in between here and there
Falling In Reverse – Last Resort (Reimagined)
ولی خب فکر کنم این غمگینترین آهنگ تمام دورانهاست که من تا به حال گوش کردم. حداقل برای من همینطوره. متنش، و خوندنش میشینه روی قلبم و قلبم رو سنگینتر از اون چیزی که هست میکنه و در عین حال باعث میشه حس کنم توسط یه آهنگ درک شدم. و در عین حال... ناراحتکنندهست که این حجم از ناامیدی و تیرگی و میلِ به تموم شدن میتونه توی یه آهنگ باشه.
💔6🔥1
سوگ پدیدهی عجیبیه. آذر امسال که بیاد، ۱۲ سال از فوت پدربزرگ عزیزم میگذره. زمان زیادیه، حدوداً نصفِ عمر کنونیم. هنوز که هنوزه وقتی یادش میفتم گریه میکنم مثل دیشب، هنوز دلم خیلی براش تنگ میشه و با خودم میگم چقدر ناعادلانه است که حتی برای یک بار هم دیگه نمیتونم ببینمش. حس میکنم اونقدری که بهم محبت کرد بهش محبت نکردم، اگر به ۱۰ سالگیم برگردم بیشتر بغلش میکنم، بهش میگم چقدر دوستش دارم. پدربزرگم از بابت سرطان خیلی زجر کشید؛ خیلی زیاد. انسان قوی و سرحالی بود و بیماریش ذره ذره ضعیف و ضعیفترش کرد. شاید اون تنها انسانی بود که واقعا حس میکردم دوستم داره و به خالصانهترین شکل ممکن این رو ابراز میکرد.
سوگ پدیدهی عجیبیه و میدونم که سوگ من از نوع التیامیافته است و من خیلی ساله که کنار اومدم و با این وجود هنوز هم وقتی یادش میفتم خیلی دردناکه و جای خالیش رو حس میکنم؛ چون ما هیچوقت قرار نیست از سوگ کاملاً عبور کنیم، فقط یاد میگیریم که چطور باهاش زندگی کنیم.
سوگ پدیدهی عجیبیه و میدونم که سوگ من از نوع التیامیافته است و من خیلی ساله که کنار اومدم و با این وجود هنوز هم وقتی یادش میفتم خیلی دردناکه و جای خالیش رو حس میکنم؛ چون ما هیچوقت قرار نیست از سوگ کاملاً عبور کنیم، فقط یاد میگیریم که چطور باهاش زندگی کنیم.
💘6🕊1
ولی من احساس میکنم که هیچکس توی زندگیم واقعا دوستم نداره. دلم میخواست میتونستم بیشتر راجع بهش بگم. دلم میخواست میتونستم بهتر توضیحش بدم این احساس مهم نبودن و دوستنداشتنی بودن رو تا قابل لمس بشه. دلم میخواست بگم دنبال این نیستم که کسی حرفم رو رد کنه یا بگه تو دوستداشتنیای. متاسفانه فایدهای نداره و اگر هم تاثیر داشته باشه خیلی موقتیه. دلم میخواست نشون بدم که چقدر این حالت دردناکه؛ وجودم رو شرم و احساس ناکافی بودن و نقص داشتن احاطه کرده.
💔6
"The point is... I just want someone to care if I stay or go. I want someone to want me, to see me, to hold me and say: you're the only one I want. I desire to hold you, to support you, and never let you to feel so... " -Stolas
حالا جالبه که من چیزایی که واقعا دلم براشون تنگ میشه رو معمولا توی خواب میبینم :) و این بارها پیش اومده
خطاب به خودم: تو تا همین الانش هم با بیرون اومدن از محدودهی امنت که اصلا کار راحتی نبود اینقدر حالت بهتر شد پس سعی کن به جای ترسیدن و نگرانی مشتاق باشی
💘3
in between here and there
خطاب به خودم: تو تا همین الانش هم با بیرون اومدن از محدودهی امنت که اصلا کار راحتی نبود اینقدر حالت بهتر شد پس سعی کن به جای ترسیدن و نگرانی مشتاق باشی
خیلی کارها بود که انجامش فوقالعاده برام ترسناک بود و تازه وقتی واردش شدم تونستم واقعیت رو لمس کنم که آیا واقعا اونقدری که فکر میکردم اون کار ترسناک بود یا نه؟ که اکثر وقتها واقعا تهدیدآمیز یا ناخوشایند نبود و اگر هم بود، باز هم اونقدری که فکر میکردم فاجعه نبود. با همین به جون خریدن اضطراب و ترس زیاد تونستم تجربیاتم رو بسط بدم و وضعیتم رو از نظر اجتماعی بهتر کنم.
💘4
Down the rabbit hole 🐇
باورم نمیشدی جدی ۴ ماه دیگه سالش هم میشه...
همه چیز از قبل دی هم بیشتر از حد ظرفیتمون غیرقابل تحمل و افتضاح بود. این به کنار؛ من از دی به این طرف دیگه واقعا زندگی نکردم. درسته که از قبلش هم شرایط اصلا شرایط طبیعیای نبود، و هر روز و هر دفعه زندگی دردناکتر و سختتر میشد. ولی دیگه واقعا هیچی، هیچی مثل قبل نیست. و اصلا باورم نمیشه که ۸ ماه گذشته. شاید چون
هیچوقت یک اتفاق مربوط به "گذشته" در نظر نگرفتمش... نمیدونم اما واقعا از این بابت شوکه شدم.
هیچوقت یک اتفاق مربوط به "گذشته" در نظر نگرفتمش... نمیدونم اما واقعا از این بابت شوکه شدم.
🤝4💔1
هیچوقت فکر نمیکردم یه روز بگم ای کاش میشد زنگ بزنم و صحبت کنیم. شاید واقعا یک چیزی در من دارد تغییر میکند. :))
😭3