immersion
یک شب که به ماه روشنش میارزید روحی که به آزار تنش میارزید بگذار بگویند که او مرد نبود! این عشق به گریه کردنش میارزید #سیدمهدی_موسوی
یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده
یک سمت جهان بهقتل من آماده!
میترسم! مثل بچهگنجشکی که
در دستِ دو بچهی شرور افتاده...
#سیدمهدی_موسوی
یک سمت جهان بهقتل من آماده!
میترسم! مثل بچهگنجشکی که
در دستِ دو بچهی شرور افتاده...
#سیدمهدی_موسوی
immersion
John Williams – A Window to the Past
من از گذشته میآیم
هوای کودکی در سَر
در این هوا تو را خواهم
که کودکی بیاغازی...
#سیمین_بهبهانی - بچرخ، چرخ، همبازی
هوای کودکی در سَر
در این هوا تو را خواهم
که کودکی بیاغازی...
#سیمین_بهبهانی - بچرخ، چرخ، همبازی
دوش آمدی و معذرتی گَر نکردمت
معذور دار از آنک ز خویشم خَبَر نبود
بر من زِ روزگار، بسی فتنه میگذشت
چشمت بلا شد، اَرنَه بهجانم خطر نبود...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
معذور دار از آنک ز خویشم خَبَر نبود
بر من زِ روزگار، بسی فتنه میگذشت
چشمت بلا شد، اَرنَه بهجانم خطر نبود...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
چرخ اگر دادْ غبارم به هوا خُرسندم
که جهانْ عرصهی بالیدنِ اجزایِ من است
سِیرِ بال و پَرِ طاووسْ مُکرّر گَردید
صفحه آتش زدهام، فصلِ تماشایِ من است...
#بیدل_دهلوی 🪁
که جهانْ عرصهی بالیدنِ اجزایِ من است
سِیرِ بال و پَرِ طاووسْ مُکرّر گَردید
صفحه آتش زدهام، فصلِ تماشایِ من است...
#بیدل_دهلوی 🪁
❤1
immersion
شادمهر عقیلی – بیا
🎼
لحظهها همیشه خواستن
که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه
جادهی به تو رسیدن
همیشه یهچیزی بوده
شوقتو از دلم ربوده
ولی یک تپشْ دلِ من
از غمِت جدا نبوده...
لحظهها همیشه خواستن
که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه
جادهی به تو رسیدن
همیشه یهچیزی بوده
شوقتو از دلم ربوده
ولی یک تپشْ دلِ من
از غمِت جدا نبوده...
چندان که بهارست و خزان است درین باغ
چشم و دلِ شبنم نگران است درین باغ
از برگِ سفر نیست تُهی دامنِ یک گُل
آسوده همین آبِ روان است درین باغ...
#صائب_تبریزی 🪁
چشم و دلِ شبنم نگران است درین باغ
از برگِ سفر نیست تُهی دامنِ یک گُل
آسوده همین آبِ روان است درین باغ...
#صائب_تبریزی 🪁
Forwarded from نباید میماندیم - معین دهاز
وقتی برای عشقِ ما تقاضایی نیست، پس درستش اینه که عرضهش نکنیم. هم بخاطر احترام به دیگری، هم حرمت خودمون و هم بخاطر خود عشق.
اما چرا همین قاعدهی ساده رو از یاد میبریم؟ وقتی کسی ما رو دوست نداره، یا اون نوعی که ما میخوایم دوست نداره، پس ارائهی "عشق، توجه و محبت" و تحمیل بهش، تاثیر یک تعرض رو داره. "عشق دادن" برای ما هزینه و زحمت داره اما متقابلا "دریافت عشق و محبت" هم هزینه، زحمت و عواقبی داره که دیگری شاید مایل نیست اونها رو متحمل بشه. دریافت محبت و پذیرفتن یک لطف، بههرحال تعاملی رو تکمیل میکنه، که شاید برای دیگری مطلوب نباشه.
#معین_دهاز
@nabayad_m
اما چرا همین قاعدهی ساده رو از یاد میبریم؟ وقتی کسی ما رو دوست نداره، یا اون نوعی که ما میخوایم دوست نداره، پس ارائهی "عشق، توجه و محبت" و تحمیل بهش، تاثیر یک تعرض رو داره. "عشق دادن" برای ما هزینه و زحمت داره اما متقابلا "دریافت عشق و محبت" هم هزینه، زحمت و عواقبی داره که دیگری شاید مایل نیست اونها رو متحمل بشه. دریافت محبت و پذیرفتن یک لطف، بههرحال تعاملی رو تکمیل میکنه، که شاید برای دیگری مطلوب نباشه.
#معین_دهاز
@nabayad_m
Hoş geldin kadınım benim hoş geldin
yorulmuşsundur;
nasıl etsemde yıkasam ayacıklarını
ne gül suyum ne gümüş leğenim var,
susamışsındır;
buzlu şerbetim yok ki ikram edeyim
acıkmışsındır;
beyaz ketenli örtülü sofralar kuramam
memleket gibi yoksuldur odam.
Hoş geldin kadınım benim hoş geldin
ayağını basdın odama
kırk yıllık beton, çayır çimen şimdi
güldün,
güller açıldı penceremin demirlerinde
ağladın,
avuçlarıma döküldü inciler
gönlüm gibi zengin
hürriyet gibi aydınlık oldu odam...
