❤2
immersion
قَسم به طاقِ بلندِ کمانِ بیدادت که چون نفَس به دلم ناوَکِ تو را راه است... #بیدل_دهلوی 🪁
به ناامیدیِ ما رحمی ای دلیلِ امید
که هیچجا نرسیدیم و روز بیگاه است...
که هیچجا نرسیدیم و روز بیگاه است...
❤2
🎙 باغ - یاس
تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟
البته معلوم نیست این بَدیشه یا خوبیشه
این چراغو که روشن کُنی همه گَندا رو میشه
فشارِ دشمن رو مائه با چرخدندهاش
به شما که رسید بَد نگذشت
اون خون که میکُنه از رگ نَشت
فرزندیه که دیگه برنگشت
تکرار شد تکراری نَه
لگدمال، نیمهجان زیرِ پاشون
به تقلا، به نجات میگه: آشوب
این خونهست، نه جبههی جهاد
یهسِری لودهن سِریشدن بهلحنِ دستوری
یهسِری کودن مثلِ کودن زیرِ درختِ مصنوعی
این ترازوها میزونن با ابروت ⚖
تو کَتِت نَره فرو میکنن تو پهلوت
زیرِ سقفِ گَردون، از تَرسَم جرأتو بدوش
عبور کن، جام (+جایم) رو بگیر، جرعهت (+جرأت) رو بنوش...
تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟
البته معلوم نیست این بَدیشه یا خوبیشه
این چراغو که روشن کُنی همه گَندا رو میشه
فشارِ دشمن رو مائه با چرخدندهاش
به شما که رسید بَد نگذشت
اون خون که میکُنه از رگ نَشت
فرزندیه که دیگه برنگشت
تکرار شد تکراری نَه
لگدمال، نیمهجان زیرِ پاشون
به تقلا، به نجات میگه: آشوب
این خونهست، نه جبههی جهاد
یهسِری لودهن سِریشدن بهلحنِ دستوری
یهسِری کودن مثلِ کودن زیرِ درختِ مصنوعی
این ترازوها میزونن با ابروت ⚖
تو کَتِت نَره فرو میکنن تو پهلوت
زیرِ سقفِ گَردون، از تَرسَم جرأتو بدوش
عبور کن، جام (+جایم) رو بگیر، جرعهت (+جرأت) رو بنوش...
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیرِ رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بیجدایی نیست، این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سَر بر دامنِ صحرا گذاشت
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهٔ سوزاندنِ خود را گذاشت
اعتبارِ سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سرِ خود پا گذاشت
موج، رازِ سر به مُهری را به دنیا گفت و رَفت
با صدفهایی که بینِ ساحل و دریا گذاشت...
#فاضل_نظری - سر به مُهر
📖 آنها
رود رفت اما مسیرِ رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بیجدایی نیست، این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سَر بر دامنِ صحرا گذاشت
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهٔ سوزاندنِ خود را گذاشت
اعتبارِ سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سرِ خود پا گذاشت
موج، رازِ سر به مُهری را به دنیا گفت و رَفت
با صدفهایی که بینِ ساحل و دریا گذاشت...
#فاضل_نظری - سر به مُهر
📖 آنها
❤2❤🔥1
❤1❤🔥1
😢3❤1
من از تمامِ آسمان
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
❤2❤🔥1😢1
چکامهخوانیِ یهویی فراخورِ چهارشنبهسوری! 🔥
تُپُقها و نادرستیهای شایدی را ببخشایید 🤭
خداوندِ روشنایی، آتشپارهها را برایمان نگاه دارد...
❤️🔥
#فیض_کاشانی 🪁
تُپُقها و نادرستیهای شایدی را ببخشایید 🤭
خداوندِ روشنایی، آتشپارهها را برایمان نگاه دارد...
❤️🔥
#فیض_کاشانی 🪁
❤🔥2😢1
immersion
زبانِ آدمی با آدمیزاد کُنَد کاری که با خَس میکُنَد باد زبانْ بسیار سَر بر باد دادهست زبانْ سَر را عدوی خانهزادست... #وحشی 🪁
صد روزه به دردِ دل گرفتم
عیدی به مُرادِ جان ندیدم
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بهجز از زبان ندیدم...
#خاقانی 🪁
عیدی به مُرادِ جان ندیدم
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بهجز از زبان ندیدم...
#خاقانی 🪁
❤1
ای آنکه دَهی مایهْ کم و خواهشْ بیش
آنروز که وقتِ بازپُرس آید پیش
بگذار مرا که من خیالی دارم
با حسرتِ عیشهای ناکردهٔ خویش...
#غالب_دهلوی 🪁
آنروز که وقتِ بازپُرس آید پیش
بگذار مرا که من خیالی دارم
با حسرتِ عیشهای ناکردهٔ خویش...
#غالب_دهلوی 🪁
❤1
پُستی که میتونست یک شعرِ بهاری باشه، اما سبز از خزان شد! :)
[ که گیتی سپنجست و جاوید نیست ]
این دَمدَمای سال نویی، داشتم دنبال شعری میگشتم که «بهار» داشته باشه، دلم خواست از سیمین باشه...
توی دفتر اول مجموعه اشعارش سرچ کردم و چشمم به شعرِ «گُلهات را بگذار اینجا» افتاد:
به آخرش که رسیدم: ❣
[ این علامتو روی شعرهایی میذارم که کوچکدلم کردن و احساسمو از دلم به چشمام جاری کردن! ]
سیمین این شعرو در اسفند سال 75 در بیمارستان پارس سروده بود و حدود دو دهه بعد، اونجا درگذشت.
میگن بهار، نویدِ تازگی داره...
امّا زندگی، تکرارِ نو شدنهاست.
برق ستارهای و شبِ بینهایتی...
