ایلام توسعه|نقد و بهبود|
131 subscribers
57 photos
17 videos
7 files
130 links
"ایلام توسعه" با فرض توسعه حاصل عملکرد نظام سیاسی و جامعه است و همه ما در این فرایند مسئولیت داریم، می‌کوشد در کنار نقد عملکرد توسعه‌ای دولت و جامعه در ابعاد ملی و محلی، راهکارهایی نیز برای بهبود و پیشبرد آن ارائه نماید.
🆔 @SIKANSARA
Download Telegram
نگاهی به وضعیت آماری آسیب‌های اجتماعی در استان طی سالیان اخیر نیز مؤیدآن است که تقریباً یک همبستگی آماری معنی‌دار بین میزان وقوع آسیب‌های اجتماعی و شروع برنامه‌های توسعه‌ای بعد از جنگ تحمیلی -صرف‌نظر از تفاوت گفتمانی دولت‌های وقت؛ سازندگی، اصلاحات، عدالت، تدبیر وامید و ...- وجود دارد.
کارشناسان مسائل و آسیب‌های اجتماعی معتقدند درچنین موقِفی که ميزان نابهنجاری از مقدار مشخصی افزايش می‌یابد و باعث اختلال اجتماعی يا اختلال در نظم اجتماعی می‌شود، ما با مسائل اجتماعی سر و کار پیدا می‌کنیم که بنا به گفتۀ هورتون‌ ولزلی از جمله نشانه‌های آن این است که: «اولاً بخش قابل‌توجهی از جامعه آن را ناخوشایند می دانند؛ ثانیاً معتقدند که برای حل آن باید کاری کرد و ثالثاً بر این باورند که فرد یا سازمان یا افرادی مسئول برطرف‌کردن و حل مشکل اجتماعی هستند.»(به نقل از فصل‌نامه رشد آموزش علوم‌اجتماعی ، شماره 67، تابستان 1394)
در حال‌ حاضر خودکشی، اعتیاد،طلاق، بیکاری،فقر،خشونت، نزاع و دگرکشی ازجمله‌ مسائلی هستند که مدت‌هاست دامنگیر بسیاری از خانواده‌های ایلامی شده و آنها خواهان‌ مداخله نهادهای مسئول برای مقابله با این مسائل هستند.

