immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
شیشه و کوه: پیوند این دو واژه ازین روست که شیشه را از نوعی سنگِ کوه به‌دست می‌آوردند. و در اصل، سنگ و کوه و شیشه با هم خویشی داشته‌اند و پس از جدا شدن از هم دشمن یکدیگر شده‌اند:
سخت‌جانیم و قُماشِ خاطرِ ما نازکست
کارگاهِ شیشهْ پنداری بوَد کُهسارِ ما
و نیز این بیت غالب در این پیوند است:
همچنان در بندِ سامانِ مُرادش سَنجمی
گَر به‌جایِ شیشهْ بَخت از دوستْ سنگ آرَد هَمی

#کتاب
📖 دیوان #غالب_دهلوی
صفحه‌ی ۴۴۰ و ۴۴۱
📚 نشر میراث مکتوب
📑 دکتر محمدحسن حائری
لب فروبستنم از مَستی و مدهوشی نیست
سخنی نیست که شرمنده‌ی خاموشی نیست...

#عبدالباقی_صهبایی
1
این‌روزها به این فکر می‌کنم که یه کانال خصوصی برای هرکدوم از آدم‌های زندگی‌م درست کنم، باهاشون حرف بزنم، بدون این‌که با خودشون حرف بزنم...!
😢1
بَرگو که چه می‌جویم، بِنما که چه می‌خواهم
چون شد که در این وادی، سرگشته و گُمراهم؟
از عشق اگر گویی، می‌جویم و می‌جویم
وَز یار اگر پُرسی، می‌خواهم و می‌خواهم
در عالَمِ هُشیاری، از بی‌خبری مَستم
در گوشه‌ی تنهایی، از بیخودی آگاهم
گَر مِهر نیَم آخر، هر شب ز چه می‌میرم؟
گَر ماه نیَم آخر، هر دَم ز چه می‌کاهم؟
در دامنی افتادم، گفتی که مگر اشکم
از خویش برون رفتم، گفتی که مگر آهم
ویرانهٔ متروکم: نه بام و نه دیواری
آرام نگیرد کَس، در سایه کوتاهم
آن اخترِ شبگردم، سیمین! که درین دنیا
دامانِ سیاهی شد، میدانِ نظرگاهم.

#سیمین_بهبهانی - شبگرد
3
بترسد ز ظلم آن که سالم‌هُش است
که نفرینِ مظلوم ظالم‌کُش است...

#جامی 🪁
2
از پَسِ پنجره‌ها باد به‌گوشم می‌گفت
نیمه‌شب مثلِ دلم می‌شکنَد فانوسم
شعرهایم همگی خاطرهٔ عشقِ توأند
هر کجا باشی اگر، دست تو را می‌بوسم...

#امید_صباغ_نو
2
امان که خَصمْ خیره گردد
در انتخابْ چیره گردد
بِدان که روزگارِ ملت
چو طُرّه‌ی تو تیره گردد...

#عارف_قزوینی 🪁
🌊 immersion
#محمدابراهیم_جعفری

#کتاب
📖 بوی کاهگِل و آواز پرنده
صفحه‌ی ۴۴
📚 نشر نظر

خوانش: خودم
🎼 In The Dark Hours - Anon Berg
❤‍🔥1
نیمه‌ی قشنگ و ناتمومِ من...
اونی‌که نیمه‌ش‌و گم کرده می‌شی؟
فِک کن امشبم تولدِ منه!
آرزوت کنم برآورده می‌شی...؟

#احسان_بایگی
2❤‍🔥1
immersion
آرزو
به‌تعدادِ روزهای این ماه تا این‌جا، بهار و زمستون دیدم...
امّا شاید از اصلی‌ترین آرزوهام (وَ شاید بی‌رحمانه‌ترینشون) اینه‌که
زودتر، کوردل‌ها و ظالم‌ها و خانواده‌شون و کل توالی ژنتیکی‌شون از روی زمین محو بشن!
وَ خب، یکمم شرمگینم، از خودم و جهان...
که نتونستم سلامت روانم‌و طوری حفظ کنم که برای کسی آرزوی مرگ نکنم.
وَ کی گفته؟! که: آدمی‌که سرشار از عشقه، نمی‌تونه به بذرهای نفرت، برای رسیدن به پیچک‌هایی سنگ‌دل ‏«اشک»¹ بِده؟!!
انسان‌های سانتی‌مانتال باید یاد بگیرن که مرگ، ناگزیره. که مرگ، پیش‌نیاز و مقدمه‌ی زندگیه و نه مؤخره. که حتی گیاه‌خواران هم دارن از مرگ تغذیه می‌کنن!!! از موجودی که سر از خاکسترِ موجوداتِ دیگه بیرون آورده و جلوی خورشید رقصیده و بارون، دست‌هاش‌و نوازش کرده و حالا رگ‌های حیاتش بریده شدن برای زندگی‌بخشیدن به سایر موجودات...
حالا بهم حق بدین... جایی‌که زندگی به‌سمتِ مرگ می‌ره؛ جایی‌که برخی زندگان، برخلافِ ذات حیات، از مرگ برای مرگ بهره می‌برن (جالب نیست؟! هیچ ارگانیسمی در جهان جز اون انسان‌های کوردل، قابلیتِ تبدیل‌شدن به این پَست‌ترین مخلوق رو نداره! کفتار، لاشخور، انگل، ویروس، باکتری، حتی شخصیتی تخیلی مثل ولدمورت!... همه‌شون از مرگ برای زندگی [خب، لااقل زندگیِ خودشون!] استفاده می‌کنن! جز این کوردلانی که ذکرشون رفت... این‌ها، با ذاتِ زندگی مشکل دارن! حتی اگر بهای اون، زندگی خودشون یا عزیزانشون باشه!!)، بهترین کار همین آرزوی مرگه، نه از روی نفرت، که برای پاس‌داشتنِ زندگی...
¹ به‌جای آب

