ایلام توسعه|نقد و بهبود|
130 subscribers
57 photos
17 videos
7 files
130 links
"ایلام توسعه" با فرض توسعه حاصل عملکرد نظام سیاسی و جامعه است و همه ما در این فرایند مسئولیت داریم، می‌کوشد در کنار نقد عملکرد توسعه‌ای دولت و جامعه در ابعاد ملی و محلی، راهکارهایی نیز برای بهبود و پیشبرد آن ارائه نماید.
🆔 @SIKANSARA
Download Telegram
🔸شما وضعیت توسعه‌ و توسعه‌نیافتگی در استان‌های زاگرس‌نشین، به ویژه استان ایلام در گذار از دورهٔ سنتی به جدید، را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ گذارِ ناموفق یا موفق آن را معلول چه علل و عواملی می‌دانید؟
دکتر مجتبا ترکارانی(جامعه‌شناس مطرح
لرستانی) در دومقالهٔ منتشر شده در نشریه وزین سیمره، تحت عناوین: «چرا مسائل زاگرس در دستور کار ملی قرار نمی‌گیرد؟» و «گذار آز گفتمان عاطفی به گفتمان علمی و انسجام‌بخش در زاگرس»،
مسأله توسعه‌نیافتگی در این استان‌ها را ناشی از در دستور کار ملی قرار نگرفتن مسائل زاگرس و معلول دو عامل ذیل دانسته:

الف) بیرونی: [ سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعه مبتنی بر نگاه تمرکزگرا و از بالا که بیشتر به مناطق مرکزی توجه دارد تا ویژگی‌های منطقه‌ای و محلی]
ب) درونی: [ سیاست‌مداران و نخبگان محلی عمدتاً محافظه‌کار و وفادار به آرمان‌های ایدئولوژیک که بیشتر دغدغهٔ منافع قومی-جناحی دارند تا روحیهٔ انتقادی پی‌گیر مطالبات منطقه‌ای]
راه‌کارهای عمده وی برای حل این مشکلات نیز عبارتند از:
الف) در سطح کلان: [اتخاذ رویکردی در توسعه و برنامه‌ریزی کشور که توسعه را به صورت متوازن ببیند.]
ب) در سطح میانه [گذار از گفتمان عاطفی و هویت‌گرا در بین مقامات محلی و رسیدن به گفتمان ادغام‌کننده علمی... .]
در پست‌های بعدی این مقالات را باهم مرور می‌کنیم.
#ادمین
https://t.me/ilam_development
چرا مسایل زاگرس در دستور کار ملی قرار نمی‌گیرد

✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره

زاگرس بیش از آن‌که نام یک رشته‌کوه و مفهومی طبیعی و جغرافیایی و یا یک زیست‌بوم انسانی باشد، امروزه به یک مفهوم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و حتا توسعه‌ای در گفتمآن‌های علمی و برنامه‌ریزی تبدیل شده‌است.
اما طی چند دهه سیاست‌گذاری در ایران، مشاهده شده این است که با وجود سروصداهای زیاد ولی کمتر مسایل اصلی مناطق زاگرس‌نشین در دستور کار ملی قرار گرفته، آن‌ها به صورت یک‌پارچه دیده نشده و بین واحدهای استانی توزیع شده و حل آن‌ها در سایه‌ی خودمحوری‌های بخشی و قبیله‌ای سیاستمداران محلی و منطقه‌ای ناکام مانده است.
زاگرس همیشه دچار این تناقض درتاریخ توسعه‌ای خود بوده است که با وجود این‌که از موقعیت ارتباطی، استراتژیک و منابع توسعه‌ای مانند انرژی (مانند آب، نفت و گاز) و نیروی کار توانمند، طبیعت و اقلیم چشم‌نواز برخوردار بوده اما هم‌چنان ساکنان این مناطق در تامین نیازهای اولیه خود ناتوان بوده و فقر هم‌زاد آنان بوده‌است؟!!
بدین‌روی، این پرسش مهم پیش می‌آید که چرا در سیاست‌گذاری توسعه، زاگرس به‌عنوان منبع ملی دیده شده و از منابع سرزمینی زاگرس به صورت ملی و منطقه‌ای استفاده شده، به‌طوری‌که برای حل مشکل آب شرب و حتا صنعتی مناطق دیگراب زاگرس به یزد و کویر و قم انتقال داده می‌شود و یا برای ساختن سد و تامین انرژی کشور آب زاگرس به سدهای ملی سرازیر می‌شود و ولی اجازه ساخت سد مهم در مناطق زاگرس نشین داده نمی‌شود تا در سیلاب‌های بزرگ زاگرس قربانی نشود و یا برای ساخت بزرگ‌راه‌های ملی، شهرهای کوچک و بزرگ زاگرس را از مدار ارتباطی خارج و منزوی می‌کنند و اقتصاد محلی را دچار بحران می‌کنند ولی این انزوای اقتصادی را جبران نمی‌کنند تا جوانانش مجبور به مهاجرت نشوند. با این حال، وقتی پای مسایل زاگرس مانند مهاجرت، فقر، بی‌کاری، آتش‌سوزی جنگل‌ها، فرسایش خاک و خودکشی جوانانش به میان می‌آید همه خود را کنار می‌کشند؛ گویی که انگار زاگرس جز ایران نیست. (به نوعی ما فدرال یک‌طرفه شده‌ایم، دولت از ما انتظاردارد ولی ما نباید از او انتظار داشته باشیم) به عبارت دیگر چرا باید منطقه‌ای در ایران منابعش برای دیگران اشتراکی باشد ولی مسایل و بحرآن‌هایش فقط خاص خودش باشد.
معمولاً برای ورود یک مسئله به فرایند سیاست‌گذاری باید ابتدا مشکل و مسئله موجود را به یک دستور کار و یا به قول معروف اجندا (Agenda )تبدیل کرد به شکلی که نهادهای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و قانون‌گذاری مانند دولت، مجلس و نهادهای تاثیرگذار مجبور و ناگریز باشند که این مسئله را جدی بگیرند و در برنامه‌ریزی خود لحاظ کنند. در این یادداشت به این مسئله از منظر منطق سیاست‌گذاری در ایران امروز و ویژگی‌های خاص منطقه زاگرس می‌پردازیم.
عوامل مؤثر بر قرار گرفتن در دستور کار ملی را می‌توان تحت دو عامل درونی و بیرونی زاگرس دسته‌بندی کرد.
*عوامل بیرونی:
البته باید این واقعیت را پذیرفت که سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعه از ابتدا تاکنون مبتنی بر نگاه تمرکزگزا و از بالا بوده و کمتر به ویژگی‌های منطقه‌ای و محلی توجه کرده و البته توجه آن بیش‌تر بر مناطق مرکزی ایران بوده و از یک فرایند آمایش سرزمینی پایدار مبتنی بر عدالت منطقه‌ای پیروی نکرده، بلکه گروه‌های صاحب نفوذ هستند که بر حسب توان و قدرت خود در دستگاه دولت و حاکمیت دستور کار محلی را تبدیل به دستور کار ملی نموده و آن را وارد چرخه‌ی سیاست‌گذاری ملی کرده‌اند. نتیجه آن شده که پیش از انقلاب بیش‌تر مرکزنشینان و پس از انقلاب نواحی خاصی مانند مناطق کویری و مذهبی فرصت برخورداری و بهره‌مندی بیش‌تری از رانت نفت را که در برنامه‌های توسعه منعکس شده داشته‌اند و مناطق قومی و به‌‌ویژه زاگرس‌نشینان از این منابع کمتر بهره برده و در مدار توسعه‌نیافتگی باقی مانده‌اند.‌..