راهکارهای کاستن از مسائل و مشکلات دوران‌گذار

اگراینگونه است که بیان شد و ریشهٔ اصلی بسیاری از مسائل و مشکلات موجود، ناشی از شرایط آنومیک‌(بی‌هنجاری) دورانِ گذار و مدیریتِ نامتناسب توسعه‌ای برون‌رفت از آن است،چاره‌ چیست؟ با اتخاذ چه تدابیر و راهکارهایی می‌توان مشکلات دوران گذار را تخفیف داد و از شدت گسترش و تداوم آن‌ جلوگیری نمود؟ آیا در شرایط موجود به صِرف توجه و تأکید بر راهکارهای فردنگرانه و پیشگیری‌محور-که هم‌اکنون شیوهٔ تقریباً متداول مقابله با مشکل از سوی دستگاه‌های ذیربط است- شیوه‌هایی همانند: کارگاه‌های پیشگیرانه، مددکاری اجتماعی، تاب‌آوری اجتماعی، تسهیل‌گری اجتماعی و مشاوره‌های روانشناسانه، که غالباً با چشم‌پوشی از بسترمند‌بودن آسیب‌ها و مسائل اجتماعی و تعیّن‌‌پذیری آن‌ها از مدل حکمرانی و مدیریت توسعه، به موضوع می‌نگرند، قادر به بهبود وضعیتِ موجود و حل‌و‌فصل کارشناسانهٔ مسائل پیش‌ رو خواهیم بود؟ یا باید به طور ریشه‌‌ای، قبل و یا همراه با آن به فکر راهکارهای کلان و جامع‌نگر برای برون‌رفت از مشکلاتِ مبتلا‌به باشیم؟ قدر مسلم این که در شرایط فعلی تقدم با راهکارهای کل‌نگرانه است. هرچند این به معنای نادیده‌گرفتن اثربخشی رویکردهای روان‌شناختی در کاستن از مشکلات موجود در جایگاه خود نیست؛ بلکه بدین معناست که ارائۀ هر گونه راه‌حل‌های پیشگیرانۀ فرد‌نگر، در وضعیت آنومیک موجود، فرع بر راهکارهای ساختار‌گرایانه است و تنها موقعی کارامد است و بهتر جواب می‌دهد که در ذیل و متعاقب کاربست رویکردها و راهکارهای جامعه‌شناختیِ پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی قرار بگیرد.
بااین توصیف چنانچه بخواهیم با توجه به شرایط موجود استان ایلام و مناطق تابعه از منظر کلان جهت مقابله و برون‌رفت از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی به ارائهٔ طریق بپردازیم، به نظر می‌رسد که بازنگری در موارد ذیل به قصد اصلاح رویه‌های موجود و چابک‌سازی مدیریت توسعه از اهمیت و ضرورت ویژه‌ای برخوردار است:
۱. شواهد امر آشکارکنندهٔ این موضوع است که بسیاری از طرح‌ها و اقدامات توسعه‌ای که تاکنون -طی بازهٔ زمانی مورد نظر- در مناطق مختلف استان به اجرا در آمده فاقد مطالعات پیوست اجتماعی-فرهنگی و زیست‌محیطی است و یا در صورت دارابودن پیوست، به جای اجرای آن توسط اتاف‌کاران حرفه‌ای و مستقل، توسط مهندسین مشاور پروژه‌ها با توجیه صرفاً فنی و به نفع کارفرما و پیمانکاران انجام شده است و نگاه اجتماعی-‌فرهنگی کمتر در آن لحاظ شده است.بسیاری از این طرح‌هابدون پشتوانه علمی‌وبرنامه‌ریزی درست، بی‌توجه به نیازهای واقعی جامعه محلی و بدون نظرخواهی از کارشناسان آن حوزه تصمیم گرفته شده و در نهایت‌باصرف هزینه‌های هنگفت سالهاست که‌به ثمرنرسیده است.شاید به همین خاطر بیشتر این پروژه‌ها-چه در مرحلهٔ قبل، چه حین وچه پس از اجرا، فاقد هرگونه مشخصهٔ پایداری، اعم از پایداری اقتصادی، پایداری انسانی، پایداری اجتماعی، پایداری زیست‌محیطی، پایداری سیاسی-امنیتی، پایداری منافع محلی، جلب و تداوم مشارکت مردم و برنامه‌ریزی فرابخشی، به نفع جامعهٔ میزبان طرح‌ها و قاطبهٔ مردم منطقه‌ است.
به عنوان شاهد مثال،مطالعهٔ بی‌طرفانه آثار و پیامدهای طرح‌های عمرانی بزرگ‌مقیاس (سد سیمره، سد سیکان و تونل کبیرکوه و سایر طرح‌های متوسط مقیاس و کوچک مقیاسی که علی‌الظاهر با هدف توسعهٔ شهرستان دره‌شهر و مناطق همجوار طراحی و اجرا شده) از منظر مطالعات "اتاف‌" می‌تواندصحت‌و‌سُقم‌ این مدعا را اثبات نماید که تا چه اندازه پروژه‌های مذکور و امثالهم منطبق با شاخص‌های توسعهٔ پایدار و ملاحظهٔ منافع بلند‌مدت جامعه میزبان طراحی، تدوین و اجرا شده است؟
صفحه۳
👇
اجباری‌کردن پیوست اجتماعی-فرهنگی برای کلیۀ اقدامات و مداخلات توسعه‌ای؛اعم از طرح‌های‌کوچک، متوسط و بزرگ‌مقیاس، واگذاری مطالعات اتاف به اتاف‌کاران‌ حرفه‌ای به جای انجام آن توسط مهندسین مشاور پروژه‌ها، انجام مطالعات اتاف در مراحل پیش،حین‌ و پس ازاجرا، ملزم‌کردن مجریان اقدامات توسعه‌ای به کاربست نتایج اتاف،نقدوبررسی پروژه‌ها از منظر شاخص‌های توسعه پایدار، رسانه‌ای‌کردن نتایج مطالعات و انتقادات اتاف، گفتمان‌سازی وحساس‌کردن افکار عمومی به رعایت صورت‌های مختلف پایداری در پروژه‌ها، می‌تواند به تعدیل پیامدهای منفی مداخلات توسعه‌ای و آشتی بین منافع اجتماعی و مجریان اقدامات توسعه‌ای کمک کند.
این امر بویژه از آن رو حائز اهمیت است که کماکان مدیریت توسعه در کشور ما، بویژه در مناطق کمتر توسعه‌یافته-که گفتمان اجتماعی در مواجهه با گفتمان مهندسی ضعیف‌تر است-انجام برخی اقدامات توسعه‌ای و عمرانی را با توجیه صرفاً فنی و بدون ملاحظهٔ تأثیرات اجتماعی و رعایت منافع جامعهٔ میزبان به اجرا در می‌آورد که پیامدهای منفی چنین  اقداماتی هم اجرای موفقیت‌آمیز پروژه‌ها را با مانع مواجه می‌کند و هم نتایج ناخوشایندی را در حوزهٔ مشکلات اجتماعی باعث می‌شود.
۲.مطالعات تطبیقی توسعه مؤید آن است که یکی از عوامل اساسی دیگر در ایجاد یک توسعهٔ واقعی و پایدار، که متضمنِ گذار موفقیت‌آمیز توسعه‌ای‌و بهبود کیفیت زندگی بخش قابل‌توجهی از مردم یک جامعه می‌باشد،عاملیت یک تیم مدیریتی کارآمد و توسعه‌گرا(درسطوح ملی و استانی) است که از قابلیت تنظیم‌کنندگی لازم برای پیشبرد اهداف توسعه‌ای و ایجاد گشایش و بالندگی در زندگی مردم برخوردار باشند. سابقه و حافظهٔ تاریخی کشور ایران به عنوان یک هویت تمدنی نیز حکایت از آن دارد که هرگاه ما یک‌حکمرانی قوی، مقتدر و منضبط در سطح ملی و فرمانروایی‌های محلی داشته‌ایم از رونق و آبادانی-و به تبع آن یک همبستگی و تعلق خاطر بیشتری که مانع از بیگانگی از جامعه و ابتلای جامعه به انواع مسایل وآسیب‌های اجتماعی می‌گردد-برخوردار بوده‌ایم. بر این اساس به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی ایران هم یک دولت قوی وکار آمد -و دستگاه‌های مدیریتی قوی و کاربلد به نیابت از آن در سطح مناطق-ترجیحاً منطبق با مدل دولت‌های توسعه‌گرا،(با فرض این‌که این مدل بیشترین سازگاری را با ساختار دولت و بوروکراسی ملازم باآن در نظام جمهوری اسلامی دارد) بهتر می‌تواند اسباب برخورداری جامعه‌ میزبان طرح‌ها از مزایای آن را تأمین کند.
پذیرش الگوی نهادگرایی و تلفیق آن با مبانی تمدنی کشور، به عنوان مبنای سیاستگذاری وبرنامه‌ریزی، به جای الگوی نوسازی سازه‌ای [یا به قول آزاد ارمکی، نوسازی اتوبانی]، تقویت و تحکیم جایگاه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی به طُرق مقتضی؛ ترجیحاً با به کارگیری مدیران و کارشناسان نهادگرا، توسعه‌گرا، وطن‌خواه و نخبگان دانشگاهی، انتخاب مقامات و مدیران اجرایی با کفایت و شایسته بر همین منوال، تقویت روابط نهادمند دولت و دستگاه‌های اجرایی با کارآفرینان صنعتی، متخصصین و فعالان بخش خصوصی و استقلال نسبی از ویژه‌خواران، علائق خاص و اجتناب از حامی‌پروری، اصلاح نظام اداری و هدایت آن به سمت تبدیل‌شدن به یک سازمان هدایتگر به نفع توسعهٔ ملی از طریق تقویت شایسته‌سالاری،صلاحیت‌های فنی و کارشناسی و گسترش مبارزه با فساد در درون آن، تقویت نقش دولت و دستگاه‌های اجرایی به عنوان یک تسهیل‌کنندهٔ فعالیت بازار و هدایت‌کنندهٔ سرمایه داخلی و خارجی به نفع توسعهٔ ملی و مناطق نیز -در چارچوب دولت توسعه‌گرا و هم‌جهت با آن- به تقویت مدیریت توسعه و ایجاد "توسعه متوازن و همه جانبه" برای مقابله با مشکلات دوران گذار در سطوح مختلف ملی، استانی و شهرستان‌ها کمک خواهد کرد.
به قول نویسندگان کتاب:چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟«[این]نهادها[و سیاست‌های نهادی درست]هستند که سبب موفقیت و شکست ملت‌ها می‌شوند؛ زیرا آن‌ها بر رفتارها و انگیزش‌ها در زندگی واقعی موثرند. استعدادهای فردی در تمامی سطوح جامعه اهمیت دارند، اما حتی آنها هم برای آن‌که به نیرویی سازنده تبدیل شوند به چارچوبی نهادی نیاز دارند.» واین الگو و سیاستی است که ما در حال حاضر برای گذار موفقیت‌آمیز توسعه‌ای کشور و به‌ویژه مناطقِ کمتر توسعه‌یافته،که گذار توسعه‌ای آنان در دوره زمانی پس از انقلاب آغاز شده است، سخت بدان نیازمندیم.
ارزشیابی و بازنگری در سیاستها وشیوه‌های مدیریتی غالب که تا کنون از سوی دولت‌ها و دستگاه‌های اجرایی برای توسعهٔ استان اجرا شده، در قیاس با مدل دولت‌‌های توسعه‌گرا،الگوی توسعه مشارکتی و توسعه پایدار، نشان خواهد داد که تاچه اندازه آرایش نهادی و عملکرد مدیریت مذکور در دوره‌های مختلف،درجهت راهبری توسعه به سمت‌و‌سوی یک توسعهٔ متوازن و پایدار،که متضمن منافع بلند مدت مردم استان و رفاه و سعادت آنان می‌باشد،موفق عمل کرده است.
عزیزکلانتری
صفحه۴

@ilam_development
نوسازی‌های پس از انقلاب و حلقه‌‌ی مفقوده‌ی سنجش میزان موفقیت‌ ِطرح‌های عمرانی در ایجاد تحولات توسعه‌ای؛ با تأکید بر مورد ایلام

✍️عزیز کلانتری
مقدمه
در یکی از یادداشت‌های پیشین تحت‌ عنوان "استان ایلام و تداوم مشکلات دوران گذار؛ بازنگری در مسئلهٔ آسیب‌های اجتماعی از منظر مقولهٔ‌ مدیریت توسعه" مطالبی در نقد عملکرد اقدامات عمرانی انجام‌شده در استان ایلام از منظر کم‌‌توجهی به توسعه‌ی مشارکتی و منافع جامعه‌ی میزبان نگاشته شد. یادداشت فوق در همین کانال و کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران-دفتر دانشگاه ایلام درج شده و همچنین در نشریه‌ی داخلی افق اقتصاد و برنامه‌ریزی، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان ایلام، چاپ و انتشار یافت.
🔗لینک دسترسی:👈 اینجا

