Hakkın Yolunda, Milletin Yanında
610 subscribers
331 photos
74 videos
71 files
257 links
Bu kanal Türk Milleti’nin hizmetindedir.

Ne Mutlu Türk’üm Diyene
Download Telegram
اسکی‌شهیر'ده عیراق‌لی و سورييه‌لی‌لرين سوقاق‌دا (کۆچه‌ده) ايل‌باشی قوتلاماسی ياپارکن ایکی گنجين عیراق بايراغی ساللاماسی گرگينليگه ندن اولدو.
@ilter
تورکییه‌نین اسکی‌شهیر'ینده‌کی ایل‌باشی قوتلاماسیندا عیراق بایراغی گرگین‌لیگی

۱ اوجاق ۲۰۱۷

اسکی‌شهیر'ده عیراق‌لی و سورییه‌لی‌لرین سوقاق‌دا ایل‌باشی قوتلاماسی یاپارکن ایکی گنجین عیراق بایراغی ساللاماسی گرگین‌لیگه ندن اولدو.

خوشنودییه محلله‌سی عیصمت این‌اؤنو جادده‌سینده‌کی قاناتلی آلیش‌وئریش مرکزی اؤنونده توپلانان عیراق‌لی و سورییه‌لی‌لر، بیر سۆره آرالاریندا اوینایاراق یئنی ایلی قوتلادیلار.

عیراق‌لی بیر گئنچ تئلئفون خططی قوتوسو اۆزه‌رینه چیخیپ کیچیک بیر عیراق بایراغینی الینه آلدی. بیر سۆره سونرا بو گنجین یانینا باشقا بیر گنچ داها گلیپ ایکیسی بیردن عیراق بایراغی ساللادی.

عیراق بایراغینین تورک توپراقلاریندا ساللانماسینی گؤرن تورک گنچ‌لر بونا تپکی گؤستردی.

عیراق‌لی‌لاری ایندیرن گنچ‌لر تورک بایراغی چیخاردیپ بوزقورت ایشاره‌تی یاپتی، «نه موتلو تورکوم دییه‌نه»، «شهیت‌لر اؤلمز وطن بؤلونمز» و «موصطافا کمال'ین عسکرلری‌ییز» دییه باغیردی.

عرپ گنچ‌لر ایله تورک گنچ‌لری آراسینداکی گرگین‌لیگی آرایا گیرن پوْلیس‌لر سونلاندیردی. قالابالیق یئنی ایل'ه مشعله یاخیپ گیررکن بیر قاچ کز (نئچه دفعه) ده ایستیقلال مارشینی اوخودو. قالابالیق داها سونرا داغیلدی.

https://t.me/ilter/647
زبان فارسی در ایران امروز، به ضرب چماق قدرت سیاسی بر اتنیک‌های غیرفارس تحمیل شده و جایگاه مصرفی پولیتیکی دارد.

با هرگونه تغییر در ساختار تک‌ملیتی حاکم در ایران، زبان‌های دیگر نیز الزاماً جایگاه طبیعی و امکان توسعۀ خود را پیدا خواهند کرد و ملیت‌های دیگر نیز خواهند توانست قابلیت و خلاقیت خود در حوزه‌های مختلف آفرینش فرهنگ بر پایۀ زبان مادری خود را به منصّۀ ظهور برسانند.

هدایت

@Turkeline_Dogru
@ilter
آگاهی بنیان رهایی است، اما راه میان‌بر ندارد.



ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻄﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﺳﻄﺤﯽ ﻭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺧﻮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺖ. ﻧﺴﻞ ﺧﻮﺭﻩﻫﺎﯼ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﻘﺮﺍﺽ ﺍﺳﺖ. ﺑﺎ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ، ﺳﻠﯿﻘۀ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﻄﻠﻊ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺭﯾﺰ ﺑﻮﺩﺟﻪﻫﺎﯼ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﻮﺍﺩﺛﯽ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪﺍﺵ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﻧﺎﻡ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﺗﺤﺖ ﮐﯿﻢ ﮐﺎﺭﺩﺍﺷﻴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﻤﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺁﯾﻨﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺒﺎﺭﺍﻥ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ؟

ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﻓﺮﺩ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﻗﺒﻠﯽ ﺍﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﺁﺷﻨﺎﭘﻨﺪﺍﺭﻯ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻓﺮﺩ سریع‌تر ﺻﻮﺭﺕ ﮔﯿﺮﺩ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺰ سریع‌تر ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﻧﯿﺰ ﻓﺮﺩ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺭﺍﻩﺣﻞﻫﺎﯼ ﻣﺘﻨﻮﻋﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺷﺪﻥ ﺷﻤﺎ ﺻﺮﻓﺎً ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻋﮑﺲﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻤﺎ ﻓﺎﻗﺪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺍﺳﺖ.

ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻋﮑﺴﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻓﻘﯿﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﻄﻞ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﻏﺬﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻓﺮﺩﺍ ﻋﮑﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺭ ﻣﯽﺑﺮﺩ، ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﮐﺎﺭﻳﮑﺎﺗﻮﺭﻯ ﺍﺯ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﻠﻮﭺ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﯿﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺯﻥ ﮐﻪ ﺗﻦﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ...

ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﻣﯽﺷﻮﯾﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩل‌تان ﻣﯽﺳﻮﺯﺩ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯿﺪ، ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﻓﺤﺶ ﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﻘﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﻋﺎﺩﯼ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﯾﺪ!

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﻐﺰ ﺷﻤﺎ ﻫﺮ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﻧﻈﺮﯾۀ ﻗﻄﻌﯽ ﻣﯽﭘﺬﯾﺮﺩ. ﻓﻘﻂ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻋﻼﺋﻖ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺟﻬﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺜﻼً ﯾﮏ ﺗﺤﻠﯿﻠﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺧﺘﻼﺱﻫﺎﺳﺖ، ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖﻫﺎ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻓﻘﯿﺮ ﺍﺳﺖ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ! ﻭ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﺍﺯ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﯾﺎ ﻏﯿﺮﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻋﻤﯿﻖ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﻭ ﺭﻣﺎﻥ ﻧﻈﯿﺮ ﺍﻟﯿﻮﺭ ﺗﻮﻳﺴﺖ ﯾﺎ ﺑﯽﻧﻮﺍﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ. ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻫﯿﭻ ﻓﺮﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻓﻘﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﺪ. ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻓﻘﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﺪ. ﺫﻫﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﻢﺫﺍﺕﭘﻨﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻫﻢﺩﺭﺩﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ.

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻕ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﺮ ﻭﺍﻗﻌﯽ، ﺗﺮﺣﻢﻃﻠﺒﯽ ﻭ ﺳﻮء ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﻫﺮ ﻧﻈﺮﯾۀ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻣﺴﺘﻠﺰﻡ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺎ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻭ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﻗﺒﻠﯽ ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﮑﻪﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ‏(ﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﯾﺎ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ) ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﮐﻤﮏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖﻫﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﻠﯿﻘﻪﺍﯼ ﺳﻄﺤﯽ ﺗﻨﺰﻝ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺻﺮﻓﺎً ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺎن‌بر ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺟﻬﺎﻥ، ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ. ﻣﻄﺎﻟﻌۀ ﻋﻤﯿﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﮔﺎﻫﻴﺴﺖ. ﺑﺎ ﺑﺮﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ، ﻟﺬﺕ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﺮﺩ. ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ/ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﺍﺯ ﻭﯼ ﻋﺎﻳﺪﺗﺎﻥ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻨﯿﺪ، ﻫﺮ ﻗﻀﺎﻭﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺑﺮ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﻓﯿﻞ ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ، ﻫﯿﭻ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻧﺼﯿﺐ ﻣﺎ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﻮﺷﺖﻫﺎﯼ ﺧﻮﺭﺵ ﻃﻌﻢ ﻗﯿﻤﻪ ﻭ ﻗﻮﺭﻣﻪ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮊﻭﮐﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﻟﺐ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﮐﻠﯿﺖ ﺁﻥ، ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯿﺴﺖ.

ﺑﺮﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﯿﺰ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦﺍﻧﺪ. ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ، ﺻﺪﻫﺎ ﺻﻔﺤﻪ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﺭﺍ ﺭﺩﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺧﻂ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﯾﮏ ﺻﻔﺤۀ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﮐﺎﺭ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻼﺕ ﺭﺍ ﺗﮑﻪﺗﮑﻪ ﺑﺎ ﻋﮑﺴﯽ ﺑﯽﺭﺑﻂ ﺣﻮﺍﻟۀ ﺧﻠﻖﺍﻟﻠﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﮑﺜﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺿﺪﻓﺮﻫﻨﮓ ﺫﺭﻩﺍﯼ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﻣﺬﺍﻗﺶ ﺧﻮﺵ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻓﻮﺭﻭﺍﺭﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻣﯽﺁﻓﺮﯾﻨﺪ.

ﺣﻀﺮﺕ ﺁﻗﺎ! ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻼﺕ ﭘﺎﺭﭼۀ ﻣﺘﺒﺮﮎ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﺋﯿﺪ. ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ. ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﺯﺣﻤﺖ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﺩﺏ، ﺁﺩﺍﺏ ﺩﺍﺭﺩ. ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.

ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻋﻤﯿﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﭼﻮﻥ ﭼﺎﻟۀ ﺁﺏ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﺑﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪﻥ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺧﺸﮏ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.


ﻣﺤﺴﻦ ﺍﻟﻮﺍﻥﺳﺎﺯ
@bizimocak
@ilter
مأموریت روشنفکرانه



«جولیان بندا» روشنفکران را دستۀ کوچکی از فیلسوف ـ شاهان معرفی می‌کند که با استعداد و امتیازهای اخلاقی برتر، وجدان بشریت به شمار می‌آیند.

در نظر بندا، مشکل امروزی جامعه این است که روشنفکران آمریت اخلاقی خود را به چیزی واگذارده‌اند که او، در تعبیری پیش‌گویانه، آن را «سازماندهی هیجان جمعی» مانند فرقه‌گرایی، احساسات توده‌ای، خصومت‌های ناسیونالیستی و منافع طبقاتی می‌نامد.

اگرچه بندا این مطالب را در سال ۱۹۲۷ میلادی، یعنی سال‌ها قبل از عصر رسانه‌های گروهی، می‌نوشت، ولی این معنا را تشخیص داده بود که به خدمت گرفتن روشنفکران تا چه حد برای حکومت‌ها مهم است؛ اما نه برای رهبری کردن، بلکه برای استحکام و دوام سیاست دولت، قی کردن تبلیغات علیه دشمنان رسمی، خوشایند جلوه دادن موضوعات نامطلوب و، در سطحی وسیع‌تر کل نظام‌های سخنوری اوروِلی، که می‌تواند تحت نام «مصلحت» تشکیلاتی و یا «افتخار ملی» بر روی حقیقت آنچه در حال رخ دادن است سرپوش بگذارد.

قدرت مرثیه‌خوانی بندا، علیه خیانت روشنفکران، نه در باریک‌بینی بحث و نه در مطلق‌گرایی ناممکن او، بلکه وقتی نظر کاملاً آشتی‌ناپذیرش را دربارۀ مأموریت روشنفکرانه ارائه می‌دهد، نهفته است.

بنابر تعریف بندا، روشنفکران واقعی باید این معنا را بپذیرند که ممکن است در هنگام خطر سوخته یا تبعید، یا مصلوب شوند. آنها نماد شخصیت‌های برجسته‌ای‌اند که بر پیشانی‌شان مُهر سرکشی خورده، و از نگرانی در مورد حاصل عملی کار خویش فاصله گرفته‌اند.

بنابراین، با چنین ویژگی‌هایی، تعداد و رشد روزمرۀ آنها نمی‌تواند زیاد باشد. آنان باید افرادی بسیار دقیق، برخوردار از شخصیت‌هایی استوار و، از همه مهم‌تر، افرادی باشند که تقریباً همیشه با وضع موجود مخالف و در حال ستیزند؛ بر پایۀ همۀ این دلایل، روشنفکران بندا ناگزیر گروهی کوچک و به شدت قابل رؤیت از مردانی‌اند - وی هرگز از زنان سخنی به میان نمی‌آورد - که صداهای رسا و لعن و نفرین‌های خشن‌شان از بلندی به سوی بشریت پرتاب می‌شود.

