immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
خدا لعنت کنه اینایی که هر سال، یک‌ماه کشورِ قحطی‌زده رو متوقف می‌کنن و از پول مردم کل سرویس‌ها رو می‌برن لب مرز عراق و میرن اربعین، بعدشم یه اَبَرویروس مرگبار که حاصل ادغام ژن‌های کثیف یک میلیارد نفره سوغاتی میارن و به بدبختی می‌ندازنمون...
بی‌عرضه‌تر از ما ملت ایران وجود نداره.
حاضریم صدبار قمبل‌کرده رو تخت بیمارستان‌ها تکه‌وپاره بشیم و جون بدیم ولی یک‌بار ایستاده و خودخواسته زخمی نشیم.
واسم مهم نیست چه برداشتی کنی، تا وقتی بخش اعظمی از این ملت به‌صورت فیزیکی حذف نشن، این کشور روی خوش نمی‌بینه! ممکنه من و خانواده‌م هم جزوشون باشم. به‌مرور، ژن‌های خوب رفتن جنگیدن و حذف شدن و الان این‌جا پُر شده از لاشخورهای ضعیف و پَست و حقیری که یا وامیسن همنوعانشون از پا دربیان و بعد از ته‌مونده شکمِ پاره‌ی همدیگه ارتزاق کنن، یا کلاً همدیگه رو برای عقاید احمقانه و عرب‌پرستانه‌شون بفروشن و شکنجه کنن، بین این دوتام یه گروه نظاره‌گر هستن که با شکم خالی صبر می‌کنن تکه استخونی از همنوعانشون بهشون برسه و ازش سود ببرن.
1
مطالعه کتاب‌های ترجمه فارسی (به‌خصوص رمان‌ها و کتاب‌هایی از نویسندگان خاص) در اغلب موارد، یعنی من برای زمان و مغزِ خودم ارزشی قائل نیستم و فقط سعی دارم یه‌کم از سایر گوسفندان جامعه متمایز باشم.
به این دلیل و تا زمانی‌که یک حاکمیتِ توتالیتر دینی پابرجاست، نباید تا حد امکان، هیچ کتاب ترجمه‌شده‌ای خوند.
به‌خصوص که الان می‌تونین فایل کل کتاب رو به هوش مصنوعی بدین و ازش ترجمه بخواین.
وقتی یک کلمه از حقیقت رو تحریف کنی، کم‌کم عادت می‌کنی با تحریفِ کتاب‌ها و تاریخ نون دربیاری، بعدشم نسل ظالم بعدی رو شکل می‌دی که می‌تونن خون حقیقت رو بمکن تا دروغ خودشون زنده بمونه.
آسوده کسی‌ست کو در این دِیر
ناسوده بوَد چو ماه در سِیر
دَر خانهٔ غم بقا نگیرد
چون برق بزاید و بمیرد
در منزلِ عالَمِ سِپَنجی
آسوده مباش تا نرنجی
آن‌کس که در این دَهَش مقام‌ست
آسوده‌دلی بر او حرام‌ست

دیوی‌ست جهان، فرشته‌صورت
در بندِ هلاکِ تو ضرورت
در کاسَش نیست جز جگر چیز
وَز پهلوی توست آن جگر نیز...

#نظامی 🪁
immersion
شادمهر عقیلی – هم نفس
🎼 00:02:32
داغِ ترانه تو نگاهم
شوقِ رسیدن تو تَنَم
تو حجمِ سردِ این قفس
منتظرِ پَر زدنم...
immersion
در کاسَش نیست جز جگر چیز
وَز پهلوی توست آن جگر نیز...
ازین نُه چارطاقِ پُر ستاره
به‌تو نرسد مگر لَختی نظاره...

#عطار 🪁
immersion
🎨 Heo Jiseon
اگرچه پیشِ دو زلفت بنفشه بی‌قدر است
بِسانِ قطره به دریا و سبزه در گُلشن
بنفشه‌های مرا قدر دان که بوده شبی
به‌یادِ موی تو مهمانِ آبِ دیده من...

