وقتی کشورهای خارجی حمله کردند (که احتمالش زیاده)، جنگ داخلی+خارجی خواهیم داشت؛ نه با مهرههای اصلی (اونها ترکیبی از سرنوشتهای تمام دیکتاتورهای پیشین رو خواهند داشت)، بلکه با شغالها و کفتارهای لایعقلی که بیقلاده میمونن، بدون هیچ وسیله ارتباطیای.
اونجوری
سه انتخاب بیشتر باقی نمیمونه، دوتای اول در صورت ادامهی انفعال و متحد نبودن ما رخ میده:
- افغانستانشدن: حکومت طالبان بر ویرانههای ایران رو بپذیریم، دخترامونو به شیخها بفروشیم و پسرامونو برای کارگری بفرستیم کشورهای عربی و خودمونم در خاکهای بیحاصل و شورهزار دفن بشیم؛ بدون اینکه حتی یک گیاه هرز روی مزارمون سبز بشه.
- ایرانِ چندپاره: میتونیم نظارهگر باشیم تا کشورهای خارجی هر کاری دلشون خواست انجام بدن؛ جزایر رو بردارن، منابع رو به یغما ببرن و... باز هم در زمینی شورهزار دفن بشیم، با این تفاوت که اینبار شاید سنگ قبری هم برامون بذارن.
- دگرگونی شکوهمند: شجاع و با برنامه و بیرحم و در عین حال عادل باشیم، مسیری کمی متفاوتتر از انقلابهای پوچگرایانه و وحشیانهی گذشته در کشورهای دیگه... عقدههامونو فقط تا جاییکه دست برتر حفظ بشه خالی کنیم، نه بیشتر.
اشک و خون بریزیم و تصویری به دنیا و حاکمان بعدی نشون بدیم که دیگه، لااقل تا چند سال آینده، باهامون بازی نکنن.
اونجوری
سه انتخاب بیشتر باقی نمیمونه، دوتای اول در صورت ادامهی انفعال و متحد نبودن ما رخ میده:
- افغانستانشدن: حکومت طالبان بر ویرانههای ایران رو بپذیریم، دخترامونو به شیخها بفروشیم و پسرامونو برای کارگری بفرستیم کشورهای عربی و خودمونم در خاکهای بیحاصل و شورهزار دفن بشیم؛ بدون اینکه حتی یک گیاه هرز روی مزارمون سبز بشه.
- ایرانِ چندپاره: میتونیم نظارهگر باشیم تا کشورهای خارجی هر کاری دلشون خواست انجام بدن؛ جزایر رو بردارن، منابع رو به یغما ببرن و... باز هم در زمینی شورهزار دفن بشیم، با این تفاوت که اینبار شاید سنگ قبری هم برامون بذارن.
- دگرگونی شکوهمند: شجاع و با برنامه و بیرحم و در عین حال عادل باشیم، مسیری کمی متفاوتتر از انقلابهای پوچگرایانه و وحشیانهی گذشته در کشورهای دیگه... عقدههامونو فقط تا جاییکه دست برتر حفظ بشه خالی کنیم، نه بیشتر.
اشک و خون بریزیم و تصویری به دنیا و حاکمان بعدی نشون بدیم که دیگه، لااقل تا چند سال آینده، باهامون بازی نکنن.
و راستی! یک پند...
مراقب چپولها باشید که هزار رنگ و هزار پدرند. گرگهایی در لباس میش.
اینطور وانمود میکنند که دشمن و هدف مشترکی دارید، اما حاضر نمیشن با شما برای یک هدف مشترک بجنگند و بعد پای دیالوگ بنشینند و تصمیمگیری رو با دادنِ آگاهی کامل و شفاف، به مردم بسپرند...
چون دیالوگ، قاتلِ چپهاست.
یا با قهر و زور و گلوله به قدرت میرسند، یا ریسکِ نابودیِ باورهاشون در اذهان رو نمیپذیرند و کنار میرن / کنار میزنند.
اینها حتی اگر واقعاً مخالف حکومت فعلی باشند و نه در حال تزویر، موافقِ وضعیت فعلی اما بهشیوهی مورد نظر خودشون هستند.
بهمحضِ اینکه به جایی رسیدید، مثل یک انگلِ پنهان، از تمامِ مواهبی که بهش دادید (از جمله آزادی بیان!) استفاده میکنند تا میزبانشون آمادهی پذیرش و تغذیهی انگلهای بیشتری ازشون باشه... بعدش اونقدر تولیدمثل میکنند تا یک دیکتاتور جدید برای تحمیل عقایدشون متولد کنند. و این روند رو اونقدر ادامه میدن تا میزبانِ مبتلا به سوءتغذیه و کمخونی، حتی در حال مرگ هم ازشون دفاع کنه! چون دیگه بیشتر عمرش رو با انگلها سپری کرده و اونها رو جزئی از ارگانهای حیاتیِ خودش میدونه.
