جونم براتون بگه که عجیب ترین کتابی بود که با توجه به سرزمین مادریمون(ایران) توسط یک خارجی نوشته شده.
حقیقتا میگفت داستانش مثل دیوودلبر باشه ولی خیلی عجیب تر از چیزی بود وه نشون میداد.
پایانش باز بود و پشماتون میریخت که چطوری یک خارجی تاریخ ایران رو به شیوه خودش مینویسه.
خلاصه: راجب یک شاهزاده ایرانیه که به شدت به خودش مغروره و فکر میکنه هر تصمیمی بگیره حق با اونه و یک تصمیم احمقانه میگیره و توسط یک شتر نفرین میشه تا توسط پدرش کشته بشه و فقط یک چیز میتونه اونو نجات بده...
نظر منو بخواید شاید اگه جذبتون کنه خوب باشه.
من خودم زود تمومش کردم ولی داستانش رو زیاد دوست نداشتم.
امتیازم بهش ۶ از ۱۰ عه.
#نقد_من
#book
@Inkdrunk
حقیقتا میگفت داستانش مثل دیوودلبر باشه ولی خیلی عجیب تر از چیزی بود وه نشون میداد.
پایانش باز بود و پشماتون میریخت که چطوری یک خارجی تاریخ ایران رو به شیوه خودش مینویسه.
خلاصه: راجب یک شاهزاده ایرانیه که به شدت به خودش مغروره و فکر میکنه هر تصمیمی بگیره حق با اونه و یک تصمیم احمقانه میگیره و توسط یک شتر نفرین میشه تا توسط پدرش کشته بشه و فقط یک چیز میتونه اونو نجات بده...
نظر منو بخواید شاید اگه جذبتون کنه خوب باشه.
من خودم زود تمومش کردم ولی داستانش رو زیاد دوست نداشتم.
امتیازم بهش ۶ از ۱۰ عه.
#نقد_من
#book
@Inkdrunk
❤🔥3🍓1
Forwarded from about beni (ℬℯ𝓃𝒾𝓉𝒶)
زمانی که کافکا به دلیل بیماری به برلین نقل مکان میکنه در پارک دختر کوچکی رو میبینه که عروسک مورد علاقهاش را گم کرده و گریه میکنه کافکا با دخترک تمام پارک را برای پیدا کردن عروسک میگرده اما پیداش نمیکنه و به دخترک میگه فردا بیا پارک تا با هم به دنبالش بگردیم
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن ،من یه سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراجوییهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد.
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش۰ میاره
و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست،همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خونش میره .
یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یک دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
«هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت. »
فردا کافکا نامهای را به دخترک میده که توسط عروسک نوشته شده و به دخترک گفته، گریه نکن ،من یه سفر دور دنیا رفتم و برایت از ماجراجوییهایی که در سفر دارم مینویسم. کافکا هر روز نامهای برای دخترک میآورد و دخترک از شنیدن ماجراها لذت میبرد.
تا روزی که کافکا عروسکی را با خودش۰ میاره
و دخترک با دیدنش شروع به گریه میکنه و به کافکا میگه این شبیه عروسک من نیست،همونجا کافکا نامه دیگری به دخترک میده که در آن عروسک به دخترک نوشته که مسافرت سبب تغییرش شده.
دخترک عروسک را با خوشحالی بغل میکنه و به خونش میره .
یک سال بعد کافکا میمیره و دخترک سالها بعد زمانی که یک دختر جوان شده داخل عروسک نامهای با امضای کافکا پیدا میکنه که نوشته
«هر چیزی را که بدان عشق میورزی، احتمالا زمانی از دست خواهی داد اما عشق به طریق دیگری به تو باز خواهد گشت. »
❤4❤🔥1🍾1💘1