🌐متن کامل این یادداشت را در 👈 | تارنمای آوای سیمره | بخوانید.
https://t.me/ilam_development
👏1
گذار از گفتمان عاطفی با گفتمان علمی و انسجام‌بخش در زاگرس

✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره

در ادامه‌ی مبحث قبلی در باره‌ی علل قرار نداشتن مسایل زاگرس در دستور کار ملی در نشریه‌ی وزین سیمره در این قسمت به راه‌کارهایی می‌پردازیم که می‌تواند به حل این مشکلات کمک کند.
در سطح کلان: ما در سطح کلان به رویکردی در توسعه و برنامه‌ریزی کشور نیاز داریم که توسعه را به صورت متوازن ببیند و تلاش کند که شکاف‌ها و نابرابری‌های توسعه‌ای بین مناطق مختلف ایران را کاهش دهد. این شکاف‌ها لزوماً با برنامه‌ریزی آمایش سرزمین و دیدگاه فضایی مبتنی بر واحدهای استانی قابل حل نیستند و به واحدهای فراتر از استان نیاز دارند چراکه بسیاری از مسایل مشترک این مناطق را نمی‌توان با اختیارات اداری و سازمانی در سطح یک استان حل نمود. علاوه بر آن در هر استان ی،مدیران استانی و حتا نمایندگان مجلس برای حل مشکلات خود، مطالبات محلی را چنان برجسته می‌کنند که به تفرق و پراکندگی بیش‌تر حتا در سطح استانی هم دامن می‌زند و امکان تحقق مشکلات توسعه‌ای مشترک در سطح مناطق به‌‌ویژه زاگرس را بسیار دشوار می‌کند. بنابراین در کنار ضرورت وجود نوعی نگاه توسعه‌ی متوازن در برنامه‌های توسعه و اجبار به داشتن پیوست عدالت برای طرح‌های توسعه‌ای، باید در سازمان‌های متولی توسعه مانند سازمان برنامه و بودجه نوعی نهادهای توسعه‌ی منطقه‌ای ایجاد نمود که با اختیارات وسیع‌تر فراتر از استان‌ها بتواند مستقیماً متولی رفع مشکلات منطقه‌ای در ایران باشد. چنین نگاهی را می‌توان نه فقط برای زاگرس بلکه برای مناطق مختلف ایران که در خوشه‌های مشابهی قرار می‌گیرند، پیاده نمود.
در سطح میانه و در استان‌ها و نواحی زاگرس‌نشین نیز انجام اقدامات زیر پیشنهاد می‌شود:
۱-گذر از گفتمان عاطفی و هویت‌گرا و رسیدن به گفتمان ادغام کننده و علمی: به این معنا که در زاگرس به‌‌ویژه زاگرس میانی در گفتمان مردم عادی و نخبگان و مسئولان در بیان مطالبات‌شان، گفتمان عاطفی و هویت‌گرا مبتنی بر هویت قومی بسیار شایع است و این گفتمان هویتی مبتنی بر قومی، نه فقط توان تبدیل مطالبات به پویش‌های اجتماعی گسترده را نداشته بلکه نوعی تفرقه‌گرایی را بین اقوام و گروه‌های زبانی ایجاد کرده و هویت‌های متکثر موجود در این مناطق را وارد نزاع‌های فرسایشی و بی‌حاصل می‌کند و انرژی آن‌ها را تحلیل می‌برد. تاجایی‌که هویت‌های قومی لر، بختیاری، لک، کُرد، بویراحمدی و.. هرکدام خواهان هویت مستقل بوده و با جمع شدن زیر یک هویت واحد قومی مقاومت می‌کنند. بنابراین هرگونه گفتمانی در طرح مسایل زاگرس که بر مبنای محوریت هویت قومی خاصی حرکت کند ناکام است و به گفتمان‌های ادغام کننده و انتگرال نیاز است که این هویت‌ها را زیر یک نام جامع و مورد توافق جمع نموده و در جهت طرح مطالبات و پی‌گیری آن‌ها بسیج کند و در عین حال هویت مستقل قومی زیرمجموعه را به رسمیت بشناسد و وارد جدال‌های هویتی نشود. هم‌چنین با وجود ظلم‌های تاریخی که بر زاگرس رفته ولی نیاز است از گفتمان احساسی و عاطفی مبتنی بر مرثیه‌سرایی و مظلوم‌نمایی برای زاگرس پرهیزنمود

