بیان کردن دلخوری و ناراحتیم یعنی من بهت اهمیت میدم و دارم بهت فرصت میدم تا از دلم در بیاری.
❤🔥2👌2🌚1
یه روز مولانا از شمس میپرسه که
این اندوه عمیق بلاخره کِی تموم میشه؟
شمس هم میگه که اندوه تمام نمیشود، تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود.
این اندوه عمیق بلاخره کِی تموم میشه؟
شمس هم میگه که اندوه تمام نمیشود، تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود.
👌2
این داستان از چشم افتادنِ آدمها هم واقعا ترسناکه، چیکار کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم؟
👌2🕊1
- نمیدانم شاید در دنیایی دیگر، من پروانهیِ آبیِ کوچکی بودم که فارغ از همه چیز، در باغِ گل به دنبال آشیانهاش میگشت..
💘2💯1
یه مرحلهم هست به اسم سر شدگی
یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه،
فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری
یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه،
فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری
👌2💔1
Forwarded from 𝑳𝒐𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝑳𝒂𝒎𝒆𝒏𝒕💔 (Mobina)
اون اشکهام نبود عزیزم،ارزش و جایگاه و علاقهام به تو بود که فرو میریخت.
😢2
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
👌2💔1
دلم میخواد باورکنم همه چیز درست میشه؛ درست هم نشد حداقل بهتر شه. دلم میخواد زندگی چیزی بیشتر دووم اوردن و نمردن باشه، دلم برای زندگی کردن تنگ شده:)
👌1
میتونم بدون تو زندگی کنم، شیش ماه، یه سال، پنج سال و حتی یاد گرفتم که چطور بهت فکر نکنم. ولی هروقت چشمم به عکست میافته یا توی یه خیابون شلوغ ببینمت، یهو همه چیز از جلوی چشمام رد میشه و فقط سوالم اینه که «واقعا من کجای راه رو اشتباه رفتم؟».
👌1💔1
زندگیم توی یه چرخهی خستهکننده گیر کرده؛ روزها تکرار میشن و من روی مرزِ دوام آوردن راه میرم.
آدمها یکییکی محو شدن، دور خودم دیوار کشیدم و تنهایی رو با خواب تاب میارم.
نه تنم همراهیه، نه دلم؛ فقط این فکر سنگین که بودنم واقعاً چه فرقی داره.
آدمها یکییکی محو شدن، دور خودم دیوار کشیدم و تنهایی رو با خواب تاب میارم.
نه تنم همراهیه، نه دلم؛ فقط این فکر سنگین که بودنم واقعاً چه فرقی داره.
👌2