#سه_گانی
دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد
گُلدانه های برف
بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد
#محمداکرام_بسیم
دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد
گُلدانه های برف
بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد
#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی
وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند
مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها
سر باز می زنند
#محمداکرام_بسیم
وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند
مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها
سر باز می زنند
#محمداکرام_بسیم
برای وطن و از زبان وطن:
خاکی لگدکوبیدهام، میریزم از خود
پاشیدهاست اینروزها هر چیزم از خود
من سرزمین جبهههای سرد و گرمم
هر روز مثل باد برمیخیزم از خود
جبر زمانه زهر در کامم چکانده
در چارسو چون کاسهای لبریزم از خود
آتش زده بر هست و بودم دستِ نااهل
هی قطره
قطره
قطره
میآویزم از خود
خون را بشوئید از سر و روی وجودم
با دشتهای لاله رنگآمیزم، از خود...
شاید بهاری پا بگیرد سبز در من
یا وا رهاند زردیِ پائیزم از خود
یکروز نه یکروز با غربالِ تاریخ
این گردهای تیره را میبیزم از خود
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
خاکی لگدکوبیدهام، میریزم از خود
پاشیدهاست اینروزها هر چیزم از خود
من سرزمین جبهههای سرد و گرمم
هر روز مثل باد برمیخیزم از خود
جبر زمانه زهر در کامم چکانده
در چارسو چون کاسهای لبریزم از خود
آتش زده بر هست و بودم دستِ نااهل
هی قطره
قطره
قطره
میآویزم از خود
خون را بشوئید از سر و روی وجودم
با دشتهای لاله رنگآمیزم، از خود...
شاید بهاری پا بگیرد سبز در من
یا وا رهاند زردیِ پائیزم از خود
یکروز نه یکروز با غربالِ تاریخ
این گردهای تیره را میبیزم از خود
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
Forwarded from سهگانیکو ( خوانش ادبی سهگانی)
💦 @segani
#سه_گانی:
نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛
جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس
خُرناس می کشد.
***
#محمداکرام_بسیم
@golchinesegani
💠💠💠
#سه_گانی:
نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛
جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس
خُرناس می کشد.
***
#محمداکرام_بسیم
@golchinesegani
💠💠💠
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید
گفتند که شکلِ غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید
گفتند که شکلِ غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
Forwarded from بچههای مولانا
🔴#_محمد_اکرام_بسیم
آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!
وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست
تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند
کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست
عمریست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ
پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست
من: باغبانِ سادهدل و... آب میدهند
هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست
بیخود فرار میکنم، از خود نمیروم
یک شهر حملهور شده سویم از آنچه نیست
باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست
باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست
#کانال_بچه_های_مولانا
@khanemolana
آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!
وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست
تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند
کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست
عمریست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ
پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست
من: باغبانِ سادهدل و... آب میدهند
هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست
بیخود فرار میکنم، از خود نمیروم
یک شهر حملهور شده سویم از آنچه نیست
باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست
باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست
#کانال_بچه_های_مولانا
@khanemolana
هرچند که در تیررس پائیزم
می آید و با آمدنش می ریزم
تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم
چون برگ به احترام بر می خیزم
#محمداکرام_بسیم
می آید و با آمدنش می ریزم
تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم
چون برگ به احترام بر می خیزم
#محمداکرام_بسیم
فردا اگر چه روز نفسگیری ست، در قصر پادشاه چه غم دارد
بگذار تا که روز همه باشد، مانند شب سیاه، چه غم دارد
او پادشاه یک دهه و اندی ست، نیمِ زمین قباله ی اجدادش
گیرم که سیل برده رعیت را، از بلخ تا فراه، چه غم دارد
چندین اسیر, چند نفر کشته، در جنگ نابرابر ویرانگر
مردی که غرق خواب دل انگیزی ست، در سایه ی سپاه، چه غم دارد
مردان قریه یکسره ترشیدند، دوشیزگان قریه همینگونه
ارباب قریه; او که درآورده، سه زوجه در نکاح, چه غم دارد
در یک شب بلند زمستانی، شاخ درخت مسخره ی باد است
تیره ست آسمان و زمین تاریک، آن سوی ابر ماه چه غم دارد
جالیز را به باد فنا دادند، یک گله زاغ گشنه ولی این بین
آنجا مترسکی ست که می خندد، بی شال و بی کلاه، چه غم دارد
.