بندا هرگز به ما نمی‌گوید که چگونه این مردان به حقیقت پی برده‌اند، یا اینکه شاید بصیرت کورکورانۀ آنها نسبت به اصول ابدی، مانند بصیرت دون کیشوت، کمی فراتر از خیال‌پروری‌های شخصی باشد.

اما من تردیدی ندارم که پندار یک روشنفکر واقعی، مطابق درک بندا، پنداری است جذاب و قدرتمند. بسیاری از نمونه‌های مثبت و منفی او قانع‌کننده‌اند: مثلاً، دفاع سرگشادۀ ولتر از خانوادۀ کالاس، یا در جهت مخالف، ناسیونالیسم مخوف نویسندگان فرانسه مانند موریس بارس که بندا اعتبار جاودان ساختن یک «رمانتیک خشن و قابل تحقیر» را تحت نام افتخار ملی فرانسه به او می‌دهد.

روح بندا تحت تأثیر عمل دریفوس و جنگ جهانی اول قرار داشت، که هر دو مورد روشنفکران را در برابر آزمایش‌های سختی نهاد. آنها یا باید شجاعانه بر ضد عمل عادلانۀ ضدیهود و التهاب ناسیونالیسم سخن می‌گفتند، و یا گوسفندوار همراه گله می‌رفتند، نسبت به محکوم شدن نامنصفانۀ افسر یهودی، آلفرد دریفوس، بی‌تفاوت می‌ماندند و شعارهای وطن‌پرستی را برای بر انگیختن تب ضدیت با هر چه آلمانی است، سر می‌دادند.

بعد از جنگ دوم جهانی، بندا کتاب خود را ـ با اضافه کردن یک رشته حملات علیه روشنفکرانی که با نازی‌ها همکاری کردند، و نیز علیه آنها که با دیدی غیر انتقادی از کمونیسسم طرفداری می‌کردند ـ تجدید چاپ کرد. اما در عمق بیان مبارز آثار بندا، که اساساً محافظه‌کارانه‌اند، می‌توان چهرۀ روشنفکر را به عنوان چهره‌ای مشخص یافت؛ کسی که قادر است در برابر قدرت حقیقت را به زبان بیاورد. ترش‌رویی سخنور، و به نحو خارق‌العاده‌ای با جرأت و بر آشفته، که هیچ قدرت دنیوی در نزد وی آن‌قدر بزرگ و با نفوذ نیست که نتوان آن را مؤاخذه کرد و به انتقادش دست زد.


ادوارد سعید، نقش روشنفکر، حمید عضدانلو، صص ۴۳ تا ۴۶
@ilter
چشم‌اندازهای خیزش اعتراضی کنونی.pdf
98.5 KB
مقاله: چشم‌اندازهای خیزش اعتراضی کنونی
(نقد اقتصاد سیاسی)
یازار. بی‌نام
@ilter
نقطۀ پایان استعمار ملت تورک (۱/۲)



برخی معتقدند وقایع ۱۹۷۹ ایران بخشی از «پروژۀ کمربند سبز» بلوک غرب جهت مهار شوروی سابق بود. هر چند وقوع جریانات مشابه در آن دوره نظیر ظهور نیروهای اسلام‌گرای متمایل به غرب در دیگر کشورهای منطقه، و نیز شیوع مارکسیسم در ایران احتمال چنین حدسی را قوت می‌بخشد، اما رخدادهای بعدی نشان می‌دهد این پروژه در ایران زیاد باب میل غرب پیش نرفت.

نکتۀ ثقل وقایع مذکور، خروش تبریز در مارس ۱۹۷۸ (بهمن ۱۳۵۶) بود که اعتراضات را از حالت شبه‌مشروطه‌خواهی به سرنگونی نظام تغییر داده و در کمتر از یک سال به سرانجام رسانید.

