Hoş geldin kadınım benim hoş geldin
yorulmuşsundur;
nasıl etsemde yıkasam ayacıklarını
ne gül suyum ne gümüş leğenim var,
susamışsındır;
buzlu şerbetim yok ki ikram edeyim
acıkmışsındır;
beyaz ketenli örtülü sofralar kuramam
memleket gibi yoksuldur odam.
Hoş geldin kadınım benim hoş geldin
ayağını basdın odama
kırk yıllık beton, çayır çimen şimdi
güldün,
güller açıldı penceremin demirlerinde
ağladın,
avuçlarıma döküldü inciler
gönlüm gibi zengin
hürriyet gibi aydınlık oldu odam...
#Nazim_Hikmet
خوش آمدی بانوی من، خوش آمدی
لابد خستهای
چطور بِشویَم پاهای ظریفات را
نه گلاب، نه تشتِ نقرهای دارم
لابد تشنهای
شربت خنک ندارم که تعارف کنم
لابد گرسنهای
سفرههایی از کتان سفید که نمیتوانم پهن کنم
اتاقم چون مملکت، فقیر است.
خوش آمدی بانوی من، خوش آمدی
پا در اتاقم نهادی
بتُنِ چهل ساله، چمنزار شد
خندیدی
گلها شکفتند بر میلههای پنجرهام
گریستی
مرواریدها در دستانم ریختند
اتاقم، غنی چون دلم
روشن چون آزادی شد...
🖋 #ناظم_حکمت
📑 سئودا مددنژاد
2❤🔥1
Forwarded from در غیاب آبیها
اعتبار رابطه به آدمهایی است که آن را ساختهاند؛ به همهی لحظههایی که جمع میشوند و کنار هم مینشینند و قاب عکسی میشوند که در کهنسالی در بهترین قسمت خانهات میگذاری. پایداری رابطه هم فقط به ماندن در سختیها و گرفتاریها و یا سهیم شدن در شادیهای مشترک و نامشترک نیست. مهم این است که پیوسته به نقش خودت در استمرار رابطه واقف بودهای و همهچیز را به دیگری واگذار نکردهای. این شاید یکی از رازهای هستی باشد که حیات هر چیزی به استمرار است. زیادی ساده است؛ مراقبت از هر چیزی آن را زنده نگه میدارد. اما وقتی پای دوستی و اتصال دو تن وسط باشد، شاید زیادی سهلانگار میشویم و جادوی این راز چندان تکانمان نمیدهد. برای همین اغلب وقتی متوجه داراییهای عاطفیمان میشویم که از دستشان دادهایم؛ مثل بیرون افتادن از قصههایی که از قلبمان بزرگتر بودهاند. و این راز سادهی سختی است؛ اینکه ما فقط یکسمت ماجراییم و هرگز نمیتوانیم بهتنهایی و بدون حضور قاطع دیگری معنایی بسازیم که قرار است در دو تن جاری شود. کمال دوستی در حضور همزمان دو نفر است.
❤🔥3
این وطنْ مایهی ننگ است پِیِ دَخلَت باش
هرچه گویند جفنگست پِیِ دَخلَت باش
پایِ این قافله لَنگ است پِیِ دَخلَت باش...
#ایرج_میرزا 🪁
هرچه گویند جفنگست پِیِ دَخلَت باش
پایِ این قافله لَنگ است پِیِ دَخلَت باش...
#ایرج_میرزا 🪁
نَقل است که از بزرگانِ بَصْره یکی در آمد و بر بالینِ او نشَست و دنیا را مینکوهید سخت.
رابعه گفت: تو سختْ دنیا دوست میداری. اگر دوستش نمیداری چندینش یاد نکردی که شکنندهی کالا خریدار بوَد. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بَدِ او نکردتی، اما از آن یاد میکُنی که ”مَن أحَبَّ شَيئاً أكثَرَ ذِكرَهُ“، هر که چیزی دوست دارد ذکرِ آن بسی کُنَد.
تذکرة الأولیاء
ذکر رابعه عَدَویّه
#عطار 🪁
رابعه گفت: تو سختْ دنیا دوست میداری. اگر دوستش نمیداری چندینش یاد نکردی که شکنندهی کالا خریدار بوَد. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بَدِ او نکردتی، اما از آن یاد میکُنی که ”مَن أحَبَّ شَيئاً أكثَرَ ذِكرَهُ“، هر که چیزی دوست دارد ذکرِ آن بسی کُنَد.