.
.
بانگ اذان صبح رسید از دور، این بیت آخری ست که می گوید
باشد که رستگار شود شاعر، حی علی الفلاح! چه غم دارد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
بگذار تا که روز همه باشد، مانند شب سیاه، چه غم دارد
او پادشاه یک دهه و اندی ست، نیمِ زمین قباله ی اجدادش
گیرم که سیل برده رعیت را، از بلخ تا فراه، چه غم دارد
چندین اسیر, چند نفر کشته، در جنگ نابرابر ویرانگر
مردی که غرق خواب دل انگیزی ست، در سایه ی سپاه، چه غم دارد
مردان قریه یکسره ترشیدند، دوشیزگان قریه همینگونه
ارباب قریه; او که درآورده، سه زوجه در نکاح, چه غم دارد
در یک شب بلند زمستانی، شاخ درخت مسخره ی باد است
تیره ست آسمان و زمین تاریک، آن سوی ابر ماه چه غم دارد
جالیز را به باد فنا دادند، یک گله زاغ گشنه ولی این بین
آنجا مترسکی ست که می خندد، بی شال و بی کلاه، چه غم دارد
.
.
.
بانگ اذان صبح رسید از دور، این بیت آخری ست که می گوید
باشد که رستگار شود شاعر، حی علی الفلاح! چه غم دارد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
😄😄😄
گویی کوهی به شانه بالا کردم
گم گشتم زن! تو را که پیدا کردم
دیشب چه عجب خانه ی بابا رفتی
(من بی تو به حال خود نظرها کردم)
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
گویی کوهی به شانه بالا کردم
گم گشتم زن! تو را که پیدا کردم
دیشب چه عجب خانه ی بابا رفتی
(من بی تو به حال خود نظرها کردم)
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
ابری که شده به روی خورشید نقاب
هرچند که تیره است، اما چه به تاب-
بر چهره ی زرد دشت می پاشد آب:
ای خفته بهار آمده بر خیز از خواب
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
هرچند که تیره است، اما چه به تاب-
بر چهره ی زرد دشت می پاشد آب:
ای خفته بهار آمده بر خیز از خواب
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
پایی بده که پیر نباشیم، در امتدادِ پیریِ این شهر
شاید سری بلند نماید جبرانِ سربهزیریِ این شهر
افتاده است دست به پایش، آلوده است آب وهوایش
دیریست سنگِپا شده فرهنگ؛ این بینیِ خمیریِ این شهر
شبها چراغهای فروزان، لبخندهای گریه نشیناند
یعنی که شطِ قیر روان است، در زیر راهِ شیریِ این شهر
در آستان ترک دیار است، در حالِ کوچ نیست، فرار است
از بس که لاشخوار سوار است، بر بال مرغِ تیریِ این شهر
تا پایبند کوریِ خویشیم، درماندهی صبوریِ خویشیم
دروازهی گریز نداریم، از بندِ ناگزیریِ این شهر
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
شاید سری بلند نماید جبرانِ سربهزیریِ این شهر
افتاده است دست به پایش، آلوده است آب وهوایش
دیریست سنگِپا شده فرهنگ؛ این بینیِ خمیریِ این شهر
شبها چراغهای فروزان، لبخندهای گریه نشیناند
یعنی که شطِ قیر روان است، در زیر راهِ شیریِ این شهر
در آستان ترک دیار است، در حالِ کوچ نیست، فرار است
از بس که لاشخوار سوار است، بر بال مرغِ تیریِ این شهر
تا پایبند کوریِ خویشیم، درماندهی صبوریِ خویشیم
دروازهی گریز نداریم، از بندِ ناگزیریِ این شهر
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
در هاونِ چشم خویش فلفل کوبید
با اینکه نداشت هیچ حاصل، کوبید
در غایتِ ستختکوشی از هم پاشید
هرقد٘ر که موج سر به ساحل کوبید
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
با اینکه نداشت هیچ حاصل، کوبید
در غایتِ ستختکوشی از هم پاشید
هرقد٘ر که موج سر به ساحل کوبید
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
از بس همه اش کشیده ای کار از من
ناپیدایی شده پدیدار از من
در مشت تو جز خاکستر چیزی نیست
ای غصه ی پیر! دست بردار از من
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
ناپیدایی شده پدیدار از من
در مشت تو جز خاکستر چیزی نیست
ای غصه ی پیر! دست بردار از من
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
بردار قدم که راه لب باز کند
دنبال تو صد نگاه لب باز کند
از راه و نگاه بگذر و حرف بزن
من منتظرم که ماه لب باز کند
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
دنبال تو صد نگاه لب باز کند
از راه و نگاه بگذر و حرف بزن
من منتظرم که ماه لب باز کند
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
Forwarded from برکهی کهن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه هزار و پانصد سال پیش موسیقی چگونه بود؟
بازسازی و نواختنِ سازِ (چنگِ ارجان) بعد از سه هزار و پانصد سال با صدایی جادویی از دلِ تاریخ.
