immersion
76 subscribers
447 photos
22 videos
17 files
534 links
you don't need water to feel like you're drowning…!
do you...?!

📥 @immersebot
🎼 #immersionPlaylist:
t.me/immersion/2334
Download Telegram
درین معنی دلم تا آسمان شد
که بر ماه زمین عاشق توان شد...

#عطار
برای تو که بسیار دوری
که بسیار ندارمت...
ای همآغوشیِ تو، مائده ام...
من دل و جان خوانمت از جان و دل
تو چنین قصد دل و جان کرده‌ای...

#عطار
غنچگی‌هایت نصیب دیدهٔ بیدل مباد
چشم آن دارم که تا بینم گلستان بینمت...

#بیدل_دهلوی
به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهم
که گاهی قطره‌ای ضایع شود هم بر گیاه من...

#وحشی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته‌ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی...

#شهریار
قسم به اکانت‌های دیلیت‌شده و چت‌های باقی‌مانده‌شان؛ که زخم‌ها گاهی از جایی می‌رسند که پیش‌تر منبع امید و تسکین بوده‌اند. کاش همه‌چیز را پاک کرده بودی. حالا که قرار است بر علیه فراموشی قیام کنیم، حالا که ما، سربازهای خسته‌ی از جنگ برگشته باید محافظ حافظه‌مان باشیم، تو هم از کنج فراموشی‌ام بیدار شده‌ای، از تاریکی بیرون خزیده‌ای مثل ببری که شکار تازه می‌خواهد. کلمه‌های باقی‌مانده‌ات که ‌همه‌شان بدون استثناء خطاب به‌ من‌اند، مثل همه‌ی جزئیات حاضر در حافظه‌ام در مقابل فراموشی مقاومت می‌کنند. اصلا بعید است بتوانم بعد از این هیچ اتفاقی را از یاد ببرم. کسی گذشته را احضار کرده و خاطره‌ها از خیابان‌ها و خانه‌ها و صندوق‌ها و گنجه‌ها و طاقچه‌ها و قاب‌عکس‌های ذهنم بیرون آمده‌اند و دورم را گرفته‌اند. وضوح گذشته و ابهام آینده، چه ترکیب فوق‌العاده‌ای است عزیزم، برای این‌که تو را همچون زخمی، روی قلبِ نه‌چندان گرم‌وسُرخ‌ام نگه‌دارم و از یاد نبرمت.
کی وصالت رسد به بیداری
که خیالت به خواب می‌نرسد...

#خاقانی
خیالت داند و چشم من و غم
که هرشب در چه کارم با دل خویش...

#امیرخسرو_دهلوی
ای روز ز روی تو، شب سایه موی تو
چون ماه برآ امشب ای طالع و فالت خوش...

#مولانا
گلم، با عمر اندک، چون بگویم
غمی کز هجر تو آمد برویم...

#عطار
immersion
راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده‌ای...
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشته غمزه خود را به نماز آمده‌ای...

#حافظ
نقل است که گفت: وقتی باغی به من دادند تا نگاه دارم، خداوند باغ آمد و گفت: انار شیرین بیار! بیاوردم، ترش بود. گفت: نار شیرین بیار! طبقی دیگر بیاوردم، باز هم ترش بود.
گفت: ای سبحان الله! چندین گاه در باغی باشی، نار شیرین ندانی؟
گفت: من باغ تو را نگاه دارم طعم انار ندانم که نچشیده ام.

«تذکرة الأولیاء - #عطار»
نقشی که باران می‌زند بر خاک
خطی پریشان
از سرگذشتِ تیره‌ی ابرست
ابری که سرگردان به کوه و دشت می‌رانَد
تا خود کدامین جویبارش خُرد
روزی به دریا بازگردانَد...

#هوشنگ_ابتهاج
بیا ساقی آن بادهٔ بی‌خمار
فرو شوی زین جان خاکی غبار...

#امیرخسرو_دهلوی
immersion
بیا ساقی آن بادهٔ بی‌خمار فرو شوی زین جان خاکی غبار... #امیرخسرو_دهلوی
بیا مطربا ساز کن پرده را
بسوز این دل عشق پرورده را...