Forwarded from 𝗌𝗈𝗎𝗅𝗆𝖺𝗍𝖾𝗌 🆕
𝗌𝗈𝗎𝗅𝗆𝖺𝗍𝖾𝗌 🆕
若い 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽 👻 huening 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝖺𝗒 𝗐𝖺𝗇𝗍 自分 !!!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗈x seen
𝖸︎𝗈𝗎 𝖼︎𝖺𝗇︎ 𝗌𝖾𝖾 𝗁︎𝖾𝗋 𝗂𝗆︎𝗆︎𝖾𝗋𝗌𝖾𝖽
ΞǪ 𝗂𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝖻︎𝖾𝖺𝗎𝗍𝗒 🎸
ΞǪ 𝗂𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝖻︎𝖾𝖺𝗎𝗍𝗒 🎸
Forwarded from 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗈x seen
𝗍𝗁𝖾 𝖿𝗈x seen
𝖸︎𝗈𝗎 𝖼︎𝖺𝗇︎ 𝗌𝖾𝖾 𝗁︎𝖾𝗋 𝗂𝗆︎𝗆︎𝖾𝗋𝗌𝖾𝖽 ΞǪ 𝗂𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝖻︎𝖾𝖺𝗎𝗍𝗒 🎸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🍜 𝑹𝒂𝒎𝒚𝒆𝒐𝒏'𝒔 𝒇𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏
Forwarded from 𝓧𝖾𝗏𝖾𝗇🐚
𝓧𝖾𝗏𝖾𝗇🐚
#packstikər
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤ flickér 🆕
u can close the door, turn off the lights, and pretend you're alone, but I'll still know u're there.
#heejake
Forwarded from Always✞⁷ (박성훈)
اواخر ماه مارچ بود.𝖩𝖺𝗒𝖶𝗈𝗇𓍯
نسیم خنک بهاری،درختان سبز رنگ رو به رقص در میاورد و در زیر درختان سبز،دو پسر از هوای دلنشین لذت میبردند.
"جیا،مرسی که اومدیم اینجا"
"خواهش میکنم بیبی،من هر جایی که باعث خوشحالی تو شه میبرمت"
"وای جیا،چقدر تو خوبی"
بلافاصله بعد از حرفش بوسه ای نرم بر لبان پسر گذاشت.
"من اصلا بابت اینکه همسری مثل تو دارم،پشیمون نیستم"
پسر بزرگتر لبخندی زد و ایندفعه او پیش قدم برای بوسیدن لبای پسر کرد.
بعد از دو دقیقه از هم جدا شدند و پسر کوچیکتر،روی زیرانداز دراز کشید.
نسیم خنک دیگری وزید و باعث رقصان شدن درختان شد.
"وونی،سردت نیست؟"
"نه جیا"
مشغول نوازش موهای نرم، پسر کرد،جونگوون از حس آرامشی،که از مردش میگرفت لبخند ملیحی زد،ناخوداگاه چشماش روی هم افتاد و به خواب شیرینی رفت.
پسر همچنان،مشغول نوازش موهای پسر بود،ناگهان با دیدن ابرای پف پفی در آسمان،سرشو چرخوند که پسر رو صدا کنه،با دیدن چشمای بسته پسر،لبخندی زد و بوسه ای به پیشانی،پسر هدیه داد.
جونگوون،تکونی خورد ولی از شدت،خستگی چشماشو،باز نکرد.
پسر همچنان،مشغول نوازش موهای همسرش،بود و از هوای خنک،لذت میبرد.