و نمیفهمند که با مرگِ میزبان، خودشون هم خواهند مُرد! دلیل این هم سادهست: چپ هرگز نفهمید.
اغلبشون هم پرتلاشند، دهها کتاب خوندند، گاهی هم مدارج و مدارک و سِمَتهای والایی دارند... اما نهایتاً: جاهلانِ عالِمی هستند.
درمانشون؟ تأمل و تفکر انتقادی و تفکر چندبُعدی (یا انعطافپذیری شناختی) - مستقل و خارج از چهارچوبه.
همچنین آشنایی با انواع مغالطهها و سوگیریهای شناختی هم کمککنندهست.
اینها داروی ضدانگلند.
بزرگترین دشمن چپ، یک لحظه دِرَنگ برای تفکر عمیقتره! وَ یک سؤالِ ساده: اگر چیزی، اینطور که نشان میدهی، نباشد، چه؟! اونجاست که میتونی بالا رفتن ضربان قلب، تورم رگها! و فریبکاریشون رو حس کنی...!
آیا باید جلوی آزادی بیان یا سِمَتداشتنشون رو گرفت؟ نه، بههیچوجه؛ اینها فسیلهای زندهای هستند که اتفاقاً رادیوی خرابشون باید همینطوری محتوا تولید کنه تا نتونند رنگ عوض کنند و بشه منشأ بدبختیهای آینده رو فهمید! اما همزمان باید داروهای ضدانگل رو بهصورت وسیع و رایگان در دسترس همه قرار داد، تا روزی که بشه واکسنِ ضدچپ ساخت.
برای حاکمان هم، بهتره با هیچ گروه و اقلیتی، ناعادلانه، برخورد نکنند؛ چون راهِ نفوذ چپها از همین اقلیتهاست و اگر تمام مردم، اونطور که در خلوت خودشون میخوان، و بدون آسیب و تحمیل به دیگران، در رفاه باشند، راه نفوذ چپ هم بسته میشه.
مراقب چپولها باشید که هزار رنگ و هزار پدرند. گرگهایی در لباس میش.
اینطور وانمود میکنند که دشمن و هدف مشترکی دارید، اما حاضر نمیشن با شما برای یک هدف مشترک بجنگند و بعد پای دیالوگ بنشینند و تصمیمگیری رو با دادنِ آگاهی کامل و شفاف، به مردم بسپرند...
چون دیالوگ، قاتلِ چپهاست.
یا با قهر و زور و گلوله به قدرت میرسند، یا ریسکِ نابودیِ باورهاشون در اذهان رو نمیپذیرند و کنار میرن / کنار میزنند.
اینها حتی اگر واقعاً مخالف حکومت فعلی باشند و نه در حال تزویر، موافقِ وضعیت فعلی اما بهشیوهی مورد نظر خودشون هستند.
بهمحضِ اینکه به جایی رسیدید، مثل یک انگلِ پنهان، از تمامِ مواهبی که بهش دادید (از جمله آزادی بیان!) استفاده میکنند تا میزبانشون آمادهی پذیرش و تغذیهی انگلهای بیشتری ازشون باشه... بعدش اونقدر تولیدمثل میکنند تا یک دیکتاتور جدید برای تحمیل عقایدشون متولد کنند. و این روند رو اونقدر ادامه میدن تا میزبانِ مبتلا به سوءتغذیه و کمخونی، حتی در حال مرگ هم ازشون دفاع کنه! چون دیگه بیشتر عمرش رو با انگلها سپری کرده و اونها رو جزئی از ارگانهای حیاتیِ خودش میدونه.
و نمیفهمند که با مرگِ میزبان، خودشون هم خواهند مُرد! دلیل این هم سادهست: چپ هرگز نفهمید.
اغلبشون هم پرتلاشند، دهها کتاب خوندند، گاهی هم مدارج و مدارک و سِمَتهای والایی دارند... اما نهایتاً: جاهلانِ عالِمی هستند.
درمانشون؟ تأمل و تفکر انتقادی و تفکر چندبُعدی (یا انعطافپذیری شناختی) - مستقل و خارج از چهارچوبه.
همچنین آشنایی با انواع مغالطهها و سوگیریهای شناختی هم کمککنندهست.
اینها داروی ضدانگلند.
بزرگترین دشمن چپ، یک لحظه دِرَنگ برای تفکر عمیقتره! وَ یک سؤالِ ساده: اگر چیزی، اینطور که نشان میدهی، نباشد، چه؟! اونجاست که میتونی بالا رفتن ضربان قلب، تورم رگها! و فریبکاریشون رو حس کنی...!
آیا باید جلوی آزادی بیان یا سِمَتداشتنشون رو گرفت؟ نه، بههیچوجه؛ اینها فسیلهای زندهای هستند که اتفاقاً رادیوی خرابشون باید همینطوری محتوا تولید کنه تا نتونند رنگ عوض کنند و بشه منشأ بدبختیهای آینده رو فهمید! اما همزمان باید داروهای ضدانگل رو بهصورت وسیع و رایگان در دسترس همه قرار داد، تا روزی که بشه واکسنِ ضدچپ ساخت.
