اکرام بسیم
620 subscribers
69 photos
11 videos
4 files
33 links
شعر، ادبیات و موسیقی

اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇
@Basim64
Download Telegram
از تازه هاست:

زلفش کج است، روسری‍‌اش کج، نگاه کج
من ماندم و مقابله با یک سپاه «کج»

مانند ابروان بلندش کشیده‌است
راهِ مرا به سمت لب پرتگاه کج

همواره راست رفته‌ام، اما چگونه راست...
دنبال او که عشوه‌کنان کرده راه کج

شب می‌کند کمانه به سمت‌اش خیال من
مانند سطح آب که شب رو به ماه کج

کیوانِ سرخ می‌شود-انگار می‌کنم-
وقتی که می‌گذارد بر سر کلاه کج

رویش: سپید، سرخ، سحر، صاف، ساده، ماه
مویش: بلند، مار، مجعد، سیاه، کج

اکرام بسیم

@ikrsim
#سه_گانی:

کافی ست؛ بنشین! رقص با آهنگ می آید؛
بر گیجگاهِ خویش باید زد،
مُشتی که بعد از جنگ می آید.
**...
#اکرام_بسیم

@golchinesegani
بیا بتاب به من ماه‌جانِ هر شبِ من
که بی‌تو تیره شده آسمان هر شب من

بیا که ناز مرا کس نمی‌خرد جز تو
که بسته است درِ این دکان هر شب من

روا مدار که در غیبت‌ات فرو ریزد
میان هر شب من، بامیان هر شب من

ندیده‌ای در عرض نبودنت شب‌ها
چقدر طول کشیده زمان هر شب من

نشسته ام تنها، گرچه جمع شان جمع است
غزل، غریبی و غم؛ دوستان هر شب من

شب- آن چنان که عقابی- فرود می‌آید
به جان بی رمقِ آشیان هر شب من

دو [ماه] بود، یکی رفت و دیگری پژمرد
کنار پنجره در استکان هر شب من

اکرام بسیم

@ikrsim
کیفیّت زشت و خوب را می فهمم
دیریست که سنگ و چوب را می فهمم
پا بر لب پرتگاه با چهره ی زرد
کم کم دارم غروب را می فهمم

اکرام بسیم

@ikrsim
نامش را شاید کمتر کسی حتی در شهری که در آن می‌زیسته شنیده است، قدرت کلامش اما انکارناپذیراست.
میرزا ارشد فرزند خواجه علی اکبر در سال 1025 در روستای بُرناباد (روستای خودم) واقع در غرب هرات افغانستان به دنیا آمد. در قصیده و غزل و رباعی و مثنوی و ترجیع بند طبع آزمایی نموده است. بخش اعظم سروده هایش غزل است. او از معاصرین ناظم هروی و دوست وی بوده است.

