده‌ی چند روند همزمان خواهد بود: ۱) واگذاشتن وجوه فاشیستی در ابعاد کوچک (فحاشی کمتر، حذف آرام هرزدرایان و اوباش زنجیرپاره‌کن و... تا صورت‌بندی نرم‌تر برخی وجوه گفتمانی به‌ویژه در مورد مسائل فاحش حقوق بشری) ۲) فرهنگی‌ترشدن و حرکت به سمت همان بساط کهنه‌ی فرهنگ باستانی و ستون تخت جمشید، ۳) نزدیکی سیاسی به لایه‌های درونی‌تر نیروگفتمان لیبرال‌ناسیونالیسم به‌ویژه آن لایه‌ای که در جایگاهی مبهم میان پایگاه سیاسی‌اش در داخل ایران (اصلاح‌طلبان بریده از جمهوری اسلامی، ملی‌مذهبی‌ها و موسوی‌چیان) و پایگاه تازه‌تأسیس‌اش در خارج از ایران (از کنگره‌ی آزادی تا گروه‌های کوچک‌تر شبه‌لیبرال‌ناسیونالیست) قرار دارد.
این لایه‌ی جداشونده از پادشاهی‌خواهان دیگر خود را پادشاهی‌خواه نخواهد نامید و می‌کوشد پشت «مشروطه‌خواهی» سنگر بگیرد و این به معنای تقویت سیاسی و فرهنگی بخش‌هایی از پادشاهی‌خواهان است که پس از نوسازی پادشاهی‌خواهی (به همت بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه) به حاشیه رفته بودند.
این دگرگونی‌ها هنوز در حال شکل‌گیری‌اند و از آن‌جایی که هنوز جنگ به معنایی ادامه دارد زمان نیاز هست تا خود را آشکار کنند. اعلام توافق میان ایران و  ایالات متحد می‌تواند نقطه‌ی آغاز بروز نشانه‌های این دگردیسی‌های مهم در پیکره‌ی پادشاهی‌خواهی و البته آغاز پایان پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی، آن‌چنان که بر پایه‌ی برنامه و بودجه‌ی بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه نوسازی شد، باشد.
 
 
 
پانوشت +++++++++++++++
[۱] بحث درباره‌ی این‌که پادشاهی‌خواهی خود از چه مرحله‌هایی گذر کرده است و چگونه به این‌جا رسیده است جایی دیگر می‌طلبد. اما «پادشاهی‌خواهی نوسازی‌شده» به دورانی از آن اشاره دارد که پس از تغییراتی درونی (مجموعه‌ای از حذف‌ها، بی‌اعتبارکردن‌ها و جذب‌ها) و بیرونی (تغییر تاکتیک‌ها و استراتژی‌ها و ائتلاف سیاسی‌ و شبه‌امنیتی و استفاده از منابع مالی بلوک اسراییلی‌جمهوری‌خواه) پادشاهی‌خواهی توانست به جایگاهی برسد که در چند سال اخیر با آن شناخته می‌شود.  

@interventions
5👎1
ظاهرش دیدی سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان

یا چو مستغرق شدی در عشق خر
آن کدو پنهان بماندت از نظر

ظاهر صنعت بدیدی زوستاد
اوستادی برگرفتی شاد شاد

هر یکی در کف عصا که موسی‌ام
می‌دمد بر ابلهان که عیسی‌ام

آه از آن روزی که صدق صادقان
باز خواهد از تو سنگ امتحان

جمله جستی باز ماندی از همه
صید گرگانند این ابله رمه

صورتی بشنیده گشتی ترجمان
بی‌خبر از گفت خود چون طوطیان

مثنوی مولوی، داستان خاتون و کنیزک

@interventions
👍4
سال ۱۳۸۹ بود که فیلم #زنان_بدون_مردان اثر #شیرین_نشاط (بر پایه‌ی رمان #شهرنوش_پارسی‌پور) پخش شد. همان زمان این یادداشت را در شرح و نقد آن برای وبگاه «مدرسه‌ی فمینیستی» نوشتم. هنوز برای خودم نقدی خواندنی است.
در آن زمان یکسره تحت تأثیر نوشتارهای آلن بدیو (کتاب «رخداد: فلسفه، سیاست، هنر و عشق») و از سوی دیگر، #جنس_دوم سیمون دوبووار بودم.


