بانوی سایهها
کتاب «بانوی سایهها» با ریتمی بسیار کند و آرام آغاز میشود؛ بهحدی که در صفحات ابتدایی، این سؤال برایم پیش آمد که اصلاً چرا باید چنین کتابی نوشته شود و چگونه با برچسب ژانر جنایی به فروش میرسد. اما به مرور، هرچه پیشتر میرفتیم، داستان لایهلایهتر و پیچیدهتر میشد. با گذر از هر فصل، حس میکردم قطعات یک پازل در حال کنار هم قرار گرفتن هستند و تازه متوجه میشدم که آرامش ابتدایی فقط ظاهری بوده و در پس آن، داستانی پرتنش در حال شکلگیریست.جملههای پایانی هر فصل بهطرز هوشمندانهای مخاطب را غافلگیر میکردند و فضایی مبهم و پر از ابهام میساختند که مدام ذهنم را درگیر میکرد. گاهی حتی فکر میکردم قرار است وارد فضای ماورایی شویم، اما نویسنده مسیر دیگری را پیش گرفت و داستان به سمتی غیرمنتظره و متفاوت رفت.
شخصیتپردازیها بسیار قوی بودند. هر شخصیت عمق داشت و انگیزههایش باورپذیر بود. قلم نویسنده روان، توصیفی و پر از جزئیاتی بود که به ساخت فضای داستان کمک زیادی میکرد.
@inkdrunk
کتاب «بانوی سایهها» با ریتمی بسیار کند و آرام آغاز میشود؛ بهحدی که در صفحات ابتدایی، این سؤال برایم پیش آمد که اصلاً چرا باید چنین کتابی نوشته شود و چگونه با برچسب ژانر جنایی به فروش میرسد. اما به مرور، هرچه پیشتر میرفتیم، داستان لایهلایهتر و پیچیدهتر میشد. با گذر از هر فصل، حس میکردم قطعات یک پازل در حال کنار هم قرار گرفتن هستند و تازه متوجه میشدم که آرامش ابتدایی فقط ظاهری بوده و در پس آن، داستانی پرتنش در حال شکلگیریست.جملههای پایانی هر فصل بهطرز هوشمندانهای مخاطب را غافلگیر میکردند و فضایی مبهم و پر از ابهام میساختند که مدام ذهنم را درگیر میکرد. گاهی حتی فکر میکردم قرار است وارد فضای ماورایی شویم، اما نویسنده مسیر دیگری را پیش گرفت و داستان به سمتی غیرمنتظره و متفاوت رفت.
شخصیتپردازیها بسیار قوی بودند. هر شخصیت عمق داشت و انگیزههایش باورپذیر بود. قلم نویسنده روان، توصیفی و پر از جزئیاتی بود که به ساخت فضای داستان کمک زیادی میکرد.
@inkdrunk
❤4🔥1
Inkdrunk
Photo
بهخصوص در خلق فضاسازیهای تاریک و رازآلود، نویسنده کاملاً موفق عمل کرده بود و توانسته بود حال و هوای خاصی ایجاد کند که خواننده را درگیر نگه دارد.
#نقد_من
#نقد_من
❤3💘1
اما با پیشروی داستان و شکلگیری پلاتها، این ضعف تا حد زیادی جبران شد. طرح داستانی کتاب در ادامه بسیار جذاب و فکرشده بود.
❤5💘1
در نهایت، اگر بخواهم به کتاب امتیاز بدهم، ۸ از ۱۰ میدهم. دو امتیازی که کم کردم، مربوط به کند بودن شروع داستان و پایان آن است. پایان کتاب به طرز عجیبی طنزآمیز شده بود و حس کردم با فضای کلی داستان همخوانی ندارد، تا جایی که فقط داشتم میخندیدم.
❤4💘1
اولین نقدیه که میدم چتجیبیتی برام درستش کنه امیدوارم که خوب بوده باشه.
🐳3❤1💘1
باورت بشود یا نه، روزی میرسد که دلت برای هیچکس به اندازهی من تنگ نخواهد شد، برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم، برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی، روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود، میدانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد.
_تنهایی پر هیاهو
@inkdrunk
_تنهایی پر هیاهو
@inkdrunk
❤4💘1
🌚3❤1🍓1
امروز جلد اول کتاب سه گانه های جادو " سایه تاریکتر جادو" رو تموم کردم از وی.ای.شواب
و بیاین درموردش حرف بزنیم:>>
(خودم تازه الان فهمیدم مجموعه چند جلدیه😂)
و بیاین درموردش حرف بزنیم:>>
(خودم تازه الان فهمیدم مجموعه چند جلدیه😂)
❤2🍾2🐳1
حقیقتا خیلی خوشحالم که تمومش کردم و احساس آزادی دارم چون این کتاب باعث شده بود اسلامپ بشم😭
ژانرش فانتزی، ماجراجویی، دنیاهای موازی و جادوئه.
