Inkdrunk
51 subscribers
600 photos
225 videos
5 links
Inkdrunk
📖نماد مستی از جوهر و کلمات📚
عاشقان و خورگان‌کتاب

جایی میان واژه‌ها گم شو…
اینجا پناهگاهِ شب‌های بی‌خواب،
سرزمین قهرمانان کاغذی و قصه‌های ناتمام.
اگر کتاب، دنیای توست—
پس خوش آمدی به خانه.🪶
Download Telegram
در اکثر مواقع که اسلامپ میشم تنها چیزی که میتونه نجاتم بده یه عاشقانه آبکی کیوته~
@inkdrunk
💊21💘1
زمان همه را به یکسان از پا می اندازد مثل آن درشکه چی که به اسب پیرش آنقدر شلاق می زند تا در جاده بمیرد.

اما تازیانه ای که به ما می زنند ملایمت ترسناکی دارد. فقط چندتایی از ما می فهمیم که کتک خورده ایم .

_چاقوی شکاری
@inkdrunk
🍓42🍾1
بانوی سایه‌ها
کتاب «بانوی سایه‌ها» با ریتمی بسیار کند و آرام آغاز می‌شود؛ به‌حدی که در صفحات ابتدایی، این سؤال برایم پیش آمد که اصلاً چرا باید چنین کتابی نوشته شود و چگونه با برچسب ژانر جنایی به فروش می‌رسد. اما به مرور، هرچه پیش‌تر می‌رفتیم، داستان لایه‌لایه‌تر و پیچیده‌تر می‌شد. با گذر از هر فصل، حس می‌کردم قطعات یک پازل در حال کنار هم قرار گرفتن هستند و تازه متوجه می‌شدم که آرامش ابتدایی فقط ظاهری بوده و در پس آن، داستانی پرتنش در حال شکل‌گیری‌ست.جمله‌های پایانی هر فصل به‌طرز هوشمندانه‌ای مخاطب را غافلگیر می‌کردند و فضایی مبهم و پر از ابهام می‌ساختند که مدام ذهنم را درگیر می‌کرد. گاهی حتی فکر می‌کردم قرار است وارد فضای ماورایی شویم، اما نویسنده مسیر دیگری را پیش گرفت و داستان به سمتی غیرمنتظره و متفاوت رفت.
شخصیت‌پردازی‌ها بسیار قوی بودند. هر شخصیت عمق داشت و انگیزه‌هایش باورپذیر بود. قلم نویسنده روان، توصیفی و پر از جزئیاتی بود که به ساخت فضای داستان کمک زیادی می‌کرد.
@inkdrunk
4🔥1
Inkdrunk
Photo
به‌خصوص در خلق فضاسازی‌های تاریک و رازآلود، نویسنده کاملاً موفق عمل کرده بود و توانسته بود حال و هوای خاصی ایجاد کند که خواننده را درگیر نگه دارد.
#نقد_من
3💘1
اما با پیشروی داستان و شکل‌گیری پلات‌ها، این ضعف تا حد زیادی جبران شد. طرح داستانی کتاب در ادامه بسیار جذاب و فکرشده بود.
5💘1
در نهایت، اگر بخواهم به کتاب امتیاز بدهم، ۸ از ۱۰ می‌دهم. دو امتیازی که کم کردم، مربوط به کند بودن شروع داستان و پایان آن است. پایان کتاب به طرز عجیبی طنزآمیز شده بود و حس کردم با فضای کلی داستان همخوانی ندارد، تا جایی که فقط داشتم می‌خندیدم.
4💘1
اولین نقدیه که میدم چت‌جی‌بی‌تی برام درستش کنه امیدوارم که خوب بوده باشه.
🐳31💘1
باورت بشود یا نه، روزی میرسد که دلت برای هیچ‌کس به اندازه‌ی من تنگ نخواهد شد، برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم، برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی، روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود، می‌دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد.

