از پَسِ پنجرهها باد بهگوشم میگفت
نیمهشب مثلِ دلم میشکنَد فانوسم
شعرهایم همگی خاطرهٔ عشقِ توأند
هر کجا باشی اگر، دست تو را میبوسم...
#امید_صباغ_نو
نیمهشب مثلِ دلم میشکنَد فانوسم
شعرهایم همگی خاطرهٔ عشقِ توأند
هر کجا باشی اگر، دست تو را میبوسم...
#امید_صباغ_نو
❤2
امان که خَصمْ خیره گردد
در انتخابْ چیره گردد
بِدان که روزگارِ ملت
چو طُرّهی تو تیره گردد...
#عارف_قزوینی 🪁
در انتخابْ چیره گردد
بِدان که روزگارِ ملت
چو طُرّهی تو تیره گردد...
#عارف_قزوینی 🪁
immersion
امان که خَصمْ خیره گردد در انتخابْ چیره گردد بِدان که روزگارِ ملت چو طُرّهی تو تیره گردد... #عارف_قزوینی 🪁
مملکت چو نرگست خراب است
چارهی خرابی انقلاب است...
چارهی خرابی انقلاب است...
🌊 immersion
#محمدابراهیم_جعفری
#کتاب
📖 بوی کاهگِل و آواز پرنده
صفحهی ۴۴
📚 نشر نظر
خوانش: خودم
🎼 In The Dark Hours - Anon Berg
#محمدابراهیم_جعفری
#کتاب
📖 بوی کاهگِل و آواز پرنده
صفحهی ۴۴
📚 نشر نظر
خوانش: خودم
🎼 In The Dark Hours - Anon Berg
❤🔥1
نیمهی قشنگ و ناتمومِ من...
اونیکه نیمهشو گم کرده میشی؟
فِک کن امشبم تولدِ منه!
آرزوت کنم برآورده میشی...؟
#احسان_بایگی
اونیکه نیمهشو گم کرده میشی؟
فِک کن امشبم تولدِ منه!
آرزوت کنم برآورده میشی...؟
#احسان_بایگی
❤2❤🔥1
immersion
آرزو
بهتعدادِ روزهای این ماه تا اینجا، بهار و زمستون دیدم...
امّا شاید از اصلیترین آرزوهام (وَ شاید بیرحمانهترینشون) اینهکه
این آخرشم یه بیت از سعدی و پروین یادم اومد...
جهانسوز را کُشته بهتر چراغ
یکی بِه در آتش که خَلقی به داغ...
—
جهانی سوخت زآسیبِ تگرگی
چه غم کَز شاخکی افتاد برگی...؟!
امّا شاید از اصلیترین آرزوهام (وَ شاید بیرحمانهترینشون) اینهکه
زودتر، کوردلها و ظالمها و خانوادهشون و کل توالی ژنتیکیشون از روی زمین محو بشن!
وَ خب، یکمم شرمگینم، از خودم و جهان...
که نتونستم سلامت روانمو طوری حفظ کنم که برای کسی آرزوی مرگ نکنم.
وَ کی گفته؟! که: آدمیکه سرشار از عشقه، نمیتونه به بذرهای نفرت، برای رسیدن به پیچکهایی سنگدل «اشک»¹ بِده؟!!
انسانهای سانتیمانتال باید یاد بگیرن که مرگ، ناگزیره. که مرگ، پیشنیاز و مقدمهی زندگیه و نه مؤخره. که حتی گیاهخواران هم دارن از مرگ تغذیه میکنن!!! از موجودی که سر از خاکسترِ موجوداتِ دیگه بیرون آورده و جلوی خورشید رقصیده و بارون، دستهاشو نوازش کرده و حالا رگهای حیاتش بریده شدن برای زندگیبخشیدن به سایر موجودات...
حالا بهم حق بدین... جاییکه زندگی بهسمتِ مرگ میره؛ جاییکه برخی زندگان، برخلافِ ذات حیات، از مرگ برای مرگ بهره میبرن (جالب نیست؟! هیچ ارگانیسمی در جهان جز اون انسانهای کوردل، قابلیتِ تبدیلشدن به این پَستترین مخلوق رو نداره! کفتار، لاشخور، انگل، ویروس، باکتری، حتی شخصیتی تخیلی مثل ولدمورت!... همهشون از مرگ برای زندگی [خب، لااقل زندگیِ خودشون!] استفاده میکنن! جز این کوردلانی که ذکرشون رفت... اینها، با ذاتِ زندگی مشکل دارن! حتی اگر بهای اون، زندگی خودشون یا عزیزانشون باشه!!)، بهترین کار همین آرزوی مرگه، نه از روی نفرت، که برای پاسداشتنِ زندگی...