@interventions

https://bit.ly/3pNQse6
👍1
الان با شعله‌کشیدن دوباره‌ی آتش جنگْ اسلام‌گرایان ‌و دنباله‌روهای چپ محورمقاومتی‌شان و بلوک اسراییلی‌امریکایی و رمه‌های پادشاهی‌خواه با شادی می‌گویند: «چی بهتر از این. برگشتیم به بازی!»

@interventions
👍6👎1
شاهد از غیب رسید


@interventions
👍1
آیا این جنگْ جنگ ما است؟ این پرسش از این نظر اهمیت دارد که بفهمیم در این مرحله برای چه چیزی یا چه کسانی یقه پاره می‌کنیم و امیدوارم به مراحل بعدی نرسد که نیاز باشد چنین پرسشی کمک‌مان کند بیندیشیم که برای چه کسانی کشته می‌شویم.


https://bit.ly/4flaK7T

@interventions
👍1
هدف این مقاله از یک سو بازسازی انتقادی تاریخ مناقشات بر سر راه‌حل مارکسی برای «مسأله‌ی کار ماهر» و از سوی دیگر ارائه‌ی چشم‌اندازی بدیل است که با بنیادهای نقد اقتصاد سیاسی سازگار باشد. برای انجام آن، خلاصه‌ای از میراث مکتوب مارکس درباره‌ی این موضوع ، بازسازی و آزمون انتقادی بحث‌های پس از انتشار سرمایه در این زمینه و راه‌حل بدیل نویسندگان بر تحلیل مارکسی از تعیُّنات شکلِ کالا ارائه می‌شود.
____________
👈متن کامل
1
جستار خواندنی و مهم یوسف اباذری کاری است درباره‌ی این‌که تفکر مهرداد وهابی در چه بافتار سیاسی‌‌فکری قرار می‌گیرد. به نظرم جستار یوسف اباذری بیش از این‌که بخواهد به خود نگرش مهرداد وهابی بپردازد و آن را نقد کند می‌خواهد جایگاه نگرش او را در بافتار سیاسی‌فکری دهه‌های اخیر و به‌ویژه در گستره‌ی رویکردهای اقتصادی‌سیاسی مشخص کند.
و یکی از مهم‌ترین نکات این جستار این است که بر «انسجام فکری» دست می‌گذارد. برخلاف مُدِ این روزها تفکر، حتا اگر توانایی این را داشته باشد که در دریاهای موج‌خیز گوناگونی شنا کند و خود را با آن‌ها محک بزند، باید برآیندش چیزی «انسجام‌یافته» از نظر روش‌شناختی و معرفت‌شناختی و بی‌تردید وجودشناختی باشد. تفکر شلم‌شوربا نیست که هر چه دم دست باشد را در آن بریزی و همان را از قابلمه‌ی مغز بیرون بکشی. «انسجام فکری» ماده‌ی کمیاب دوران ماست.

@interventions
1
مهرداد وهابی چه‌گونه می‌اندیشد؟ آیا دیدگاه‌های اقتصادی وی در مجموعه‌ی چپ یا اقتصاددانان دگراندیشِ چپ‌گرا جای می‌گیرد؟
____________
👈متن کامل
👎21
برخلاف نظر محمد مالجو به نظرم این جستار جای خودش را دارد و این نوشتار قرار نبوده است که به نقد رویکرد مهرداد وهابی بپردازد. برای بحثی خواندنی درباره‌ی خود رویکرد مهرداد وهابی به نوشتارهای جدل‌آمیزی مراجعه کنید که پرویز صداقت، محمد مالجو و مهرداد وهابی در وبگاه‌های رادیو زمانه و نقد اقتصاد سیاسی در نقد رویکرد یکدیگر نوشته‌اند. مباحثه‌ی آخری محمد مالجو و مهرداد وهابی پس از مصاحبه‌ی پرویز صداقت با رادیو زمانه آغاز شد. پرویز صداقت پیش از این دو مناظره مهم با مهرداد وهابی داشت (در رادیو زمانه). فهرست عنوان‌های آن مباحثات آخری را در اینجا می‌گذارم که در آخر به جستار رازآمیزکردن سرمایه‌داری ایرانی نوشته‌ی پرویز صداقت انجامید.

