در جوانی روشِ حالت پیری دارم
چون گلِ زرد، بهارم به خزان میماند
«اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
چون گلِ زرد، بهارم به خزان میماند
«اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
رفته رفته آبرو را برطرف سازد غضب
آب را چندان که جوشانند کمتر میشود
«اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
آب را چندان که جوشانند کمتر میشود
«اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
برای دوستان ایرانیام آرزوی تندرستی و سلامتی دارم. متاسفانه به خاطر قطع اینترنت خبری از هیچ عزیزی نداریم. انگار سرنوشت ما کشورهای فارسیزبان با جنگ، محرومیت و اختناق گره خورده است.
کوچکتر از آنم که در باب تحولات اخیر کشور زیبای تان حرفی بزنم. امیدوارم هرچه خودتان دوست دارید و حق است همان را داشته باشید. برگردید و بنویسید که بدون شعرها و نوشتههای شما عزیزان گرانقدر چیزی برای ما هم باقی نمیماند.
کوچک یکایک تان
@ikrsim
کوچکتر از آنم که در باب تحولات اخیر کشور زیبای تان حرفی بزنم. امیدوارم هرچه خودتان دوست دارید و حق است همان را داشته باشید. برگردید و بنویسید که بدون شعرها و نوشتههای شما عزیزان گرانقدر چیزی برای ما هم باقی نمیماند.
کوچک یکایک تان
@ikrsim
دوباره یک شبِ بیماه میرسد از راه
نفس که میکشمت، آه میرسد از راه
لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم
قصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه
نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم
تو نیستی، غمِ جانکاه میرسد از راه
کجا گرفتهای آه ای سکونِ دل مسکن
که در پیِ تو فقط راه میرسد از راه
دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا
که قصرْ ریخته و شاه میرسد از راه
در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر
همین مصیبتِ دلخواه میرسد از راه
اکرام بسیم
@ikrsim
نفس که میکشمت، آه میرسد از راه
لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم
قصیدهٔ بد و بیراه میرسد از راه
نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم
تو نیستی، غمِ جانکاه میرسد از راه
کجا گرفتهای آه ای سکونِ دل مسکن
که در پیِ تو فقط راه میرسد از راه
دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا
که قصرْ ریخته و شاه میرسد از راه
در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر
همین مصیبتِ دلخواه میرسد از راه
اکرام بسیم
@ikrsim
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
به خاطر آگاه شدن نسبی از حال همسایهٔ عزیز مان، شبکهٔ خبر جمهوری اسلامی ایران را میدیدم. یکی از تیترهای خبرش نظرم را جلب کرد:
با بارش برف سنگین در افغانستان، برق وارداتی ازبکستان به افغانستان قطع شده و چند ده استان این کشور در تاریکی کامل فرو رفته است.
شبکههای صدا و سیمای جمهوری اسلامی به ندرت اخبار افغانستان را پوشش میدهند آن هم خبرهای نه چندان مربوط و مهم برای ایران را. اما چرا این خبر برای صدا و سیمای شان مهم است. چون میخواهند بگویند در کشورهای دیگر هم قطعی برق و در مجموع مشکلات وجود دارد. حکومتی که سیاستمداراناش همیشه در هنگام بردن نام افغانستان لبخند تمسخرآمیزی بر لب دارند، اکنون برای توجیه نارآمدی شان دستبهدامن اخبار مصیبتبار این مملکت جنگزده و عقبمانده شدهاند. در حالیکه بایستی کشور خود را با کشورهایی مثل ترکیه، امارات و عربستان مقایسه کنند. افغانستان چیزی ندارد که برق داشته باشد. نه نفت دارد، نه اقتصاد و صنعت و فنآوری پیشرفتهای. هرچند ارزش پول آن در چهار سال گذشته در مقابل یک دلار آمریکایی، به اندازهای معادل با ۶۰ هزار تومان افزایش یافته است. این بالا رفتن ارزش پولی افغانستان البته تیتر خبر صدا و سیما نمیشود.