¹ بهجای آب
این آخرشم یه بیت از سعدی و پروین یادم اومد...
جهانسوز را کُشته بهتر چراغ
یکی بِه در آتش که خَلقی به داغ...
—
جهانی سوخت زآسیبِ تگرگی
چه غم کَز شاخکی افتاد برگی...؟!
بیاین برنامهمون این باشه که
بهکوریِ چشمِ اجنبیها، سایر جشنهای باستانی هم زنده کنیم! 🤭
البته که یلدا و نوروز پررنگترن، ولی کُلی جشنِ دیگه داریم!! فروردگان، تیرگان، مهرگان، جشن سده، سپندارمذگان و... هم بهتره باشن! سخت نیست!! فکر کنیم داریم دربارهی هالووین یا کریسمس پست میذاریم!!! :)
بهکوریِ چشمِ اجنبیها، سایر جشنهای باستانی هم زنده کنیم! 🤭
البته که یلدا و نوروز پررنگترن، ولی کُلی جشنِ دیگه داریم!! فروردگان، تیرگان، مهرگان، جشن سده، سپندارمذگان و... هم بهتره باشن! سخت نیست!! فکر کنیم داریم دربارهی هالووین یا کریسمس پست میذاریم!!! :)
یهسری چیزها رو باید بدونیم، بدونم... اینکه سوگ ایرانیان باستان چطور بود؟
البته سوگ، مفهوم خیلی پیچیدهایه؛ ولی حس میکنم غم برای بعضیها، سودمندتر از شادی بوده و طی سالها، فرهنگ سوگواری رو تغییر دادن...!!!! که حتی جایگاه و شکل غم و شادی هم.
فکر میکنم، فرهنگ ما برای ناتوان نگهداشتنمون دگرگون شده...
وَ اگر میپرسی چرا باید به گذشته برگردیم؟ اونم ایران باستان؟! پاسخش خیلی سخته و چندجلد کتابِ انسانشناسی و رفتارشناسی نیاز داره!!
نگرش همه یکسان نیست، ولی باید غالب جامعه رو ببینیم؛ وَ چیزی که من میبینم، آدمهاییان که میتونن به هرچیزی وصل بشن! چه بهتر که اون چیز، مشخص و کنترلشده باشه...
فعلاً بپذیر که این، در دسترسترین راهه...
نمیشه ناگهان از سیاهی به سفیدی رفت، میشه خاکستریش کرد، کمکم... وَ البته باید مراقب بود! ترکیبِ تمامِ رنگها بدونِ نور هم، به سیاهی منجر میشه...!
1❤3
immersion
بیاین برنامهمون این باشه که بهکوریِ چشمِ اجنبیها، سایر جشنهای باستانی هم زنده کنیم! 🤭 البته که یلدا و نوروز پررنگترن، ولی کُلی جشنِ دیگه داریم!! فروردگان، تیرگان، مهرگان، جشن سده، سپندارمذگان و... هم بهتره باشن! سخت نیست!! فکر کنیم داریم دربارهی هالووین…
دِی در دین زرتشتی = دادار (آفریدگار / دادگر، از صفات اهورامزدا).
در روزهای خاصی از این ماه هم جشن دیگان برگزار میشده، از جمله روز دوم دی...
این روز و روز مادر مبارک! :)
در روزهای خاصی از این ماه هم جشن دیگان برگزار میشده، از جمله روز دوم دی...
این روز و روز مادر مبارک! :)
❤1
immersion
گذاشت و بهره برداشت هرآنچه هیزمِ تَر داشت...
بهغیرِ اشک و دود، هر آنچه هست و بود
یا نبود، بیاثر ماند، ز سودها ضرر ماند
برای آنچه باقیست، ببین هزارها خطر ماند...
#عارف_قزوینی 🪁
یا نبود، بیاثر ماند، ز سودها ضرر ماند
برای آنچه باقیست، ببین هزارها خطر ماند...