این آخرشم یه بیت از سعدی و پروین یادم اومد...
جهان‌سوز را کُشته بهتر چراغ
یکی بِه در آتش که خَلقی به داغ...
‏—
جهانی سوخت زآسیبِ تگرگی
چه غم کَز شاخکی افتاد برگی...؟!
بیاین برنامه‌مون این باشه که
به‌کوریِ چشمِ اجنبی‌ها، سایر جشن‌های باستانی هم زنده کنیم! 🤭
البته که یلدا و نوروز پررنگ‌ترن، ولی کُلی جشنِ دیگه داریم!! فروردگان، تیرگان، مهرگان، جشن سده، سپندارمذگان و... هم بهتره باشن! سخت نیست!! فکر کنیم داریم درباره‌ی هالووین یا کریسمس پست می‌ذاریم!!! :)
یه‌سری چیزها رو باید بدونیم، بدونم... این‌که سوگ ایرانیان باستان چطور بود؟
البته سوگ، مفهوم خیلی پیچیده‌ایه؛ ولی حس می‌کنم غم برای بعضی‌ها، سودمندتر از شادی بوده و طی سال‌ها، فرهنگ سوگواری رو تغییر دادن...!!!! که حتی جایگاه و شکل غم و شادی هم.
فکر می‌کنم، فرهنگ ما برای ناتوان نگه‌داشتنمون دگرگون شده...
وَ اگر می‌پرسی چرا باید به گذشته برگردیم؟ اونم ایران باستان؟! پاسخش خیلی سخته و چندجلد کتابِ انسان‌شناسی و رفتارشناسی نیاز داره!!
نگرش همه یکسان نیست، ولی باید غالب جامعه رو ببینیم؛ وَ چیزی که من می‌بینم، آدم‌هایی‌ان که می‌تونن به هرچیزی وصل بشن! چه بهتر که اون چیز، مشخص و کنترل‌شده باشه...
فعلاً بپذیر که این، در دسترس‌ترین راهه...
نمی‌شه ناگهان از سیاهی به سفیدی رفت، می‌شه خاکستری‌ش کرد، کم‌کم... وَ البته باید مراقب بود! ترکیبِ تمامِ رنگ‌ها بدونِ نور هم، به سیاهی منجر می‌شه...!
13
گذاشت و بهره برداشت هرآن‌چه هیزمِ تَر داشت...
immersion
گذاشت و بهره برداشت هرآن‌چه هیزمِ تَر داشت...
به‌غیرِ اشک و دود، هر آن‌چه هست و بود
یا نبود، بی‌اثر ماند، ز سودها ضرر ماند
برای آن‌چه باقی‌ست، ببین هزارها خطر ماند...

#عارف_قزوینی 🪁
هنگامِ خیر، سُست چو نالِ خزانی‌اند
هنگامِ شَر، سخت چو سَدِّ سِکَندَرند...

#ناصرخسرو 🪁
بچه‌ها، ببخشید
این پست و سه پست بعدی، هیچ ارزش ادبی‌ای ندارن، من نه شاعرم نه نویسنده؛ سیاسیه و حاوی نفرین و نفرت. نخواستین نخونین.
اینجا بزرگ‌ترین تریبونمه، هیچ شبکه اجتماعی‌ای ندارم... وَ حالا می‌خوام کوچک‌ترش کنم!! کوچک‌تر از اینی که هست...!
یه‌جا باید می‌نوشتم...
نمی‌خوام مطلقاً هیچ خیر و خِرَدی به بعضی افراد برسه. نمی‌خوام پست‌هام آلوده به نگاهشون بشه!!
دلشون می‌شکنه؟ آه، انسان را در رنج آفرید! وَ شکستنی.
آدم بشکنه بهتر ازینه‌که بِبُره (دلی رو، رگ حیاتی رو)...
immersion
بچه‌ها، ببخشید این پست و سه پست بعدی، هیچ ارزش ادبی‌ای ندارن، من نه شاعرم نه نویسنده؛ سیاسیه و حاوی نفرین و نفرت. نخواستین نخونین. اینجا بزرگ‌ترین تریبونمه، هیچ شبکه اجتماعی‌ای ندارم... وَ حالا می‌خوام کوچک‌ترش کنم!! کوچک‌تر از اینی که هست...! یه‌جا باید می‌نوشتم...…
درحالی‌که کشور توی لجن دست‌وپا می‌زنه، در برنامه ‏«بام بانک ملی» - بخش نیکوکاری، دو گزینه کمک به محور مقاومت بالاتر از تمام گزینه‌های دیگه قرار گرفته! :)
بگذریم از اس‌ام‌اس‌های این‌چنینی...
وقتی می‌گیم ایرانِ اِشغالی، یعنی این.