این داستان تو دنیایی اتفاق میافته که چهار "لندن" وجود داره: لندن سرخ، لندن خاکستری، لندن سفید و لندن سیاه؛ هرکدوم با میزان جادو و قدرت خاص خودش
کل یکی از آخرین "انتاریها"توانایی سفر بین این دنیاها رو داره وظیفش انتقال پیام بین پادشاههای دنیاهاست، اما یه روز یه غریبه یه سنگ بهش میده و توی دردسری میافته که سرنوشت دنیاها رو تحت تأثیر قرار میده
تو مسیر خطرناک این سفر با دلیلا بارد (یه دختر سرکش، شجاع و رویاپرداز) همراه میشه و این دو نفر تیمی میشن که ترکیبشون واقعا جذابه و من خودم شخصیت لایلا رو خیلی دوست داشتم:>
در کل، با اینکه کتاب فضاسازی خفنی داشت و وایب خوبی میداد روندش خیلی کند بود پایانش هم عالی بودو کاملا بسته شد
داستان تقریبا بعد از صفحه ۲۰۰ جذاب شد و کشش گرفت(همین باعث شد اسلامپ شم😭)
از ی طرفم مرگ چندتا از مهربونترین کاراکترا ناراحتم کرد😭
درهرحال زوج کل و دلیلا خیلی خوب بودن و یذره هم enemies to lovers بودن
در کل نمرم بهش 10/7
و پیشنهاد میشه ✅❤️
#book
@inkdrunk
ژانرش فانتزی، ماجراجویی، دنیاهای موازی و جادوئه.
این داستان تو دنیایی اتفاق میافته که چهار "لندن" وجود داره: لندن سرخ، لندن خاکستری، لندن سفید و لندن سیاه؛ هرکدوم با میزان جادو و قدرت خاص خودش
کل یکی از آخرین "انتاریها"توانایی سفر بین این دنیاها رو داره وظیفش انتقال پیام بین پادشاههای دنیاهاست، اما یه روز یه غریبه یه سنگ بهش میده و توی دردسری میافته که سرنوشت دنیاها رو تحت تأثیر قرار میده
تو مسیر خطرناک این سفر با دلیلا بارد (یه دختر سرکش، شجاع و رویاپرداز) همراه میشه و این دو نفر تیمی میشن که ترکیبشون واقعا جذابه و من خودم شخصیت لایلا رو خیلی دوست داشتم:>
در کل، با اینکه کتاب فضاسازی خفنی داشت و وایب خوبی میداد روندش خیلی کند بود پایانش هم عالی بودو کاملا بسته شد
داستان تقریبا بعد از صفحه ۲۰۰ جذاب شد و کشش گرفت(همین باعث شد اسلامپ شم😭)
از ی طرفم مرگ چندتا از مهربونترین کاراکترا ناراحتم کرد😭
درهرحال زوج کل و دلیلا خیلی خوب بودن و یذره هم enemies to lovers بودن
در کل نمرم بهش 10/7
و پیشنهاد میشه ✅❤️
#book
@inkdrunk
❤5🔥1💯1
زندگی کوتاه است
شاید با توجه به اسمش بگید پوففف اینم یه روانشناسی زرده؟میزنم توی پرتون یه عاشقانه آبکی جذاب و ساده و نازه.
گاهی اوقات از نظر روحی نیاز دارم توی یک رویای شیرین غرقشم و چی بهتراز یک عاشقانه آبکی که رندوم خریده باشمش؟
خلاصه:
داستان با شخصیتی به نام آدرین شروع میشه که ساعت ۴ صبح درحالی که کنار پارتنرش دراز کشیده، نمیتونه بخاطر جیغای نوزاد همسایهاش چشم روی هم بزاره.
میره جلوی در همسایهاش و با کاراکتر ونسا آشنا میشه و البته یک قیافه بهم ریخته چون از خستگی داشته جون میداده. از نوزاد مراقب میکنه تا ونسا به خودش برسه و باهم آشنا میشن و...
به عنوان عاشقانه آبکی خوب نوشته شده بود
امید به زندگی،جوری که ایرادات همدیگه رو کشف میکردن و بهم احترام میذاشتن. و جوری که شخصیتا نوشته شده بودن>>>
شخصیت پردازیشو دوست داشتم.
میدونید یه فکتی که توی اکثر عاشقانه ها گفته میشه اینه که "با تمام ایراداتی داری، من قبولت دارم و به دوست داشتنت ادامه میدم."
به نظرم خیلی دوست داشتنیه(البته نه اینکه بره خیانت کنه تهشم بگه میبخشمت بازم بیا درآغوشم-)*خیانت ردفلگ بزرگیه.*
امتیازم بهش ۸.۵ از ۱۰عه
من راضیم.
#نقد_من
@inkdrunk
شاید با توجه به اسمش بگید پوففف اینم یه روانشناسی زرده؟میزنم توی پرتون یه عاشقانه آبکی جذاب و ساده و نازه.
گاهی اوقات از نظر روحی نیاز دارم توی یک رویای شیرین غرقشم و چی بهتراز یک عاشقانه آبکی که رندوم خریده باشمش؟
خلاصه:
داستان با شخصیتی به نام آدرین شروع میشه که ساعت ۴ صبح درحالی که کنار پارتنرش دراز کشیده، نمیتونه بخاطر جیغای نوزاد همسایهاش چشم روی هم بزاره.
میره جلوی در همسایهاش و با کاراکتر ونسا آشنا میشه و البته یک قیافه بهم ریخته چون از خستگی داشته جون میداده. از نوزاد مراقب میکنه تا ونسا به خودش برسه و باهم آشنا میشن و...
به عنوان عاشقانه آبکی خوب نوشته شده بود
امید به زندگی،جوری که ایرادات همدیگه رو کشف میکردن و بهم احترام میذاشتن. و جوری که شخصیتا نوشته شده بودن>>>
شخصیت پردازیشو دوست داشتم.
میدونید یه فکتی که توی اکثر عاشقانه ها گفته میشه اینه که "با تمام ایراداتی داری، من قبولت دارم و به دوست داشتنت ادامه میدم."
به نظرم خیلی دوست داشتنیه(البته نه اینکه بره خیانت کنه تهشم بگه میبخشمت بازم بیا درآغوشم-)*خیانت ردفلگ بزرگیه.*
امتیازم بهش ۸.۵ از ۱۰عه
من راضیم.
#نقد_من
@inkdrunk
❤2