اکرام بسیم
621 subscribers
69 photos
11 videos
4 files
33 links
شعر، ادبیات و موسیقی

اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇
@Basim64
Download Telegram
از بختِ بد اگر قدغن شد حضورها
خاکم کنید بر سر راهِ عبورها

من زنده ام هنوز، ولی چند هفته ایست
صف بسته اند دور و برم مرده شورها

در زیر سقف زندگی ام بی هوا شدم
پیوسته ام به عالم زنده به گورها

دیریست باغ و برگ نشانم نمی دهند
دل بسته ام به چوب کجی مثل کورها

از خود فرار می کنم این راهِ آخر است
من می روم که گم شوم آن دور دووورها

محمداکرام بسیم
نقاش از جیبش قلم مویی کشیده
او را گلِ خوش‌رنگ و خوش‌رویی کشیده

شاید که با هر مژه چندین ورد خوانده
تا اینچنین یک چشم‌جادویی کشیده

نقاش او را در کمال نازنینی
با یک فرشته در ترازویی کشیده

او را که مثل سرو آزاد است، اما
من را چه مرد سربه‌زانویی کشیده

دو شاخه ایم، او غرق گل من زرد و خشکم
او را به سویی و مرا سویی کشیده

دیشب به خواب-از راهِ سبزِ بوسه- دیدم
پای لبانم را به کندویی کشیده،

در نفش لبهایش اناری سرخ دارد
بالای هر یک چشم، چاقویی کشیده
...
مستانه می‌رقصد نسیم امروز در باغ
گویی که آن گل را سحر بویی کشیده

محمداکرام بسیم

@ikrsim
اگرچه نازکنان می‌دمی به ساز خودت
نشسته‌ام که بسازم همان به ناز خودت

تو مثل قله‌ ای و این دچار دامنه‌ات
حساب می‌برد از سایه‌ی دراز خودت

تو مثل آبی و در جنگ گرم یک هیجان
فرار می‌کنی آهسته از فراز خودت

تو مثل سرو... ولی بی‌خیال قمری‌ها
به لطف باد سحر، گرم اهتزاز خودت

اگرچه پای من از خانه‌ی تو کوتاه است
ولی به خویش بیا، پی ببر به راز خودت

برای بردنم از خویش صحبدم کافی‌ست
نسیم بگذرد از لای موی باز خودت

محمداکرام بسیم

@ikrsim
بار ها مسیر رفته را، رفته‌ ایم و باز می‌رویم
ما پیاده‌های خودسوار، راه را دراز می‌رویم

در کنار یک یتیم نه، در صراط مستقیم نه
همچنان به دیدن خدا، جانب حجاز می‌رویم

ای فقیر از سرِ سرک، این بساطِ جمع و کهنه را
روز جمعه است، جمع کن، ظهر شد، نماز می‌رویم

انفجار نیست، ترس نیست، نغمه ای نشاط‌آور است
به شبِ زفاف حور ها، با سرود و ساز می‌رویم

مثل برفکوچ آخرش، پایمال خویش می‌شویم
در نشیبِ تندِ جهلِ خود، بسکه سرفراز می‌رویم

«ایستاده‌ایم» و می‌روند، ابر و باد و ماه و آفتاب
هی محیط فرق می‌کند، پس از این لحاظ «می‌رویم»

محمداکرام بسیم
@ikrsim
Channel photo updated
بی خانه شدیم و گیرمان گور آمد
این گور برای زیستن جور آمد
ما منتظر نکیر و منکر بودیم
تا اینکه نیامدند و مامور آمد

محمداکرام بسیم
@ikrsim
👇
Forwarded from paeiz rahimi
Audio
سه گانی
در
گفتگوی شنیدنی
پاییز رحیمی
با
رادیو "دری" افغانستان
زندگی مچاله گشته در دست های سرد و لاغرت
خارها که رفته در دلت, سنگ ها که خورده بر سرت

کشتی زیان رسیده ای, موج ها تو را شکسته اند
لای غار کوسه های مست, گیر کرده است لنگرت

همچنان صعود کرده ای, گرچه کودک غرور تو
بارها سقوط کرده در چاه کنده ی برادرت

آسمان فضای کوچکی ست, تا که چشم باز می کنی
ماه سر به راه و سر به زیر, ایستاده در برابرت

پرغرور مثل یک طلوع, باشکوه مثل یک غروب
آخرین نگاه اولت, اولین نگاه آخرت

پایه های محکم زمین, سایه های راحت زمان
گام های استوار تو, موی در هوا شناورت
()
مستحق سوختن شدی, جرم تو همین که زن شدی
سال هاست بی وطن شدی, در حصار تنگ کشورت