در انتها، یادِ کتابِ «وَ هر روز صبح، راهِ خانه دورتر و دورتر میشود» افتادم (بخشهایی از اونهم توی بیمارستان و با خیالِ یار سپری میشه)... یه نَقل هم از این کتاب:
امیدورام توی سال جدید و ”اعتدال بهاری“، «معتدل»بودن و «گذشتن» و «همراهیکردن» رو یاد بگیرم؛ وَ قدرِ گُلهایی که الان پیشم هستن، بدونم! پیش از آنکه روزی آرزو کنم کسی، گُلهاشو پیشم میذاشت...
[ که گیتی سپنجست و جاوید نیست ]
این دَمدَمای سال نویی، داشتم دنبال شعری میگشتم که «بهار» داشته باشه، دلم خواست از سیمین باشه...
توی دفتر اول مجموعه اشعارش سرچ کردم و چشمم به شعرِ «گُلهات را بگذار اینجا» افتاد:
گُلهات را بگذار اینجا[ همهشو نمیذارم، شاید یهروز دکلمهش کردم ]
ای «از کجا»، ای «از چه هنگام»
من تشنهام، لبهام خشک است
ای در کَفَت نوشینترین جام
ابرِ لطیفی در بهاران
آبِ خنک داری، بباران...!
به آخرش که رسیدم: ❣
[ این علامتو روی شعرهایی میذارم که کوچکدلم کردن و احساسمو از دلم به چشمام جاری کردن! ]
میگن بهار، نویدِ تازگی داره...
امّا زندگی، تکرارِ نو شدنهاست.
برق ستارهای و شبِ بینهایتی...
در انتها، یادِ کتابِ «وَ هر روز صبح، راهِ خانه دورتر و دورتر میشود» افتادم (بخشهایی از اونهم توی بیمارستان و با خیالِ یار سپری میشه)... یه نَقل هم از این کتاب:
کائنات بزرگتر از آن است که با آن بجنگی، اما برای همراهیکردن، یکعمر زندگی را در اختیار داری.
امیدورام توی سال جدید و ”اعتدال بهاری“، «معتدل»بودن و «گذشتن» و «همراهیکردن» رو یاد بگیرم؛ وَ قدرِ گُلهایی که الان پیشم هستن، بدونم! پیش از آنکه روزی آرزو کنم کسی، گُلهاشو پیشم میذاشت...
❤2
Forwarded from شعر و غزل چامه
در منزلِ خجستهٔ اسفند
–همسایهٔ سراچهٔ فروردین–
با شاخههای تُرد، بلوغ جوانهها
باران به چشمروشنیِ صبح آمدهست.
زشت است اگر که من
–یار قدیم و همدمِ همساغرِ سحر–
در کوچههای خامش و خلوت نجویمش
یا
با جامِ شعرِ خویش
خوشآمد نگویمش.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@chaameghazal ⛵️
–همسایهٔ سراچهٔ فروردین–
با شاخههای تُرد، بلوغ جوانهها
باران به چشمروشنیِ صبح آمدهست.
زشت است اگر که من
–یار قدیم و همدمِ همساغرِ سحر–
در کوچههای خامش و خلوت نجویمش
یا
با جامِ شعرِ خویش
خوشآمد نگویمش.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@chaameghazal ⛵️
❤2
مجدداً سال نو مبارک ❤️
تکمیلی 😁
چون این ساعت، قشنگتره! 😌
امیدوارم امسال، جیبتون پُر از دلار، تُشَکتون پُر از طلا =)) مغزتون پُر از دوپامین و سروتونین، تقویمتون پُر از برنامهریزی برای لحظات خوش، وَ جسمتون سالم و جوون و سرحال باشه؛ همینطور برای عزیزانتون، تا «شش درجه»! که به خودمم برگرده 😌❤️
وَ آها، تا یادم نرفته...
با کمک هم، تاریکیها و پلیدیها رو هُل بدیم اون تَهمَهها! :)
حتی شده این هُلدادن، یه ریاکشنِ مثبت زیرِ یه پست باشه که مورد هجومِ دیوپرستان قرار گرفته!! دیگه سایرِ پلیدیها که بماند 😌🔥
تکمیلی 😁
چون این ساعت، قشنگتره! 😌
امیدوارم امسال، جیبتون پُر از دلار، تُشَکتون پُر از طلا =)) مغزتون پُر از دوپامین و سروتونین، تقویمتون پُر از برنامهریزی برای لحظات خوش، وَ جسمتون سالم و جوون و سرحال باشه؛ همینطور برای عزیزانتون، تا «شش درجه»! که به خودمم برگرده 😌❤️
وَ آها، تا یادم نرفته...
با کمک هم، تاریکیها و پلیدیها رو هُل بدیم اون تَهمَهها! :)
حتی شده این هُلدادن، یه ریاکشنِ مثبت زیرِ یه پست باشه که مورد هجومِ دیوپرستان قرار گرفته!! دیگه سایرِ پلیدیها که بماند 😌🔥
❤2
immersion
و من دیوانگی را برگزیدم که از فرزانگی خیری ندیدم.
من و اندیشهٔ زیر و زِبَر و سود و زیان؟
من که بر سنگ زدم، شیشهٔ دانایی را؟
کافرِ عشقم اگر پیشِ تو از دل نَکَنم
ریشهٔ طاقت و بنیانِ شکیبایی را...
#حسین_منزوی - از شوکران و شکّر - غزل ۱۴
من که بر سنگ زدم، شیشهٔ دانایی را؟
کافرِ عشقم اگر پیشِ تو از دل نَکَنم
ریشهٔ طاقت و بنیانِ شکیبایی را...
#حسین_منزوی - از شوکران و شکّر - غزل ۱۴