در راستای تکمیل آن مبحث متن زیر برای علاقه‌مندان نگاشته شده است:

طرح‌ مسئله
آمارها و شواهد این ادعا را نشان می‌دهند که در دوره‌ی زمانی پس از انقلاب تا کنون اقدامات عمرانی متعددی با هدف عمران و آبادانی استان ایلام از طرف دولت‌های وقت انجام گرفته است. محرومیت‌زدایی‌های دولت‌های اولیه پس از انقلاب و جنگ تحمیلی، اقدامات دولت‌های سازندگی، اصلاحات، عدالت، تدبیر و امید و دولت تحول‌گرا، با کم و کیفی متفاوت برخی از‌ این اقدامات هستند. اما اینکه این اقدامات تا چه میزان منجر به "تحول و ارتقاء جایگاه توسعه‌ای استان در سطح ملی یا منطقه" شده‌اند موضوعی‌ست که کمتر مورد توجه قرار گرفته.
مرور کارهای انجام‌شده در کشورهای موفق در امر توسعه نشان می‌دهد که غالب آنان برای سنجش عملکرد برنامه‌های توسعه‌ای خویش و تعیین جایگاه توسعه‌یافتگی در سطوح کلان از مطالعاتی مانند‌ ارزشیابی‌ مستمر طرح‌های توسعه‌ای و مقایسه‌ی جایگاه کشورشان بر اساس شاخص‌های جهانی توسعه در ابعاد مختلف استفاده‌ می‌کنند.
به عنوان مثال: طبق گزارش مقدماتی کتاب توسعه، ۱۳۹۹، وابسته به پویش فکری توسعه، که با رویکردی همه‌جانبه، روشمند و هدفمند به توسعه و پرهیز از نگرش نامتوازن و تک‌بعدی به آن نگریسته، از میان ۶۰ شاخص جهانی توسعه، ۱۳ کلان‌شاخص که به نظر می‌رسد پوشش‌دهنده‌ی [عام‌ و جامع‌تری] از مفهوم توسعه هستند انتخاب شده‌اند. بنا به همین گزارش: این مجموعه از کلان‌شاخص‌ها دربرگیرنده‌ی ۱۲۴ زیرشاخص و ۷۳۴ نماگر توسعه هستند که وضعیت توسعه را در کشورهای جهان رصد می‌کنند.
طبق گزارش منتشره در تارنمای پویش فکری توسعه (2021) این کلان‌شاخص‌‌های توسعه عبارتند از: شاخص کامیابی لگاتوم، شاخص پیشرفت اجتماعی، شاخص توسعۀ انسانی، گزارش جهانی شادی، شاخص سهولت کسب‌و‌کار، شاخص رقابت‌پذیری، شاخص جهانی حقوق مالکیت، شاخص جهانی نوآوری، نماگرهای جهانی حکمرانی، شاخص جهانی صلح، شاخص دولت شکننده، شاخص عملکرد زیست‌محیطی، شاخص بهره‌وری انرژی (پویش فکری توسعه،1399: 39-40)، نقل از تارنمای پویش فکری توسعه،2021).
هرچند در فایده‌مندی مطالعات اخیر برای تعیین جایگاه توسعه‌یافتگی کشورها در سطوح ملی و بین‌المللی هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد اما به نظر می‌رسد نتوانند حق مطلب را در کشورهایی نظیر ما که سطح توسعه‌یافتگی در بین مناطق از قبل نابرابر بوده به خوبی ادا نمایند.
بر این اساس، ضروری به نظر می‌رسد با بازتعریف و خوانش‌ تازه‌ای از مفهوم نوسازی و توسعه، آمیخته با رویکردهای کیفی تحقیق و استخراج برخی شاخص‌های کیفی منطبق با واقعیات جهان اجتماعیِ مناطق محلی از آن، راه‌حل‌هایی برای برطرف کردن این نقص پیدا نمود؛ در یادداشت حاضر تلاش بر همین مبنا بوده است.

مفهوم نوسازی
نوسازی در معنای ساده و کاربرپسند آن (user friendly) یعنی مبادرت‌ به انجام یک کُنش هدفمندِ غالباً اقتصادی، عمرانی و توسعه‌ایِ برنامه‌ریزی شده از سوی کارگزاران دولتی، شرکت‌های وابسته به دولت و یا مشارکت بخش خصوصی، که با هدف عمران و آبادانی هرچه بهتر و بیشتر ظرفیت‌های قابل رشد و توسعه‌ در یک منطقه انجام می‌گیرد و انتظار می‌رود که خروجی مورد نظر طی بازه‌‌ی زمانی معین‌ محَقَق گردد. به عنوان مثال: اقدامات عمرانی دستگاه/دستگاه‌های متولی‌‌ توسعه (در سطح ملی، استانی و یا محلی) به منظور بهسازی‌ و مرمت وضعیت موجود شهر دره‌شهر با هدف آبادسازی آن به عنوان یک قطب گردشگرپذیر، با توجه به پیشینه‌ی تاریخی و قابلیت‌های زیادی که این شهر در حوزه‌ی صنعت گردشگری دارد، یک اقدام نوسازانه محسوب می‌گردد.
اما ساخت‌و‌ساز به تنهایی کفایت نمی‌کند تا هر اقدام عمرانی‌ای را معادل نوسازی -در معنای جامعه‌شناختی آن- تلقی کنیم.
اقدام نوسازانه به زبان ساده عبارت از اقدامی‌ست که واجد همه یا معدل قابل قبولی‌ ویژگی‌های ذیل باشد:
ادامه در صفحه بعد 👇
■از لحاظ ذهنی تداعی‌گر عُمران و آبادانی، به معنای فرهنگی آن، برای مردم جامعه‌ی میزبان باشد؛ به‌طوری‌ که بیشتر آن‌ها پس از اجرای پروژه/پروژه‌ها احساس رضایت‌خاطر و منفعت داشته باشند و خود را در نتایج و پیامدهای مثبت آن سهیم بدانند. به عبارت دیگر، احساس کنند کار فاخر و قابل‌توجهی در محیط زندگی‌شان انجام گرفته که برایشان منفعتی داشته، منطقه‌ی آن‌ها را آباد کرده و یک گام زندگی‌ و معیشت آن‌ها را جلو برده است؛ به‌طوری‌ که آن را شایسته‌ی تقدیر بدانند.
■از لحاظ عینی، بسته به کارکرد طرح‌ها، به گونه‌ای باشد که غالب مردم منطقه‌ی میزبان به‌طور ملموسی نتایج عملی آن را در زندگی‌شان مشاهده کنند و تصدیق کنند که اجرای طرح‌های عمرانی موجب گشایش و بالندگی در زندگی روزمره‌شان، نسبت به گذشته، شده است. مثلاً مردم به عینه ببینند در نتیجه‌ی اجرای فلان پروژه‌ی عمران شهری، شهرشان نسبت به گذشته مدرن‌تر شده و از امکانات بهتر و مناسب‌تر زندگی، مشابه شهرهایِ برخوردار، بهره‌مند شده‌ است.
■مردم جامعه‌ی میزبان در مقام ارزیابی و مقایسه‌ی طرح‌ها با موارد موفق در مناطق توسعه‌یافته، به این نتیجه‌گیری برسند که پروژه‌های نوسازی توسط مجریان باسابقه، مُعتبر و غیر رانت‌خوار، با رعایت کامل استانداردهای ساخت‌و‌ساز مانند: درجه کیفیت عمرانی بالا، استحکام و دوام سازه و در مدت زمان قابل قبولی انجام گرفته است و به روند رشد و پیشرفت منطقه‌ی آن‌ها کمک شایانی کرده است. مانند نگاهی که اکثر دره‌شهری‌ها نسبت به پل‌ قدیم سیمره در حافظه‌ی جمعی خود دارند.