برای حاکمان هم، بهتره با هیچ گروه و اقلیتی، ناعادلانه، برخورد نکنند؛ چون راهِ نفوذ چپها از همین اقلیتهاست و اگر تمام مردم، اونطور که در خلوت خودشون میخوان، و بدون آسیب و تحمیل به دیگران، در رفاه باشند، راه نفوذ چپ هم بسته میشه.
هان، ای خدا! شَبانِ سیَه را فرو فرِست
تا ننگِ وحشیانِ زمین را نهان کُنند
بَر دشتها، سیاهیِ شب را بِگُستران
تا کُشتگانِ بیگُنَهش سایبان کُنند
این گورهای نو که دهان باز کردهاند
تا لقمههای گمشده را در گلو بَرَند،
فردا، به جانیان و خَسان روی میکُنند
تا طعمههای تازه خود را فرو بَرَند...!
تهران - ۲۴ آبانماه ۱۳۳۱
#نادر_نادرپور - خوشههای تلخ
تا ننگِ وحشیانِ زمین را نهان کُنند
بَر دشتها، سیاهیِ شب را بِگُستران
تا کُشتگانِ بیگُنَهش سایبان کُنند
این گورهای نو که دهان باز کردهاند
تا لقمههای گمشده را در گلو بَرَند،
فردا، به جانیان و خَسان روی میکُنند
تا طعمههای تازه خود را فرو بَرَند...!
تهران - ۲۴ آبانماه ۱۳۳۱
#نادر_نادرپور - خوشههای تلخ
immersion
بمیران، که دونند و کمتر ز دون بسوزان، که پَستند و زآنسوی پَست یکی بشنو این نعرهٔ خشم را! برای که برپا نگه داشتی زمینی چنین بیحیا چشم را...؟
تا بذرِ کُشتگانِ زمین بارور شود،
تا خوشههای تلخ برویَد ز سینهها،
باید ز چشمِ هرزه این ابرهای سرخ
بارانِ خون ببارد و بارانِ کینهها...
تا خوشههای تلخ برویَد ز سینهها،
باید ز چشمِ هرزه این ابرهای سرخ
بارانِ خون ببارد و بارانِ کینهها...
😢1
میگن آمریکا و اسرائیل دشمن ایرانیها هستن و میخوان ما رو به جون همدیگه بندازن و بکشنمون!...
درحالیکه این دو کشور بهواسطه دانش فنی گسترده و پیشتازی در این زمینه (عرازشه میتونن بهش بگن استفاده از اجنه)، حتی بیشتر از خود جمهوری اسلامی، از تمام مردم ایران اطلاعات دارن! با اطلاعاتی که سیستم عاملها هر لحظه در حال ارسالش هستند، با هکهای گستردهای که طی سالهای گذشته انجام شد، بهمعنای واقعی کلمه، اسم دخترعموی باجناق سرکوبگران رو هم درآوردن!!!
یعنی میتونن در یک لحظه، یک وبسایت ایجاد کنن که شما با جستجوی نام و نام خانوادگی این افراد، تا چهره و لوکیشن و آدرس دقیق منزل و اعضای خانواده و محل تحصیل فرزندان و... رو دربیارید و برید سر وقتشون، همونطور که اونها طی اینهمه سال، همه رو دستهدسته جدا کردن و اطلاعات معترضین رو میذارن توی کانالها و... میریزن توی خونهها...
اگر واقعاً میخواستن ملتها رو به جون همدیگه بندازن، دستشون خیلی بازتر بود، و اتفاقاً انکارش در مجامع بینالمللی هم سادهتر بود که این اطلاعات رو ما در دسترس مردم قرار ندادیم!!
و با اینحال، به این کفتارصفتها فرصت دادن تا با تغییر همراه بشن و جانهای کمتری از جمله جان خودشون پایمال بشه (من واقعاً شرمگینم که از سایر مخلوقات برای توصیف این جانوران استفاده میکنم! هیچ موجودی ذاتاً پلیدتر از اینها نیست و رفتارش اقتضای طبیعت و بقاشه! نه از سر جهل و سنگدلی).
شاید یکروز اینکارو هم کردن، ولی فعلاً نه...
نهایتاً: دشمن ما همینجاست.
درحالیکه این دو کشور بهواسطه دانش فنی گسترده و پیشتازی در این زمینه (عرازشه میتونن بهش بگن استفاده از اجنه)، حتی بیشتر از خود جمهوری اسلامی، از تمام مردم ایران اطلاعات دارن! با اطلاعاتی که سیستم عاملها هر لحظه در حال ارسالش هستند، با هکهای گستردهای که طی سالهای گذشته انجام شد، بهمعنای واقعی کلمه، اسم دخترعموی باجناق سرکوبگران رو هم درآوردن!!!
