immersion
ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت، انگار نه انگار... #فاضل_نظری
شورِ مَن حقِ نمک بَر همه دلها دارد
نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
هست چون بحر زِ هَر موجْ مرا آغوشی
کِی تُهیدست ز آغوش توان کَرد مرا...؟
#صائب_تبریزی 🪁
نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
هست چون بحر زِ هَر موجْ مرا آغوشی
کِی تُهیدست ز آغوش توان کَرد مرا...؟
#صائب_تبریزی 🪁
❤1
ما ایرانیها نمیفهمیم با وجودِ جمهوری اسلامی، مرگ و نابودی، چقدر بهمون نزدیکه؛ تا وقتی درِ خونه خودمون رو بزنه و ما هم بزنیم توی سرمون.
احتمالاً اونموقع هم نفهمیم و فقط از خالق بپرسیم: چرا من؟!
تا اونموقع، میریم سر کار، تو متروهای فرسوده مثل چهارپایان خستهای که کل روز ازشون بهرهکشی کردن، میایستیم و اینستاگرامبازی میکنیم تا برسیم به اصطبلِ پنجاه متریمون که نه نور داره نه هوا، شبمون رو صبح کنیم و... منتظریم تا مرگ در بزند.
فعلاً میتونیم خبر بخونیم و بشنویم، تا وقتی خودمون و یکی از اعضای خانوادهمون، خبری برای دیگران باشند:
ما ژاپنی هستیم که نه یک یا دو بمب اتم، نه توسط دشمن خارجی... که هر سال طی نیم قرن، صدها بمب اتم توسط خودمون به خودمون اصابت کرد (خارجیها فقط یه جرقه بودن).
حالا هم حداقل ده نسل به فنا رفتند و خواهند رفت.
چرا اینا رو گفتم؟ که وقتی مرگ در زد، آه و ناله نکنیم. چون در خیلی از خونهها رو به شکلهای ثابت و قابل پیشگیری، قبل از ما زده بود و ترجیح دادیم با این خیال که مثلاً مرگ بر اثر آلودگی هوا برای همسایهست، نه ما! به زندگی فلاکتبارمون ادامه بدیم.
احتمالاً اونموقع هم نفهمیم و فقط از خالق بپرسیم: چرا من؟!
تا اونموقع، میریم سر کار، تو متروهای فرسوده مثل چهارپایان خستهای که کل روز ازشون بهرهکشی کردن، میایستیم و اینستاگرامبازی میکنیم تا برسیم به اصطبلِ پنجاه متریمون که نه نور داره نه هوا، شبمون رو صبح کنیم و... منتظریم تا مرگ در بزند.
فعلاً میتونیم خبر بخونیم و بشنویم، تا وقتی خودمون و یکی از اعضای خانوادهمون، خبری برای دیگران باشند:
• مخالفی که عکسی را آتش زد کشته شد.هرچند حتی اگه همین لحظه هم فکر کنیم که یکبار مردن بهتر از هرروز مردنه، تا یه نجوایی ازمون دربیاد و سرکوب بشه... بازم دیر شده، حتی آب و خاک حاصلخیزی هم نیست که درختی بکاریم و بدونیم که خودمون از ثمرهش نمیخوریم ولی نوههامون میتونن...
• پیکر مخالفی که پستی را منتشر کرده بود، بیجان در خانهاش پیدا شد.
• فردی که در اعتراض به تخریب محل کسبش، خودسوزی کرده بود، جان باخت.
• روزانه 160 نفر بر اثر آلودگی هوا میمیرند.
• نرخ افسردگی و اضطراب و خودکشی افزایش یافته است.
• تصادف در محور فلان باعث مرگ چندین نفر شد.
• هزینه بستری در بیمارستانهای دولتی به قدری بالاست که فرد رضایت میدهد بهجای عمل، بمیرد.
• فلان دارو وارد نمیشود، فلان روش درمانی وجود ندارد، فلان دستگاه تحریم است یا چون خیلی خرج برمیدارد و از حق اختلاس آقایان میکاهد، وارد نمیشود؛ فلان فرد بر اثر نبود روش درمانی مناسب فوت کرد.
• کودکان سیستانی به آب آشامیدنی دسترسی ندارند.