سئوالات اصلی
متعاقب تعریف اخیر از نوسازی، پرسش‌هایی در باب کارهای عمرانی انجام‌گرفته و در دست انجام، به ذهن خطور می‌کند:
●تا چه اندازه طرح‌های انجام‌گرفته و یا در دست انجام در استان، با مدل نوسازی و شاخص‌های مرتبط با آن در معنای متعارف انطباق دارند؟
●آیا مجموعه‌ی اقدامات مذکور از لحاظ‌ رعایت موازین توسعه و نوسازی به گونه‌ای هست که موجبات خروج استان از عقب‌افتادگی‌های دوران گذشته و ورود به چرخه‌ی توسعه‌یافتگی در دوره‌ی متأخر‌ را فراهم کنند؟

نتیجه‌گیری و پیشنهاد
به نظر می‌رسد پس از گذشت ۴۴ سال از پیروزی انقلاب اسلامی هم‌اینک وقت آن رسیده که به موازات سنجش میزان توسعه‌یافتگی در سطح ملی، به سنجش کم‌ و کیف تأثیرگذاری طرح‌های توسعه‌ای در سطح استان‌ها و مناطق تابعه و اینکه تا چه اندازه این طرح‌ها توانسته‌اند در ایجاد یک تحول واقعی و پایدار در زندگی مردم موفق باشند، نیز پرداخته شود.

پیشنهاد مطالعه‌ی حاضر برای نیل به این هدف، شاخص‌سازی کمی و کیفی مقولات منتج از پرسش‌های طرح‌شده در این زمینه و اجرای غیر‌جانبدارانه‌ی پرسشنامه‌ی مأخوذ از آن در بین جمعیت نمونه‌ی جامعه‌ی میزبان طرح‌ها در قالب یک پژوهش مستقل است. بی‌شک نتایج حاصله معلوم خواهد کرد داستان نوسازی در منطقه‌ی ما طی سالیان اخیر تا چه اندازه با مدل متعارف نوسازی در عالم واقع انطباق دارد. و اینکه در پی انجام این پروژه‌ها منطقه‌ی ما نسبت به گذشته و در مقایسه با مناطق برخوردار تا چه اندازه متحول شده است.
نقل مطالب با ذکر مأخذ بلامانع است.
✍🏻عزیز کلانتری
@ilam_development
📝حلقهٔ مفقودهٔ نیروهای توسعه‌خواه و تداوم توسعه‌نیافتگی در استان ایلام؛ با تأکید بر شهرستان‌های حوزهٔ جنوبی

✍️عزیز کلانتری

💠 طرح‌ مسئله
هرچند طولانی‌شدن دوران گذار توسعه‌ای و پیامدهای منفی آن در جامعهٔ ما مسئله‌ای عام است و تفکیک موارد خاص از گونهٔ عام نیز تا حدودی مشکل و تحلیل ناپذیر به نظر می‌رسد، اما همچنان‌که شواهد نشان می‌دهد شدت و ضعف آن در مناطق مختلف کشور یکسان نیست. همچنانکه منطقهٔ ما با وجود نیم قرن سابقهٔ ورود به دورهٔ نوسازی-در عهد پهلوی دوم و جمهوری اسلامی- و شهرستان‌شدن بسیاری از نواحی، هنوز در مقایسه با بسیاری از شهرستان‌های دیگر کشور در بسیاری از شاخص‌های معرفِ توسعه‌یافتگی فاصلهٔ معنی‌داری دارد.
بی‌تردید متغیرهای بسیاری در بروز این مشکل تاثیر‌گذارند که در جای خود قابل بررسی و علت‌یابی هستند.
ماکس‌ وبر در جامعه‌شناسی تاریخی-فرهنگی خود نقش اساسی در ایجاد تحولات توسعه‌ای را علاوه بر شرایط و امکانات مادی به متغیرهایی همانند: آگاهی، کنش عقلانی و «آمادگی خُلقی-روان‌شناختی انطباق با سلوک عقلانی توسعه» عاملان و کارگزاران توسعه مرتبط می‌داند.
در یادداشت حاضر با الهام از چارچوب جامعه‌شناختی فوق بر این باوریم که ریشهٔ بسیاری از مشکلات توسعه‌ای جوامع ملی و محلی، از جمله منطقهٔ مورد مطالعهٔ ما، تا حد زیادی ناشی از فقدان افراد آگاه و توسعه‌خواهی‌ست که درک درست و عقلانی‌ای از وظیفهٔ سنگین توسعه و الزامات همبسته با آن داشته باشند.
این مسئله از دو بُعد قابل بررسی است:
یک. اساساً کارگزاران توسعه‌بلد، توسعه‌گرا و توسعه‌خواهی در بین مقامات محلی و رسمی متولی امر توسعه که درک ذهنی و عینی خردمندانه‌ای از معنا و مفهوم توسعه و الزامات همبسته با آن داشته باشند، در استان ما و شهرستان‌های تابعه(حوزهٔ جنوبی استان ایلام) نداشته‌ایم و بنابراین برنامه‌ها و اقدامات توسعه‌ای در ادامهٔ مسیر به تحول اساسی‌ای که منجر به خروج از چرخهٔ توسعه‌نیافتگی باشد منتهی نشده‌اند.

دو. کم‌وبیش افراد و مقامات آگاه و توسعه‌خواه داشته‌ایم، اما ایده و کُنش آنها بنا به عواملی امکان عملیاتی‌شدن و تبدیل‌شدن به کنش غالب را پیدا نکرده است؛ که در هر دو صورت نیاز به ادله و شواهد متقن و مستدل برای اثبات فرضیات مطروحه در این‌ خصوص دارد... .
@ilam_development
دکتر یارمحمد قاسمی استاد تمام گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ایلام، در یکی از یادداشت‌های تحلیلی خود، برای درج در کانال تلگرامی «ایلام توسعه» مسأله توسعه‌نیافتگی ایلام را در سطحی وسیع‌تر و ذیل:
مسائل مربوط به مناطق زاگرس‌‌‌نشین که هرگز به مساله ملی تبدیل نشده است، توضیح داده است.
@ilam_development
#ادمین
👇
چرا مسئلۀ زاگرس مسئلۀ ملی نشده است؟

