immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
Channel photo updated
immersion pinned «آنچه در من نهفته دریاییست کی توان نهفتنم باشد؟ با تو زین سهمگین توفانی کاش یارای گفتنم باشد... #فروغ_فرخزاد»
درها باز بود
اما کسی در خانه‌ها نبود
همه رفته بودند
حتی تو
حتی تو که مرا دوست می‌داشتی
من پشت درهای باز ماندم...

#رسول_یونان
آه، ای ناشناس ناهمرنگ!
نگهی سخت آشنا داری
دل ما با هم است پیوسته
گرچه منزل ز ما جدا داری...

#سیمین_بهبهانی
کدام دیدهٔ بد در کمین این باغ است؟
که بی نسیم، گل از شاخسار می‌ریزد...

#صائب_تبریزی
گفتند: داروی دل چیست؟
گفت: از مردمان دور بودن.

«تذکرة الأولیاء - ذکر بایزید بسطامی - #عطار»
هر کجا تهمت بود آنجا مرو
راه حق را همچو نابینا مرو
دشمنی داری از او ایمن مباش
زیر سقف بی ستون ساکن مباش
در ره فسق و هوا مرکب متاز
خویشتن را سخرهٔ شیطان مساز
چون سفر در پیش داری زادگیر
عمر خود را سر بسر هم باد گیر...

#عطار
الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمایید
همه مستند در پندار، یک هشیار بنمایید...

#عطار
ای دیده، چه ریزی از برون آب؟
کاین شعله به جان گرفت ما را...

#امیرخسرو_دهلوی
این انفعال جاوید یا رب کجا بَرَد کس
گمگشتهٔ خفاییم آوارهٔ ظهوریم...

#بیدل_دهلوی        
شهری‌ست در کنارهٔ آن شط که سال‌هاست
آغوش خود به روی من و او گشوده است
بر ماسه‌های ساحل و در سایه‌های نخل
او بوسه‌ها ز چشم و لب من ربوده است
آن ماه دیده است که من نرم کرده‌ام
با جادوی محبت خود قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او...

#فروغ_فرخزاد - یادی از گذشته
شوق دیدارم و یک جلوه ندارم طاقت
مگر آیینه کند بر من حیران مددی...

#بیدل_دهلوی        
ز نیرنگ فسون‌پردازی الفت چه می‌پرسی
تو در آغوشی و من کشتهٔ از دور دیدن‌ها...

#بیدل_دهلوی
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی‌دانم چه‌کار کنم
مثل پرنده‌ای لالم
که می‌خواهد آواز بخواند و نمی‌تواند.
به هوای دیدنت
در قاب پنجره‌ها قد می‌کشم
نیستی
فرو می‌ریزم
مثل فواره‌ای بر سر خودم
زیر آوار خودم می‌مانم در گوشهٔ اتاق
ای انار تَرَک‌خورده بر فراز درخت
من دستی کوتاهم
من پرنده‌ای بی‌بالم
ای آسمان دوردست!
از تو محرومم
آن‌گونه که دهکده از پزشک
کویر از آب
لاک‌پشت از پرواز
اندوه‌ها در من شعله‌ور است و
ابرها در من درحال بارش
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمی‌کند.
گرفتار ناتوانی‌های خویشم
رودی کوچکم
گرفتار باتلاق.
من تو را دوباره کی خواهم دید
ای پرندهٔ مسافر
از کجا معلوم که دوباره برگردی!
راه‌ها باز است
آفتاب می‌تابد
اما من
حسرت راه رفتنم در پای فلج
گرسنه‌ای هستم
که نانم را
جای ماه بر سینهٔ آسمان چسبانده‌اند
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی‌دانم چه‌کار کنم
آرام می‌گریم
حال آدمی را دارم
که می‌خواهد به همسر مُرده‌اش تلفن کند
اما نمی‌کند
چرا که به‌خوبی می‌داند
در بهشت گوشی‌ها را برنمی‌دارند...

#رسول_یونان - آتش و باران
📖 اسکی روی شیروانی‌ها
گهی که تیغ اجل بگسلد علاقهٔ روح
بود تعلق دل با تو همچنان ما را...

#خواجوی_کرمانی 🪁