• دریاچه و سد و رودخانه و چشمه و تالاب و... خشک شدند.
• هزینه ساخت هزاران بیمارستان و مدرسه فوق پیشرفته، صرف ضرر بانکی شد.
• خودروی داخلی همقیمت بنز فلان مدل ۲۰۱۷ شد، فلانی در خودروی داخلیاش مچاله شد و به دیار باقی شتافت.
ما ژاپنی هستیم که نه یک یا دو بمب اتم، نه توسط دشمن خارجی... که هر سال طی نیم قرن، صدها بمب اتم توسط خودمون به خودمون اصابت کرد (خارجیها فقط یه جرقه بودن).
حالا هم حداقل ده نسل به فنا رفتند و خواهند رفت.
چرا اینا رو گفتم؟ که وقتی مرگ در زد، آه و ناله نکنیم. چون در خیلی از خونهها رو به شکلهای ثابت و قابل پیشگیری، قبل از ما زده بود و ترجیح دادیم با این خیال که مثلاً مرگ بر اثر آلودگی هوا برای همسایهست، نه ما! به زندگی فلاکتبارمون ادامه بدیم.
Forwarded from Anarconomy
پودر پروتئین که یه محصول لبنیه رو باید فقط از داروخانه بخری و نمیذارن بقالی بفروشه، اما اجازه میدن بقالی سیگار بفروشه، حتی به بچههای شانزده ساله! به شکر سوبسید میدن و اعلام میکنند یک سوم جمعیت در آستانه دیابت هستند، اما گوشت رو به سه برابر قیمت کشورهای همسایه میفروشند. میگن کشور در حال پیر شدنه اما متخصص پوست و تزریق ژل تربیت می کنند و متخصص قلب و عروق ندارند. شش میلیارد دلار خرج واردات بنزین میکنند، بعد اجازه نمیدن خودروی خارجی بیاد تا ارز بیرون نره. به نیروی حزبالله که سواد انگلیسی هم نداره ماهی دو هزار دلار میدن، اما به مهندس کامپیوتر ایرانی میگن دو سال قدم بزن تو پادگان شاید دشمن حمله کنه.
اینو نویسندگان دوره فاشیسم در اروپا یا مائوئیسم در چین یا لنینیسم در روسیه نگفتن؟ مگه میشه قبلا کسی اینو نگفته باشه؟ بهرحال من میگم: هرکس که ازین وضع عصبانی نیست دشمن منه.
اینو نویسندگان دوره فاشیسم در اروپا یا مائوئیسم در چین یا لنینیسم در روسیه نگفتن؟ مگه میشه قبلا کسی اینو نگفته باشه؟ بهرحال من میگم: هرکس که ازین وضع عصبانی نیست دشمن منه.
اَبْر است و غم، انبوه انبوه؛
دیوار و وحشت، کوه در کوه
کِی دَم توانی زد ز اندوه؟
بستهست حاکم راهِ آهَت...
#سیمین_بهبهانی - وقتی که تهمت میگذارند
۲۸ اسفند ۱۳۷۲
دیوار و وحشت، کوه در کوه
کِی دَم توانی زد ز اندوه؟
بستهست حاکم راهِ آهَت...
#سیمین_بهبهانی - وقتی که تهمت میگذارند
۲۸ اسفند ۱۳۷۲
❤1😢1
انگار اصلیترین کاربرد ساخت تصویر و ویدیو با هوش مصنوعی برای افراد نگونبخت و فقیر (فقر هوش، فقر مالی و...)، همین دستاوردسازیه! مختص ایران هم نیست، اما فکر میکنم ساکنانِ سرزمینهای خرافاتزده، راحتتر بهش مبتلا میشن.
البته مطمئن نیستم هوش مصنوعی بتونه آب و هوا و جنگل هم براشون بسازه، یکروزِ دیر و دور، با تیرِ خَلاصِ واقعیت مواجه میشن.
اینو الان دیدم و گذاشتم، اولین و آخرین بار، چون از یهجایی به بعد، در نافهمیِ انسانها غرق خواهیم شد و دستوپازدن بیمعناست؛ نمونههاش بسیارند و آینده هم جذاب و تاریک خواهد بود! (این فیلمِ تا حدی مرتبط هم پیشنهاد میکنم که خوبه پلات و داستان کلیش رو بدونین)...