✍️دکتر یارمحمد قاسمی

نوشتار حاضر تلاش می‌کند تا به این سوال: چرا مسئله زاگرس مسئله ملی نشده است؟ پاسخ دهد. نگارنده در این راستا ابتدا گریزی کوتاه به تاریخ صد ساله ایران دارد، سپس با طرح یک دستگاه نظری ترکیبی، در نظر دارد مسئله را تئوریزه نموده و با تکیه بر آن، تبیین نماید.
از اواسط حکومت قاجار، زمینه‌های نظری پدیدۀ دولت- ملت، به سبب آشنایی نخبگان حکومتی با غرب، فراهم گردید و پس از چندین اُفت و خیز سرانجام رضاشاه توانست در چارچوب ملی ایران آن را محقق سازد. در چارچوب دولت- ملت جدید، فعالان سیاسی، روشنفکران و حتی نخبگان حکومتی تلاش کردند، حدود اختیارات دستگاه سیاسی را بر مبنای منافع ملی، تعریف و تنظیم نمایند. با این حال، نوع حکمرانی سیاسی در دوره رضاشاه و محمدرضا شاه و وقایع بعدی آن مسائل و خلاءهایی ایجاد کرد که در تبیین آن‌ها، دستگاه نظری زیر که مبتنی بر ترکیب دو مولفه است، معرفی می‌شود.
الف: ظهور پدیدۀ "متن – حاشیه" به مثابه واقعیتی تاریخی در سده اخیر که نیازمند بازخوانی است.
ب: "نسبت قدرت حکومت و جامعه" نیز واقعیت تاریخی دیگری است که غفلت از آن، اعتبار نظری رویکردهای جامعه‌شناختی و علوم اجتماعی را زیر سوال می‌برد.
گرچه دو مولفه نظری فوق نوعی در هم تنیدگی دارند، اما در راستای نیاز به یک دستگاه نظری جامع‌تر، اقتضای کار این است که جدای از هم مورد اشاره قرار گیرند.
رویکرد "متن- حاشیه"رویکردی پساساختارگرایانه با محوریت فرهنگی و اجتماعی است در حالی که "نسبت قدرت حکومت و جامعه" در موازات متن - حاشیه غالباً صبغه سیاسی و مدیریتی دارد. با این حال در تحلیل‌های جامع خواه جامعه‌شناختی و خواه علوم اجتماعیِ دیگر باید با هم دیده شوند.
رویکرد متن - حاشیه ظاهراً یک همسویی با نظریه نظام جهانی والرشتاین دارد و آن تشابه تیپولوژیک است.گویا این‌که در این دوگانه بینی، مرکزیت یافتن سلطه و حاشیه شدن تحت سلطه، مد نظر قرار می‌گیرد.
تشابه دیگر، در نظام انسان‌شناسی است که هر دو (هم نظام جهانی و هم متن- حاشیه) خود را وامدار اومانیسم می‌دانند و بالاخره همسویی سوم این‌که در قاموسِ هر دو  منطق رهایی‌بخش، جا گرفته، منطقی که تلاش می‌کند صدای ناشنیده به حاشیه‌رفتگان را به گوش متن‌جایگان برساند و ساختار مدرنیستی موجود را این بار نه بر مبنای تقابل‌های دوتایی بلکه بر اساس منطق واسازی در چینش جدیدی برساخت نماید. از آن سوی رویکرد مرکز پیرامون نیز بر اساس همین مفهوم رهایی‌بخش با تغییر در نظام تقسیم‌کارجهانی به مثابه‌ی یک برساخت امپریالیستی پایان سلطه مرکز بر پیرامون را نوید می‌دهد. با این حال از لحاظ معرفت شناسی و روش شناسی، هر دو رویکرد تفاوت‌هایی اساسی دارند. که طرح آن در این مجال و مقال نمی‌گنجد.
در بحث نسبت قدرت حکومت و جامعه، تکیه‌گاه نظریه نگارنده مبتنی بر مکانیسم و دینامیزم قدرت در گستره تاریخ است. اگر به تعبیر توماس هابز (که مفهوم لویاتان را مطرح کرد) این نسبت را واکاوی کنیم حداقل می‌توان به سه نوع لویاتان اشاره کرد، که با توجه به فراخنای مفهومی آن‌ها بطور اختصار بدان‌ها پرداخته می‌شود: لویاتان مستبد، لویاتان مقید و لویاتان کاغذی.(1)  همانطور که از این سنخ‌شناسی برمی‌آید منظور از لویاتان همان سازوکار حکومت و نیز پویایی آن در طول تاریخ است به نظر جیمزرابینسون و دارن اوغلو تا ورود به دروازه‌های مدرنیته،که مفهوم "دولت ملت" هنوز شکل نگرفته بود، درکنارحکومت‌های محلی، تنظیم بخش و تنسیق‌گر امور اجتماعی همان قفس‌های فرهنگی و هنجاری جامعه بود و بشریت با توسل به این قفس، می‌توانست به زندگی خویش سروسامان بدهد. اما با شکل‌گیری پدیده دولت – ملت، سه نوع حکومت سر برآورد که جملگی بر اساس اومانیسم، رابطه جامعه و حکومت را ساماندهی کرده‌اند. در لویاتان مستبد، این حکومت است که قوی است اما جامعه ضعیف است و اینجاست که پای حکومت‌های توتالیتر به میان می‌آید.
در لویاتان مقید (پاسخگو) ضمن این‌که جامعه قوی است، حکومت هم قوی است و اینجاست که پای حکومت‌های دموکراتیک به میان کشیده می‌شود. نوع سومی هم هست که هرچند حکومت در آن وجود دارد اما، عمداً یا سهوا به جامعه‌ای رها شده تبدیل گشته و بنابراین توان برقراری نظم و امنیت را ندارد. نویسندگان در نوع اول، چین و روسیه در نوع دوم، اروپا و آمریکا و کانادا و در نوع سوم برخی حکومت‌های پراکنده در جهان به ویژه در آمریکای لاتین و آفریقا را نمونه می‌دانند.
https://t.me/ilam_development
متن کامل را در فایل پیوست مطالعه کنید 👇
1_13453052823.pdf
1000.2 KB
فایل متن کامل: «چرا مسأله‌ی زاگرس مسأله‌ی ملی نشده است؟»
https://t.me/ilam_development
آقای دکتر قاسمی در مقالهٔ دوم پیوست در ذیل، داستان نحوهٔ مدیریت توسعه در ایران و جهت‌گیری برنامه‌ها و اقدامات توسعه‌ای ناشی از آن را در دو دورهٔ زمانی قبل و بعد انقلاب اسلامی را به خوبی روایت و نقادی کرده؛ مدیریت توسعه‌ای که بنا به گفتهٔ ایشان با توجه به ویژگی‌هایش، به تدریج آثار زیانبار خود را به صورت افزایش [انواع] آسیب‌ها و جرایم اجتماعی، نشان داده است.
از جمله محاسن مقالهٔ مذکور این است که ما را با جهت‌گیری‌ نظری و عملی برنامه‌ها و اقدامات توسعه‌ای مدیریت توسعه و همچنین مصداق‌یابی پیامدهای منفی ناشی از آن در سطوح ملی و محلی در دوره‌های زمانی یاد شده، آشنا می‌سازد
.
#ادمین
@ilam_development
👇
JNOE269741219347000.pdf https://share.google/vNnt1vbqyNZKflVSo
ارزیابی نحوه مدیریت توسعه در ایران (مقاله علمی وزارت علوم)

نویسندگان: یارمحمد قاسمی
منبع: نامه علوم اجتماعی 1387 شماره 33
چکیده
در این مقاله به تحلیل نظری یکی از مهمترین مسایل مرتبط با توسعه در ایران، یعنی مدیریت توسعه پرداخته‌ایم. از آنجا که به اعتقاد ما قریب به یک قرن است که پیشگامان مدرنیته در کشور عموما و مدیریت توسعه بالاخص، مکتب نوسازی را آگاهانه یا غافلانه، در امر توسعه، الگوی خود قرار داده‌اند، از این رو ابتدا مبانی نظری و روش‌شناختی این مکتب را مطرح و سپس با نقد آن، به معرفی چهارچوب نظری خود که مبتنی بر رویکرد هابرماس است، مبادرت نموده‌ایم. بر اساس این تحلیل نظری به این نتیجه دست یافته‌ایم که مهمترین ویژگی مدیریت توسعه در ایران، تکیه بر بخش سخت‏ افزاری وارداتی و غفلت از بعد نرم ‏افزاری توسعه (بعد اجتماعی- سیاسی و فرهنگی) است. انتخاب این رویه، باعث گردیده که زیست‏ جهان اجتماعی تحت تسخیر سیستم درآید و به تدریج آثار زیانبار خود را به صورت افزایش آسیب‌ها و جرایم اجتماعی، نشان دهد.
@ilam_development
📝یادداشت ادمین

یادآوری چند نکته جهت مفاهمه و هم‌افزایی بیشتر

1️⃣ همان‌طور که تلویحاً در توصیف (Description) مختصر کانال نیز آمده موضوع اصلی رسانهٔ حاضر نقد و بررسی عملکرد توسعه‌ای دولت و جامعه در ابعاد ملی و محلی و ارائهٔ راهکار مناسب و زمینه‌مند برای بهبود کاستی‌های موجود در این زمینه، در حد گنجایش یک کانال تلگرامی‌ست. در این راستا بناست مشکلات توسعه‌ای استان ایلام هم به عنوان نمونه‌ای از جوامع محلی کمتر توسعه‌یافته با نگاه ویژه‌ای مورد بررسی قرار گیرد نه‌‌ اینکه کل مطالب منتشرشده در این کانال معطوف به مشکلات توسعه‌ای استان ایلام و جستجوی راه‌کارهای برون‌رفت از آن باشد.