یعنی میتونن در یک لحظه، یک وبسایت ایجاد کنن که شما با جستجوی نام و نام خانوادگی این افراد، تا چهره و لوکیشن و آدرس دقیق منزل و اعضای خانواده و محل تحصیل فرزندان و... رو دربیارید و برید سر وقتشون، همونطور که اونها طی اینهمه سال، همه رو دستهدسته جدا کردن و اطلاعات معترضین رو میذارن توی کانالها و... میریزن توی خونهها...
اگر واقعاً میخواستن ملتها رو به جون همدیگه بندازن، دستشون خیلی بازتر بود، و اتفاقاً انکارش در مجامع بینالمللی هم سادهتر بود که این اطلاعات رو ما در دسترس مردم قرار ندادیم!!
و با اینحال، به این کفتارصفتها فرصت دادن تا با تغییر همراه بشن و جانهای کمتری از جمله جان خودشون پایمال بشه (من واقعاً شرمگینم که از سایر مخلوقات برای توصیف این جانوران استفاده میکنم! هیچ موجودی ذاتاً پلیدتر از اینها نیست و رفتارش اقتضای طبیعت و بقاشه! نه از سر جهل و سنگدلی).
شاید یکروز اینکارو هم کردن، ولی فعلاً نه...
نهایتاً: دشمن ما همینجاست.
سویِ دِیرم نگذارند که غیرم دانند
وَر سویِ کعبه شَوم راهبِ دِیرم خوانند
زاهدان کز مِی و معشوق مرا منع کنند
چون شدم کُشته ز تیغم به چه میترسانند...؟
#خواجوی_کرمانی 🪁
🌿 ۱۷ دی روز بزرگداشت خواجوی کرمانی
وَر سویِ کعبه شَوم راهبِ دِیرم خوانند
زاهدان کز مِی و معشوق مرا منع کنند
چون شدم کُشته ز تیغم به چه میترسانند...؟
#خواجوی_کرمانی 🪁
🌿 ۱۷ دی روز بزرگداشت خواجوی کرمانی
❤1
Forwarded from اقوال الانعام
و اما، حیاط آشوویتس جایِ درستِ شروعِ شورش نیست. نگهبانان بالای برجک که از کشتن کسانی که قابلیت کشتن ندارند لذت میبرند، به آن اشراف دارند. کشتهها روی هم میافتند. برف سرخ میشود. شورش را باید از جاهای تاریک اردوگاه شروع کرد. که زندانبانها دید خوب و پشتیبان کافی ندارند. و انتظار کسانی که قابلیت کشتن دارند را.
و اما این حرفها را کسی جدی نمیگیرد. چون طبیعت دنیا همین بوده و خواهد بود که سرگذشت جوامع انسانی بیشتر با واکنشهای دفعی و از روی استیصال شکل بگیرد تا واکنشهای صبورانه و هوشمندانه. باید حتما بعد از ساخته شدن کشتی نوح بفهمند آب میتواند تا کجا بالا بیاید، و باید درست در لحظه جا ماندن از آن، فریاد بزنند. اینکه نوحی در سرزمین حاضر باشد یا نباشد، بهانه است برای «کسی دست ما را نگرفت». اسطورهها را ساختند تا بگویند اگر نوح حاضر بود هم، منزوی میشد، توسط همان کسانی که در به در دنبال منجی بودند، و کشتیاش خالی میرفت.
آدمها دوست دارند خدا باشند، اما از شبیه خدا شدن خوششان نمیآید. انسان ترجیح میدهد صفات انسانیاش را حفظ کند تا اینکه شبیه خدا شود. از همهی خدا بودن، اعمال قدرت بر موجودات را میپسندد، نه هیچچیز دیگر. نابینایی، دیر فهمیدن و از روی حس واکنش نشان دادن، از صفات انسانی است. و انسان ضعفهای خود را میپسندد، حتی اگر آنها را انکار کند. مردم نابیناییهای خود را میپسندند. دیر فهمیدنهای خود را میپسندند. عزادار شدنهای خود را میپسندند. ترسیدنهای خود را میپسندند. امید واهی و یأس خود را هم. و زندگی را با همین پسندیدهها ادامه خواهند داد.
و اما، کسانی که برای همیشه در حیاط اردوگاه آرمیدند، بازنده نیستند. چون با افتخار مردن کار آدمهای بازنده نیست. نباید عزادار بود که دیگر بین زندانیها نیستند. دیگر بین زندانیها نبودن یک صعود است، نه یک مصیبت. کسانی که همهچیز اتفاق افتاده در حیاط آشوویتس را از داخل سلولشان دنبال میکردند چندماه بعد از گرسنگی و بیماری جان دادند. و روزهای آخر آرزو میکردند کاش خیلی قبلتر شانس گلوله را داشتند. و بله تا روز آخر فکر میکنند به شانس مربوط بود. انسان جهل خود را هم میپسندد. و این هم جزیی از طرز کار دنیاست. دنیا گورستان آدمهایی است که هیچوقت نفهمیدند واقعا چه خبر بود.
هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب تابان وجود ندارد.
و اما این حرفها را کسی جدی نمیگیرد. چون طبیعت دنیا همین بوده و خواهد بود که سرگذشت جوامع انسانی بیشتر با واکنشهای دفعی و از روی استیصال شکل بگیرد تا واکنشهای صبورانه و هوشمندانه. باید حتما بعد از ساخته شدن کشتی نوح بفهمند آب میتواند تا کجا بالا بیاید، و باید درست در لحظه جا ماندن از آن، فریاد بزنند. اینکه نوحی در سرزمین حاضر باشد یا نباشد، بهانه است برای «کسی دست ما را نگرفت». اسطورهها را ساختند تا بگویند اگر نوح حاضر بود هم، منزوی میشد، توسط همان کسانی که در به در دنبال منجی بودند، و کشتیاش خالی میرفت.
آدمها دوست دارند خدا باشند، اما از شبیه خدا شدن خوششان نمیآید. انسان ترجیح میدهد صفات انسانیاش را حفظ کند تا اینکه شبیه خدا شود. از همهی خدا بودن، اعمال قدرت بر موجودات را میپسندد، نه هیچچیز دیگر. نابینایی، دیر فهمیدن و از روی حس واکنش نشان دادن، از صفات انسانی است. و انسان ضعفهای خود را میپسندد، حتی اگر آنها را انکار کند. مردم نابیناییهای خود را میپسندند. دیر فهمیدنهای خود را میپسندند. عزادار شدنهای خود را میپسندند. ترسیدنهای خود را میپسندند. امید واهی و یأس خود را هم. و زندگی را با همین پسندیدهها ادامه خواهند داد.
و اما، کسانی که برای همیشه در حیاط اردوگاه آرمیدند، بازنده نیستند. چون با افتخار مردن کار آدمهای بازنده نیست. نباید عزادار بود که دیگر بین زندانیها نیستند. دیگر بین زندانیها نبودن یک صعود است، نه یک مصیبت. کسانی که همهچیز اتفاق افتاده در حیاط آشوویتس را از داخل سلولشان دنبال میکردند چندماه بعد از گرسنگی و بیماری جان دادند. و روزهای آخر آرزو میکردند کاش خیلی قبلتر شانس گلوله را داشتند. و بله تا روز آخر فکر میکنند به شانس مربوط بود. انسان جهل خود را هم میپسندد. و این هم جزیی از طرز کار دنیاست. دنیا گورستان آدمهایی است که هیچوقت نفهمیدند واقعا چه خبر بود.
هیچ چیز جدیدی زیر آفتاب تابان وجود ندارد.
از چند هزار سال پیش، مشکلمون این بود که فکر میکردیم وقتی دشمن حمله میکنه، قراره فقط پادشاه رو از بین ببره و کشورگشایی کنه و کاری به خونه و زمین و فرهنگ و کتابخانههای ما نداره و مثل خودمون رفتار میکنه!
وَ فکر کردیم اگر ما مثل یک مهمان باهاش رفتار کنیم و ازش پذیرایی کنیم، اون هم از دشمنی دست میکِشه.
و نفهمیدیم که چطور، فرهنگ وحشیانهای که با خودش آورد، به مغز استخوان خانواده و طایفه و هموطنهامون نفوذ کرد و نسلبهنسل، از همخونهای ما هم دشمن ساخت، کسی که دیگه ما رو از خودش نمیدونست.
بعدها هم این احساساتِ غیرمنطقیِ منتهی به انفعال و بیعرضگی رو با شعر و ادبیات تقویت کردیم و هیچ تمایزی بین رفتار دشمنان قائل نشدیم...
بهخاطر همینها، اصلاً نمیفهمیم مفهوم دشمن چیه و باید باهاش چیکار کرد.
بهخاطر همینها، دشمنان به هزار شکل، هنوز و همچنان، ما رو تلف میکنند و ما کاری جز مرثیهسرایی و «خشمِ تئوری» نداریم.
بر خلاف تمام کشورهای اطرافمون که فرهنگشون در چنددستگی و خرافات غیرکاربردی و کشتار و غارت خلاصه شده، مایی که یکپارچه بودیم و مهربان و دارای خرافات کاربردی! به ساختار مغزمون که حاصل احساساتِ زبانیمون بود باختیم.
فکر میکنیم در برخورد با دشمنی که به خانه همسایهمون شبیخون میزنه و چندروز بعد جنازه تحویل میده، باید بهش نشون داد که ما یک موجود بیآزار هستیم و راهو کج کرد و از مرگ گریخت... ولی تنها راه مواجهه با دشمنی قسیالقلب که با تمام توانش و تنها به قصد کشتار اومده و هیچ خط قرمزی نداره (فقط دشمنی که سلاح کشنده داره یا از سلاحش بیرحمانه و به قصد حذف طرف مقابل استفاده میکنه، و نه هر کسی که سمت اونهاست!)، اینهکه مثل خودش رفتار کرد.