البته مطمئن نیستم هوش مصنوعی بتونه آب و هوا و جنگل هم براشون بسازه، یکروزِ دیر و دور، با تیرِ خَلاصِ واقعیت مواجه میشن.
اینو الان دیدم و گذاشتم، اولین و آخرین بار، چون از یهجایی به بعد، در نافهمیِ انسانها غرق خواهیم شد و دستوپازدن بیمعناست؛ نمونههاش بسیارند و آینده هم جذاب و تاریک خواهد بود! (این فیلمِ تا حدی مرتبط هم پیشنهاد میکنم که خوبه پلات و داستان کلیش رو بدونین)...
immersion
این پست سياسیست. دو روز پیش، «روز جهانی قدرشناسی» بود... این دو روز، گهگاهی بهش فکر میکردم... که ما ایرانیها، آدمهای قدرنشناسی هستیم! شاید حتی مهموننوازیمون هم بهخاطرِ قدرنشناسبودنمون باشه!! دنبالِ گداییِ «قدر»ـیم؛ با تعارف و تزویر و نذری و دعا و…
قرنهاست که نسلاندرنسل میان خائنین زندگی میکنند و ناخواسته جزو خائنینند، و هر بار براشون تازگی داره و متعجب میشن.
تمام چیزی که مردم ایران این مدت دیدند و شنیدند، از سرکوبها و سیسمونی ترکیه و خرید آمریکا و زندگی آقازادهها خارج از کشور و حمایتهای مالی از نیروهای خارجی و ضررهای بانکی و خشکشدن آبها و سوختن جنگلها و اینترنت طبقاتیای که صدها هزار نفر ازش استفاده میکنند بدون اینکه حتی یکنفرشون افشاء کنه، تا حسابهای تجزیهطلب داخلی و حتی حسابهای تجزیهطلب خارجی که اتحادیه اروپا رو تضعیف کنند، نوک کوه یخ هم نیست.
هیچچیز نمیبینند چون همهچیز زیادی واضحهه و نمیتونن باور کنند که نزدیکان خودشونم جزو همینهان! به «شغل آزاد» فلان فامیلشون شک ندارن، به حقوق پدرشون، به شبکههای اجتماعی مادرشون و...
حالا اگه بگم: اگه درآمد داری و بدتر، حقوق میگیری، فرقی نداره از کجا و چقدر و چطور، جزو خائنینی! میشم متوهم و آدم بده؛ یعنی میگی همهمون بمیریم؟! اگه قرار نیست همه با هم زندگی کنیم، بله، شاید همین.
ولی عمیق که نگاه کنی همینی:
جنسی میفروشی که تولید داخله و برچسب خارجی خورده، ولی با قیمت خارجی بهت میدن و میگن تولید خارج یا تحت لیسانسه، توام همونجوری میفروشی.
میوهای میکاری و میفروشی که با کود و سموم درجه هشت تولید شده و هیچ کشوری خریدارش نیست.
توی تولید و تجویز و فروش دارویی نقش داری که اثرگذار نیست.
از خرید و فروش ماشینی سود میکنی که چندسال پیش باهاش بنز میخریدن.
توی شرکتی کار میکنی که پیشرفتش با صدها فیلتر و محدودیت داخلی برای سرویسهای مشابه خارجی ایجاد شده.
توی شرکتی کار میکنی که نمیدونی ورودیش چیه و با خروجیش چیکار میکنن و بودجهش از کجا میاد.
برای تدریسی حقوق میگیری که...
مقالهای مینویسی که...
برای نشریهای کار میکنی که...
هنری درست میکنی که...
تصمیمی میگیری که...
و...
این لیست بیپایانه و خوب که نگاه کنی میبینی همهمون به شکلهای مختلف منفعتطلب و خائنیم.
و تا وقتی متوجه نشیم که چه غلطی داریم میکنیم و کجای این چرخهی نابودیِ کشور و نسلهای بعدیم، هیچ اتفاقی نمیافته و میتونیم تا لحظه مرگ، به تعجبهای لایتناهیمون ادامه بدیم.
و تا الانم انقدر دیر شده که باید بین مرگ و خائن بودن، یکی رو انتخاب کنیم، و بعضیها زودتر خائن بودن رو انتخاب کردند...