اما سهم ملت تورک از سفرۀ انقلاب متناسب تلاش و زحمت تورک‌ها نشد. اولین نشریۀ تورکی زمان شاه به نام «اولدوز» یک روز پس از فرار شاه مخلوع توسط فعالین تورک در تبریز منتشر گردید، اما در همان روزهای نخست انقلاب، حبیب آذرسینا که صورت اصلاح شده‌ای از الفبای لاتین را برای زبان تورکی در ایران پیشنهاد داده بود دستگیر شد؛ و علی‌رغم تعدد تورک‌ها بین پیشگامان انقلاب، طرح پیشنهادی رحمت‌اله مقدم مراغه‌ای نمایندۀ آزربایجان شرقی در مجلس خبرگان قانون اساسی برای مجلس ایالتی در سپتامبر ۱۹۷۹ و خیزش متعاقب ملت تورک در حمایت آن با واکنش تند فارس‌هایی که حکومت را قبضه کرده بودند مواجه شد.

از این جهت می‌توان انقلاب ۱۹۷۹ را مشابه جریانات مشروطه‌خواهی در دورۀ قاجار ارزیابی کرد. چرا که در وقایع مشروطه نیز علی‌رغم مشارکت فعال و جان‌فشانی تورک‌ها جهت سرنگونی «به اصطلاح استبداد»، سهم و بهرۀ ملت تورک ناچیز بود و تورک‌ها نتوانستند به اندازۀ تاجیک‌ها که امروزه فارس نامیده می‌شوند، از خوان نعمت حکومت مشروطه منتفع شوند.

نگارنده معتقد است دلیل اصلی حرمان‌های متعدد ملت تورک را نه در عوامل خارجی، بلکه در علل درونی و اندیشۀ هویت ملی خود تورک‌ها باید جستجو کرد. در واقع، «هویت ملی ژلاتینی» و نوسان بین مؤلفه‌های گوناگون هویت ملی مانع اصلی حرکت شایستۀ ملت تورک در راستای منافع ملی خود در چند صد سال اخیر، بخصوص در اوایل قرن بیستم، بوده است. به‌طوری‌که می‌توان تاریخ معاصر تورک در جغرافیایی را که امروزه ایران نامیده می‌شود در عبارت «رندی تاکتیکی و انفعال استراتژیک» خلاصه نمود.

عارضۀ هویت ژلاتینی در داخل حرکت ملی، در یک طیف کوچک نیز قابل مشاهده است که سعی داشت با سودای متوهمانۀ به چنگ آوردن حکومت آزربایجان جنوبی مستقل احتمالی، با معترضین شاه‌چی متحد شده و با آنان وارد معامله شود.

این طیف کوچک که در ادبیات تورکچولوک به آزریچی ـ روسچو موسوم بوده و از نوعی کج‌اندیشی هویتی نیز رنج می‌برد، آگاهانه یا ناآگاهانه از یک نکته غافل است:

آزربایجان جنوبی هدیه شده از طرف بیگانگان به آنها فقط ناحیۀ محدود به خط تبریز ـ اردبیل با جمعیتی بین ۶ تا ۸ میلیون نفر «آذری» خواهد بود.

در واقع، همان‌طور که نقشه‌های مرسوم پلان‌های مختلف غربی نشان می‌دهد آزربایجان غربی به اکراد و استان‌های تهران، البرز، گیلان، زنگان، قزوین و ...، به فارس‌ها، طالش‌ها و ... بخشیده می‌شود.

بنابراین می‌توان گفت آزربایجان‌گرایی با تأکید بر سکوت صرفاً آذربایجان و نه تورک‌ها، و تجزیۀ ملت تورک به آزربایجانی و غیر آزربایجانی که بیش از دو برابر جمعیت تورک در آزربایجان هستند، علاوه بر تضعیف ملت تورک، فرصت تکمیل ملت‌سازی تورک‌ها را در این برهۀ حساس می‌سوزاند، و این قابلیت را دارد که به محرکۀ مشت آهنین سرکوب مردم تحت ستم و ملل دربند، از جمله ملت فخیمۀ تورک، در ایران تبدیل شود.

زیرا عملاً از طرفی خواست‌های برحق مردم را به بهانۀ مبارزه با تجزیه‌طلبی تقدیم دستگاه سرکوب نموده و از طرف دیگر، ملل غیر تورک را با سوء استفاده از شعارهای جدایی‌خواهانه، از تورک‌ها ترسانده و وادار به سکوت می‌کند.