_تنهایی پر هیاهو
@inkdrunk
4💘1
امروز جلد اول کتاب سه گانه های جادو " سایه تاریکتر جادو" رو تموم کردم از وی.ای.شواب
و بیاین درموردش حرف بزنیم:>>
(خودم تازه الان فهمیدم مجموعه چند جلدیه😂)
2🍾2🐳1
حقیقتا خیلی خوشحالم که تمومش کردم و احساس آزادی دارم چون این کتاب باعث شده بود اسلامپ بشم😭
ژانرش فانتزی، ماجراجویی، دنیاهای موازی و جادوئه.
این داستان تو دنیایی اتفاق می‌افته که چهار "لندن" وجود داره: لندن سرخ، لندن خاکستری، لندن سفید و لندن سیاه؛ هرکدوم با میزان جادو و قدرت خاص خودش
کل یکی از آخرین "انتاری‌ها"توانایی سفر بین این دنیاها رو داره وظیفش انتقال پیام بین پادشاه‌های دنیاهاست، اما یه روز یه غریبه یه سنگ بهش میده و توی دردسری می‌افته که سرنوشت دنیاها رو تحت تأثیر قرار میده
تو مسیر خطرناک این سفر با دلیلا بارد (یه دختر سرکش، شجاع و رویاپرداز) همراه میشه و این دو نفر تیمی میشن که ترکیبشون واقعا جذابه و من خودم شخصیت لایلا رو خیلی دوست داشتم:>
در کل، با اینکه کتاب فضاسازی خفنی داشت و وایب خوبی میداد روندش خیلی کند بود پایانش هم عالی بودو کاملا بسته شد
داستان تقریبا بعد از صفحه ۲۰۰ جذاب شد و کشش گرفت(همین باعث شد اسلامپ شم😭)
از ی طرفم مرگ چندتا از مهربون‌ترین کاراکترا ناراحتم کرد😭
درهرحال زوج کل و دلیلا خیلی خوب بودن و یذره هم enemies to lovers بودن

در کل نمرم بهش 10/7
و پیشنهاد میشه ❤️
#book
@inkdrunk
5🔥1💯1
کتاب "زندگی کوتاه است." رو همین دو دقیقه پیش تموم کردم. اجازه بدید امشب براش گریه کنم فردا میام راجبش نظرمو میگم.
@inkdrunk
🤷‍♀31
داستایفسکی در بستر مرگ به همسرش گفت: ”این را به خاطر بسپار آنیا، من همیشه عاشقانه تو را دوست داشتم و هرگز حتی در افکارم به تو خیانت نکردم.”

@inkdrunk
3
«من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می‌دهم فقط به امید نور کم‌سویی که در دوردست‌ها می‌درخشد.»

_ نامه‌ی آنتوان چخوف و اولگا کنیپر

@inkdrunk
4
زندگی کوتاه است

شاید با توجه به اسمش بگید پوففف اینم یه روانشناسی زرده؟میزنم توی پرتون یه عاشقانه آبکی جذاب و ساده و نازه.
گاهی اوقات از نظر روحی نیاز دارم توی یک رویای شیرین غرقشم و چی بهتر‌از یک عاشقانه آبکی که رندوم خریده باشمش؟

خلاصه:
داستان با شخصیتی به نام آدرین شروع میشه که ساعت ۴ صبح درحالی که کنار پارتنرش دراز کشیده، نمیتونه بخاطر جیغای نوزاد همسایه‌اش چشم روی هم بزاره.
میره جلوی در همسایه‌اش و با کاراکتر ونسا آشنا میشه و البته یک قیافه بهم ریخته چون از خستگی داشته جون میداده. از نوزاد مراقب میکنه تا ونسا به خودش برسه و باهم آشنا میشن و...
به عنوان عاشقانه آبکی خوب نوشته شده بود
امید به زندگی،جوری که ایرادات همدیگه رو کشف میکردن و بهم احترام میذاشتن. و جوری که شخصیتا نوشته شده بودن>>>
شخصیت پردازیشو دوست داشتم.
میدونید یه فکتی که توی اکثر عاشقانه ها گفته میشه اینه که "با تمام ایراداتی داری، من قبولت دارم و به دوست داشتنت ادامه میدم."
به نظرم خیلی دوست داشتنیه(البته نه اینکه بره خیانت کنه تهشم بگه میبخشمت بازم بیا درآغوشم-)*خیانت ردفلگ بزرگیه.*
امتیازم بهش ۸.۵ از ۱۰عه
من راضیم.
#نقد_من
@inkdrunk
2