immersion
وصالِ اولین، عینِ فِراق است مَر آن دیگر ز «عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ» است... #شیخ_محمود_شبستری 🪁
کلاً خودمم هنوز نتونستم درک کنم چطور میشه از نیستی، به هستی رسید (همین الانم همینیم البته!)؛ از زُهد، به دنیا!
شیخ محمود شبستری از اون فیلسوفهاییه که خیلی نگاه جالبی داره! که اصلاً، این زندگی، سایهای از زندگیِ دیگهست! اینجام میگه، خودِ وصل بهخاطرِ ماهیت فناپذیرِ دنیا، با خودش فراق هم داره، وَ طبق آیه قرآن (نحل - 96)، فقط چیزیکه نزد خدا باشه باقی میمونه، چیزیکه بهشکلِ دیگهای در دنیا باشه! اغلب اشعارش قابل تأمله (بله، در کنارش زنستیزی رو هم بهصورت پارهوقت ادامه میداده :)))
بههرحال اون رویکرد، آرامش خاصی داره بهنظرم...
شیخ محمود شبستری از اون فیلسوفهاییه که خیلی نگاه جالبی داره! که اصلاً، این زندگی، سایهای از زندگیِ دیگهست! اینجام میگه، خودِ وصل بهخاطرِ ماهیت فناپذیرِ دنیا، با خودش فراق هم داره، وَ طبق آیه قرآن (نحل - 96)، فقط چیزیکه نزد خدا باشه باقی میمونه، چیزیکه بهشکلِ دیگهای در دنیا باشه! اغلب اشعارش قابل تأمله (بله، در کنارش زنستیزی رو هم بهصورت پارهوقت ادامه میداده :)))
بههرحال اون رویکرد، آرامش خاصی داره بهنظرم...
مَکر و تزویر بههم در بستند
بهسِتم توبه ما بشکستند
من به اسلام ندارم ایمان
اگر این قوم مسلمان هستند...
#حکیم_نزاری 🪁
بهسِتم توبه ما بشکستند
من به اسلام ندارم ایمان
اگر این قوم مسلمان هستند...
#حکیم_نزاری 🪁
درین مدّتسالِ پنجاه باز
که بَر تخت میزیست با عِزّ و ناز
همه جانِ مَردم ازو شد غمی
به هر شعبه از مُلک آمد کَمی
خزینه تُهی گشت و ملت گدا
ز بیدادِ او دستها بر خدا...
#میرزا_آقاخان_کرمانی 🪁
که بَر تخت میزیست با عِزّ و ناز
همه جانِ مَردم ازو شد غمی
به هر شعبه از مُلک آمد کَمی
خزینه تُهی گشت و ملت گدا
ز بیدادِ او دستها بر خدا...
#میرزا_آقاخان_کرمانی 🪁
immersion
درین مدّتسالِ پنجاه باز که بَر تخت میزیست با عِزّ و ناز همه جانِ مَردم ازو شد غمی به هر شعبه از مُلک آمد کَمی خزینه تُهی گشت و ملت گدا ز بیدادِ او دستها بر خدا... #میرزا_آقاخان_کرمانی 🪁
میرزا آقاخان کرمانی رو نمیشناختم، هنوزم نمیشناسم، فقط یکم دربارهش خوندم...
این سرزمین، چه چیزها که بهخودش ندیده! وَ همچنان بعد از یکونیم قرن از این شعر، در چرخهای باطله...
بهکجا بَریم شکایت، به که گوییم این حکایت...؟!
این سرزمین، چه چیزها که بهخودش ندیده! وَ همچنان بعد از یکونیم قرن از این شعر، در چرخهای باطله...
بهکجا بَریم شکایت، به که گوییم این حکایت...؟!
immersion
میرزا آقاخان کرمانی رو نمیشناختم، هنوزم نمیشناسم، فقط یکم دربارهش خوندم... این سرزمین، چه چیزها که بهخودش ندیده! وَ همچنان بعد از یکونیم قرن از این شعر، در چرخهای باطله... بهکجا بَریم شکایت، به که گوییم این حکایت...؟!
چقدر اینجا سیاسی شده...
این شاید، تاوانِ اون روزهایی بوده باشه که میگفتیم "سیاسی نیستم"!
حالا نون و سیاست میخوریم، شعر و سیاست میخونیم، میوه و سیاست میخریم، دارو و سیاست صرف میکنیم، رنج و سیاست میبَریم...