🌐متن کامل این یادداشت را در👈| تارنمای آوای سیمره | بخوانید.
https://t.me/ilam_development
👍1
دوست گرامی جناب آقای دکتر مجتبا ترکارانی، در تکمیل مطالب پیشین، در یادداشتی تحلیلی خطاب به مسئولین استان لرستان-قابل تعمیم به سایر استان‌های درگیر توسعه، منجمله استان ما- تمایز مفهومی معناداری بین دو مقولهٔ "طرح توسعه لرستان به عنوان یک "خطابه کلامی - نمایشی" با کاربرد آن به عنوان "یک ایدهٔ راهبردی" همراه با پیش‌نیازهای گذر از اولی به دومی قائل شده، که تأمل در آن برای متولیان رسمی توسعه در استان‌های موردنظر که هنوز در مرحلهٔ توسعهٔ نمایشی- مناسکی سیر و سلوک می‌کنند و ادراک علمی و کارشناسانه‌ای از مقولهٔ توسعه و پیش‌نیازهای آن ندارند،ضروری است.
@ilam_development
توسعه‌ی لرستان: خطابه کلامی یا ایده‌ی راه‌بردی؟

✍️مجتبا ترکارانی - دکترای جامعه‌شناسی توسعه


این روزها توسعه‌ی لرستان، واژه‌ی پربسامدی است که در زبان مدیران ارشد استان بسیارجاری می‌شود و همه به نوعی اهمیت این موضوع را یادآور شده، زنجیره‌ی گفتار خود را با این واژه محکم می‌کنند.
به عبارتی دال گفتمانی آن‌ها توسعه است. گرچه این موضوع در گذشته هم سابقه داشته و بسیاری از مدیران در ابتدای کار خود معمولاً در اهمیت توسعه، گفتارهای شورانگیز سرداده‌اند ولی نتایج این گفتارها و خطابه‌ها اغلب برای لرستان مفید نبوده است.
از این رو، در این یادداشت برآنیم که خدمت استاندار محترم و دیگر مدیران ارشد ملاحظاتی را مطرح کنیم و امیدوار باشیم با توجه به این ملاحظات، توسعه برای لرستان در نگاه مدیران، نه یک خطابه یا رتوریک کلامی بلکه یک نگاه راه‌بردی و استراتژیک باشد که در سال‌های بعد ثمر آن را ملاحظه کنیم.
فرایند توسعه معمولاً از چند عنصر زیر تشکیل شده‌است:
گفتمان توسعه، سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعه، مدیریت و سازمان‌دهی توسعه، اجرا و ارزیابی توسعه.
الف) گفتمان توسعه: به ایده و اندیشه و دیدگاه‌هایی گفته می‌شود که در مورد توسعه در زبان، گفتار و نوشتار مردم و کارگزاران توسعه و سیاست‌گذاران و نظریه‌پردازان توسعه جاری می‌شود. این ایده نه فقط باید در ذهن و ضمیر یک جامعه نهادینه شود بلکه باید با تکرار و گفت‌وگو در منش و رفتار گروه‌های درگیر توسعه نیز نفوذ کند. در جامعه‌ای که خواهان توسعه است باید میل به پیش‌رفت و گفت‌وگو و یادگیری از دیگری و نظم‌گرایی و دیگر ارزش‌های توسعه وجود داشته و در روند توسعه تقویت شود. بنابراین اگر خواهان توسعه هستیم باید این گفتمان در زبان و نوشتار مسئولان ادارات و سازمان‌ها و مردم رایج شود. از این رو می‌توان ایده‌های جدید را از طریق دعوت افراد صاحب‌نظر در حوزه‌ی توسعه و یا داشتن مشاوران صاحب فکر وارد بدنه‌ی اداری و ذهن مسئولان نمود و در همایش‌های اجتماعی نیز از افراد صاحب‌نظر در سطح ملی دعوت نمود که به همراه صاحب‌نظران محلی دیدگاه‌های توسعه‌ای را در جامعه مطرح کرده و در حوزه‌های مختلف تاثیرگذاری ایجاد کنند.حتا استاندار محترم می‌تواند در آغاز جلسات مهم با دعوت از صاحب‌نظران دانشگاهی یا سازمانی دقایقی از جلسه را صرف ارایه‌ی توضیح متونی درباره‌ی نظریات و سیاست‌های توسعه برای مدیران سازمان‌ها و کاربرد آن‌ها در لرستان نماید.
ب)مدیریت و سازمان توسعه: توسعه در کنار ایده و گفتمان نیاز به سازمان و مدیریت دارد تا بتواند این ایده‌ها و اندیشه‌ها را عملیاتی کند. بنابراین در این جهت باید تیم سازمانی در حوزه‌های مختلف به‌ویژه سازمان‌های کلیدی مرتبط با توسعه (مدیریت و برنامه‌ریزی، صنعت و معدن، اقتصاد و دارایی و جهاد کشاورزی و فرهنگ و ارشاد اسلامی و..) از افرادی انتخاب شوند که توانمند بوده و در سازمان خود به لحاظ دانش و تجربه نیز در سطح بالایی باشند و علاوه بر آن نیز با اهداف و ایده‌های موردنظر استاندار سازگار و هماهنگ باشند. تعلل استاندار در انتخاب مدیران ارشد استان می‌تواند چهره‌ی مقتدری که از ایشان ترسیم شده، کم‌رنگ نماید و هم‌چنین باعث فرصت‌سوزی شده و زمان مفید هدر برود. البته استفاده از طرفیت‌های اجتماعی و مدنی و بخش خصوصی و نهادهای غیردولتی در این جهت ضرورت دارد ولازم است این ظرفیت‌سازی و شبکه‌سازی صورت گیرد.
پ)برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری توسعه:
توسعه در این مرحله نیازمند آن است که رویکردها و سیاست‌های توسعه‌ای که سازگار با اسناد توسعه در سطح کلان کشور است تهیه شده و به زبان سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی به سازمان‌های استانی ابلاغ شوند. هم‌چنین استاندار محترم سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان را مکلف کند طی زمان کوتاهی گزارشی از مطالعاتی که در گذشته تحت عنوان اسناد توسعه برای لرستان تدوین شده و علت ناکامی و یا عدم اجرای این برنامه‌ها را تهیه نموده و بر اساس این تجربیات و ارزیابی آن‌ها، برنامه‌های جدید توسعه‌ی لرستان را تدوین نماید. چراکه بدون بازخوانی تجربیات گذشته، کار جدید خشت بر آب زدن است. متاسفانه در مقاطع مختلف مشاهده شده که برنامه‌های توسعه در لرستان تحت عنوان آمایش سرزمین یا عناوین دیگر مجموعه‌ای از پروژه‌های ناهمگون ادارات هست که بدون داشتن یک رویکرد نظری پشتیبان ویا راه‌بردی روشن به صورت مکانیکی در کنار هم قرار داده شده و تحت عنوان مطالعات توسعه‌ی لرستان تدوین شده و برای اجرا ابلاغ شده‌اند. بنابراین لازم است استاندار محترم قبل از تدوین برنامه‌ها، دیدگاه‌ها و راه‌برد و رویکرد توسعه‌ای خود را مشخص کند و روشن به سازمان‌ها اعلام نموده، بر این اساس برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری توسعه، صورت گیرد