#عارف_قزوینی 🪁
بچهها، ببخشید
این پست و سه پست بعدی، هیچ ارزش ادبیای ندارن، من نه شاعرم نه نویسنده؛ سیاسیه و حاوی نفرین و نفرت. نخواستین نخونین.
اینجا بزرگترین تریبونمه، هیچ شبکه اجتماعیای ندارم... وَ حالا میخوام کوچکترش کنم!! کوچکتر از اینی که هست...!
یهجا باید مینوشتم...
نمیخوام مطلقاً هیچ خیر و خِرَدی به بعضی افراد برسه. نمیخوام پستهام آلوده به نگاهشون بشه!!
دلشون میشکنه؟ آه، انسان را در رنج آفرید! وَ شکستنی.
آدم بشکنه بهتر ازینهکه بِبُره (دلی رو، رگ حیاتی رو)...
این پست و سه پست بعدی، هیچ ارزش ادبیای ندارن، من نه شاعرم نه نویسنده؛ سیاسیه و حاوی نفرین و نفرت. نخواستین نخونین.
اینجا بزرگترین تریبونمه، هیچ شبکه اجتماعیای ندارم... وَ حالا میخوام کوچکترش کنم!! کوچکتر از اینی که هست...!
یهجا باید مینوشتم...
نمیخوام مطلقاً هیچ خیر و خِرَدی به بعضی افراد برسه. نمیخوام پستهام آلوده به نگاهشون بشه!!
دلشون میشکنه؟ آه، انسان را در رنج آفرید! وَ شکستنی.
آدم بشکنه بهتر ازینهکه بِبُره (دلی رو، رگ حیاتی رو)...
immersion
بچهها، ببخشید این پست و سه پست بعدی، هیچ ارزش ادبیای ندارن، من نه شاعرم نه نویسنده؛ سیاسیه و حاوی نفرین و نفرت. نخواستین نخونین. اینجا بزرگترین تریبونمه، هیچ شبکه اجتماعیای ندارم... وَ حالا میخوام کوچکترش کنم!! کوچکتر از اینی که هست...! یهجا باید مینوشتم...…
درحالیکه کشور توی لجن دستوپا میزنه، در برنامه «بام بانک ملی» - بخش نیکوکاری، دو گزینه کمک به محور مقاومت بالاتر از تمام گزینههای دیگه قرار گرفته! :)
بگذریم از اساماسهای اینچنینی...
وقتی میگیم ایرانِ اِشغالی، یعنی این.
بگذریم از اساماسهای اینچنینی...
وقتی میگیم ایرانِ اِشغالی، یعنی این.
immersion
درحالیکه کشور توی لجن دستوپا میزنه، در برنامه «بام بانک ملی» - بخش نیکوکاری، دو گزینه کمک به محور مقاومت بالاتر از تمام گزینههای دیگه قرار گرفته! :) بگذریم از اساماسهای اینچنینی... وقتی میگیم ایرانِ اِشغالی، یعنی این.
همین ابتدا، حرف آخرو میزنم:
اگه ذرهای به این حکومت وصلی یا از سرانش دفاع میکنی، اگه تصویری از افراد متصل رو پروفایلته... از اینجا برو! کاری به «حق» و «ناحق» ندارم؛ الان فقط «سیاهیلشکرِ حماقت» مطرحه.
اگه ذرهای به این حکومت وصلی یا از سرانش دفاع میکنی، اگه تصویری از افراد متصل رو پروفایلته... از اینجا برو! کاری به «حق» و «ناحق» ندارم؛ الان فقط «سیاهیلشکرِ حماقت» مطرحه.
بذار یه مثال بزنم شاید بفهمی...
اگه لشکر یزیدو بیست هزار نفر بگیریم، اون نفرات آخر، هیچی از میدون جنگ نمیشنیدن و نمیدیدن! احتمالاً وقتی هم خبری بهشون میرسید که به گلوی علی اصغر تیر زدیم، اینجوری بهشون میرسید که حسین، علی اصغرو سپر تیر حرمله کرد!!!
اون نفرات آخر این صف، تویی.
وَ من دوست ندارم چشمی نابینا، پای پستهام، عددی غیرواقعی اضافه کنه! عرزشی.
اگه تا اینجا رگ غیرتت متورم نشد و نرفتی، اندک امیدی بهت هست، بقیهشم بخون...
