من از تمامِ آسمان
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
❤2❤🔥1😢1
چکامهخوانیِ یهویی فراخورِ چهارشنبهسوری! 🔥
تُپُقها و نادرستیهای شایدی را ببخشایید 🤭
خداوندِ روشنایی، آتشپارهها را برایمان نگاه دارد...
❤️🔥
#فیض_کاشانی 🪁
تُپُقها و نادرستیهای شایدی را ببخشایید 🤭
خداوندِ روشنایی، آتشپارهها را برایمان نگاه دارد...
❤️🔥
#فیض_کاشانی 🪁
❤🔥2😢1
immersion
زبانِ آدمی با آدمیزاد کُنَد کاری که با خَس میکُنَد باد زبانْ بسیار سَر بر باد دادهست زبانْ سَر را عدوی خانهزادست... #وحشی 🪁
صد روزه به دردِ دل گرفتم
عیدی به مُرادِ جان ندیدم
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بهجز از زبان ندیدم...
#خاقانی 🪁
عیدی به مُرادِ جان ندیدم
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بهجز از زبان ندیدم...
#خاقانی 🪁
❤1
ای آنکه دَهی مایهْ کم و خواهشْ بیش
آنروز که وقتِ بازپُرس آید پیش
بگذار مرا که من خیالی دارم
با حسرتِ عیشهای ناکردهٔ خویش...
#غالب_دهلوی 🪁
آنروز که وقتِ بازپُرس آید پیش
بگذار مرا که من خیالی دارم
با حسرتِ عیشهای ناکردهٔ خویش...
#غالب_دهلوی 🪁
❤1
پُستی که میتونست یک شعرِ بهاری باشه، اما سبز از خزان شد! :)
[ که گیتی سپنجست و جاوید نیست ]
این دَمدَمای سال نویی، داشتم دنبال شعری میگشتم که «بهار» داشته باشه، دلم خواست از سیمین باشه...
توی دفتر اول مجموعه اشعارش سرچ کردم و چشمم به شعرِ «گُلهات را بگذار اینجا» افتاد:
به آخرش که رسیدم: ❣
[ این علامتو روی شعرهایی میذارم که کوچکدلم کردن و احساسمو از دلم به چشمام جاری کردن! ]
سیمین این شعرو در اسفند سال 75 در بیمارستان پارس سروده بود و حدود دو دهه بعد، اونجا درگذشت.
میگن بهار، نویدِ تازگی داره...
امّا زندگی، تکرارِ نو شدنهاست.
برق ستارهای و شبِ بینهایتی...
در انتها، یادِ کتابِ «وَ هر روز صبح، راهِ خانه دورتر و دورتر میشود» افتادم (بخشهایی از اونهم توی بیمارستان و با خیالِ یار سپری میشه)... یه نَقل هم از این کتاب:
امیدورام توی سال جدید و ”اعتدال بهاری“، «معتدل»بودن و «گذشتن» و «همراهیکردن» رو یاد بگیرم؛ وَ قدرِ گُلهایی که الان پیشم هستن، بدونم! پیش از آنکه روزی آرزو کنم کسی، گُلهاشو پیشم میذاشت...
[ که گیتی سپنجست و جاوید نیست ]
این دَمدَمای سال نویی، داشتم دنبال شعری میگشتم که «بهار» داشته باشه، دلم خواست از سیمین باشه...
توی دفتر اول مجموعه اشعارش سرچ کردم و چشمم به شعرِ «گُلهات را بگذار اینجا» افتاد:
گُلهات را بگذار اینجا[ همهشو نمیذارم، شاید یهروز دکلمهش کردم ]
ای «از کجا»، ای «از چه هنگام»
من تشنهام، لبهام خشک است
ای در کَفَت نوشینترین جام
ابرِ لطیفی در بهاران
آبِ خنک داری، بباران...!
به آخرش که رسیدم: ❣
[ این علامتو روی شعرهایی میذارم که کوچکدلم کردن و احساسمو از دلم به چشمام جاری کردن! ]
میگن بهار، نویدِ تازگی داره...
امّا زندگی، تکرارِ نو شدنهاست.
برق ستارهای و شبِ بینهایتی...
در انتها، یادِ کتابِ «وَ هر روز صبح، راهِ خانه دورتر و دورتر میشود» افتادم (بخشهایی از اونهم توی بیمارستان و با خیالِ یار سپری میشه)... یه نَقل هم از این کتاب:
کائنات بزرگتر از آن است که با آن بجنگی، اما برای همراهیکردن، یکعمر زندگی را در اختیار داری.
امیدورام توی سال جدید و ”اعتدال بهاری“، «معتدل»بودن و «گذشتن» و «همراهیکردن» رو یاد بگیرم؛ وَ قدرِ گُلهایی که الان پیشم هستن، بدونم! پیش از آنکه روزی آرزو کنم کسی، گُلهاشو پیشم میذاشت...
❤2
Forwarded from شعر و غزل چامه
در منزلِ خجستهٔ اسفند
–همسایهٔ سراچهٔ فروردین–
با شاخههای تُرد، بلوغ جوانهها
باران به چشمروشنیِ صبح آمدهست.
زشت است اگر که من
–یار قدیم و همدمِ همساغرِ سحر–
در کوچههای خامش و خلوت نجویمش
یا
با جامِ شعرِ خویش
خوشآمد نگویمش.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@chaameghazal ⛵️
–همسایهٔ سراچهٔ فروردین–
با شاخههای تُرد، بلوغ جوانهها
باران به چشمروشنیِ صبح آمدهست.