🌐ادامه و متن کامل این یادداشت را در |تارنمای آوای سیمره|بخوانید.
https://t.me/ilam_development
در فرستهٔ بعدی، با تمرکز بر نقشی که سوءمدیریت توسعه و جهت‌گیری‌های برنامه‌های ناشی از آن در پیدایش و تداوم توسعه‌نیافتگی ملی و مناطق داشته است، به مرور دلایل شکست پروژه‌های توسعه در سطح ملی می‌پردازیم 📉🏗️. این دلایل از منظر «نبودِ یک مسترپلن ملی جامع و الزام‌آور و منطق منسجم توسعه در سطح حکمرانی» که بتواند آمایش سرزمین در ایران را به یک ابزار مؤثر در سیاست‌گذاری تبدیل کند، مطرح شده است. 🗺️🇮🇷.
چرا پروژه‌های توسعه در ایران شکست می‌خورند؟

🔹آمایش سرزمین در ایران به‌دلیل گسست میان دانش و عمل و فقدان منطق توسعه منسجم، به ابزاری حاشیه‌ای تبدیل شده است.

🔹سیاست‌گذاری‌ها عمدتاً موردی، سلیقه‌ای و دستوری هستند که پیامدهایی نظیر توسعه نامتوازن، تخریب منابع (به‌ویژه آب) و کاهش کارآیی سرمایه‌گذاری داشته‌اند.

🔹برای اصلاح، تدوین الگوی توسعه ملی با تمرکز بر تولید ثروت، ایجاد «مسترپلن» جامع و الزام‌آور، انطباق سیاست‌ها با ظرفیت‌های اقلیمی، تقویت استقلال کارشناسی سازمان برنامه، ارتقای شفافیت و سرمایه‌گذاری بر نیروی انسانی توسعه‌گرا ضروری است.

🔹تداوم روند فعلی، تشدید نابرابری‌های منطقه‌ای، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکست در دستیابی به توسعه پایدار را در پی خواهد داشت./برگرفته از کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد

برشی از متن اصلی

آمایش سرزمین در ایران
الزامات، خطاهای ساختاری و مسیر اصلاح


آمایش سرزمین در ایران، با وجود پیشینه نسبتا طولانی در ادبیات برنامه‌ریزی، عملا نتوانسته به یک ابزار موثر در سیاستگذاری تبدیل شود. اگرچه از دهه۱۳۵۰ به بعد ساختارهایی برای آن در نهادهایی مانند سازمان برنامه شکل گرفته، اما در عمل تصمیمات کلان توسعه‌ای کشور غالبا خارج از چارچوب آمایش اتخاذ شده‌اند. این گسست میان دانش و عمل، پیامدهای قابل‌توجهی، از جمله توسعه نامتوازن منطقه‌ای، تخریب منابع طبیعی و کاهش کارآیی سرمایه‌گذاری‌های کلان به همراه داشته است.
در این چارچوب، مساله اصلی صرفا نبود ابزار یا دانش فنی نیست، بلکه فقدان یک منطق منسجم توسعه در سطح حکمرانی است. به بیان دیگر، ظاهرا سیاستگذاری در ایران کمتر بر اساس یک الگوی توسعه مشخص و هماهنگ میان قدرت سیاسی و اقتصاد صورت گرفته و بیشتر تابع تصمیمات مقطعی، سلیقه‌ای و کوتاه‌مدت بوده است. در چنین بستری، آمایش سرزمین نیز به‌جای آنکه نقش راهنمای توسعه را ایفا کند، به یک مفهوم حاشیه‌ای تقلیل یافته است.