۱. مناظرات پرویز صداقت با مهرداد وهابی در رادیو زمانه
۲. گفت‌وگو با پرویز صداقت: ریشه‌های بحران اقتصادی امروز ایران در رادیو زمانه
۳. سپس مهرداد وهابی در یادداشتی که به همراه آن توضیح پرویز صداقت نیز آمده بود به آن مصاحبه نقدهایی وارد کرد در رادیو زمانه
۴. کدام تمایز راه‌گشاست؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۵. ابداع یا آشفته‌‌فکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۶. «آشفته‌فکری» یا آشفته‌خوانی؟ / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۷. «آشفته خوانی» یا طفره و مغلطه؟ / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۸. سلب‌مالکیت از نیروهای کار در اثر تورم در ایران / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۹. تفاوت درآمد از دارایی و نرخ استثمار / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۰. اقتصاد ایران: بستر توأمان سلب‌مالکیت و استثمار / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۱. به سوی کاربست تحلیل تاریخی مارکس (پاسخ پایانی به آقای مهرداد وهابی) / محمد مالجو در نقد اقتصاد سیاسی
۱۲. در سترونی مشاجره‌ی قلمی با آقای محمد مالجو / مهرداد وهابی در نقد اقتصاد سیاسی
۱۳. رازآمیزکردن سرمایه‌داری ایرانی / پرویز صداقت در نقد اقتصاد سیاسی (که نسخه‌ی انگلیسی آن در مجله‌ی Critique منتشر شده است)

برخلاف عنوان‌های جدل‌آمیز این نوشتارها، آن‌ها دربردارنده‌ی مجادله‌ای جدی و البته با‌دشواری‌پیش‌رونده میان این سه اقتصادسیاسی‌دان برجسته‌اند که اهمیتی قابل توجه دارند.
این مجادلات، در سطحی، نقد درون‌ماندگار نگرش مهرداد وهابی (و پرویز صداقت و محمد مالجو) هستند.
باز هم نکته‌ی مهم قبلی را در این‌جا تکرار کنم و آن این‌که جستار بلند یوسف اباذری تلاشی نظام‌مند برای قراردادن نگرش مهرداد وهابی در یک بافتار نظریه‌ای و اقتصادی‌سیاسی است نه نقد درون‌ماندگار آن. درباره‌ی رابطه‌ی میان این دو کار نیز حرف بسیار است و جایش در این‌جا نیست.

@interventions
2
واقعاً جای سؤال دارد که چرا یک حکومت باید وسط جنگ با امپریالیسم جهانی به فکر بستن کافه‌ها و دیگر کارهای عجیب‌وغریبی باشد که خود این‌ها گستره‌ی عجیبی از «بگیروببند بر سر حجاب» تا «پی‌گیری اعدام جوانان معترض دی‌ماه» دارند. در این نوشته سعی کرده‌ام پاسخ‌هایی به این پرسش بدهم البته نه با زبانی شسته‌رفته و در چارچوبی لزوماً دقیق بلکه این کار را با زبانی جدلی و کنایی و ساده انجام داده‌ام. این نوشتهْ طولانی و دچار زبانی جدلی و کنایی شده است. راستش را بخواهید هم طولانی‌شدن‌اش و هم زبان جدلی‌اش ناشی از ضرورت خود نوشتن در این روزهاست. خود همین نوشتن است که برای کسی چون من راهی برای دوام‌آوردن است.


https://bit.ly/4x8UFcv

@interventions
3🤔1
⭕️ اگر دیگر نتوان دست به عمل زد، علوم اجتماعی چه معنایی دارد؟
فراخوان شماره نخست «فلات» (ضمیمه مجله جامعه‌شناسی ایران)
پرونده ویژه: عاملیت در زمانه تعلیق