میخوام با حقایق تلخی شروع کنم...
ایران، پنجاه ساله که اشغال شده.
توسط حکومتی که ادامه حمله اعراب میدونمش ولی کاش فقط همین بود! دنیا علیه ماست.
تئوری توطئه در یک صورت توطئه نیست: وقتی واقعی بشه!
وَ زمانیکه واقعی بشه، دیگه تئوری نیست، تاریخه.
همین امسالو دیدی چقدر پُر از حادثه بود؟
تا سه سال دیگه ویرانیهای بیشتری هم خواهد بود...
ترویج ناامیدی؟ خب، آره، برای اسبی که بهش چشمبند بستن و یه بسته علف گرفتن جلوش تا فقط روبرو رو ببینه و بهامیدِ علف، راه بره، نشوندادنِ واقعیت، ترویج ناامیدیه...
واقعیت؟
چیزیکه نابینایان نمیخوان ببینن چون هنوز یه بسته علف براشون باقی مونده...
اینکه هر ثانیه، با هر تعطیلی، کشور بیشتر در منجلاب فرو میره.
اینکه یهودیان برخلافِ مسلمین، گَند نمیزنن تا مُنجی بیاد پاکش کنه! گَند میزنن تا بوی گَند، دیرتر به خودشون برسه.
وَ ما با مغزِ مستعانسازی که نتونست طی پنجاه سال، حتی یه نیروگاه رو ارتقاء بده، قراره همون یه دونه رو هم از دست بدیم و با هفتهای هشت ساعت برق، زندگی کنیم... چرا؟ چون یکسری با سُمهاشون مشغول شیرینی پخش کردن شدن و دستمایهای برای نابودی خودشون و سایر ملتها ایجاد کردن، چیزیکه خودشون میخواستن ولی چشمبند نذاشت ببینن...
حرف آخرم با اینهایی که هنوز یه بسته علوفه واسه خودشون و خانوادهشون مونده...
میدونی جز رانتی که نصیبت میشه و نصیب بقیه نه، چیِ این حکومت به همهمون میرسه؟
رنج و مرگ.
بهشکلهای مختلف.
شاید بتونی بچهتو با سهمیه ببری بالا...
با چندتا وام و چهار شیفت جونکندن، یه فرغون بهتر بخری تا اگه توش کنسرو شدی لااقل صورتت قابل تشخیص باشه...
یا بعد از تحقیرشدن توسط همسرت برای مهمونی خواهرش، بتونی شب عید، با کجگردن گردن و یکم پینهبستن دستت جلوی رئیس، با یه سبد کالایی، باجناقتو قبل و بعد از هر کار دیگهای تقویت کنی...
ولی بچهت روی همین تختهای داغونی که بقیه جون میدن، با داروی ناکارآمد و گرون، شیمیدرمانی میشه (آلودگی آب و هوا و غذا).
وَ درون همین قبرهای گرون، دفن میشه.
وَ نوادگانت بهلطفِ سربی که بابایی با ماشین وطنی وارد هوا کرد و چشماشو روی زیرساخت فرسوده گاز و برق بست، کودنتر و بهدردنخورتر از خودت بهدنیا میان تا بدون اینکه حتی فرصتِ اینو داشته باشن تا با علم روز دنیا، لااقل دلیل مرگشون مشخص بشه، مثل یه موش آزمایشگاهیِ فراموششده، تلف بشن؛ بیهیچ اثری در دنیا و آخرت...
همیشه برام عجیب بود چطور بین میلیاردها انسان، که بعضیها حتی میتونن بیدین باشن امّا بهوقتش به حق لبیک بگن، چرا شیعیان میگن مُنجیشون فقط 313 نفر یار داره؟! کم نیست؟!!
تازه فهمیدم خودشونو شناخته بودن :)
از این جماعت، 13 نفر هم پیدا نمیشه که منصوروار، جونشو برای حق بده...
جون که چه عرض کنم... به یه بسته علوفه، علیه خود خدا هم پلاکارد میگیرن دستشون :))))
تازه فهمیدم خودشونو شناخته بودن :)
از این جماعت، 13 نفر هم پیدا نمیشه که منصوروار، جونشو برای حق بده...
جون که چه عرض کنم... به یه بسته علوفه، علیه خود خدا هم پلاکارد میگیرن دستشون :))))
❤2