قابل وصف نیست، این ویدئو را باید خودتان ببینید.
@berkeye_kohan
بازسازی و نواختنِ سازِ (چنگِ ارجان) بعد از سه هزار و پانصد سال با صدایی جادویی از دلِ تاریخ.
قابل وصف نیست، این ویدئو را باید خودتان ببینید.
@berkeye_kohan
هر بار ضعیف و ناتوان برگشتم
با تیره ی پشتِ چون کمان برگشتم
از باد، به شکلِ توپ، تا پر بودم
هر راه که رفتم از همان برگشتم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
با تیره ی پشتِ چون کمان برگشتم
از باد، به شکلِ توپ، تا پر بودم
هر راه که رفتم از همان برگشتم
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
هرچند که هرچه کرد با ما، غم کرد
باید پایید و روی او را کم کرد
دندانه ی شانه از سرِ سرسختی
پشتِ دو هزارچندِ خود را خم کرد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
باید پایید و روی او را کم کرد
دندانه ی شانه از سرِ سرسختی
پشتِ دو هزارچندِ خود را خم کرد
#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
Forwarded from رامین عربنژاد
خوابیدی و نشست بر این بستر آفتاب
برخواستی بلند شد از خاور آفتاب
آبی زدی به چهره و رنگین کمان گرفت
آغاز شد نمایش باران بر آفتاب
پامیر سرفرازی و داری تمام عمر
در پای رود، در تن علف، بر سر آفتاب
چشمان تو پیالهٔ نورند، می فروش
جای شراب ریخته در ساغر آفتاب
دیدم که در برابر چشم تو سوختم
دیدی مگر که سایه بماند در آفتاب؟!
۹۶/۴/۸
https://telegram.me/raminarabnejad
برخواستی بلند شد از خاور آفتاب
آبی زدی به چهره و رنگین کمان گرفت
آغاز شد نمایش باران بر آفتاب
پامیر سرفرازی و داری تمام عمر
در پای رود، در تن علف، بر سر آفتاب
چشمان تو پیالهٔ نورند، می فروش
جای شراب ریخته در ساغر آفتاب
دیدم که در برابر چشم تو سوختم
دیدی مگر که سایه بماند در آفتاب؟!
۹۶/۴/۸
https://telegram.me/raminarabnejad
Telegram
رامین عربنژاد
عاقبت از لب من مرگ جدا خواهد کرد
بوسه ای را که نبخشید به پیشانی تو
🆔 @raminarabnejad
در صورت مزاحمت نوتیفکشنها از شما پوزش میطلبم و امیدوارم که با بیصدا کردن کانال این مشکل را حل کنید.
👉https://t.me/raminarabnejad
بوسه ای را که نبخشید به پیشانی تو
🆔 @raminarabnejad
در صورت مزاحمت نوتیفکشنها از شما پوزش میطلبم و امیدوارم که با بیصدا کردن کانال این مشکل را حل کنید.
👉https://t.me/raminarabnejad