تمام چیزی که مردم ایران این مدت دیدند و شنیدند، از سرکوبها و سیسمونی ترکیه و خرید آمریکا و زندگی آقازادهها خارج از کشور و حمایتهای مالی از نیروهای خارجی و ضررهای بانکی و خشکشدن آبها و سوختن جنگلها و اینترنت طبقاتیای که صدها هزار نفر ازش استفاده میکنند بدون اینکه حتی یکنفرشون افشاء کنه، تا حسابهای تجزیهطلب داخلی و حتی حسابهای تجزیهطلب خارجی که اتحادیه اروپا رو تضعیف کنند، نوک کوه یخ هم نیست.
هیچچیز نمیبینند چون همهچیز زیادی واضحهه و نمیتونن باور کنند که نزدیکان خودشونم جزو همینهان! به «شغل آزاد» فلان فامیلشون شک ندارن، به حقوق پدرشون، به شبکههای اجتماعی مادرشون و...
حالا اگه بگم: اگه درآمد داری و بدتر، حقوق میگیری، فرقی نداره از کجا و چقدر و چطور، جزو خائنینی! میشم متوهم و آدم بده؛ یعنی میگی همهمون بمیریم؟! اگه قرار نیست همه با هم زندگی کنیم، بله، شاید همین.
ولی عمیق که نگاه کنی همینی:
جنسی میفروشی که تولید داخله و برچسب خارجی خورده، ولی با قیمت خارجی بهت میدن و میگن تولید خارج یا تحت لیسانسه، توام همونجوری میفروشی.
میوهای میکاری و میفروشی که با کود و سموم درجه هشت تولید شده و هیچ کشوری خریدارش نیست.
توی تولید و تجویز و فروش دارویی نقش داری که اثرگذار نیست.
از خرید و فروش ماشینی سود میکنی که چندسال پیش باهاش بنز میخریدن.
توی شرکتی کار میکنی که پیشرفتش با صدها فیلتر و محدودیت داخلی برای سرویسهای مشابه خارجی ایجاد شده.
توی شرکتی کار میکنی که نمیدونی ورودیش چیه و با خروجیش چیکار میکنن و بودجهش از کجا میاد.
برای تدریسی حقوق میگیری که...
مقالهای مینویسی که...
برای نشریهای کار میکنی که...
هنری درست میکنی که...
تصمیمی میگیری که...
و...
این لیست بیپایانه و خوب که نگاه کنی میبینی همهمون به شکلهای مختلف منفعتطلب و خائنیم.
و تا وقتی متوجه نشیم که چه غلطی داریم میکنیم و کجای این چرخهی نابودیِ کشور و نسلهای بعدیم، هیچ اتفاقی نمیافته و میتونیم تا لحظه مرگ، به تعجبهای لایتناهیمون ادامه بدیم.
و تا الانم انقدر دیر شده که باید بین مرگ و خائن بودن، یکی رو انتخاب کنیم، و بعضیها زودتر خائن بودن رو انتخاب کردند...
immersion
سلام، ای روشنایی! به چشم من آشنایی درخت سبزِ تبارت نشان و نام از که دارد؟ خوش آمدی، بخت و کامی؛ بیا فراتر دو گامی که بیتو ویرانهٔ ما نشان ز شادی ندارد ستارهافشانِ دستت خجسته بادا که فردا شکوهِ الماس روشن ز خوشهها سربرآرد به ناتوانان توان ده، به خاک پوسیده…
ای درختِ آشنا
شاخههای خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا بهقولِ خواهرم فروغ:
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد
تا ابد میانِ ما
برقرار باد:
چشمهای من بهجایِ دستهای تو!
من به دستِ تو
آب میدهم
تو به چشمِ من
آبرو بده!
من به چشمهای بیقرارِ تو
قول میدهم:
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشویم!
دی ۱۳۷۰
#قیصر_امینپور - قرارداد
📖 #کتاب گُلها همه آفتابگردانند
شاخههای خویش را
ناگهان کجا
جا گذاشتی؟
یا بهقولِ خواهرم فروغ:
دستهای خویش را
در کدام باغچه
عاشقانه کاشتی؟
این قرارداد
تا ابد میانِ ما
برقرار باد:
چشمهای من بهجایِ دستهای تو!