تذکرة الأولیاء
ذکر رابعه عَدَویّه
#عطار 🪁
❤1
ما تَرْکِ رضایِ دلِ خودکام گرفتیم
در زاویهی نیستیْ آرام گرفتیم
بَدنامی و آوارگیِ ما چو ز دل بود
تَرْکِ دلِ آوارهی بَدنام گرفتیم...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
در زاویهی نیستیْ آرام گرفتیم
بَدنامی و آوارگیِ ما چو ز دل بود
تَرْکِ دلِ آوارهی بَدنام گرفتیم...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
❤1
immersion
از نرگس جادوی تو هر روز پیداست که چیست در نهانم؟ چون سِحر دو چشم تو ببینم «هذَین لَساحِران» بخوانم... #امیرخسرو_دهلوی
از جُرمِ ما مَپُرس چه مقدار و چند بود
ما کوهِ قاف را به ترازو گذاشتیم
نتوان دریغ داشت زِ مَستان کباب را
دل را به آن دو نرگسِ جادو گذاشتیم...
#صائب_تبریزی 🪁
ما کوهِ قاف را به ترازو گذاشتیم
نتوان دریغ داشت زِ مَستان کباب را
دل را به آن دو نرگسِ جادو گذاشتیم...
#صائب_تبریزی 🪁
immersion
ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت، انگار نه انگار... #فاضل_نظری
شورِ مَن حقِ نمک بَر همه دلها دارد
نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
هست چون بحر زِ هَر موجْ مرا آغوشی
کِی تُهیدست ز آغوش توان کَرد مرا...؟
#صائب_تبریزی 🪁
نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
هست چون بحر زِ هَر موجْ مرا آغوشی
کِی تُهیدست ز آغوش توان کَرد مرا...؟
#صائب_تبریزی 🪁
❤1
ما ایرانیها نمیفهمیم با وجودِ جمهوری اسلامی، مرگ و نابودی، چقدر بهمون نزدیکه؛ تا وقتی درِ خونه خودمون رو بزنه و ما هم بزنیم توی سرمون.
احتمالاً اونموقع هم نفهمیم و فقط از خالق بپرسیم: چرا من؟!
تا اونموقع، میریم سر کار، تو متروهای فرسوده مثل چهارپایان خستهای که کل روز ازشون بهرهکشی کردن، میایستیم و اینستاگرامبازی میکنیم تا برسیم به اصطبلِ پنجاه متریمون که نه نور داره نه هوا، شبمون رو صبح کنیم و... منتظریم تا مرگ در بزند.
فعلاً میتونیم خبر بخونیم و بشنویم، تا وقتی خودمون و یکی از اعضای خانوادهمون، خبری برای دیگران باشند:
ما ژاپنی هستیم که نه یک یا دو بمب اتم، نه توسط دشمن خارجی... که هر سال طی نیم قرن، صدها بمب اتم توسط خودمون به خودمون اصابت کرد (خارجیها فقط یه جرقه بودن).
حالا هم حداقل ده نسل به فنا رفتند و خواهند رفت.
چرا اینا رو گفتم؟ که وقتی مرگ در زد، آه و ناله نکنیم. چون در خیلی از خونهها رو به شکلهای ثابت و قابل پیشگیری، قبل از ما زده بود و ترجیح دادیم با این خیال که مثلاً مرگ بر اثر آلودگی هوا برای همسایهست، نه ما! به زندگی فلاکتبارمون ادامه بدیم.
احتمالاً اونموقع هم نفهمیم و فقط از خالق بپرسیم: چرا من؟!
تا اونموقع، میریم سر کار، تو متروهای فرسوده مثل چهارپایان خستهای که کل روز ازشون بهرهکشی کردن، میایستیم و اینستاگرامبازی میکنیم تا برسیم به اصطبلِ پنجاه متریمون که نه نور داره نه هوا، شبمون رو صبح کنیم و... منتظریم تا مرگ در بزند.
فعلاً میتونیم خبر بخونیم و بشنویم، تا وقتی خودمون و یکی از اعضای خانوادهمون، خبری برای دیگران باشند:
• مخالفی که عکسی را آتش زد کشته شد.هرچند حتی اگه همین لحظه هم فکر کنیم که یکبار مردن بهتر از هرروز مردنه، تا یه نجوایی ازمون دربیاد و سرکوب بشه... بازم دیر شده، حتی آب و خاک حاصلخیزی هم نیست که درختی بکاریم و بدونیم که خودمون از ثمرهش نمیخوریم ولی نوههامون میتونن...
• پیکر مخالفی که پستی را منتشر کرده بود، بیجان در خانهاش پیدا شد.
• فردی که در اعتراض به تخریب محل کسبش، خودسوزی کرده بود، جان باخت.
• روزانه 160 نفر بر اثر آلودگی هوا میمیرند.
• نرخ افسردگی و اضطراب و خودکشی افزایش یافته است.
• تصادف در محور فلان باعث مرگ چندین نفر شد.
• هزینه بستری در بیمارستانهای دولتی به قدری بالاست که فرد رضایت میدهد بهجای عمل، بمیرد.
• فلان دارو وارد نمیشود، فلان روش درمانی وجود ندارد، فلان دستگاه تحریم است یا چون خیلی خرج برمیدارد و از حق اختلاس آقایان میکاهد، وارد نمیشود؛ فلان فرد بر اثر نبود روش درمانی مناسب فوت کرد.
• کودکان سیستانی به آب آشامیدنی دسترسی ندارند.