بهقولی:
God handles judgment. I handle appointment.
اما این عمل شنیع، یعنی گرفتن جان انسانی که خدا خواسته زنده باشه، فقط از جانورانی که فکر میکنند خدا هستند برمیاد.
و متأسفانه، وقتی یه قاتل رو بکشی، تعداد قاتلان دنیا کم نمیشه...
البته که با اینکار از مرگ بیشتر انسانهای بیگناه جلوگیری میشه و شاید همین کافی باشه، قاتلی که یک نفر رو حذف کرد، در مقایسه با قاتلی که دهها نفرو حذف کرد و خواهد کرد.
An eye for an eye...
~ Exodus 21:24
یا
An eye for an eye makes the whole world blind...
~ Mahatma Gandhi
مسئله این است!
وَ فکر کردیم اگر ما مثل یک مهمان باهاش رفتار کنیم و ازش پذیرایی کنیم، اون هم از دشمنی دست میکِشه.
و نفهمیدیم که چطور، فرهنگ وحشیانهای که با خودش آورد، به مغز استخوان خانواده و طایفه و هموطنهامون نفوذ کرد و نسلبهنسل، از همخونهای ما هم دشمن ساخت، کسی که دیگه ما رو از خودش نمیدونست.
بعدها هم این احساساتِ غیرمنطقیِ منتهی به انفعال و بیعرضگی رو با شعر و ادبیات تقویت کردیم و هیچ تمایزی بین رفتار دشمنان قائل نشدیم...
ای دوست دل از جفای دشمن در کش...!
~ حافظ
مزن تا توانی بر ابرو گره، که دشمن اگرچه زبونْ دوست بِه...!
~ سعدی
ور عدو باشد همین احسان نکوست...!
~ مولوی
اگر مَردی ز دشمن دل مکن تنگ، مدارا کردن اولیتر هم از جنگ...!
~ عطار
بهخاطر همینها، اصلاً نمیفهمیم مفهوم دشمن چیه و باید باهاش چیکار کرد.
بهخاطر همینها، دشمنان به هزار شکل، هنوز و همچنان، ما رو تلف میکنند و ما کاری جز مرثیهسرایی و «خشمِ تئوری» نداریم.
بر خلاف تمام کشورهای اطرافمون که فرهنگشون در چنددستگی و خرافات غیرکاربردی و کشتار و غارت خلاصه شده، مایی که یکپارچه بودیم و مهربان و دارای خرافات کاربردی! به ساختار مغزمون که حاصل احساساتِ زبانیمون بود باختیم.
فکر میکنیم در برخورد با دشمنی که به خانه همسایهمون شبیخون میزنه و چندروز بعد جنازه تحویل میده، باید بهش نشون داد که ما یک موجود بیآزار هستیم و راهو کج کرد و از مرگ گریخت... ولی تنها راه مواجهه با دشمنی قسیالقلب که با تمام توانش و تنها به قصد کشتار اومده و هیچ خط قرمزی نداره (فقط دشمنی که سلاح کشنده داره یا از سلاحش بیرحمانه و به قصد حذف طرف مقابل استفاده میکنه، و نه هر کسی که سمت اونهاست!)، اینهکه مثل خودش رفتار کرد.
بهقولی:
God handles judgment. I handle appointment.
اما این عمل شنیع، یعنی گرفتن جان انسانی که خدا خواسته زنده باشه، فقط از جانورانی که فکر میکنند خدا هستند برمیاد.
و متأسفانه، وقتی یه قاتل رو بکشی، تعداد قاتلان دنیا کم نمیشه...
البته که با اینکار از مرگ بیشتر انسانهای بیگناه جلوگیری میشه و شاید همین کافی باشه، قاتلی که یک نفر رو حذف کرد، در مقایسه با قاتلی که دهها نفرو حذف کرد و خواهد کرد.
An eye for an eye...
~ Exodus 21:24
یا
An eye for an eye makes the whole world blind...
~ Mahatma Gandhi
مسئله این است!
immersion
از چند هزار سال پیش، مشکلمون این بود که فکر میکردیم وقتی دشمن حمله میکنه، قراره فقط پادشاه رو از بین ببره و کشورگشایی کنه و کاری به خونه و زمین و فرهنگ و کتابخانههای ما نداره و مثل خودمون رفتار میکنه! وَ فکر کردیم اگر ما مثل یک مهمان باهاش رفتار کنیم و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها راهش همینیه که اینجا نشون داده، و خیلی از ما در استفادهکردنش ناتوانیم.
immersion
و متأسفانه، وقتی یه قاتل رو بکشی، تعداد قاتلان دنیا کم نمیشه...