این شاید، تاوانِ اون روزهایی بوده باشه که میگفتیم "سیاسی نیستم"!
حالا نون و سیاست میخوریم، شعر و سیاست میخونیم، میوه و سیاست میخریم، دارو و سیاست صرف میکنیم، رنج و سیاست میبَریم...
بهقولِ سهراب:
تو خواهی ماند و هراسِ بزرگ... ستونِ نگاه، و پیچکِ غم.
بیهوده مپای! شب از شاخه نخواهد ریخت.
بیگاه است. ببوی و برو...
🌘
تو خواهی ماند و هراسِ بزرگ... ستونِ نگاه، و پیچکِ غم.
بیهوده مپای! شب از شاخه نخواهد ریخت.
بیگاه است. ببوی و برو...
🌘
❤2
❤2
❤2
immersion
قَسم به طاقِ بلندِ کمانِ بیدادت که چون نفَس به دلم ناوَکِ تو را راه است... #بیدل_دهلوی 🪁
به ناامیدیِ ما رحمی ای دلیلِ امید
که هیچجا نرسیدیم و روز بیگاه است...
که هیچجا نرسیدیم و روز بیگاه است...
❤2
🎙 باغ - یاس
تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟
البته معلوم نیست این بَدیشه یا خوبیشه
این چراغو که روشن کُنی همه گَندا رو میشه
فشارِ دشمن رو مائه با چرخدندهاش
به شما که رسید بَد نگذشت
اون خون که میکُنه از رگ نَشت
فرزندیه که دیگه برنگشت
تکرار شد تکراری نَه
لگدمال، نیمهجان زیرِ پاشون
به تقلا، به نجات میگه: آشوب
این خونهست، نه جبههی جهاد
یهسِری لودهن سِریشدن بهلحنِ دستوری
یهسِری کودن مثلِ کودن زیرِ درختِ مصنوعی
این ترازوها میزونن با ابروت ⚖
تو کَتِت نَره فرو میکنن تو پهلوت
زیرِ سقفِ گَردون، از تَرسَم جرأتو بدوش
عبور کن، جام (+جایم) رو بگیر، جرعهت (+جرأت) رو بنوش...
تو نور بسوزیم یا با تاریکی بسازیم؟
البته معلوم نیست این بَدیشه یا خوبیشه
این چراغو که روشن کُنی همه گَندا رو میشه
فشارِ دشمن رو مائه با چرخدندهاش
به شما که رسید بَد نگذشت
اون خون که میکُنه از رگ نَشت
فرزندیه که دیگه برنگشت
تکرار شد تکراری نَه
لگدمال، نیمهجان زیرِ پاشون
به تقلا، به نجات میگه: آشوب
این خونهست، نه جبههی جهاد
یهسِری لودهن سِریشدن بهلحنِ دستوری
یهسِری کودن مثلِ کودن زیرِ درختِ مصنوعی
این ترازوها میزونن با ابروت ⚖
تو کَتِت نَره فرو میکنن تو پهلوت
زیرِ سقفِ گَردون، از تَرسَم جرأتو بدوش
عبور کن، جام (+جایم) رو بگیر، جرعهت (+جرأت) رو بنوش...
تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت
رود رفت اما مسیرِ رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بیجدایی نیست، این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سَر بر دامنِ صحرا گذاشت
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهٔ سوزاندنِ خود را گذاشت
اعتبارِ سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سرِ خود پا گذاشت
موج، رازِ سر به مُهری را به دنیا گفت و رَفت
با صدفهایی که بینِ ساحل و دریا گذاشت...
#فاضل_نظری - سر به مُهر
📖 آنها
رود رفت اما مسیرِ رفتنش را جا گذاشت
هیچ وصلی بیجدایی نیست، این را گفت و رود
دیده گلگون کرد و سَر بر دامنِ صحرا گذاشت
هر که ویران کرد ویران شد در این آتشسرا
هیزم اول پایهٔ سوزاندنِ خود را گذاشت
اعتبارِ سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سرِ خود پا گذاشت
موج، رازِ سر به مُهری را به دنیا گفت و رَفت
با صدفهایی که بینِ ساحل و دریا گذاشت...
#فاضل_نظری - سر به مُهر
📖 آنها
❤2❤🔥1
❤1❤🔥1
😢3❤1
من از تمامِ آسمان
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
به یک ستاره دلخوشم
تویی که طول میکِشی
منم که وقت میکُشم...
❤2❤🔥1😢1