دیگه دوسش ندارم ولی اگه یه روز ساعت ۴ صبح بهم زنگ بزنه و کلیه بخواد، بدون یه ثانیه فکر کردن میرم و کلیمو میدم بهش.
جدا شدن از کسی که باهاش طعم اولین دوست داشتن رو چشیدیم یه درده که نه گذر زمان حلش میکنه،نه حرفای بقیه:)
از یک سنی به بعد یاد میگیری که گریه کنی و سرکار بری، غمگین باشی و درس بخونی، ناراحت باشی و ظرفهارو بشوری، حوصله نداشته باشی و غذا درست کنی.
یکی ازم پرسید:
چطوری انقدر آرومی
انگار هیچی برات مهم نیست؟
بهش گفتم:
همه چیزایی که ترسیده بودم سرم بیاد،
سرم اومد، دیگه نگران چی باشم؟
چطوری انقدر آرومی
انگار هیچی برات مهم نیست؟
بهش گفتم:
همه چیزایی که ترسیده بودم سرم بیاد،
سرم اومد، دیگه نگران چی باشم؟
هر چیزی یه گلدن تایمی داره مثلا شما نمیتونی یک ماه بعد از تولدم بهم تبریک بگی و من خوشحال بشم😊
نميشه كه تو چاقو توى قبلم فرو كنى و انتظار داشته باشى بابت خونى شدن دستات ازت عذرخواهى كنم