#محمداکرام_بسیم
#افغانستان

@zani_be_shear_panahande
#سه_گانی

آتشفشان مگو!
از بس که کوه بر کمرش بار می کشد
سیگار می کشد

#محمداکرام_بسیم
گرچه پدرِ ما همه را سوختی، اما
ای عشق کسی از تو پدرسوخته تر نیست

اکرام بسیم
خط نوید اعلم
@ikrsim
#سه_گانی

در نگاهانِ دقیق
درّه کوهی ست عمیق
سر فرودآورده تا که تو را سجده کند

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

مهتاب از تن رختِ تابستان گرفته
گسترده بر بامِ زمین انگار
باران گرفته

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد
گُلدانه های برف
بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند
مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها
سر باز می زنند

#محمداکرام_بسیم
برای وطن و از زبان وطن:

خاکی لگدکوبیده‌ام، می‌ریزم از خود
پاشیده‌است این‌روزها هر چیزم از خود
من سرزمین جبهه‌های سرد و گرمم
هر روز مثل باد برمی‌خیزم از خود
جبر زمانه زهر در کامم چکانده
در چارسو چون کاسه‌ای لبریزم از خود
آتش زده بر هست و بودم دستِ نااهل
هی قطره
قطره
قطره
می‌آویزم از خود
خون را بشوئید از سر و روی وجودم
با دشت‌های لاله رنگ‌آمیزم، از خود...
شاید بهاری پا بگیرد سبز در من
یا وا رهاند زردیِ پائیزم از خود
یک‌روز نه یک‌روز با غربالِ تاریخ
این گردهای تیره را می‌بیزم از خود

#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
💦 @segani


#سه_گانی:

نه بار غم، نه سختی وسواس می کشد؛
جنگل میان آتش و خاکستر است و خرس
خُرناس می کشد.
***
#محمداکرام_بسیم

@golchinesegani


💠💠💠
گفتند که لبخند بکش، روح کشید
گفتند جهان... جنگلی انبوه کشید
گفتند که شکلِ غم و اندوهت را...
اقیانوسی کنارِ یک کوه کشید

#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
🔴#_محمد_اکرام_بسیم

آقا چرا همیشه بگویم از آنچه نیست!
وقتش رسیده دست بشویم از آنچه نیست

تا راه پیشِ روی مرا سد کند، بلند
کوهی برآمده دمِ رویم از آنچه نیست

عمری‌ست مارِ چندسری چنگِ چنگِ چنگ
پیچیده است گردِ گلویم از آنچه نیست

من: باغبانِ ساده‌‎دل و... آب می‌‎دهند
هر آنچه نیست را لبِ جویم از آنچه نیست

بی‌خود فرار می‌کنم، از خود نمی‌روم
یک شهر حمله‌ور شده سویم از آنچه نیست

باید از این به بعد بجویم هر آنچه هست
باید دوباره بُعد بجویم از آنچه نیست

#کانال_بچه_های_مولانا
@khanemolana
هرچند که در تیررس پائیزم
می آید و با آمدنش می ریزم
تا مثل نسیم بگذری، با قدِ خَم
چون برگ به احترام بر می خیزم

#محمداکرام_بسیم
فردا اگر چه روز نفسگیری ست، در قصر پادشاه چه غم دارد
بگذار تا که روز همه باشد، مانند شب سیاه، چه غم دارد

او پادشاه یک دهه و اندی ست، نیمِ زمین قباله ی اجدادش
گیرم که سیل برده رعیت را، از بلخ تا فراه، چه غم دارد

چندین اسیر, چند نفر کشته، در جنگ نابرابر ویرانگر
مردی که غرق خواب دل انگیزی ست، در سایه ی سپاه، چه غم دارد

مردان قریه یکسره ترشیدند، دوشیزگان قریه همینگونه
ارباب قریه; او که درآورده، سه زوجه در نکاح, چه غم دارد

در یک شب بلند زمستانی، شاخ درخت مسخره ی باد است
تیره ست آسمان و زمین تاریک، آن سوی ابر ماه چه غم دارد

جالیز را به باد فنا دادند، یک گله زاغ گشنه ولی این بین
آنجا مترسکی ست که می خندد، بی شال و بی کلاه، چه غم دارد
.
.
.
بانگ اذان صبح رسید از دور، این بیت آخری ست که می گوید
باشد که رستگار شود شاعر، حی علی الفلاح! چه غم دارد

#محمداکرام_بسیم
@ikrsim