من به دستِ تو
آب میدهم
تو به چشمِ من
آبرو بده!
من به چشمهای بیقرارِ تو
قول میدهم:
ریشههای ما به آب
شاخههای ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشویم!
دی ۱۳۷۰
#قیصر_امینپور - قرارداد
📖 #کتاب گُلها همه آفتابگردانند
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بَعدِ تو بر هیچکس آسان نگرفت...
#فاضل_نظری
قصهٔ عاشقی - 📖 ضد
زندگی بَعدِ تو بر هیچکس آسان نگرفت...
#فاضل_نظری
قصهٔ عاشقی - 📖 ضد
شخصیتهایی در مناند
که باهم حرف نمیزنند
که همدیگر را غمگین میکنند
که هرگز دورِ یک میز غذا نخوردهاند
شخصیتهایی در مناند
که با دستهایم شعر مینویسند
با دستهایم اسکناسهای مُرده را ورق میزنند
دستهایم را مُشت میکنند
دستهایم را بر لبهٔ مبل میگذارند
و همزمان
که این یکی مینشیند
دیگری بلند میشود، میرود
شخصیتهایی در مناند
که با برفها آب میشوند
با رودها میروند
و سالها بعد
در من میبارند
شخصیتهایی در مناند
که در گوشهای نشستهاند
و مثلِ مرگ با هیچکس حرف نمیزنند
شخصیتهایی در مناند
که دارند دیر میشوند
دارند پایین میروند
دارند غروب میکنند
و آن یکی هم نشسته است
روبهروی این غروب، چای میخورد
شخصیتهایی در مناند
که همدیگر را زخمی میکنند
همدیگر را میکُشند
همدیگر را
در خرابههای روحم
خاک میکنند
***
من اما
با تمام شخصیتهایم
دوستت دارم
#گروس_عبدالملکیان
📖 پذیرفتن
که باهم حرف نمیزنند
که همدیگر را غمگین میکنند
که هرگز دورِ یک میز غذا نخوردهاند
شخصیتهایی در مناند
که با دستهایم شعر مینویسند
با دستهایم اسکناسهای مُرده را ورق میزنند
دستهایم را مُشت میکنند
دستهایم را بر لبهٔ مبل میگذارند
و همزمان
که این یکی مینشیند
دیگری بلند میشود، میرود
شخصیتهایی در مناند
که با برفها آب میشوند
با رودها میروند
و سالها بعد
در من میبارند
شخصیتهایی در مناند
که در گوشهای نشستهاند
و مثلِ مرگ با هیچکس حرف نمیزنند
شخصیتهایی در مناند
که دارند دیر میشوند
دارند پایین میروند
دارند غروب میکنند
و آن یکی هم نشسته است
روبهروی این غروب، چای میخورد
شخصیتهایی در مناند
که همدیگر را زخمی میکنند
همدیگر را میکُشند
همدیگر را
در خرابههای روحم
خاک میکنند
***
من اما
با تمام شخصیتهایم
دوستت دارم
#گروس_عبدالملکیان
📖 پذیرفتن
❤1
بیا مرا ببَر ای عشقْ با خودت به سَفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببَر
دلم ز دستِ زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببَر به زمین و زمانهای دیگر...
فروردین ۱۳۷۳
#قیصر_امینپور - زمانهای دیگر
📖 گُلها همه آفتابگردانند
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببَر
دلم ز دستِ زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببَر به زمین و زمانهای دیگر...
فروردین ۱۳۷۳
#قیصر_امینپور - زمانهای دیگر
📖 گُلها همه آفتابگردانند
کاش از روزِ ازل هیچ نمیدانستم
که هبوطِ ابدم از پىِ دانستن بود
چشم تا باز کنم فرصتِ دیدار گذشت
همه طولِ سفَر یک چمدانبستن بود...
مرداد ۱۳۷۹
#قیصر_امینپور - فرصت دیدار
📖 گُلها همه آفتابگردانند
که هبوطِ ابدم از پىِ دانستن بود
چشم تا باز کنم فرصتِ دیدار گذشت
همه طولِ سفَر یک چمدانبستن بود...
مرداد ۱۳۷۹
#قیصر_امینپور - فرصت دیدار
📖 گُلها همه آفتابگردانند
❤🔥1