🔗متن کامل
https://t.me/ilam_development
در ادامهٔ مطالب پیشین در خصوص نقد و ارزیابی برنامه‌ها و سیاست‌های توسعه در ایران 📚💡

کتاب «پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران» نوشتهٔ هدی صابر، با رویکردی اجتماعی-تاریخی به آسیب‌شناسی نظام کارشناسی در ایران پرداخته است؛ خوانش و بازخوانی این کتاب بدان جهت اهمیت دارد که به وجوهِ نظام کارشناسی ملی، مدیریت عمومی و تمشیت امور که کمتر در بین منتقدین بدان توجه شده می‌پردازد 📖. در واقع کتاب مذکور به نوعی تاریخ شفاهی نظام برنامه‌ریزی در ایران و بیانگر تجربیات و روایت‌های شنیدنی کارشناسان متعدد در این زمینه است 🗣️🇮🇷

@ilam_development
ایلام توسعه|نقد و بهبود|
Photo
معرفی کتاب پنجاه سال برنامه‌ریزی
در تمام سالیان سال در ایران معاصر، تمام دغدغه روشنفکران ما، با هر زمینه فکری و دانش نظری که داشته‌اند اکثرا نقد حکومت و نقد سیاست آن هم به شکلی عقیم بوده است. هیچ روشنفکری درباره راه‌آهن، ساختار صنایع، جاده‌سازی، نحوه مدیریت مدارس، اساساً خود مقوله مدریت و برنامه‌ریزی، شیوه توسعه آموزش عالی، توانمندسازی زنان، ساخت انحصاری بازارهای نوظهور، قوانین مدنی، نظام حقوقی و نظایر اینها سخن نگفته است. گویا اینها مسائلی پیش افتاده بوده‌اند و تحلیل‌گر باید به سراغ مطالب اساسی تر برود و این امور را به دولت‌ها سپارد که آنان می‌دانند چگونه باید به آنها رسیدگی کنند، و روشنفکران نقش خود را فراتر از این می‌دانسته‌اند که وارد این مسائل پیش پا افتاده شوند. و البته دولت نیز به صلاح خود می‌داند که نیازی به توجه و نظر‌خواهی و مشارکت نخبگان و روشنفکران در برنامه‌های توسعه نداشته باشد. با این حال می‌توان گفت در تمام این سالها، برنامه‌های توسعه در انحصار سازمان‌های حکومتی تدوین می‌شده و خواست مقامات ارشد در آنها گنجانده می‌شده است. کاری که «هدی صابر» در کتاب «پنجاه سال برنامه‌ریزی» انجام داده این است که خود را در فرآیند نگارش کتاب و نظام‌بندی مطالب از نگاه سیاه و سفیدی که اغلب روشنفکران بومی به مسائل داشته‌اند جدا کرده است. هدی صابر تلاش داشته با گرداوری مجموعه‌ای از مقالات، مصاحبه ها و مستندات همه بخش‌های انتشارنیافته ذخیره دانایی در بخش‌های مختلف توسعه را که در قبل از انقلاب در برنامه توسعه وجود داشته است، به حد مقدورات بصورت یک کتاب ارزنده ارائه نماید.
قسمت‌هایی از کتاب پنجاه سال برنامه‌ریزی
شاید تنها برنامه چهارم توسعه پس از انقلاب را بتوان برنامه‌ای تلقی کرد که طیف وسیعی از نخبگان کشور (دهها گروه تخصصی از صاحب‌نظران تراز اول در رشته‌ها و حوزه‌های مختلف) در آن مشارکت داشته‌اند؛ که البته به ابتکار و همت مرحوم دکتر حسین عظیمی چهره بست. اما این مشارکت نیز البته از نوع مکانیکی بود، نه مشارکتی ارگانیکی: مشارکتی که به ابتکاری شخصی، در دوره کوتاه و خاصی از برنامه‌ریزی، رخ داد. نخبگان گردهم آمدند، پیشنهادهایشان را تدوین کردند و تا جایی که قابل اعمال بود، در پیش‌نویس برنامه گنجانده شد و برخی از آن پیشنهادها نیز در فرایند تصویب، از سوی نمایندگان مجلس حذف شد یا تغییر کرد و والسلام.
« پنجاه سال برنامه ریزی» در سال 1398 توسط انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه چاپ رسیده است.|ایران کتاب
@ilam_development
👍1
پنجاه سال برنامه‌ریزی در ایران
@historical_sociology
📖پنجاه سال برنامه‌ریزی

▪️ سخنران: سیدحسین موسوی

🔰سرفصل‌ها

🏷ایده اصلی کتاب آن است که تاریخ برنامه‌ریزی در ایران دچار گسست معرفتی، نسلی و اخلاقی است که مانع از انباشت تجربه و شکل‌گیری ظرفیت کارشناسی ملی شده است.