تجزیۀ ملت تورک به آزربایجانی و غیر آزربایجانی، در حالی که برنامه‌های متنوع جذب از طرف آذریچی ـ فارسچی‌ها و دفع از طرف آزریچی ـ روسچوها ادامه دارد، میلیون‌ها تورک ساکن استان‌های تهران، البرز، قم، مرکزی و ... را در منگنه و موقعیت خطرناکی قرار داده و وحدت ملی ملت تورک را خدشه‌دار می‌کند.

این واقعیت تلخ باعث ناراحتی بحق دلسوزان ملت تورک بوده و مستوجب حذر کلیۀ فعالین ملی و مدنی تورک است.


برگوتای ایلتریش
https://t.me/ilter/658
نقطۀ پایان استعمار ملت تورک (۲/۲)




با این وجود و علی‌رغم تمامی مشکلات، در خیزش اعتراضی اخیر، ملت تورک توانست به عنوان یک نیروی مستقل عمل نماید.

در واقع، علی‌رغم محرکۀ قوی اقتصادی ولذا احتمال بالای گسترش اعتراضات، و همچنین فقدان دیسیپلین حزبی در حرکت ملی، ملت تورک توانست فضای دو قطبی تورک ـ تاجیک (فارس) در ایران را که از زمان گماشته شدن پهلوی با آذری نامیدن تورک‌ها کتمان گردیده و درِ آن روی پاشنۀ فارسی‌اش چرخانده شده بود، جانی دوباره بخشیده و عارضۀ تاریخی سلف‌الذکر را اندکی ترمیم کند.

فعال بودن حرکت ملی در مناطق تورک‌نشین کشور، از جمله در آزربایجان، حضور جمعی این حرکت ملی و توانایی آن را نشان داده و اثبات نمود که گسترش و تثبیت اندیشۀ دمکراتیک در ایران بدون حضور جدی ملت تورک و یا با انکار حقوق ملی ملت تورک به عنوان بزرگ‌ترین ملت تحت ستم ملی ناممکن است.

ملت تورک نشان داد که می‌تواند خود را از لغزش به دامان برخی گروه‌های سیاسی که قصد داشتند وضع دشوار معیشتی مردم را بهانه‌ای برای سوء استفاده و بهره‌برداری به نفع خود، و استعمار ملت تورک کنند محافظت نموده و در راستای منافع خود فعالیت نماید.

ملت تورک نشان داد قصد ندارد بازیچۀ قدرت‌های بیگانه شده و همچون بعضی گروه‌‌های سیاسی فارس در جنگ نیابتی آنان وارد شود.

ملت تورک توانست با اقدام به دریدن چادر پوسیدۀ هویت فارسی که چند ده سالی است بر سر ایران کشیده‌اند اثبات کند هویت سیاسی حقیقی کشوری که مؤسس آن خود تورک‌ها می‌باشند، هویتی تورکی است و هویت تصنعی فارسی قادر به تغییرات گسترده در آن نیست، مگر آن که به بیگانگان تکیه کند.

با همۀ اینها، ملت تورک که اعاده و احقاق کلیۀ حقوق ملی ملت تورک را آمال خود قرار داده است، ضمن ابراز انزجار از شوونیزم فارسی و محکوم نمودن دخالت‌های همپالگان مرتجع چپ، راست و سلطنت‌طلب در اعتراضات اخیر، حق اعتراض مدنی، مسالمت‌آمیز و دور از خشونت خود را نسبت به هر نوع ظلم و ستم ملی، اجتماعی و اقتصادی اعلام می‌دارد.


برگوتای ایلتریش
https://t.me/ilter/658
نقطۀ پایان استعمار ملت تورک.pdf
77.3 KB
مقاله. نقطۀ پایان استعمار ملت تورک
یازار. برگوتای ایلتریش
@ilter
ایران نوفوسونون 58%-نی تورک‌لر اولوشدورماقدادیر. 80 میلیونلوق ایران'ین 47 میلیونو تورک‌دور. آنجاق ایران نوفوسونون 20%-سينی اولوشدوران یعنی 16 میلیونلوق تاجیک-فارس ائتنیکی‌نین دیلی اؤلکه‌نین رسمی-دایاتیلمیش دیلی‌دیر.

بو حاقلسیزلیغا دایانیلیر می؟
بو عیرقچیلیغا دایانیلیر می؟

آرتیق «راسیزمه دور!» دئیه‌لیم!