زشت است اگر که من
–یار قدیم و همدمِ همساغرِ سحر–
در کوچههای خامش و خلوت نجویمش
یا
با جامِ شعرِ خویش
خوشآمد نگویمش.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@chaameghazal ⛵️
❤2
مجدداً سال نو مبارک ❤️
تکمیلی 😁
چون این ساعت، قشنگتره! 😌
امیدوارم امسال، جیبتون پُر از دلار، تُشَکتون پُر از طلا =)) مغزتون پُر از دوپامین و سروتونین، تقویمتون پُر از برنامهریزی برای لحظات خوش، وَ جسمتون سالم و جوون و سرحال باشه؛ همینطور برای عزیزانتون، تا «شش درجه»! که به خودمم برگرده 😌❤️
وَ آها، تا یادم نرفته...
با کمک هم، تاریکیها و پلیدیها رو هُل بدیم اون تَهمَهها! :)
حتی شده این هُلدادن، یه ریاکشنِ مثبت زیرِ یه پست باشه که مورد هجومِ دیوپرستان قرار گرفته!! دیگه سایرِ پلیدیها که بماند 😌🔥
تکمیلی 😁
چون این ساعت، قشنگتره! 😌
امیدوارم امسال، جیبتون پُر از دلار، تُشَکتون پُر از طلا =)) مغزتون پُر از دوپامین و سروتونین، تقویمتون پُر از برنامهریزی برای لحظات خوش، وَ جسمتون سالم و جوون و سرحال باشه؛ همینطور برای عزیزانتون، تا «شش درجه»! که به خودمم برگرده 😌❤️
وَ آها، تا یادم نرفته...
با کمک هم، تاریکیها و پلیدیها رو هُل بدیم اون تَهمَهها! :)
حتی شده این هُلدادن، یه ریاکشنِ مثبت زیرِ یه پست باشه که مورد هجومِ دیوپرستان قرار گرفته!! دیگه سایرِ پلیدیها که بماند 😌🔥
❤2
immersion
و من دیوانگی را برگزیدم که از فرزانگی خیری ندیدم.
من و اندیشهٔ زیر و زِبَر و سود و زیان؟
من که بر سنگ زدم، شیشهٔ دانایی را؟
کافرِ عشقم اگر پیشِ تو از دل نَکَنم
ریشهٔ طاقت و بنیانِ شکیبایی را...
#حسین_منزوی - از شوکران و شکّر - غزل ۱۴
من که بر سنگ زدم، شیشهٔ دانایی را؟
کافرِ عشقم اگر پیشِ تو از دل نَکَنم
ریشهٔ طاقت و بنیانِ شکیبایی را...
#حسین_منزوی - از شوکران و شکّر - غزل ۱۴
😢3❤1
کدومتونین تازگیا 😢 میذارین پای پستها! نداشتیم :)
من با همین ریاکشن هم ❣!
اگر دوریم، اگر نزدیک
بیا باهم بگرییم ای چو من تاریک…
من با همین ریاکشن هم ❣!
اگر دوریم، اگر نزدیک
بیا باهم بگرییم ای چو من تاریک…
❤4
بسکه یاران در همین ویرانهها گُم گشتهاند
میچکد اشکم ز چشم و خاک را بو میکند...
#بیدل_دهلوی 🪁
#ناصریجات
میچکد اشکم ز چشم و خاک را بو میکند...
#بیدل_دهلوی 🪁
#ناصریجات
❤2
رُخِ شکفته، هوایِ گرفته میخواهد
به خوشدلی گذران روزِ ابر و باران را
ز گریه، ابرِ سیه میشود سفید آخر
بس است اشکِ ندامت سیاهکاران را...
#صائب_تبریزی 🪁
به خوشدلی گذران روزِ ابر و باران را
ز گریه، ابرِ سیه میشود سفید آخر
بس است اشکِ ندامت سیاهکاران را...
#صائب_تبریزی 🪁
immersion
دِی در دین زرتشتی = دادار (آفریدگار / دادگر، از صفات اهورامزدا). در روزهای خاصی از این ماه هم جشن دیگان برگزار میشده، از جمله روز دوم دی... این روز و روز مادر مبارک! :)
امروز ۱۰ فروردین، جشنِ آبانگاه، یکی از جشنهای ایران باستانه (با آبانگان که در آبانماه برگزار میشه، اشتباه نشه!).
در این روز، جشنی با حضور در کنار چشمهها و رودخانهها و آبشارها برگزار میشد و مردم بههم آب میپاشیدن و ایزدبانوی آب (آناهیتا) رو بابت نعمتش ستایش میکردن.
درواقع هم آبانگاه (در فروردین) و هم آبانگان (در آبان)، یک جشن هستن، جشنِ ستایش آناهیتا و آبهای روان.
در فروردین، برای بارشِ مطلوب باران و برکتدادن به کشاورزی ستایش میکردن و در آبان، برای برکتدادن به منابع آب و نیایش برای آسیبندیدن بهواسطهی آب (سیل و...).
خلاصه که شادش کنید! ^^
در این روز، جشنی با حضور در کنار چشمهها و رودخانهها و آبشارها برگزار میشد و مردم بههم آب میپاشیدن و ایزدبانوی آب (آناهیتا) رو بابت نعمتش ستایش میکردن.
درواقع هم آبانگاه (در فروردین) و هم آبانگان (در آبان)، یک جشن هستن، جشنِ ستایش آناهیتا و آبهای روان.
در فروردین، برای بارشِ مطلوب باران و برکتدادن به کشاورزی ستایش میکردن و در آبان، برای برکتدادن به منابع آب و نیایش برای آسیبندیدن بهواسطهی آب (سیل و...).
خلاصه که شادش کنید! ^^
❤1