تیترهای دیگر خبرها هم تظاهرات و رسیدن توفان و کمبود مواد غذایی در آمریکا، شکستهشدن چندین بارهٔ آتشبس اسراییل و فلسطین از سوی اسراییل و چند خبر کلی در بارهٔ حمایت ملت ایران و... از این دست بود.
خبرگزاریهای خارجی هم که اغلب جانبدارانه و مغرضانه رفتار میکنند. این وسط آدم گیج میماند و بیخبر از وضعیت واقعی دوستان و عزیزان.
با آرزوی سلامتی برای هر جان و دلی که برای انسانیت و محبت و نوعدوستی میتپد.
@ikrsim
دگر عضوها را نماند قرار
به خاطر آگاه شدن نسبی از حال همسایهٔ عزیز مان، شبکهٔ خبر جمهوری اسلامی ایران را میدیدم. یکی از تیترهای خبرش نظرم را جلب کرد:
با بارش برف سنگین در افغانستان، برق وارداتی ازبکستان به افغانستان قطع شده و چند ده استان این کشور در تاریکی کامل فرو رفته است.
شبکههای صدا و سیمای جمهوری اسلامی به ندرت اخبار افغانستان را پوشش میدهند آن هم خبرهای نه چندان مربوط و مهم برای ایران را. اما چرا این خبر برای صدا و سیمای شان مهم است. چون میخواهند بگویند در کشورهای دیگر هم قطعی برق و در مجموع مشکلات وجود دارد. حکومتی که سیاستمداراناش همیشه در هنگام بردن نام افغانستان لبخند تمسخرآمیزی بر لب دارند، اکنون برای توجیه نارآمدی شان دستبهدامن اخبار مصیبتبار این مملکت جنگزده و عقبمانده شدهاند. در حالیکه بایستی کشور خود را با کشورهایی مثل ترکیه، امارات و عربستان مقایسه کنند. افغانستان چیزی ندارد که برق داشته باشد. نه نفت دارد، نه اقتصاد و صنعت و فنآوری پیشرفتهای. هرچند ارزش پول آن در چهار سال گذشته در مقابل یک دلار آمریکایی، به اندازهای معادل با ۶۰ هزار تومان افزایش یافته است. این بالا رفتن ارزش پولی افغانستان البته تیتر خبر صدا و سیما نمیشود.
تیترهای دیگر خبرها هم تظاهرات و رسیدن توفان و کمبود مواد غذایی در آمریکا، شکستهشدن چندین بارهٔ آتشبس اسراییل و فلسطین از سوی اسراییل و چند خبر کلی در بارهٔ حمایت ملت ایران و... از این دست بود.
خبرگزاریهای خارجی هم که اغلب جانبدارانه و مغرضانه رفتار میکنند. این وسط آدم گیج میماند و بیخبر از وضعیت واقعی دوستان و عزیزان.
با آرزوی سلامتی برای هر جان و دلی که برای انسانیت و محبت و نوعدوستی میتپد.