➖➖➖➖➖➖➖➖➖

İran nüfusunun 58%'ini Türkler oluşturmaktadır. 80 milyonluk İran'ın 47 milyonu Türk'tür. Ancak İran nüfusunun 20%'sini oluşturan yani 16 milyonluk Tacik-Fars étniği'nin dili ülkenin Resmi-Dayatılmış dilidir.

Bu haklsızlığa dayanılır mı?
Bu ırqçılığa dayanılır mı?

Artık «Rasizme dur!» diyelim!


@Turkeline_Dogru
https://t.me/turkeline_dogru/2237
Biz milyonlarca kuştuk
Kaf dağına kanat açtık

بیز میلیونلارجا قوشدوق
قاف داغیْنا قانات آچدیْق
@ilter
👍1
سوْرو سوْروشان کیمسه
بلکه ۵ دقیقه مایماق گؤرونه‌‌جک
سوْرو سوْروشمایان آما
بیر عؤمور آخماق قالاجاق...!

مایا کوفسکی
@ilter
En güçlü silah fikir,
En güçlü fikir TÜRK milliyetçiliğidir...

ان گوچلو سیلاح فیکیر
ان گوچلو فیکیر تورک میللیتچیلیگیدیر...

@ilter
👍1
Atamızdan öğütler:



❤️ Birgün, ressamlar Türk'ün simasını kaybederlerse, yıldırımı alsınlar, yapıversinler.

❤️ Beni olağanüstü bir kişi yorumlamayınız. Doğoşumdaki tek olağanüstülük Türk olarak dünyaya gelmemdir.

❤️ Yüksel Türk! Senin için yüksekliğin hüdudu yoktur. İşte parola budur.

❤️ Taş kırılır, tunç erir, ama Türklük ebedidir.

❤️ Türk âleminin en büyük düşmanı komünizmdir. Her görüldüğü yerde ezilmelidir.

❤️ Türk çocuğu ecdadını tanıdıkça daha büyük işler yapmak için kendinde kuvvet bulacaktır.

❤️ Milliyetin çok belirgin niteliklerinden biri de dildir. Türk milletindenim diyen insan her şeyden önce ve kesinlikle Türkçe konuşmalıdır.



❤️ اگر روزی نقاشها قیافه تورک را فراموش کردند، رعد و برق و صاعقه را نگاه کنند.

❤️ من را آدمی فوق‌العاده ندانید. تنها نکته فوق‌العاده در زندگی من تورک به دنیا آمدنم است.

❤️ اوج بگیر ای تورک! بلندای اوج تو حدی ندارد. رمز این است.

❤️ سنگ می‌شکند، فلز ذوب می‌شود، اما تورکلوک ابدی است.

❤️ بزرگ‌ترین دشمن دنیای تورک، کمونیسم است. هر جا دیدید له کنید.

❤️ فرزندان تورک هر چقدر اجداد خود را بیشتر بشناسند، همان‌قدر برای انجام کارهای بزرگ خود را قدرتمند خواهند یافت.

❤️ یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های ملیت زبان است. هر کس می‌گوید «من از ملت تورک هستم»، بايد همیشه و در همه حال تورکچه حرف بزند.

@ilter
انسان‌های مختلف:


انسان‌های بزرگ: درباره عقاید حرف می‌زنند
انسان‌های متوسط: درباره وقایع حرف می‌زنند
انسان‌های کوچک: پشت سر دیگران حرف می‌زنند


انسان‌های بزرگ: درد دیگران را دارند
انسان‌های متوسط: درد خودشان را دارند
انسان‌های کوچک: بی دردند


انسان‌های بزرگ: عظمت دیگران را می‌بینند
انسان‌های متوسط: به دنبال عظمت خود هستند
انسان‌های کوچک: عظمت خود را در تحقیر دیگران می‌بینند


انسان‌های بزرگ: به دنبال طرح پرسشهای بی پاسخ هستند
انسان‌های متوسط: پرسش هایی می‌پرسند که پاسخ دارند
انسان‌های کوچک: می‌پندارند پاسخ همه پرسش ها را می‌دانند


انسان‌های بزرگ: به دنبال خلق مسئله هستند
انسان‌های متوسط: به دنبال حل مسئله هستند
انسان‌های کوچک: مسئله ندارند!!!

@ilter