اگر هر بحران به تعلیقی تازه بینجامد، اگر هر امیدی به آینده‌ای نامعلوم حواله داده شود، اگر هر کنشی پیشاپیش ناممکن تصور شود، اگر جهان هر روز بیش از پیش در انبوهی از داده‌ها، تصاویر، روایت‌ها و تفاسیر غرق شود، بی‌آن‌که فهمی روشن‌تر یا امکانی تازه برای عمل بیافریند، آنگاه وظیفه علوم اجتماعی چیست؟ و، آیا رسالت علوم اجتماعی صرفاً افزودن بر تفاسیر جهان است، یا مداخله در آن؟ آیا هنوز می‌توان از عاملیت سخن گفت؟
شماره نخست «فلات»، به سردبیری دکتر فؤاد حبیبی، که در حال حاضر به عنوان ضمیمه مجله «جامعه‌شناسی ایران» (از مجلات تحت امتیاز انجمن جامعه‌شناسی ایران) منتشر می‌شود، به پرونده ویژه «عاملیت در زمانه تعلیق» اختصاص دارد. به زعم ما، عاملیت صرفاً یک مفهوم نظری نیست؛ گره‌گاهی است که وضعیت کنونی، علوم اجتماعی و مسئولیت اندیشیدن را به یکدیگر پیوند می‌زند. در جهانی که با فرسودگی، انفعال، انتظار، تعویق و درماندگی احاطه شده، بازاندیشی امکان کنش، آفرینش، مقاومت، رخداد، سازمان‌یابی، مسئولیت و دگرگونی، دیگر یک انتخاب نظری نیست؛ ضرورتی برای خودِ اندیشیدن است.
فلات می‌خواهد قلمرویی باشد برای شدت‌بخشی به ایده‌ها، مفاهیم، تجربه‌ها و آزمون‌های خلاق؛ میدانی برای خلق مسئله، آزمودن نظریه‌ها و گشودن راه‌های تازه برای فهم و مداخله در اکنون. ما در پی افزودن بر تفاسیر سرد، خنثی و بی‌تفاوت نیستیم؛ بلکه می‌خواهیم علوم اجتماعی را دوباره به متن زندگی، به دل بحران‌ها و به امکان‌های دگرگون‌سازی وضعیت بازگردانیم.
این امر ممکن نیست مگر با دست کشیدن از سیاست نوستالژی؛ با پایان دادن به انتظار بی‌پایان برای گودو، برای مداخله‌ای بیرونی که هرگز از راه نمی‌رسد؛ با دل‌کندن از حسرت گذشته‌های ازدست‌رفته و وعده‌های خیالین آینده. آنچه پیش روی ماست، مخاطره اکنون است؛ درآمیختن با حال حاضری که هرگز به تمامی در آن نبوده‌ایم و افزودن چیزی به وضعیت که بتواند آن را دگرگون سازد.
از همین رو، فلات از استادان، پژوهشگران، دانشجویان، نویسندگان، مترجمان، فعالان اجتماعی و همه علاقه‌مندان علوم اجتماعی دعوت می‌کند با مقاله، جستار، ترجمه، گزارش میدانی، روایت، گفت‌وگو، یادداشت انتقادی و هر شکل دیگری از نوشتار خلاق و مداخله‌گر در این پرونده مشارکت کنند.
ما از شما نمی‌خواهیم صرفاً درباره عاملیت بنویسید؛ از شما دعوت می‌کنیم امکان‌های عاملیت را بیازمایید. بپرسید چگونه می‌توان در زمانه تعلیق دوباره عمل کرد؛ چگونه می‌توان امکان کنش را از دل انفعال، امکان امید را از دل فرسودگی، و امکان رخداد را از دل بن‌بست‌ها بیرون کشید.
این، به تعبیر دیگر، دعوتی است به معاصر بودن. دعوتی به پذیرفتن مخاطره اندیشیدن در اکنون؛ به پذیرفتن مسئولیتی که زمانه ما بر دوش علوم اجتماعی نهاده است؛ و به شجاعتی که بدون آن هیچ اندیشه‌ای معاصر نخواهد بود. چنان‌که جورجو آگامبن می‌گوید: «معاصر بودن پیش از هر چیز کسب‌وکار شجاعت است: چراکه معاصر بودن نه‌تنها توانایی خیره‌شدن به تیرگی‌های زمانه، بلکه مشاهده‌ی نوری‌ست که در بطن این تیرگی‌ها سوسو می‌زند؛ نوری که رو به سوی ما دارد، و در عین حال پیوسته از ما فاصله می‌گیرد.»