2️⃣ مشکلات توسعه‌ای استان ایلام و شهرستان‌های تابعه هم، جز در موارد معدودی که نیازمند تبیین خاص است، تافتهٔ جدابافته‌‌ای از سایر مسائل و مشکلات کلان کشور و یا مناطق همسان در استان‌های زاگرس‌نشین نیست که بخواهیم برای تبیین و برون‌رفت از آن نظریه‌پردازی و روش‌شناختی ویژه‌ای را ابداع نماییم.

3️⃣ بر این اساس روش‌ عمدهٔ ما برای فهم و تبیین بسندهٔ مسائل و مشکلات توسعه‌ای در ابعاد موردنظر و ارائهٔ راهکار برای برون‌رفت از آن، بررسی پیشینهٔ نظری و تجربی کارهای انجام‌شده در این زمینه، به شیوهٔ متداولِ مرور ادبیات کارهای پژوهشی است که منابع و مطالبی را به عنوان پیشینهٔ تجربی و مبانی نظری استفاده می‌کنند تا محقق را در تبیین و واکاوی مسائل مورد مطالعه راهنمایی نماید.
[البته در استفاده از این روش‌ سعی‌مان بر این است با برخی کانال‌های تلگرامی که با بازنشر پست‌های مختلف و بی‌فایده فقط قصد افزایش‌ ممبر دارند متفاوت باشیم.]


4️⃣ به عنوان مثال چگونه می‌توان “عملکرد توسعه‌ای عوامل اجرایی پروژهٔ سد مخزنی سیکان در شهرستان دره‌شهر از منظر رعایتِ منافع جامعهٔ میزبان” را مورد نقد و ارزیابی قرار داد بدون آنکه فهم درستی از مبانی نظری و روش‌شناختی «ارزیابی اجتماعی-فرهنگی پروژه‌ها» و یا «مطالعات ارزیابی زیست‌محیطی» در این خصوص داشته باشیم. و یا چگونه می‌توانیم تبیین بسنده‌ای از توسعه‌نیافتگیِ ناشی از ناکارآمدی مدیران اجرایی در استان ایلام و ارائهٔ راهکار برای برون‌رفت از آن ارائه دهیم بدون آنکه فهم درستی از پیشینهٔ نظریهٔ نهادگرایی جدید داشته باشیم؛ که توسعه‌نیافتگی را محصول ضعف قابلیت‌های اجرایی دستگاه‌های متولی توسعه می‌داند و برای غلبه بر آن راهکار مسئله‌محور «توانمندسازی حکومت و جامعه» را پیشنهاد می‌کند.
5️⃣ قطعاً انجام کار به این شیوه [تلاش برای تحلیل تئوریک مسائل فراتر از انتشار اخبار معمولی] پایبندی‌های خاص خود را دارد و ممکن است با ذائقه و ترجیحات ارزشی برخی کاربران موجود در فضای مجازی که بیشتر علاقه‌مند به پی‌گیری مباحث کوتاه و اخبار پوپولیستی با منطق مدح و ذم هستند، همسو نباشد. پس انتظار ما از دوستان و علاقه‌مندان به همراهی و عضویت در این کانال آن است که از زاویهٔ مشروح به محتوای کانال بنگرند و ما را از همراهی و مشاورهٔ ارزندهٔ خویش در این راستا، بهره‌مند نمایند.
📝عزیز کلانتری
https://t.me/ilam_development
نمونه دیگری از مطالعات انجام شده [افزون بر موارد پیش‌گفته]، تحت عنوان:
از گردو تا اوکالیپتوس: روایتی مردم نگارانه از فرسایش اجتماعات محلی درایران،

توسط دکتر علی ایار و دکتر موسی عنبری، مبنی بر: ناسازگاربودن مدیریت توسعه و برنامه‌ها و اقدامات توسعه‌ای همبسته با آن با ظرفیت‌های فرهنگی و سنت‌های پیونددهنده و یاریگرانه در کنش‌های اقتصادی محلی و آثار زیانبار آن بر فرسایش توانمندی‌های اجتماعات محلی در میدان زاگرس میانی (استان‌های ایلام و لرستان)
#ادمین
@ilam_development
👇
از گردو تا اوکالیپتوس: روایتی مردم نگارانه از فرسایش اجتماعات محلی درایران
نویسنده:
علی ایار* ، موسی عنبری

نوع مقاله:
مقاله پژوهشی/اصیل (دارای رتبه معتبر)
چکیده:
این مطالعه با استفاده از روش مردم نگاری انتقادی، اثر مداخلات توسعه‌ای را بر ساحت اجتماعی و کنش اقتصادی اجتماعات محلی در میدان زاگرس میانی (استان های ایلام و لرستان) بررسی می کند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که برنامه‌های توسعه، زیست جهان پیشامداخله‌ای را که در سیطره امر اجتماعی بوده، تحت هجمه امر اقتصادی قرار داده است. در فرایند مداخله توسعه، از ظرفیت‌‌پهای فرهنگی و سنت‌های پیونددهنده و یاریگرانه در کنش‌های اقتصادی محلی غفلت شده است و به جای آن برنامه‌های رسمی و سرمایه محور دولتی، در ابعاد عینی و ذهنی گسترش یافته است؛ ماحصل تضعیف سنت‌های همیارانه مردمی، برآمدن گروه های شبه تکنوکرات جدیدی است که ارزش‌های فرهنگ محلی مانند سخت کوشی، قناعت، همکاری و ساده زیستی را نماد عقب افتادگی می‌دانند. درواقع کنشگران بومی به مثابه مدیران مولد خویش فرمای جدید، به کسانی بدل شدند که برای بازاریابی نیروی کار و تامین معاش خود، در چرخه اعانه، وام و اجیرشدگی گرفتار شده اند. به منظور نشان دادن این فرسایش، از استعاره درخت گردو به مثابه نماد جامعه طبیعت مدار سخت کوش، همبسته و کوشا و از درخت اوکالیپتوس به عنوان نماد مداخله عاریتی، جامعه مصرفی، تظاهری و گسسته استفاده کرده ایم. با زوال اجتماع محلی، کنش‌های اقتصادی همیارانه، سخت کوشی و قناعت محلی تحدید شده و رقابت‌های اقتصادی مصرف‌گرا، گسسته و سودانگارانه بجای آن نشسته است.

