جانم به لب رسید و تنم فرسود
ای آسمان! دریچهی شب واکن
ای چشم سرنوشت، هویدا شو
او را که در منست هویدا کن...
#نادر_نادرپور
ای آسمان! دریچهی شب واکن
ای چشم سرنوشت، هویدا شو
او را که در منست هویدا کن...
#نادر_نادرپور
خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم
کوتاه شد از صحبت مردم، پایم
تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است
چون هم نفسم کسی شود، تنهایم
#شیخ_بهایی
کوتاه شد از صحبت مردم، پایم
تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است
چون هم نفسم کسی شود، تنهایم
#شیخ_بهایی
immersion
ای پرده سرایان که درین پرده سرائید از پرده برون شد دلم آخر بسرآئید... #خواجوی_کرمانی
هرگز نشوید از دل خواجو نفسی دور
وین طرفه که معلوم ندارد که کجائید...
وین طرفه که معلوم ندارد که کجائید...
immersion
گویند مردمان غمِ دیوانه میخورند دیوانه هم شدیم و غم ما کسی نخورد.. #لاادری
قدیم وقتی اشعاری را در کتابها ذکر میکردند که سراینده آن مشخص نبود، بهجای نام شاعر مینوشتند:
«لا ادری»؛ یعنی «نمیدانم».
«لا ادری»؛ یعنی «نمیدانم».