عیسیٰ به رَهی دید یکی کُشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سَر انگشت
گُفتا که «کِرا کُشتی تا کُشته شدی زار؟
تا باز که او را بکُشد آنکه تو را کُشت!»...
#ناصرخسرو / #رودکی 🪁
حیران شد و بگرفت به دندان سَر انگشت
گُفتا که «کِرا کُشتی تا کُشته شدی زار؟
تا باز که او را بکُشد آنکه تو را کُشت!»...
#ناصرخسرو / #رودکی 🪁
❤1
چراغِ عقل نهفتیم شامگاهِ رَحیل
از آن بهورطهی تاریکِ جهل، رو کردیم
بهعمرِ گمشده، اصلاً نسوختیم، ولیک
چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم...
#پروین_اعتصامی 🪁
از آن بهورطهی تاریکِ جهل، رو کردیم
بهعمرِ گمشده، اصلاً نسوختیم، ولیک
چو سوزنی ز نخ افتاد، جستجو کردیم...
#پروین_اعتصامی 🪁
زین قومِ برادرکُش
از دیدنِ خون سرخوش
احوال مگو با من
کامروز دلم تَنگ است...
اردیبهشت ۱۳۵۹
#سیمین_بهبهانی - ای کودک امروزین!...
از دیدنِ خون سرخوش
احوال مگو با من
کامروز دلم تَنگ است...
اردیبهشت ۱۳۵۹
#سیمین_بهبهانی - ای کودک امروزین!...
میدونم قبولکردنش سخته... نمیخوام ناامیدتون کنم، البته که در پذیرفتن یا نپذیرفتن و در امیدواری یا ناامیدی آزادید.
اما ما حداقل ده میلیون جیرهخور داریم که خودشونو مدنظر آقایان کردند تا استخدام بشن و با رفتن جا از نونخوردن میافتن! درسته نونشون طعم خون میده ولی اونا اینجوری فکر میکنن که بهتر از نون خشکه و حداقل یه طعمی داره!!
اگه جا نباشه، این افراد لیاقت اشغال فضای زندگی موشهای زیر پلها رو هم ندارن و به هیچ درد جامعه نمیخورند! یا اگر هم بخورند، یک روز دیگه، برای منافع شخصیشون، باز هم مردم رو برای کمی منفعت بیشتر خواهند فروخت.
طلبهها، مهندسین فیلترینگ، مکانیکهای ماشینآلات سرکوب (جوشکارها، مهندسین مخابرات و...)، طراح پوسترهای حکومتی، پارازیتاندازها، سایبریها، انواع قاتلها (تیم شناسایی، شکنجهگر، پزشک و پرستار و...)، جاسوسها، پرستوها، بازیگرها، مونتاژکنندهها، فیلترکنندههای انسانی (گزینش ادارات و معلمین و نهادها و...)، راننده تاکسیها (حملونقل ایمن افراد و وسایل موردنیاز جهت افزایش بدبختی سایر اقشار)، شرکتهای دانشبنیان (در حال بودجهخواری برای خیانت به مردم و خوشرقصی برای نهادهای سرکوبگر بالادستی)، تولیدکنندگان لوازم خانگی، کپیکنندگان و تولیدکنندگان تقلبی با سوءاستفاده از نام برندها (خمیر دندان، مکمل دارویی، مواد غذایی و...)...
و این لیست بیپایانه.
چه بخواید چه نه، این مردم جمهوری اسلامی رو ساختند؛ اطرافیان شما! از دوست و فامیل و همکار تا بقال سر کوچه که در ازای یه قرون وامی که یه فرد قدرتمندتر براش فراهم کرده، تا سالها و تا زمان تسویه وامش به هر خواستهای از طرف اون تن میده.
چه دوست داشته باشید چه نه، فردا کنار همینها زندگی خواهید کرد. اگر زندگیای داشته باشید. همینهایی که چیزهایی رو پنهان میکنند و مراقبند که بوی متعفن زندگیشونو حس نکنید! و مراقبند که چیز زیادی از اطلاعات همکاریشون باقی نمونه و پیدا نشن. اینها هیچوقت دنبال سوراخ موش نمیرن، کنار شما زندگی میکنند، باهاتون تخمه میشکنن و فوتبال میبینن، گاهی به سیاستمدارهایی که باب میل شما نیستند فحش میدن ولی همچنان میدونن که منابع مالیشون از کجا تأمین میشه... و فردا یک جمهوری غیراسلامی دیگه براتون خلق خواهند کرد.
اما ما حداقل ده میلیون جیرهخور داریم که خودشونو مدنظر آقایان کردند تا استخدام بشن و با رفتن جا از نونخوردن میافتن! درسته نونشون طعم خون میده ولی اونا اینجوری فکر میکنن که بهتر از نون خشکه و حداقل یه طعمی داره!!
اگه جا نباشه، این افراد لیاقت اشغال فضای زندگی موشهای زیر پلها رو هم ندارن و به هیچ درد جامعه نمیخورند! یا اگر هم بخورند، یک روز دیگه، برای منافع شخصیشون، باز هم مردم رو برای کمی منفعت بیشتر خواهند فروخت.