کلیدواژگان:
مردم‌نگاری انتقادی ، مداخله ، توسعه‌گران ، اجتماع محلی ، کنش اقتصادی ، هستی اجتماعی
لینک کوتاه دسترسی به فایل کامل مقاله: اینجا
https://t.me/ilam_development
مقاله‌ای دیگر از دکتر علی ایار و دکتر تقی آزاد‌ارمکی، که در آن توسعه‌نیافتگی استان‌های ایلام و لرستان("خلقیات" و" توسعه نیافتگی")، در بازه زمانی مورد مطالعه، نه به عنوان معلولِ ِفقدان توانمندی‌های ذهنی مساعدِ توسعهٔ مردمان این دیار؛ بلکه برآیند علی ترکیب زمانمند«غیاب نهادی و نیرویی»، مبتنی بر شبکه نسبتاً پیچیده‌ای از روابط متقابل بین نهاد‌های در تعامل با شرایط جهانی، مورد تحلیل قرار گرفته است.
#ادمین
https://t.me/ilam_development
تحلیل تطبیقی تأثیر پیکربندی نهادی-عاملیتی بر خلقیات و توسعه با رویکرد جبر بولی (مورد مطالعه لرستان پیشکوه و پشتکوه از دورۀ صفویه تا پایان پهلوی)

(مقاله علمی وزارت علوم)
نویسنده: علی ایار، تقی آزاد‌ارمکی
منبع: مطالعات اجتماعی ایران سال پانزدهم زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴ 28 - 54


مطالعات جامعه‌شناسی تاریخی جامعه ایرانی، به علت غفت از اجتماعات محلی، با ارائه تصویری یکدست از جامعه، مانع فراهم شدن فهمی تاریخی و فرایندی از مسائل اجتماعات محلی در جامعه ایران شده است. در این مقاله سعی بر آن است که با لحاظ نمودن فرض کثرت و تنوع جامعه ایرانی و از سویی دگر تمرکز بر نهادها و نیروهای متکثر اجتماعی که در حیات اجتماع محلی موثر بوده اند، به تبیینی متمایز از موضوع مورد مطالعه بپردازد. این مقاله با روش تاریخی تفسیری و تبیینی با استفاده از جبر بولی، براساس رویکرد نهادگرایی تاریخی، تحلیلی متفاوت از وضعیت خلقیات و توسعه در لرستان پیشکوه و پشتکوه(لرستان و ایلام) از دوره صفویه تا پایان پهلوی ارائه می‌کند که در آن بر نقش شرایط جهانی، نهادها و عاملیت‌های متعدد اجتماعی تأکید می‌شود. در این روایت، پیکربندی نهادی لرستان پشتکوه و پیشکوه بازه زمانی مورد مطالعه با عنایت به میراث به‌جای مانده از دوره صفوی با وصف «غیاب نهادی و نیرویی»، مبتنی بر شبکه نسبتا پیچیده‌ای از روابط متقابل بین نهاد‌های در تعامل با شرایط جهانی، مورد تحلیل قرار می‌گیرد. استدلال این است که وضعیت نهادی ریشه در دوره‌های قبلی داشته با تداوم خود توانسته است بر شکل‌گیری خلقیات و توسعه این منطقه تأثیرگذار باشد. بنابراین می‌توان این گونه استلال نمود که " خلقیات" و" توسعه نیافتگی" لرستان، برآیندهای علی ترکیبی زمانمند است.
کلیدواژه‌ها: تحلیل تطبیقی – تاریخی، لرستان، جبر بولی، خلقیات توسعه

🔗لینک دریافت مقاله
https://t.me/ilam_development
🔸شما وضعیت توسعه‌ و توسعه‌نیافتگی در استان‌های زاگرس‌نشین، به ویژه استان ایلام در گذار از دورهٔ سنتی به جدید، را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ گذارِ ناموفق یا موفق آن را معلول چه علل و عواملی می‌دانید؟
دکتر مجتبا ترکارانی(جامعه‌شناس مطرح
لرستانی) در دومقالهٔ منتشر شده در نشریه وزین سیمره، تحت عناوین: «چرا مسائل زاگرس در دستور کار ملی قرار نمی‌گیرد؟» و «گذار آز گفتمان عاطفی به گفتمان علمی و انسجام‌بخش در زاگرس»،
مسأله توسعه‌نیافتگی در این استان‌ها را ناشی از در دستور کار ملی قرار نگرفتن مسائل زاگرس و معلول دو عامل ذیل دانسته:

الف) بیرونی: [ سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعه مبتنی بر نگاه تمرکزگرا و از بالا که بیشتر به مناطق مرکزی توجه دارد تا ویژگی‌های منطقه‌ای و محلی]
ب) درونی: [ سیاست‌مداران و نخبگان محلی عمدتاً محافظه‌کار و وفادار به آرمان‌های ایدئولوژیک که بیشتر دغدغهٔ منافع قومی-جناحی دارند تا روحیهٔ انتقادی پی‌گیر مطالبات منطقه‌ای]
راه‌کارهای عمده وی برای حل این مشکلات نیز عبارتند از:
الف) در سطح کلان: [اتخاذ رویکردی در توسعه و برنامه‌ریزی کشور که توسعه را به صورت متوازن ببیند.]
ب) در سطح میانه [گذار از گفتمان عاطفی و هویت‌گرا در بین مقامات محلی و رسیدن به گفتمان ادغام‌کننده علمی... .]
در پست‌های بعدی این مقالات را باهم مرور می‌کنیم.
#ادمین
https://t.me/ilam_development
چرا مسایل زاگرس در دستور کار ملی قرار نمی‌گیرد

✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره

زاگرس بیش از آن‌که نام یک رشته‌کوه و مفهومی طبیعی و جغرافیایی و یا یک زیست‌بوم انسانی باشد، امروزه به یک مفهوم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و حتا توسعه‌ای در گفتمآن‌های علمی و برنامه‌ریزی تبدیل شده‌است.
اما طی چند دهه سیاست‌گذاری در ایران، مشاهده شده این است که با وجود سروصداهای زیاد ولی کمتر مسایل اصلی مناطق زاگرس‌نشین در دستور کار ملی قرار گرفته، آن‌ها به صورت یک‌پارچه دیده نشده و بین واحدهای استانی توزیع شده و حل آن‌ها در سایه‌ی خودمحوری‌های بخشی و قبیله‌ای سیاستمداران محلی و منطقه‌ای ناکام مانده است.
زاگرس همیشه دچار این تناقض درتاریخ توسعه‌ای خود بوده است که با وجود این‌که از موقعیت ارتباطی، استراتژیک و منابع توسعه‌ای مانند انرژی (مانند آب، نفت و گاز) و نیروی کار توانمند، طبیعت و اقلیم چشم‌نواز برخوردار بوده اما هم‌چنان ساکنان این مناطق در تامین نیازهای اولیه خود ناتوان بوده و فقر هم‌زاد آنان بوده‌است؟!!
بدین‌روی، این پرسش مهم پیش می‌آید که چرا در سیاست‌گذاری توسعه، زاگرس به‌عنوان منبع ملی دیده شده و از منابع سرزمینی زاگرس به صورت ملی و منطقه‌ای استفاده شده، به‌طوری‌که برای حل مشکل آب شرب و حتا صنعتی مناطق دیگراب زاگرس به یزد و کویر و قم انتقال داده می‌شود و یا برای ساختن سد و تامین انرژی کشور آب زاگرس به سدهای ملی سرازیر می‌شود و ولی اجازه ساخت سد مهم در مناطق زاگرس نشین داده نمی‌شود تا در سیلاب‌های بزرگ زاگرس قربانی نشود و یا برای ساخت بزرگ‌راه‌های ملی، شهرهای کوچک و بزرگ زاگرس را از مدار ارتباطی خارج و منزوی می‌کنند و اقتصاد محلی را دچار بحران می‌کنند ولی این انزوای اقتصادی را جبران نمی‌کنند تا جوانانش مجبور به مهاجرت نشوند. با این حال، وقتی پای مسایل زاگرس مانند مهاجرت، فقر، بی‌کاری، آتش‌سوزی جنگل‌ها، فرسایش خاک و خودکشی جوانانش به میان می‌آید همه خود را کنار می‌کشند؛ گویی که انگار زاگرس جز ایران نیست. (به نوعی ما فدرال یک‌طرفه شده‌ایم، دولت از ما انتظاردارد ولی ما نباید از او انتظار داشته باشیم) به عبارت دیگر چرا باید منطقه‌ای در ایران منابعش برای دیگران اشتراکی باشد ولی مسایل و بحرآن‌هایش فقط خاص خودش باشد.
معمولاً برای ورود یک مسئله به فرایند سیاست‌گذاری باید ابتدا مشکل و مسئله موجود را به یک دستور کار و یا به قول معروف اجندا (Agenda )تبدیل کرد به شکلی که نهادهای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و قانون‌گذاری مانند دولت، مجلس و نهادهای تاثیرگذار مجبور و ناگریز باشند که این مسئله را جدی بگیرند و در برنامه‌ریزی خود لحاظ کنند. در این یادداشت به این مسئله از منظر منطق سیاست‌گذاری در ایران امروز و ویژگی‌های خاص منطقه زاگرس می‌پردازیم.
عوامل مؤثر بر قرار گرفتن در دستور کار ملی را می‌توان تحت دو عامل درونی و بیرونی زاگرس دسته‌بندی کرد.
*عوامل بیرونی:
البته باید این واقعیت را پذیرفت که سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی توسعه از ابتدا تاکنون مبتنی بر نگاه تمرکزگزا و از بالا بوده و کمتر به ویژگی‌های منطقه‌ای و محلی توجه کرده و البته توجه آن بیش‌تر بر مناطق مرکزی ایران بوده و از یک فرایند آمایش سرزمینی پایدار مبتنی بر عدالت منطقه‌ای پیروی نکرده، بلکه گروه‌های صاحب نفوذ هستند که بر حسب توان و قدرت خود در دستگاه دولت و حاکمیت دستور کار محلی را تبدیل به دستور کار ملی نموده و آن را وارد چرخه‌ی سیاست‌گذاری ملی کرده‌اند. نتیجه آن شده که پیش از انقلاب بیش‌تر مرکزنشینان و پس از انقلاب نواحی خاصی مانند مناطق کویری و مذهبی فرصت برخورداری و بهره‌مندی بیش‌تری از رانت نفت را که در برنامه‌های توسعه منعکس شده داشته‌اند و مناطق قومی و به‌‌ویژه زاگرس‌نشینان از این منابع کمتر بهره برده و در مدار توسعه‌نیافتگی باقی مانده‌اند.‌..

