immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
جهانْ یکسَر قمارِ آرزویِ پوچ می‌بازد
به‌جز دستِ پشیمانی که دارد بُرد و آوردی...

#بیدل_دهلوی 🪁
دوش بر من عرض کردند آن‌چه در کَونَین بود
زآن همه کالای رنگارنگ، دل برداشتم...

#غالب_دهلوی 🪁
می‌ریزیم
ریز
ریز
ریز
چون برف
که هرگز هیچ‌کس ندانست
تکه‌های خودکشیِ یک ابر است

#گروس_عبدالملکیان
2
immersion
♥️
♥️
1
Forwarded from شاید فردا روز بهتری‌ بود برای‌ خداحافظی
«گفته بودی برگرد عشق من
و فراموش کن دوری و غربت را
برگرد عشق من
از دنیا نصیبی ندارم
تو کسی هستی که دوستش دارم
درحالی که نمی‌توانم داشته باشمت»
1
نیست جز حرف در آن فرقه‌ی اندرزسرای
نیست جز رنگ در این طایفه‌ی ازرق‌پوش...

#غالب_دهلوی 🪁
2😢1
بلند و پَستِ جهان در قَفای یکدگرست
اگر به ماه برآیی نظر به چاه انداز...

#صائب_تبریزی 🪁
1
آتش اُفتد چو دَر دَرِ خانه
بایدَش زآب کُشت مَردانه
کَز دَرِ خانه چون به بام رِسَد
کِی کَس از کُشتنش به کام رسد...

#جامی 🪁
1
immersion
شبت خوش باد وزین شب خوش چه سودت که روز روشنی هرگز نبودت.. #عطار
۲۴ آبان ۱۳۹۸، شبی که بنزین ۳ هزار تومن شد، دلار ۱۱۹۲۰ بود :)
حالا پس از گذشت ۱۹۱۴ روز، حداقل ۹۲۸۵۰!...
بازم همون شعر...
😢2
دیشب در محله، میانِ تکبیرهای مردانه، چند لعنتِ محکمِ و بی‌پروای زنانه هم به‌گوشم خورد...
امشب تفألی به اشعارِ ملک‌الشعرای بهار زدم!
بیت جالبی داشت، از احتمالاً سالِ ۱۳۳۰ هجری شمسی، حدود ۷۳ سال پیش، یا به‌عبارتی: به‌اندازه‌ی طولِ عمر انسانی که آن سال به‌دنیا آمده و امروز فوت کرده!!
می‌گوید:
مَردُمی دیدم یِکایک از گدا تا شاه، زن
منتها همچون زنان بر فرقشان مُعَجَّر نبود

این شعر به زمانی اشاره دارد که روزنامه‌ی ملک‌الشعرای بهار که به انتشار افکار دموکراتیک می‌پرداخت، به‌دستور شوروی تعطیل می‌شود و چندی بعد، خودش هم به تهران (ری) تبعید می‌شود.
می‌شود این‌طور استنباط کرد که حداقل هفتاد سال است که این جامعه، ‏«مَرد» ندارد! نه این‌که نداشته باشد، داشته، امّا آن‌ها که برای آزادی و زندگی ارزشی قائل بودند، کم‌کم به‌شکل‌های مختلف از جمله ایستادگی در برابر روس‌ها و شهادت و مهاجرت، حذف شده‌اند، کم شده‌اند، گُم شده‌اند، و جای خود را به افرادی داده‌اند که تنها اثرِ کم‌جانِ تستوسترون روی آن‌ها، ریش است! ریشی که چون نرخ رشدش هم کم است، نباید از تَه زد، مبادا درنیاید و دیگر همین هم از مردانگی برایشان باقی نمانَد!!
از دیرباز، زن را مقابل مَرد و مردانگی قرار می‌دادند، امّا کاش امروز ‏«بهار» بود و می‌دید که چطور برخی زنان، از برخی مَردان مردترند! که اگر خانه‌هایشان خراب است، لااقل صدایشان نگرفته، نجوا نمی‌کنند، فریاد می‌زنند...
immersion
اگر خانه‌هایشان خراب است، لااقل صدایشان نگرفته، نجوا نمی‌کنند، فریاد می‌زنند
خانه‌هاتان شد خراب اما صداهاتان گرفت
آخر ای خانه‌خرابان لااقل نجوا کنید...

#ملک_الشعرای_بهار 🪁
کیسه مظلوم را خالی مکُن!
پایه ظالم به آن عالی مکن!
آن فِتَد در فاقه و فقرِ شِگَرف
وین کُند آن را به فِسق و ظلم صَرف
عاقبت این شیوه گردد شیونت
خَم شود از بارِ هر دو، گردنت...

#جامی 🪁
بهتر است لب‌ها را بگذاریم برای بعد
لیوان‌هامان را از نفت پُر کنیم
به‌سلامتیِ هرچیز که دارد تمام می‌شود
به‌سلامتیِ آتش
که از سوختن می‌رقصد
به‌سلامتیِ زخم
که پوست را زنده کرده است...

#گروس_عبدالملکیان
#کتاب
📖 ‏«هیچ‌چیز مثل مرگ تازه نیست»
صفحه‌ی ۱۰۰
1
کُنم درست کدامین شکسته خود را
مرا که دست و دل از هم شکسته‌تر باشد..

#صائب_تبریزی 🪁
immersion
صفای دل نتوان خواست از محبت دنیا که در شمردن زر، دست زرشمار، سیاه است.. #بیدل_دهلوی
تپیدنِ دلِ عُشاق مَحوِ کِسوَتِ آه است
به‌حالِ شورشِ دریا زبانِ موج گواه است...

#بیدل_دهلوی 🪁
بس کنم این سیاه‌کاری، بس، گرچه دل ناله می‌کند: «بس نیست»
برگ‌های سپیدِ دفترِ من! از شما روسیاه‌تر کَس نیست

#فریدون_مشیری 🪁
ای دو چشمانت رَهی روشن به‌سویِ شهرِ زیبایی
ای نگاهت باده‌ای در جامِ مینایی
آه، بشتاب ای لبت همرنگِ خونِ لاله‌ی خوشرنگِ صحرایی
رَه، بَسی دور است
لیک در پایانِ این رَه... قصرِ پُر نور است.

#فروغ_فرخزاد 🪁
1
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می‌سوخت
و مهربانی را نثار من می‌کرد...

#حمید_مصدق 🪁
2
داشتم شعر می‌خوندم، درواقع اشعاری که کلمه‌ی ‏«کجاست» داشتن...
چندتا از اشعار الهی‌نامه عطار، نظرم‌و جلب کرد، خوندمشون پشت هم (اگه فرصت دارین، الهی‌نامه - بخش شانزدهم، کلاً ۷ تا شعره، بخونین)...
رسید به آخریش: ”حکایتِ آن جوان که زنِ صاحب جمال خواست و بمُرد“...
دردناک بود! اشکی‌م کرد!! یادِ توصیه‌های رواقیون افتادم...
‏❞ او را برای همین اکنون به‌ما سپرده‌اند و نه برای همیشه ❝ ~ اپیکتتوس
چه بسیار لحظه‌هایی که مطمئنیم تکرار می‌شن و فرصتِ جبران داریم، امّا حسرتی جاودان به‌جا می‌ذارن...


چرا شد پای‌بندِ آن دلارام
که باید شُست دست از وی به‌ناکام
چرا اندر عروسی شُست پایش
چو دست از وِی بشستن بود رایش
چه‌گویم از تو و از خود، دریغا
دریغا از شد و آمد دریغا...

#عطار 🪁