این داستان از چشم افتادنِ آدمها هم واقعا ترسناکه، چیکار کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم؟
👌2🕊1
- نمیدانم شاید در دنیایی دیگر، من پروانهیِ آبیِ کوچکی بودم که فارغ از همه چیز، در باغِ گل به دنبال آشیانهاش میگشت..
💘2💯1
یه مرحلهم هست به اسم سر شدگی
یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه،
فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری
یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه،
فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری
👌2💔1
Forwarded from 𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝑳𝒂𝒎𝒆𝒏𝒕💔 (Mobina)
اون اشکهام نبود عزیزم،ارزش و جایگاه و علاقهام به تو بود که فرو میریخت.
😢2
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
👌2💔1
دلم میخواد باورکنم همه چیز درست میشه؛ درست هم نشد حداقل بهتر شه. دلم میخواد زندگی چیزی بیشتر دووم اوردن و نمردن باشه، دلم برای زندگی کردن تنگ شده:)
👌1
میتونم بدون تو زندگی کنم، شیش ماه، یه سال، پنج سال و حتی یاد گرفتم که چطور بهت فکر نکنم. ولی هروقت چشمم به عکست میافته یا توی یه خیابون شلوغ ببینمت، یهو همه چیز از جلوی چشمام رد میشه و فقط سوالم اینه که «واقعا من کجای راه رو اشتباه رفتم؟».
👌1💔1
زندگیم توی یه چرخهی خستهکننده گیر کرده؛ روزها تکرار میشن و من روی مرزِ دوام آوردن راه میرم.
آدمها یکییکی محو شدن، دور خودم دیوار کشیدم و تنهایی رو با خواب تاب میارم.
نه تنم همراهیه، نه دلم؛ فقط این فکر سنگین که بودنم واقعاً چه فرقی داره.
آدمها یکییکی محو شدن، دور خودم دیوار کشیدم و تنهایی رو با خواب تاب میارم.
نه تنم همراهیه، نه دلم؛ فقط این فکر سنگین که بودنم واقعاً چه فرقی داره.
👌2
Forwarded from 𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝑳𝒂𝒎𝒆𝒏𝒕💔 (ᴍᴏʙɪɴᴀ🐈)
انگار از هرچیزی یه ته مونده ای ازم مونده،از صبرم،از حوصلم،ذوقم،انگیزهام،توانم.
💔2
پس از تحمل آن همه درد، کسی که به مقصد میرسد، دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود.
👌3