🌐متن کامل این یادداشت را در 👈 | تارنمای آوای سیمره | بخوانید.
https://t.me/ilam_development
👏1
گذار از گفتمان عاطفی با گفتمان علمی و انسجام‌بخش در زاگرس

✍️دکتر مجتبا ترکارانی/ سیمره

در ادامه‌ی مبحث قبلی در باره‌ی علل قرار نداشتن مسایل زاگرس در دستور کار ملی در نشریه‌ی وزین سیمره در این قسمت به راه‌کارهایی می‌پردازیم که می‌تواند به حل این مشکلات کمک کند.
در سطح کلان: ما در سطح کلان به رویکردی در توسعه و برنامه‌ریزی کشور نیاز داریم که توسعه را به صورت متوازن ببیند و تلاش کند که شکاف‌ها و نابرابری‌های توسعه‌ای بین مناطق مختلف ایران را کاهش دهد. این شکاف‌ها لزوماً با برنامه‌ریزی آمایش سرزمین و دیدگاه فضایی مبتنی بر واحدهای استانی قابل حل نیستند و به واحدهای فراتر از استان نیاز دارند چراکه بسیاری از مسایل مشترک این مناطق را نمی‌توان با اختیارات اداری و سازمانی در سطح یک استان حل نمود. علاوه بر آن در هر استان ی،مدیران استانی و حتا نمایندگان مجلس برای حل مشکلات خود، مطالبات محلی را چنان برجسته می‌کنند که به تفرق و پراکندگی بیش‌تر حتا در سطح استانی هم دامن می‌زند و امکان تحقق مشکلات توسعه‌ای مشترک در سطح مناطق به‌‌ویژه زاگرس را بسیار دشوار می‌کند. بنابراین در کنار ضرورت وجود نوعی نگاه توسعه‌ی متوازن در برنامه‌های توسعه و اجبار به داشتن پیوست عدالت برای طرح‌های توسعه‌ای، باید در سازمان‌های متولی توسعه مانند سازمان برنامه و بودجه نوعی نهادهای توسعه‌ی منطقه‌ای ایجاد نمود که با اختیارات وسیع‌تر فراتر از استان‌ها بتواند مستقیماً متولی رفع مشکلات منطقه‌ای در ایران باشد. چنین نگاهی را می‌توان نه فقط برای زاگرس بلکه برای مناطق مختلف ایران که در خوشه‌های مشابهی قرار می‌گیرند، پیاده نمود.
در سطح میانه و در استان‌ها و نواحی زاگرس‌نشین نیز انجام اقدامات زیر پیشنهاد می‌شود:
۱-گذر از گفتمان عاطفی و هویت‌گرا و رسیدن به گفتمان ادغام کننده و علمی: به این معنا که در زاگرس به‌‌ویژه زاگرس میانی در گفتمان مردم عادی و نخبگان و مسئولان در بیان مطالبات‌شان، گفتمان عاطفی و هویت‌گرا مبتنی بر هویت قومی بسیار شایع است و این گفتمان هویتی مبتنی بر قومی، نه فقط توان تبدیل مطالبات به پویش‌های اجتماعی گسترده را نداشته بلکه نوعی تفرقه‌گرایی را بین اقوام و گروه‌های زبانی ایجاد کرده و هویت‌های متکثر موجود در این مناطق را وارد نزاع‌های فرسایشی و بی‌حاصل می‌کند و انرژی آن‌ها را تحلیل می‌برد. تاجایی‌که هویت‌های قومی لر، بختیاری، لک، کُرد، بویراحمدی و.. هرکدام خواهان هویت مستقل بوده و با جمع شدن زیر یک هویت واحد قومی مقاومت می‌کنند. بنابراین هرگونه گفتمانی در طرح مسایل زاگرس که بر مبنای محوریت هویت قومی خاصی حرکت کند ناکام است و به گفتمان‌های ادغام کننده و انتگرال نیاز است که این هویت‌ها را زیر یک نام جامع و مورد توافق جمع نموده و در جهت طرح مطالبات و پی‌گیری آن‌ها بسیج کند و در عین حال هویت مستقل قومی زیرمجموعه را به رسمیت بشناسد و وارد جدال‌های هویتی نشود. هم‌چنین با وجود ظلم‌های تاریخی که بر زاگرس رفته ولی نیاز است از گفتمان احساسی و عاطفی مبتنی بر مرثیه‌سرایی و مظلوم‌نمایی برای زاگرس پرهیزنمود

🌐متن کامل این یادداشت را در👈| تارنمای آوای سیمره | بخوانید.
https://t.me/ilam_development
👍1
دوست گرامی جناب آقای دکتر مجتبا ترکارانی، در تکمیل مطالب پیشین، در یادداشتی تحلیلی خطاب به مسئولین استان لرستان-قابل تعمیم به سایر استان‌های درگیر توسعه، منجمله استان ما- تمایز مفهومی معناداری بین دو مقولهٔ "طرح توسعه لرستان به عنوان یک "خطابه کلامی - نمایشی" با کاربرد آن به عنوان "یک ایدهٔ راهبردی" همراه با پیش‌نیازهای گذر از اولی به دومی قائل شده، که تأمل در آن برای متولیان رسمی توسعه در استان‌های موردنظر که هنوز در مرحلهٔ توسعهٔ نمایشی- مناسکی سیر و سلوک می‌کنند و ادراک علمی و کارشناسانه‌ای از مقولهٔ توسعه و پیش‌نیازهای آن ندارند،ضروری است.
@ilam_development