به رغم طالعم آن مه وفا گسل شده است
پی شکست دلم شیشه سنگدل شده است
در این بهار که فیض شکفتگی دارد
ز تنگی دل من غنچه تنگدل شده است
خوشم که راه ندارد به بزم یار رقیب
ز بارشِ مژه ام بسکه راه گل شده است
غمی نماند که دوران به من حواله نکرد
ز سخت جانیِ من آسمان خجل شده است
به شهر غم نرسیده است روشنایی شوق
ز جوش گریه‌ی من خنده منفعل شده است
فغان و ناله‌ی ارشد رسیده تا حدی
که سرو درد سر و غنچه درد دل شده است
***
یار گفتی رام شد دلخواه؟ نه!
می‌کند سویت نگاهی؟ آه نه!
در تمام عمر گفتی در جهان
یک دمِ خوش دیده ای؟ والله نه
یار گوید ترک عالم کن برو
می‌روم اما از این درگاه نه
ضعف بین کان شوخ بر بالین و من
گاه چشمی می‌گشایم گاه نه
از طریق عشق بیرونم مخوان
می‌روم از خود ولی زین راه نه
کی شود ارشد گدای شهر و کوی
می‌کند هرکز گدایی شاه؟ نه!
***
از فروغ بزم معنی شمع امکان روشن است
جسم اگر تاریک باشد خلق را جان روشن است
باغبان صحن چمن را گر ز شمع دل فروخت
از چراغ لاله هم بزم بیابان روشن است
اهل فطرت را نجابت می‌شناساند به خلق
جوهر از سیمای مروارید غلطان روشن است
ظلمت‌آباد طبیعت تیره‌روز افتاده است
از چراغ عقل دایم این شبستان روشن است
ما اگر پیش تو بنمودیم نفی ما مکن
اعتبار شمع ما خورشید تابان روشن است
می‌شناسد هرکه باشد اهل معنی را تمام
امتیاز خاره از لعل بدخشان روشن است
اهل خلوت را بیفزاید ز شهرت اعتبار
متصل ارشد چراغ لعل در کان روشن است
***
اگر تو صید کنی دام و بند بسیار است
طبیب اگر تو شوی دردمند بسیار است
اگر چه وضع جهان گشته مستمر لیکن
خلاف در نظر هوشمند بسیار است
ز چشم زخم میندیش و ترک عالم گیر
که در سراچه‌ی عزلت سپند بسیار است
مگو که معرکه خالی ز مستحق شده است
اگر تو رحم کنی مستمند بسیار است
مگر مسخر اندوه گشته عرصه‌ی کون
که خرمی کم و طبع نژند بسیار است
قدم ز خانه‌ی خود چون نظر منه بیرون
که در گریوه‌ی غربت گزند بسیار است
چه احتیاط به کار است قید دل ها را
به دوش حلقه‌ی رلفت کمند بسیار است
مرو به غارت اسباب آرزو گستاخ
که بر سرای امل قفل‌بند بسیار است
عبث ملاف به یک‌دستی سخن ارشد
که در کلام تو پست و بلند بسیار است

هرچند منتخبی از غزل های ارشد به کوشش مایل هروی در سال 1348 چاپ شده است ولی شاعرانی از این دست که کم هم هستند باید بیشتر و بهتر شناسانده شوند.
@ikrsim
Channel photo updated
از بختِ بد اگر قدغن شد حضورها
خاکم کنید بر سر راهِ عبورها

من زنده ام هنوز، ولی چند هفته ایست
صف بسته اند دور و برم مرده شورها

در زیر سقف زندگی ام بی هوا شدم
پیوسته ام به عالم زنده به گورها

دیریست باغ و برگ نشانم نمی دهند
دل بسته ام به چوب کجی مثل کورها

از خود فرار می کنم این راهِ آخر است
من می روم که گم شوم آن دور دووورها

محمداکرام بسیم
نقاش از جیبش قلم مویی کشیده
او را گلِ خوش‌رنگ و خوش‌رویی کشیده

شاید که با هر مژه چندین ورد خوانده
تا اینچنین یک چشم‌جادویی کشیده

نقاش او را در کمال نازنینی
با یک فرشته در ترازویی کشیده

او را که مثل سرو آزاد است، اما
من را چه مرد سربه‌زانویی کشیده

دو شاخه ایم، او غرق گل من زرد و خشکم
او را به سویی و مرا سویی کشیده

دیشب به خواب-از راهِ سبزِ بوسه- دیدم
پای لبانم را به کندویی کشیده،

در نفش لبهایش اناری سرخ دارد
بالای هر یک چشم، چاقویی کشیده
...
مستانه می‌رقصد نسیم امروز در باغ
گویی که آن گل را سحر بویی کشیده