                                ***
🚨 حجم مطالب ارسالی حداقل ۱۰۰۰ و حداکثر ۳۰۰۰ کلمه باشد.
🚨 در ترجمه، ذکر دقیق منبع ضروری است.
🚨 مطالب ارسالی پیش‌تر در جای دیگری منتشر نشده باشد.
🚨 لطفاً مطالب خود را، در هر یک از قالب‌های یادداشت، تحلیل، گزارش، نقد و ...، حداکثر تا ۱۵ شهریور ارسال کنید.

📮 ایمیل فلات:
falaat.mag@isa.org.ir

#انجمن_جامعه_شناسی_ایران

@iran_sociology
2
در نفی اعدام.pdf
7.5 MB
این دو جزوه کار باارزشی هستند که هم‌اندیشی چپ به انجام رسانده است. تا همین‌جا کاری درخور است که واقعاً جایش خالی بود. اما کم‌وکاستی‌هایی هم دارد. مهم‌ترین‌اش این است که دربردارنده‌ی آثار مهم دیگری نیست که مارکسیست‌های ایرانی درباره‌ی اعدام نوشته‌اند برای نمونه‌ جزوه‌ای بسیار مهم با عنوان «در نفی اعدام» که «هواداران سازمان وحدت کمونیستی در اروپا» در سال ۱۳۶۷ منتشر کردند. احتمالاً کسانی از «جمع» هم‌اندیشی چپ به این جزوه برخورده‌اند اما این‌که چرا در این کار آن را نیاورده‌اند جای سؤال دارد. در این‌جا این جزوه را بازنشر می‌کنم.

@interventions
👍1
پاسخ مهرداد وهابی به یوسف اباذری
____________
👈متن کامل
🤬3👍21
این نوشته در معرفی کتاب حساب پرداخت نمیشه! را در سال ۱۳۸۶ نوشتم. امیدوارم شوق خواندن آثار داریو فو را در شما برانگیزد.
برای خودم خواندنِ حساب پرداخت نمیشه!ی داریو فو تجربه‌ای یكه بود. با آن از تهِ دل می‌خندیدی و می‌گریستی. به خشم می‌آمدی و تأیید می‌كردی. دقیقاً همان حسی كه مرگِ تصادفی یك آنارشیست نیز بر می‌انگیخت و چه بسا بیشتر. داریو فو آن‌چنان زیركانه دم‌ودستگاهِ دولت روزنامه‌چی‌هایش، دستِ راستی‌ها و حماقت‌هایشان و شبهِ‌چپ‌ها و ژاژ‌خایی‌هایشان را سخره می‌کند كه قدرت می‌یابی بایستی و به صورتِ همه‌شان تف بیندازی.
حساب پرداخت نمیشه! با ترجمه‌ی جاهد جهانشاهی در نشرِ دیگر که هنوز جای خالی‌اش احساس می‌شود، منتشر شده بود.

https://bit.ly/4q8ekHp

@interventions
«مرگ فجیع مداح آمربه‌معروف» و واکنش‌هایی که برانگیخت فرصتی بود تا از پدیداری بنویسم که گمان می‌کنم دارد حیات اجتماعی و روانی ما ایرانیان را تسخیر می‌کند یا به عبارت بهتر بافتاری است که دارد شکل خودش را به آن می‌دهد. آن را روزمره‌شدن مرگ یا مرگ‌زیستی خوانده‌ام و گمان می‌کنم می‌تواند پدیداری قابل بررسی باشد. در اینجا صرفاً کوشیده‌ام که آن را تا حدی، به شکلی کلی و مبهم و هنوزتبیین‌نشده، بنامم و از آن سخن بگویم. امیدوارم این نوشتار راهی به درون این پدیدار باز کرده باشد.

https://bit.ly/45mA8pi


@interventions