🏷 تعارض میان نظام سیاسی (فرمان) و نظام کارشناسی (برنامه) در طول پنجاه سال

🏷وابستگی مزمن برنامه‌های توسعه به مشاوران خارجی (به ویژه مشاوران هاروارد)، وام‌های خارجی و نظریه‌های بین‌المللی که به حاشیه‌رانی توان کارشناسی بومی انجامیده است

🏷 ضرورت بازگشت به «ظرفیت کارشناسی ملی» و گره‌زدن نخ‌های گسسته تاریخی به یکدیگر/جامعه‌شناسی تاریخی
@ilam_development
👍1
در یادداشت پیوست📄، صرف‌نظر از برخی جانبداری‌های ارزشی، حاوی نکاتی‌ ارزنده‌ در باب اختلاف دیدگاه تکنوکرات‌های سازمان برنامه و شخص پهلوی دوم پیرامون چگونگی توسعه‌ی کشور و پیامدهای ناشی از آن در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ است 📉📈. در حالی‌که کارشناسان سازمان برنامه معتقد به آماده نبودن شرایط عینی و ذهنی توسعه در ایرانِ آن زمان و خطراتِ متعاقبِ این قِسم توسعه‌ی آمرانه برای کشور بودند ⚠️؛ شاه سرمست از انباشت پترو‌‌دلارهای حاصل از افزایش قیمت نفت (خام‌فروشی) 💰🛢️ و غافل از دیگر لوازم و پیش‌نیاز‌های همبسته‌ی توسعه (با خط و مشی به قولِ فردریش فون‌ هایک: «صُنع‌گرایی آمرانه») بر ادامه‌ی -به تعبير دکتر آزاد ارمکی- نوسازیِ اتوبانی 🛣️ اصرار می‌ورزید. خواندن این متن برای علاقه‌مندان به تاریخ توسعه و نوسازی کشور، خالی از لطف نیست 📚.
✍️ عزیز کلانتری
@ilam_development
4_5987717635108768007.pdf
314.2 KB
📝چرا سلطنت پهلوی ناتمام ماند، چرا انقلاب شد؟

این مقاله را بدور از هرگونه تعصب و حب و بغض یا پیش‌داوری مطالعه کنيد.

✍️داریوش آشوری

داریوش آشوری را اگرچه همه به کوشش‌ها و پژوهش‌های
فلسفه و آثار درخشانش در زبان‌شناسی و ترجمه می‌شناسند اما شاید بسیار ی ندانند که او دانش‌آموخته‌ی حقوق و اقتصاد است و پانزده سال از عمرش را درسازمان برنامه و بودجه سپری کرده است.
آنچه در پی می‌آید پیاده شده و ویراسته‌ی گفتاری از اوست که در آن از تجربه‌ها و خاطره‌هایش در سازمان برنامه و بودجه، در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، برای تحریریه میهن روایت کرده است.
روایتی که می‌تواند بخشی از پاسخ به این پرسش باشد که چرا سلطنت پهلو‌ی ناکام و ناتمام ماند و به‌رغم شعارها و رؤ‌یاهای آن دوران، توسعه‌ی اقتصادی در کشورمان به سرانجام نرسید.
🔗در همین رابطه

@ilam_development
جناب دکتر ترکارانی عزیز در یادداشت تحلیلی پیوست، در کنار تأثیرگذاری نگاه مرکزگرا آمیخته با تبعیض دولت‌ها و حکومت‌ها در جایگاه پایین توسعه لرستان[ و دیگر مناطق مشابه، منجمله استان ما] در سطح ملی؛ به نقش صورت‌بندی سیاسی و اجتماعی محلی هم در ایجاد این وضعیت، پرداخته است.
دکتر ترکارانی به درستی اشاره نموده که اتخاذ چنین رویکردی روزنه‌ای را می‌گشاید، که ما-فارغ از نگاه‌های کلیشه‌ای که معمولاً نقش خلقیات و گرایش‌های جامعه محلی را در توسعه نیافتگی کمرنگ می‌بیند- به دلایل و عوامل محلی، که این مناطق قادر به جذب تغییرات توسعه‌ای نیستند و معمولا در گردابی از مشکلات ساختاری غرق شده و قادر به هم‌نوایی با شرایط ملی نیستند، هم آگاهی پیدا کنیم.
#ادمین
👍1
لرستان در کجای تغییرات سطح ملی قرار دارد؟

✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره

جوامعی که با نوعی تأخیر فاز نسبت به توسعه در سطح ملی قرار دارند معمولاً با تغییرات توسعه‌ای که در سطح ملی اتفاق می‌افتد با چند وضع روبه‌رو هستند: یا به راحتی همراستا نمی‌شوند و یا نمی‌توانند تغییرات را به‌خوبی دنبال کنند و یا حتا شاید در جهت مخالف تغییرات حرکت کنند.
این عدم همراهی و یا مقاومت باعث می‌شود که اگر فرصت‌هایی هم برای تغییر در سطح ملی پیش آید این مناطق از آن بی‌بهره می‌شوند، به‌ویژه این‌که معمولاً دولت‌ها مرکزگرا بوده و کمتر به توسعه‌ی مناطق حاشیه‌ای و توسعه‌ی متوازن اهمیت می‌دهند.
این تجربه را ما در اواخر دوره‌ی پهلوی و رییس جمهوری آقای خاتمی و به شکل‌های خفیف‌تری در دوره‌ی احمدی‌نژاد و روحانی هم دیده‌ایم؛ دوره‌ای که ما با سطحی از رونق اقتصادی یا بازشدن فضای سیاسی مواجه هستیم و این تغییرات و رشد و رونق کمتر به جوامعی مثل ما نشت پیدا کرده است.
در این‌جا ما به جای آن‌که وارد نظرات بدبینانه و توطئه‌نگر شویم و همه‌ی تقصیرهای عدم رونق مناطق توسعه‌نیافته را به پای دولت‌ها بگذاریم، باور داریم که نقش صورت‌بندی سیاسی و اجتماعی محلی هم در این وضعیت تاثیرگذار است (البته که نگاه مرکز گرا و یا نوعی تبعیض دولت‌ها و حکومت‌ها هم حتماً تاثیرگذاری بیش‌تری است). طبعاً با چنین رویکردی وقتی روزنه‌ای گشوده شده، باید دید به چه دلایلی محلی و ملی، معمولاً این مناطق قادر به جذب تغییرات توسعه‌ای نیستند و معمولا در گردابی از مشکلات ساختاری غرق شده و قادر به جذب تغییرات و هم‌نوایی با شرایط ملی نیستند؟
اولین دلیل به غالب بودن گرایش محافظه کاری بر ساخت اداری و سیاسی ما و سپس حاکم بودن نگاه قبیله‌ای و منطقه‌گرا بر ساخت اجتماعی و فرهنگی و سازمانی است.
واقعیت این است که نیروی سیاسی غالب در سازمان‌های اداری ما بیش‌تر محافظه‌کار هستند و این نگاه از نهادهای حاکمیتی و نظامی تا ساختار اداری و نمایندگان مجلس و حتا نیروهای پرنفوذ سیاسی و مذهبی و امنیتی را هم در بر می‌گیرد. با وجود این‌که اصلاح‌طلبان و نوگراها در استان هم نیروی اجتماعی مهمی هستند، اما در جدال این نیروها در عرصه‌ي سیاسی، نوگراها غالب دست پایین را داشته‌اند و در مقطعی هم که نیروی اصلاح‌طلبی و تحول خواهی پیشرو در سطح کشور یا استان فعال شده‌اند، باز هم به‌خاطر دیرپا بودن نیروهای سنت‌گرا، دست آخر این نیروهای محافظه کار بوده‌اند که حاکم شده و مانع از تغییرات جدی در لرستان شده‌اند تا جایی که حتا به صورت عامیانه گفته می‌شود«در لرستان ما با جریان معکوس ملی روبه‌رو هستیم. وقتی چپ حاکم می‌شود ما راست می‌زنیم وقتی راست حاکم می‌شود ما چپ می‌زنیم!» بحث ما در این‌جا این نیست که چپ لزوما هوادار توسعه در لرستان است یا راست، بلکه این است نوعی عدم هماهنگی با روندهای ملی در توسعه مناطق محلی است که این نوع ناهماهنگی و ناهم‌نوایی ملی می‌تواند موجب طرد شدن و توسعه‌نیافتگی بیش‌تر شود.
در سطح اجتماعی و فرهنگی و سازمانی هم گرایش‌های قبیله‌گرایانه و منطقه‌گرا می‌تواند این جریان را تشدید نموده و باعث شود که وقتی حتا دولتی می‌خواهد در سطح ملی شایسته‌سالارانه و عام‌گرا به توسعه بنگرد در این‌جا با نگرش‌های سخت قبیله‌گرا و منطقه‌گرا برخورد می‌کند. به‌طوری که حتا افراد مدعی نوگرایی و مدرنیسم نیز قبیله‌گرا و زادگاه‌گرا می‌شوند و طرف‌دار سوق دادن منابع به سمت همشهری و هم قبیله و هم پیاله خود می‌شوند. این چنین است که روندی ملی که می‌خواهد جهت‌گیری توسعه‌ای را اصلاح کند وقتی به این‌جا می‌رسد در ساختار اداری و سازمانی ما به سد بزرگی برخورد نموده، دچار شکست سازمانی می‌گردد.
این‌حاست که دولت‌های توسعه‌گرا معمولاً در این مناطق محلی خودشان را درگیر نزاع نیروهای محلی سنت‌گرا و نوگرا نمی‌کنند و سعی می‌کنند توپ را در زمین بازی خود محلی‌ها بیندازند. (تا جایی که دولت‌های نوگرا زمین بازی را به نماینده‌ی اصول‌گرا واگذار می‌کنند و به طنز گفته می‌شود در فلان جا حتا اگر حکومت هم عوض شود فقط این نماینده هست که قدرت دارد نه دولت!)
حال باید به تعارضی پرداخت که ناشی از نفوذ نمایندگان مجلس و نیروهای محلی در ساختار اداری است که تغییر دولت‌ها و ‌نگرش آن‌ها معمولاً تغییری در سطوح پایین‌تر ایجاد نمی‌کند و حتا اگر نسیم جدیدی از تغییرات بوزد معمولاً این تغییرات به شهرستان‌ها و نقاط دور افتاده به‌خاطر کنترل قدرت توسط نمایندگان و نیروهای سنت‌گرا نمی‌رسد و قدرت در دست سنت‌گراهاست. البته درصورتی که دولتی توسعه‌گرا حاکم باشد این واگرایی‌ها بیش‌تر نمود پیدا می‌کند...