محمداکرام بسیم

@ikrsim
اگرچه نازکنان می‌دمی به ساز خودت
نشسته‌ام که بسازم همان به ناز خودت

تو مثل قله‌ ای و این دچار دامنه‌ات
حساب می‌برد از سایه‌ی دراز خودت

تو مثل آبی و در جنگ گرم یک هیجان
فرار می‌کنی آهسته از فراز خودت

تو مثل سرو... ولی بی‌خیال قمری‌ها
به لطف باد سحر، گرم اهتزاز خودت

اگرچه پای من از خانه‌ی تو کوتاه است
ولی به خویش بیا، پی ببر به راز خودت

برای بردنم از خویش صحبدم کافی‌ست
نسیم بگذرد از لای موی باز خودت

محمداکرام بسیم

@ikrsim
بار ها مسیر رفته را، رفته‌ ایم و باز می‌رویم
ما پیاده‌های خودسوار، راه را دراز می‌رویم

در کنار یک یتیم نه، در صراط مستقیم نه
همچنان به دیدن خدا، جانب حجاز می‌رویم

ای فقیر از سرِ سرک، این بساطِ جمع و کهنه را
روز جمعه است، جمع کن، ظهر شد، نماز می‌رویم

انفجار نیست، ترس نیست، نغمه ای نشاط‌آور است
به شبِ زفاف حور ها، با سرود و ساز می‌رویم

مثل برفکوچ آخرش، پایمال خویش می‌شویم
در نشیبِ تندِ جهلِ خود، بسکه سرفراز می‌رویم

«ایستاده‌ایم» و می‌روند، ابر و باد و ماه و آفتاب
هی محیط فرق می‌کند، پس از این لحاظ «می‌رویم»

محمداکرام بسیم
@ikrsim
Channel photo updated
بی خانه شدیم و گیرمان گور آمد
این گور برای زیستن جور آمد
ما منتظر نکیر و منکر بودیم
تا اینکه نیامدند و مامور آمد

محمداکرام بسیم
@ikrsim
👇
Forwarded from paeiz rahimi
Audio
سه گانی
در
گفتگوی شنیدنی
پاییز رحیمی
با
رادیو "دری" افغانستان
زندگی مچاله گشته در دست های سرد و لاغرت
خارها که رفته در دلت, سنگ ها که خورده بر سرت

کشتی زیان رسیده ای, موج ها تو را شکسته اند
لای غار کوسه های مست, گیر کرده است لنگرت

همچنان صعود کرده ای, گرچه کودک غرور تو
بارها سقوط کرده در چاه کنده ی برادرت

آسمان فضای کوچکی ست, تا که چشم باز می کنی
ماه سر به راه و سر به زیر, ایستاده در برابرت

پرغرور مثل یک طلوع, باشکوه مثل یک غروب
آخرین نگاه اولت, اولین نگاه آخرت

پایه های محکم زمین, سایه های راحت زمان
گام های استوار تو, موی در هوا شناورت
()
مستحق سوختن شدی, جرم تو همین که زن شدی
سال هاست بی وطن شدی, در حصار تنگ کشورت

#محمداکرام_بسیم
#افغانستان

@zani_be_shear_panahande
#سه_گانی

آتشفشان مگو!
از بس که کوه بر کمرش بار می کشد
سیگار می کشد

#محمداکرام_بسیم
گرچه پدرِ ما همه را سوختی، اما
ای عشق کسی از تو پدرسوخته تر نیست

اکرام بسیم
خط نوید اعلم
@ikrsim
#سه_گانی

در نگاهانِ دقیق
درّه کوهی ست عمیق
سر فرودآورده تا که تو را سجده کند

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

مهتاب از تن رختِ تابستان گرفته
گسترده بر بامِ زمین انگار
باران گرفته

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

دیماه بود و سلطه ی پائیز سُست شد
گُلدانه های برف
بارید و بر سر تو گلِ مو درست شد

#محمداکرام_بسیم
#سه_گانی

وقتی که تیر بر تنِ سرباز می زنند
مقدور نیست، ورنه از این امر تیرها
سر باز می زنند

#محمداکرام_بسیم