طلبهها، مهندسین فیلترینگ، مکانیکهای ماشینآلات سرکوب (جوشکارها، مهندسین مخابرات و...)، طراح پوسترهای حکومتی، پارازیتاندازها، سایبریها، انواع قاتلها (تیم شناسایی، شکنجهگر، پزشک و پرستار و...)، جاسوسها، پرستوها، بازیگرها، مونتاژکنندهها، فیلترکنندههای انسانی (گزینش ادارات و معلمین و نهادها و...)، راننده تاکسیها (حملونقل ایمن افراد و وسایل موردنیاز جهت افزایش بدبختی سایر اقشار)، شرکتهای دانشبنیان (در حال بودجهخواری برای خیانت به مردم و خوشرقصی برای نهادهای سرکوبگر بالادستی)، تولیدکنندگان لوازم خانگی، کپیکنندگان و تولیدکنندگان تقلبی با سوءاستفاده از نام برندها (خمیر دندان، مکمل دارویی، مواد غذایی و...)...
و این لیست بیپایانه.
چه بخواید چه نه، این مردم جمهوری اسلامی رو ساختند؛ اطرافیان شما! از دوست و فامیل و همکار تا بقال سر کوچه که در ازای یه قرون وامی که یه فرد قدرتمندتر براش فراهم کرده، تا سالها و تا زمان تسویه وامش به هر خواستهای از طرف اون تن میده.
چه دوست داشته باشید چه نه، فردا کنار همینها زندگی خواهید کرد. اگر زندگیای داشته باشید. همینهایی که چیزهایی رو پنهان میکنند و مراقبند که بوی متعفن زندگیشونو حس نکنید! و مراقبند که چیز زیادی از اطلاعات همکاریشون باقی نمونه و پیدا نشن. اینها هیچوقت دنبال سوراخ موش نمیرن، کنار شما زندگی میکنند، باهاتون تخمه میشکنن و فوتبال میبینن، گاهی به سیاستمدارهایی که باب میل شما نیستند فحش میدن ولی همچنان میدونن که منابع مالیشون از کجا تأمین میشه... و فردا یک جمهوری غیراسلامی دیگه براتون خلق خواهند کرد.
❤1
گفتم که زبان دَر کِشم و دیده ببندم
دیدم که دریغا! نه مرا تابِ درنگ است
وَه کَز پیِ آن سوزِ نهان در رگ و خونم
خشمی است که دیوانهتر از خشمِ پلنگ است!
خشمی است که در خندهی من، در سخنِ من
چون آتشِ سوزندهی خورشید هویداست
خشمی است که چون کیسهی زَهر از بُنِ هر موی
میجوشد و میریزد و سرچشمهاش آنجاست
من بندیِ این طبعِ برآشفتهی خویشم
طبعی که در او زندگی از مرگ جدا نیست
هم در غمِ مرگ است و هم آسودهدل از مرگ
هم رَسته ز خویش است و هم از خویش رها نیست...
اهدا به: علی فیروزآبادی
تهران، ۱۸ مردادماه ۱۳۳۵
#نادر_نادرپور - تقدیر
دیدم که دریغا! نه مرا تابِ درنگ است
وَه کَز پیِ آن سوزِ نهان در رگ و خونم
خشمی است که دیوانهتر از خشمِ پلنگ است!
خشمی است که در خندهی من، در سخنِ من
چون آتشِ سوزندهی خورشید هویداست
خشمی است که چون کیسهی زَهر از بُنِ هر موی
میجوشد و میریزد و سرچشمهاش آنجاست
من بندیِ این طبعِ برآشفتهی خویشم
طبعی که در او زندگی از مرگ جدا نیست
هم در غمِ مرگ است و هم آسودهدل از مرگ
هم رَسته ز خویش است و هم از خویش رها نیست...
اهدا به: علی فیروزآبادی
تهران، ۱۸ مردادماه ۱۳۳۵
#نادر_نادرپور - تقدیر
😢1
زین تخت و تاجِ سرنگون تا کِی رَوَد سیلابِ خون؟
این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید...
#هوشنگ_ابتهاج - حصار
این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید...
#هوشنگ_ابتهاج - حصار
😢1
immersion
محمدرضا شجریان – ای عاشقان
آمد یکی آتشسوار، بیرون جَهید از این حصار
تا بَردَمَد خورشیدِ نو شب را ز خود بیرون کُنید...
چندین که از خُم در سَبو خونِ دلِ ما میرَود
ای شاهدانِ بَزمِ کین پیمانهها پُرخون کُنید...
تا بَردَمَد خورشیدِ نو شب را ز خود بیرون کُنید...
چندین که از خُم در سَبو خونِ دلِ ما میرَود
ای شاهدانِ بَزمِ کین پیمانهها پُرخون کُنید...
🔥1