• دریاچه و سد و رودخانه و چشمه و تالاب و... خشک شدند.
• هزینه ساخت هزاران بیمارستان و مدرسه فوق پیشرفته، صرف ضرر بانکی شد.
• خودروی داخلی همقیمت بنز فلان مدل ۲۰۱۷ شد، فلانی در خودروی داخلیاش مچاله شد و به دیار باقی شتافت.
ما ژاپنی هستیم که نه یک یا دو بمب اتم، نه توسط دشمن خارجی... که هر سال طی نیم قرن، صدها بمب اتم توسط خودمون به خودمون اصابت کرد (خارجیها فقط یه جرقه بودن).
حالا هم حداقل ده نسل به فنا رفتند و خواهند رفت.
چرا اینا رو گفتم؟ که وقتی مرگ در زد، آه و ناله نکنیم. چون در خیلی از خونهها رو به شکلهای ثابت و قابل پیشگیری، قبل از ما زده بود و ترجیح دادیم با این خیال که مثلاً مرگ بر اثر آلودگی هوا برای همسایهست، نه ما! به زندگی فلاکتبارمون ادامه بدیم.
Forwarded from Anarconomy
پودر پروتئین که یه محصول لبنیه رو باید فقط از داروخانه بخری و نمیذارن بقالی بفروشه، اما اجازه میدن بقالی سیگار بفروشه، حتی به بچههای شانزده ساله! به شکر سوبسید میدن و اعلام میکنند یک سوم جمعیت در آستانه دیابت هستند، اما گوشت رو به سه برابر قیمت کشورهای همسایه میفروشند. میگن کشور در حال پیر شدنه اما متخصص پوست و تزریق ژل تربیت می کنند و متخصص قلب و عروق ندارند. شش میلیارد دلار خرج واردات بنزین میکنند، بعد اجازه نمیدن خودروی خارجی بیاد تا ارز بیرون نره. به نیروی حزبالله که سواد انگلیسی هم نداره ماهی دو هزار دلار میدن، اما به مهندس کامپیوتر ایرانی میگن دو سال قدم بزن تو پادگان شاید دشمن حمله کنه.
اینو نویسندگان دوره فاشیسم در اروپا یا مائوئیسم در چین یا لنینیسم در روسیه نگفتن؟ مگه میشه قبلا کسی اینو نگفته باشه؟ بهرحال من میگم: هرکس که ازین وضع عصبانی نیست دشمن منه.
اینو نویسندگان دوره فاشیسم در اروپا یا مائوئیسم در چین یا لنینیسم در روسیه نگفتن؟ مگه میشه قبلا کسی اینو نگفته باشه؟ بهرحال من میگم: هرکس که ازین وضع عصبانی نیست دشمن منه.
اَبْر است و غم، انبوه انبوه؛
دیوار و وحشت، کوه در کوه
کِی دَم توانی زد ز اندوه؟
بستهست حاکم راهِ آهَت...
#سیمین_بهبهانی - وقتی که تهمت میگذارند
۲۸ اسفند ۱۳۷۲
دیوار و وحشت، کوه در کوه
کِی دَم توانی زد ز اندوه؟
بستهست حاکم راهِ آهَت...
#سیمین_بهبهانی - وقتی که تهمت میگذارند
۲۸ اسفند ۱۳۷۲
❤1😢1
انگار اصلیترین کاربرد ساخت تصویر و ویدیو با هوش مصنوعی برای افراد نگونبخت و فقیر (فقر هوش، فقر مالی و...)، همین دستاوردسازیه! مختص ایران هم نیست، اما فکر میکنم ساکنانِ سرزمینهای خرافاتزده، راحتتر بهش مبتلا میشن.
البته مطمئن نیستم هوش مصنوعی بتونه آب و هوا و جنگل هم براشون بسازه، یکروزِ دیر و دور، با تیرِ خَلاصِ واقعیت مواجه میشن.
اینو الان دیدم و گذاشتم، اولین و آخرین بار، چون از یهجایی به بعد، در نافهمیِ انسانها غرق خواهیم شد و دستوپازدن بیمعناست؛ نمونههاش بسیارند و آینده هم جذاب و تاریک خواهد بود! (این فیلمِ تا حدی مرتبط هم پیشنهاد میکنم که خوبه پلات و داستان کلیش رو بدونین)...
البته مطمئن نیستم هوش مصنوعی بتونه آب و هوا و جنگل هم براشون بسازه، یکروزِ دیر و دور، با تیرِ خَلاصِ واقعیت مواجه میشن.
اینو الان دیدم و گذاشتم، اولین و آخرین بار، چون از یهجایی به بعد، در نافهمیِ انسانها غرق خواهیم شد و دستوپازدن بیمعناست؛ نمونههاش بسیارند و آینده هم جذاب و تاریک خواهد بود! (این فیلمِ تا حدی مرتبط هم پیشنهاد میکنم که خوبه پلات و داستان کلیش رو بدونین)...