𝐋𝐎𝐍𝐄𝐑
3.78K subscribers
470 photos
6 videos
1.05K links
ارتباط: @notkzm
Download Telegram
قبل از اينكه مجبور شيد بفهمين چه کسيو از دست دادين بفهمين چه فرشته اى تو زندگيتونه.
وقتی هنوز امید داری،باور کردن حقیقت سخته.
‏من واقعا بغل دوست دارم. بغل کوتاه، بغل طولانی، بغل از پشت، بغل از جلو، تو بغل نشستن، خوابیده بغل کردن، خوابیده بغل شدن، کلا ماهیت بغل رو دوست دارم..
آدمی که داد میزنه، دعوا میکنه، گریه میکنه نمیخواد بره، میخواد یه چیزایی رو حل کنه وگرنه بخواد بره، سکوت میکنه و میره.
چه مظلومانست موندن به پای کسی که حتی یه نگاهم بهت نمیندازه...!
‏تنهایی همه عمر بامن بوده؛همه جا... توبارها،ماشینا، پیاده روها،مغازه ها،همه جا، راه فراری نیست!

#Taxi_driver
«عصبانی هستید؟ به یک بالش مشت بزنید.
راضی شدید؟ نه چندان. این روزها همه آنقدر عصبی‌اند که مشت زدن هم جواب نمی‌دهد. می‌توانید کارد زدن را امتحان کنید. یک بالش کهنه بیاورید و آن را کف بالکن بگذارید. با یک چاقوی بزرگ لبه‌دار به آن ضربه بزنید‌. دوباره و دوباره و دوباره. آنقدر محکم ضربه بزنید که نوک چاقو به زمین بخورد. آنقدر ضربه بزنید که بالش کاملا از بین برود. حالا شما دارید دوباره و دوباره و دوباره به زمین ضربه می‌زنید. انگار که دارید از حرص وول خوردن بالش، می‌کشیدش. انگار دارید به خاطر تنهایی هر روزه‌تان روی این سیاره، از بالش انتقام می‌گیرید.»

#هیچکس_مثل_تو_مال_اینجا_نیست
به چشمهایم زل زد و گفت: "با هم درستش می کنیم".
چه لذّتی داشت این با هم، حتّی اگر با هم، هیچ چیزی هم درست نمی شد، حتّی اگر تمامِ سرمایه ام بر باد می رفت، حسّی که به واژه ی "با هم" داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا، معاوضه نمی کردم.
تنها کسی که وحشتِ تنهایی را درک کرده باشد، می تواند حسّ ِ مرا در آن لحظات درک کند.


#زنی_ناتمام
Bridges
Transmission Zero
نفسِ عمیق کشیدم و تو تاریکی نشستم به تماشای بیرون. بعد از پنج روز ، اولین بار بود که با خودم خلوت می کردم. من به تنهایی معتاد شده بودم. اگر تنهایی را اَزم می گرفتند، عین آدمی می شدم که آب و خوراکش را ازش گرفته باشند. اگر هر روز یک کمی با خودم خلوت نمی کردم، مثل این بود که ضعیف تر می شدم. چیزی نبود که فکر کنید بِهِش افتخار می کردم. اما بدجوری وابسته اش شده بودم. تاریکی تویِ اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود.

#هزار_پیشه
تنهایی بزرگت میکنه
اونقدر بزرگ که شاید دیگه هیچوقت تو زندگی هیچکس جا نشی!

#The_Dark_Knight
نمی‌توانستم وقت تلف نکنم. دیوانه‌کننده بود‌. می‌خواستم کاری با زندگی‌ام بکنم ولی به جایش می‌خوابیدم، یا در حمام آواز می‌خواندم، یا می‌نشستم و به دیوار خیره می‌شدم. حتی نمی‌توانستم در مورد چیزهایی که می‌دیدم با تو صحبت کنم. با هیچکس صحبت نمی‌کردم. جیرجیرک‌های بیرون می‌مردند و در حالی که من رویاپردازی می‌کردم، دهانم با سکوت سفت و زهرآگین می‌شد.
زمانی فرا می‌رسد که هرچه کرده‌ای، هرچه نوشته‌ای، همه‌ی کارها و اعمالت کمی به نظرت تکراری می‌رسد. انگار محکوم به آن هستی که تا ابد آن‌ها را تکرار کنی.
کسی که آینده را فاقد هر چیز تازه ببیند کاملاً خود را در زندان احساس می‌کند. تعریف زندان همین است.
مگر نیست؟
وقتی چیز تازه ممکن نباشد.

#رولان_بارت
#پروست_و_من
گاهی اوقات تنها راه محافظت از کسایی که دوسشون داری اینه که کنارشون نباشی.
هیچ نظری راجع به هیچ چیزی ندارم،
میدانم و نمی‌گویم، میفهمم و نمیفهمانم.

سکوت دوای دردم بود و تاریکی آرامش مغزم.
نه تاب خانه ماندن دارم،
نه تحمل بیرون رفتن.
جهان به چشم من زندان با اعمال شاقه است.
دیدن در این جهان رنجم می‌دهد.
نه آفتاب را طاقت دارم، نه سایه را.
جمع به وحشت می‌اندازدم،
اما تنهایی را نیز پایداری نمی‌توانم.

#اوژن_یونسکو
زندگی هرچه را می‌خواستم به من داد
و بعد به من فهماند
که آن چیز اهمیتی نداشت.

#ژان_پل_سارتر
«من نمی‌دانم نداشتن احساسات عمیق چه حسی دارد. حتی زمانی که هیچ احساسی ندارم، آن را تماماً حس می‌کنم.»

#سیلویا_پلاث
بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می‌شناسند 
‏برخی انواع ماهی‌ها را
‏من انواع جدایی‌ها را 

‏بعضی‌ها نام ستارگان را از بر می‌دانند،
‏من نام حسرت‌ها را...

#ناظم_حکمت
آیا‌ اگر‌ تنهایی‌ را هم‌ بیش‌ از‌ اندازه
دوست‌ داشته‌ باشیم،
روزی‌ ما را‌ رها‌ کرده، خواهد‌ رفت؟

#اوغوز‌_آتای
https://t.me/revoulter

کانال انتقال داده شد ، میتونید اینجا جوین شین 🪴