@ikrsim
Forwarded from اکرام بسیم
همواره سپُرد راه با من سایه
افتاد به پرتگاه با من سایه
پایم که شکست، پای او نیز شکست
اما نکشید آه با من سایه
یعنی باش یاور و نیاور به زبان
عمری بُرده بارِ زمین را خورشید
بخشیده همیشه نور و گرما خورشید
اما در را تا نگشاید، هرگز
در خلوت کس نمینهد پا خورشید
بخشندگی و همین بده و نستان
باد آمد و زد نخست پهلو بر برگ
باران که گرفت شد کلاهی تر، برگ
از دستِ درخت اگر رها شد، بگذاشت
تا خاکشدن به روی پایش سر، برگ
اینگونه دهند پاسخ خوردنِ نان
با لحن ملایم خودش نم نم، ابر
بارید، اگرچه کمکمک شد کم، ابر
یک ریگ شکست شیشه را، لیک شهاب
بشکافتش و دوباره شد مدغم، ابر
این است طبیعت ملایمخویان
میگوید هر چهراست سرحد، دیوار
از حدِ خودش نمیشود رد دیوار
پیش روی دزد شده سد دیوار
جنبیده اگر نمیتواند دیوار
گاهی خود را از ایستادن نتکان
#اکرام_بسیم
@ikrsim
افتاد به پرتگاه با من سایه
پایم که شکست، پای او نیز شکست
اما نکشید آه با من سایه
یعنی باش یاور و نیاور به زبان
عمری بُرده بارِ زمین را خورشید
بخشیده همیشه نور و گرما خورشید
اما در را تا نگشاید، هرگز
در خلوت کس نمینهد پا خورشید
بخشندگی و همین بده و نستان
باد آمد و زد نخست پهلو بر برگ
باران که گرفت شد کلاهی تر، برگ
از دستِ درخت اگر رها شد، بگذاشت
تا خاکشدن به روی پایش سر، برگ
اینگونه دهند پاسخ خوردنِ نان
با لحن ملایم خودش نم نم، ابر
بارید، اگرچه کمکمک شد کم، ابر
یک ریگ شکست شیشه را، لیک شهاب
بشکافتش و دوباره شد مدغم، ابر
این است طبیعت ملایمخویان
میگوید هر چهراست سرحد، دیوار
از حدِ خودش نمیشود رد دیوار
پیش روی دزد شده سد دیوار
جنبیده اگر نمیتواند دیوار
گاهی خود را از ایستادن نتکان
#اکرام_بسیم
@ikrsim
روشن شود به پیش تو چون شمع، سوزِ من
یک شب تو هم اگر بنشینی به روزِ من
«قزلباش خان امید-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
یک شب تو هم اگر بنشینی به روزِ من
«قزلباش خان امید-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
ناله پنداشت که در سینۀ ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که؛ دنیا تنگ است
«شیخ حسین شیرازی، شهرت-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
رفت و برگشت سراسیمه که؛ دنیا تنگ است
«شیخ حسین شیرازی، شهرت-قرن یازدهم و دوازدهم»
@ikrsim
به رهگذار تو چون خاک ره شدم، ترسم
که نگذری به من و بگذری به راه دگر
«میرزا لعلی بدخشی-قرن دهم و یازدهم»
@ikrsim
که نگذری به من و بگذری به راه دگر
«میرزا لعلی بدخشی-قرن دهم و یازدهم»
@ikrsim
آن روز که از مشرقِ خُم مست صبوحیم
روزش نشماریم، اگر روزِ شمار است
ما دجلهکشی یاد گرفتیم ز استاد
ما را خطِ بغداد به از خطهٔ بغداد
«حکیم فغفوری گیلانی-قرن دهم و یازدهم»
@ikrsim
روزش نشماریم، اگر روزِ شمار است
ما دجلهکشی یاد گرفتیم ز استاد
ما را خطِ بغداد به از خطهٔ بغداد
«حکیم فغفوری گیلانی-قرن دهم و یازدهم»
@ikrsim
حلّ هر نکته که بر پیرِ خرد مشکل بود
آزمودیم، به یک قطرهٔ می حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمتِ می
درِ هرکس که زدم بیخود و لایعقل بود
خواستم سوزِ دل خویش بگویم با شمع
داشت او خود به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گریه و از زاریِ من
لالهٔ سوخته خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل و هاروت روایت کردند
سحر چشم تو بدیدم، همه را شامل بود
دولتی بود تماشای رخت مهری را
حیف صد حیف که این دولتِ مستعجل بود
«مهریِ هروی-قرن یازدهم»
@ikrsim
آزمودیم، به یک قطرهٔ می حاصل بود
گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمتِ می
درِ هرکس که زدم بیخود و لایعقل بود
خواستم سوزِ دل خویش بگویم با شمع
داشت او خود به زبان آنچه مرا در دل بود
در چمن صبحدم از گریه و از زاریِ من
لالهٔ سوخته خون در دل و پا در گل بود
آنچه از بابل و هاروت روایت کردند
سحر چشم تو بدیدم، همه را شامل بود
دولتی بود تماشای رخت مهری را
حیف صد حیف که این دولتِ مستعجل بود
«مهریِ هروی-قرن یازدهم»
@ikrsim