#Nazim_Hikmet
خوش آمدی بانوی من، خوش آمدی
لابد خستهای
چطور بِشویَم پاهای ظریفات را
نه گلاب، نه تشتِ نقرهای دارم
لابد تشنهای
شربت خنک ندارم که تعارف کنم
لابد گرسنهای
سفرههایی از کتان سفید که نمیتوانم پهن کنم
اتاقم چون مملکت، فقیر است.
خوش آمدی بانوی من، خوش آمدی
پا در اتاقم نهادی
بتُنِ چهل ساله، چمنزار شد
خندیدی
گلها شکفتند بر میلههای پنجرهام
گریستی
مرواریدها در دستانم ریختند
اتاقم، غنی چون دلم
روشن چون آزادی شد...
🖋 #ناظم_حکمت
📑 سئودا مددنژاد
2❤🔥1
Forwarded from در غیاب آبیها
اعتبار رابطه به آدمهایی است که آن را ساختهاند؛ به همهی لحظههایی که جمع میشوند و کنار هم مینشینند و قاب عکسی میشوند که در کهنسالی در بهترین قسمت خانهات میگذاری. پایداری رابطه هم فقط به ماندن در سختیها و گرفتاریها و یا سهیم شدن در شادیهای مشترک و نامشترک نیست. مهم این است که پیوسته به نقش خودت در استمرار رابطه واقف بودهای و همهچیز را به دیگری واگذار نکردهای. این شاید یکی از رازهای هستی باشد که حیات هر چیزی به استمرار است. زیادی ساده است؛ مراقبت از هر چیزی آن را زنده نگه میدارد. اما وقتی پای دوستی و اتصال دو تن وسط باشد، شاید زیادی سهلانگار میشویم و جادوی این راز چندان تکانمان نمیدهد. برای همین اغلب وقتی متوجه داراییهای عاطفیمان میشویم که از دستشان دادهایم؛ مثل بیرون افتادن از قصههایی که از قلبمان بزرگتر بودهاند. و این راز سادهی سختی است؛ اینکه ما فقط یکسمت ماجراییم و هرگز نمیتوانیم بهتنهایی و بدون حضور قاطع دیگری معنایی بسازیم که قرار است در دو تن جاری شود. کمال دوستی در حضور همزمان دو نفر است.
❤🔥3
این وطنْ مایهی ننگ است پِیِ دَخلَت باش
هرچه گویند جفنگست پِیِ دَخلَت باش
پایِ این قافله لَنگ است پِیِ دَخلَت باش...
#ایرج_میرزا 🪁
هرچه گویند جفنگست پِیِ دَخلَت باش
پایِ این قافله لَنگ است پِیِ دَخلَت باش...
#ایرج_میرزا 🪁
نَقل است که از بزرگانِ بَصْره یکی در آمد و بر بالینِ او نشَست و دنیا را مینکوهید سخت.
رابعه گفت: تو سختْ دنیا دوست میداری. اگر دوستش نمیداری چندینش یاد نکردی که شکنندهی کالا خریدار بوَد. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بَدِ او نکردتی، اما از آن یاد میکُنی که ”مَن أحَبَّ شَيئاً أكثَرَ ذِكرَهُ“، هر که چیزی دوست دارد ذکرِ آن بسی کُنَد.
تذکرة الأولیاء
ذکر رابعه عَدَویّه
#عطار 🪁
رابعه گفت: تو سختْ دنیا دوست میداری. اگر دوستش نمیداری چندینش یاد نکردی که شکنندهی کالا خریدار بوَد. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بَدِ او نکردتی، اما از آن یاد میکُنی که ”مَن أحَبَّ شَيئاً أكثَرَ ذِكرَهُ“، هر که چیزی دوست دارد ذکرِ آن بسی کُنَد.
تذکرة الأولیاء
ذکر رابعه عَدَویّه
#عطار 🪁
❤1
ما تَرْکِ رضایِ دلِ خودکام گرفتیم
در زاویهی نیستیْ آرام گرفتیم
بَدنامی و آوارگیِ ما چو ز دل بود
تَرْکِ دلِ آوارهی بَدنام گرفتیم...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
در زاویهی نیستیْ آرام گرفتیم
بَدنامی و آوارگیِ ما چو ز دل بود
تَرْکِ دلِ آوارهی بَدنام گرفتیم...
#امیرخسرو_دهلوی 🪁
❤1
immersion
از نرگس جادوی تو هر روز پیداست که چیست در نهانم؟ چون سِحر دو چشم تو ببینم «هذَین لَساحِران» بخوانم... #امیرخسرو_دهلوی
از جُرمِ ما مَپُرس چه مقدار و چند بود
ما کوهِ قاف را به ترازو گذاشتیم
نتوان دریغ داشت زِ مَستان کباب را
دل را به آن دو نرگسِ جادو گذاشتیم...
#صائب_تبریزی 🪁
ما کوهِ قاف را به ترازو گذاشتیم
نتوان دریغ داشت زِ مَستان کباب را
دل را به آن دو نرگسِ جادو گذاشتیم...
#صائب_تبریزی 🪁