#رهی_معیری 🪁
😢1
این پست سياسی‌ست.
دو روز پیش، ‏«روز جهانی قدرشناسی» بود...
این دو روز، گهگاهی بهش فکر می‌کردم...
که ما ایرانی‌ها، آدم‌های قدرنشناسی هستیم!
شاید حتی مهمون‌نوازی‌مون هم به‌خاطرِ قدرنشناس‌بودنمون باشه!! دنبالِ گداییِ ‏«قدر»ـیم؛ با تعارف و تزویر و نذری و دعا و شب‌بیداری‌های ‏«شب قدر» شاید...
البته، چه اهمیتی داره که روی چیزهای خوب، اسمی بذاریم و واسش دنبال دلیل باشیم؟! قدرنشناسیم و مهمون‌نواز، خوبه که قدرنشناسی‌مون منجر به صفت بدتر دیگه‌ای نشده...
اما
وقتی گفتم ‏«ما ایرانی‌ها» و چنین جمعیت بزرگی رو هدف قرار دادم، باید دلیل قانع‌کننده‌ای هم داشته باشم...
بله، قدرنشناسیم چون نه تلاش در مسیر، و نه نتیجه‌ی هیچ‌چیزی برامون ارزشمند نیست! درواقع اغلبمون فقط به چریدنِ اسکناس مشغولیم و در ازای کمی کاغذِ سبز بیشتر، خودمونو می‌فروشیم.
استاد دانشگاه قدر دانشجو رو نمی‌دونه که با چه مشقتی تونسته اصلاً به درس‌خوندن فکر کنه؛ دانشجو قدر استاد رو نمی‌دونه که چطور بعد از سال‌ها جون‌کندن، حالا باید برای چندرغاز تکرار مکررات کنه؛ بیمار قدر پزشک، پزشک قدر بیمار؛ حکومت قدر سرباز؛ همسر قدر همسر... از بالا تا پایین.
قدرنشناسیم.
راستی لابه‌لای این حرف‌ها...
یادِ سوره تکویر توی قرآن افتادم! وقتی قیامت می‌شه، مادر فرزندش رو رها می‌کنه و...
اگر بدونین که از هر ده شرکت، هشت شرکت به‌صورت مستقیم در حال خیانت به مردم ایران هستند، و کارمندان اون‌ها صرفاً برای زنده‌بودن خودشون و خانواده‌شون تن به این حقارت دادن، و بدونین که اون کارمندان، پدر و برادر و خواهر و دایی و دوستان شما هستند... اون سوره رو بهتر می‌فهمید.
ایران پر شده از آدم‌های قدرنشناس و خائن، و خائنین پاداش می‌گیرن!
پزشکان خائنی که توی درمانگاه‌ها و بیمارستان‌های نظامی در ازای اتلاف عمر جوانان و فرستادنشون برای امریه شرکت‌های ‏«دانش‌بنیان» که منجر به شکل‌گیری دوربین‌های کشف حجاب و... می‌شه، پاداش می‌گیرن.
مدیرانی که در ازای فریب کارمندانشون که یک شرکت خصوصی هستند، اما بودجه رو از جای دیگه‌ای می‌گیرن و قطره‌چکونی به کارمندانشون می‌دن و در ازای تولید حماقت به اسم تولید ملی، پاداش می‌گیرن.
صنایع غذایی که به قیمت‌های دستوری بله می‌گن و در ازای سکته‌های هم‌وطنانشون، پاداش می‌گیرن.
شرکت‌های دارویی در ازای بی‌مصرفی و عوارضی که روی مردم می‌ذارن...
نانوایی‌ها در ازای سرطان‌های گوارشی که به مردم هدیه می‌دن...
بیمه‌ها در ازای مکیدنِ عمر مردم...
صاحبخانه‌ها، مغازه‌دارها، رستوران‌ها و...
و تمامِ این‌ها، ما مردمیم.
ماییم که این‌ها رو شکل دادیم.
ما که قدر همدیگه رو ندونستیم.
ما خالقان حکومت‌ها و ظالمینیم!!!
ما قدر صلح رو ندونستیم، قدر آزادی، قدر عظمت، قدر سکوت‌نکردن، قدر زانونزدن...
آدم‌های قدرنشناس، نهایتاً گیر خائن‌ها می‌افتن...
نسل‌اندرنسل.
immersion
چنان دانند و در باری نباشند که در کارند و در کاری نباشند ندانند و ز پنداری که دارند در آن پندار عمری می‌گذارند... #عطار
دریغا سودِ بسیارت زیان شد
که راهت محو گشت و کاروان شد

دگر از حق چه خواهی زندگانی
که قدرِ این‌قدر هم می‌ندانی...

#عطار 🪁
از تماشای گلستانِ جهانْ چون شبنم
بهره غیر از دل و چشمِ نگران نیست مرا...

#صائب_تبریزی 🪁
😢1
immersion
شب که دَر بَزمَت صَلایِ سوختن می‌داد عشق نغمه‌ی سازِ سپندم ”هرچه باداباد“ بود... #بیدل_دهلوی 🪁
روزگاری شد که در تعبیرِ هیچ افتاده‌ایم
چشمِ ما تا داشت خوابی، عالَمی آباد بود...

#بیدل_دهلوی 🪁
نقشی بر آب می‌زنَد اجزای کائنات
حیرانم اینقدَر به چه مدت گریستم...

#بیدل_دهلوی 🪁
هرگز کسی از بیماری
این‌همه بیزاری نکرده است
که من از بیداری...

#حسین_منزوی - هیولا
از جوانی نیست غیر از آهِ حسرت در دلم
نقش پایی چند از آن طاوسِ زرّین‌بال مانْد...

#صائب_تبریزی 🪁
😢2
هم از تصرّفِ بی‌تابیِ زلیخا بود
به چاهِ یوسف اگر راهِ کاروان افتاد...

#غالب_دهلوی 🪁
1
immersion
یک شب که به ماه روشنش می‌ارزید روحی که به آزار تنش می‌ارزید بگذار بگویند که او مرد نبود! این عشق به گریه کردنش می‌ارزید #سیدمهدی_موسوی
یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده
یک سمت جهان به‌قتل من آماده!
می‌ترسم! مثل بچه‌گنجشکی که
در دستِ دو بچه‌ی شرور افتاده...

#سیدمهدی_موسوی
immersion
John Williams – A Window to the Past
من از گذشته می‌آیم
هوای کودکی در سَر
در این هوا تو را خواهم
که کودکی بیاغازی...

#سیمین_بهبهانی - بچرخ، چرخ، همبازی
دوش آمدی و معذرتی گَر نکردمت
معذور دار از آنک ز خویشم خَبَر نبود
بر من زِ روزگار، بسی فتنه می‌گذشت
چشمت بلا شد، اَرنَه به‌جانم خطر نبود...

#امیرخسرو_دهلوی 🪁
چرخ اگر دادْ غبارم به هوا خُرسندم
که جهانْ عرصه‌ی بالیدنِ اجزایِ من است
سِیرِ بال و پَرِ طاووسْ مُکرّر گَردید
صفحه آتش زده‌ام، فصلِ تماشایِ من است...

#بیدل_دهلوی 🪁
1