immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
immersion
علیرضا قربانی – پل
🌦
🪴
🎼 00:24
از تو می‌خوام خودت را
مثلِ باران از بهار...
دچار بحران عجیبی شده‌ام. بحران سکوت.
با آدم‌های جدید، حرف تازه‌ای ندارم. با آن‌ها که در گذشته می‌شد حرفی زد و احساس نزدیکی می‌کردم، نباید حرف زد. نباید آن خاطرات را دست کاری کرد.
انگار چاره‌ای جز پناه‌بردن به سکوت ندارم.
با این شرایط ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها برایم روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود.
برای من که آدم محتاطی هستم این شاید یک حاشیه‌ی امن ایجاد کند که دل کندن از آن برایم سخت باشد. حالا به‌صورت غریزی هرکس که به من نزدیک می‌شود را از خود می‌رانم. نقطه‌‌ای که اکنون در آن ایستاده‌ام‌ امن است. این انزوا امن است.
هرآنگه که گویی که دانا شدم
به هر دانشی بر توانا شدم
چنان دان که نادان‌تری آن زمان
مشو بر تن خویش بر بدگمان
وگر کار بندید پند مرا
سخن گفتن سودمند مرا
ز شاهان داننده یابید گنج
کسی را ز دانش ندیدم به رنج...

#فردوسی 🪁
🌿 ۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی
بدارم وفای تو تا زنده‌ام
روان را به‌مهر تو آگنده‌ام...

#فردوسی 🪁
من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود
به بوسه‌ای نزدی مهر بر لبم هرگز
همیشه لطف تو با دوستان زبانی بود
ز پرده شعله دیدار کار خود می‌کرد
جواب موسی ما گرچه «لن ترانی» بود...

#صائب_تبریزی 🪁
چنین کشتهٔ حسرت کیستم من
که چون آتش از سوختن زیستم من...

#بیدل_دهلوی 🪁
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بدم که کردم این عیاشی
با من به‌زبان حال می‌گفت سبو
من چون تو بدم تو نیز چون من باشی...

#خیام 🪁
🌿 ۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام
ارزش گُل تو به اندازهٔ عمری‌ست که پای آن صرف کرده‌ای...
دلی است در بر من زین جهان پر وحشت
ز چشم شوخ تو از مردمان گریزان‌تر...

#صائب_تبریزی 🪁
تا شدم عاقل به چشم من جهان تاریک شد
بود از داغ جنون گر روزنی این خانه داشت...

#صائب_تبریزی 🪁
به چشمانت که گرچه دوری از چشم
دل از یاد تو یک دم نیست خالی...

#سعدی 🪁
© Veronika Chernysheva
تو سفر خواهی کرد
من تو را در نفسم خواهم خواند
وقتی آزاد شوند از قفس کهنه
کبوترهایم
در جوار همه‌ی گنبدها
به زیارتگاه چشمانت می آیم...

#خسرو_گلسرخی 🪁
برو ای باد بدان‌سوی که من دانم و تو
خیمه زن بر سر آن کوی که من دانم و تو
در دم صبح به مرغان سحرخوان برسان
نکهت آن گل خودروی که من دانم و تو
حال آن سرو خرامان که ز من آزادست
با من خسته چنان گوی که من دانم و تو...

#خواجوی_کرمانی 🪁
بی مه او جان چو چرخ زیر و زبر بود
ماهی بی آب را کی دید قراری...

#مولانا 🪁
تمام خلوت خود را، اگر نباشی تو
به یاد سرخ‌ترین لحظه‌ی تو خواهم داد
تو هم به یاد من او را ببوس، اگر گذرت
به مرغ خسته‌ی تنها نشسته‌ای افتاد
غم «چه می‌شود؟» از دل بران که هر دو عنان
سپرده‌ایم به تقدیرِ «هرچه باداباد»...

#حسین_منزوی