🌐متن کامل این یادداشت را در 👈| تارنمای آوای سیمره | بخوانید.
@ilam_development
👍2
ایلام توسعه|نقد و بهبود|
لرستان در کجای تغییرات سطح ملی قرار دارد؟ ✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره جوامعی که با نوعی تأخیر فاز نسبت به توسعه در سطح ملی قرار دارند معمولاً با تغییرات توسعه‌ای که در سطح ملی اتفاق می‌افتد با چند وضع روبه‌رو هستند: یا به راحتی همراستا نمی‌شوند و یا…
🔸شما چه نظری دارید؟ آیا همهٔ تقصیرهای عدم رونق مناطق توسعه‌نیافته را به پای دولت‌ها می‌گذارید، یا نقش صورت‌بندی سیاسی و اجتماعی محلی را هم در تشکیل و تداوم این مسأله تأثیرگذار می‌دانید؟

@ilam_development 🌱
ایلام توسعه | پیشینهٔ کهن، توسعهٔ کُند 🏛️📉
در حاشیهٔ طرح سوال: «چرا مسئلهٔ زاگرس مسئلهٔ ملی نشده است؟»

✍️عزیز کلانتری
آنچه به نظرم موجب طرح این سؤال اساسی در بین زاگرس‌پژوهان و دانا‌مردمان این مناطق شده، دغدغهٔ انباشتهٔ آن‌ها خطاب به “مدیریت توسعهٔ” کشور در دورهٔ پهلوی‌ها و جمهوری اسلامی است که ریشه در لاینحل ماندن چند دغدغهٔ به‌هم‌آمیخته دارد:

-مغفول ماندن ظرفیت‌های عظیم توسعه‌ (عدم تبدیل ظرفیت‌های بالقوه به بالفعل)؛
- طولانی شدن دوران گذار و نامشخص بودن تکلیف توسعه؛
-اقدامات توسعه‌ای غیرمشارکتی و نامنطبق با منافع بلندمدت جامعهٔ میزبان؛
- فاصلهٔ زیاد توسعه‌نیافتگی مناطق زاگرس‌نشین با مناطق برخوردار کشور.
فرض بر این است که تلنبار شدن این مطالبات تاریخی، قبل از هرچیز معلول سیاست‌های دولت‌های مرکزگرا و تبدیل‌ نشدن مسئلهٔ زاگرس‌نشینان (ترجیحاً طرح‌نشدن مسائل و مشکلات توسعه‌ای‌شان) به عنوان یک مسئلهٔ ملی‌ست.
تبیین نگاه دولت‌های مرکزی به این مسئله و ارائهٔ راهکار برای غلبه بر چالش‌های ناشی از آن، وابسته به آن است که بدانیم مفروض (assumption) بنیادین دولت‌ها نسبت به این مسئله چیست و تاکنون چگونه به این آن نگریسته‌اند.
فرضیهٔ اصلی ما در پاسخ به پرسش مزبور این است که:
توسعه‌نیافتگی مناطق زاگرس‌نشین در قیاس با مناطق مرکز‌ی (به معنای والرشتاین‌اش) قبل از هرچیز معلول نگاه نابرابر دولت‌ مرکزی به این مناطق (به‌ویژه در ابعادی مانند عدم تخصیص بودجه و امکانات زیرساختی کافی، مخالفت با احداث طرح‌های ملی و واگذاری مناصب و مسئولیت‌های کلیدی به مناطق زاگرس‌نشین) است که در درازمدت با افزایش شکاف‌ها، موجب عقب‌ماندگی این مناطق شده است.

راه‌حل
درجست‌وجوی راه‌حل/راه‌حل‌های ممکن برای پیروز شدن بر این مشکل نیز، به‌تبع فرضیهٔ مطرح‌شده، انتظار این است که جامعه از طریق توسل به راه‌حل‌های کارشناسانه به دنبال مرتفع نمودن مشکل مزبور باشد.
اما شواهد موجود نشان می‌دهد به رغم تفاوت‌های ماهوی حکومت پهلوی‌ها و جمهوری اسلامی تغییر محسوسی در سیاست نوسازی دولت‌ها (استمرار نوسازی از بالا به پایین و توسعهٔ فرمانی) رخ نداده است.
لذا به دلیل عدم امکان پیگیری مشکل از طریق راه‌ و‌ روش‌های کارشناسانه، آنچه در بین غالب نخبگان جوامع محلی زاگرس‌نشین بیشتر مجال بروز پیدا کرده و به سنت غالب مطالبه‌گری تبدیل شده، معطوف به شیوه‌هایی مانند: نزدیک شدن به مقامات دولتی و امتیاز‌گیری، تقاضای افزایش نمایندگان مجلس، سهم‌خواهی و نظایر آن است که ماهیت رانتی دولت‌های وقت و حامی‌پروری آمیخته ‌با آن نیز به تثبیت و گسترش روند مذکور کمک کرده ‌است.
@ilam_development 🌱
ایلام توسعه | پیشینهٔ کهن، توسعهٔ کُند 🏛️📉
👍1
در غیاب شناخت درست از مشکلات اساسی جامعه و چاره‌اندیشی به‌هنگام برای حل‌کردن آن‌ها، استفادهٔ بی‌رویه از شبه‌علم [به جای علم] برای ترمیم و اصلاح جامعه طی سالیان اخیر شدت گرفته؛ در پی این فرایند، به‌قدری از واقعیت‌های عینی و منطق حاکم بر آن‌ها فاصله گرفته‌‌ایم که تصور هرگونه راه‌حل کارشناسانهٔ قابل اجرا برای غلبه بر انبوه مشکلات کنونی، امری نسبتاً بعید و انجام‌ناشدنی به نظر می‌رسد... .

عزیز کلانتری
@ilam_development 🌱
ایلام توسعه | پیشینهٔ کهن، توسعهٔ کُند 🏛️📉
👍1