اکرام بسیم
620 subscribers
69 photos
11 videos
5 files
33 links
شعر، ادبیات و موسیقی

اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇
@Basim64
Download Telegram
👆برکه ی کهن کانال وزینی ست در زمینه ی ادبیات، هنر و روانشناسی با مدیریتِ شاعرِ خوبِ شیرازی، حمیدِ زارعیِ مرودشت.
دستخطِ پدربزرگم، فتح محمد برنابادی
متوفی ۱۳۵۵شمسی

@ikrsim
در رابطه به پست قبلی 👆
گاهی ثبت یک خاطره ی شخصی می تواند سرنخی برای یک اتفاقِ تاریخی باشد. امروز داشتم کتاب هایی که از گذشتگان ما بر جای مانده را مرور می کردم، در صفحه ی نخست یک کتاب به این یادداشت از پدربزرگم که ۴۵ سال پیش، یعنی حدود پانزده سال قبل از تولد من فوت کرده اند برخوردم:

[[عزیزان در یوم ۳ شنبه اوایل برج دلو سنهٔ یکهزار و سیصد و سی و پنج ۱۳۳۵ شمسی مطابق سنهٔ یکهزار و سیصد و هفتاد و شش قمری بود که برودت هوا چنان شدت نمود که جمیع اشجار باالتمام یخ و به استیلای عوام کولک بند شد تا این که به درجهٔ رسید که بعضی درخت ها از بنیاد برآمده و اکثریه از کمر افتاد و بعضی باالکلیه از شاخ تهی شد و جمیع در و دیوار ها مثال آینه می درخشید. از کثرت یخ این موضوع را برای یادداشت تحریر نمودم تا بازمانده گان بدانند. اگر بگویم که خاشهٔ که وزن آن چهار مثقال بود یخ آن ۲۷ سِر شد دلیل بر کذب بنده می نمایید.

این کتاب از مال خالص بندهٔ احقر فتح محمدالبرنابای می باشد.

فوت حضرت قبله گاه بزرگوارم فی یوم السبت بیست و هشتم شهر ذی قعده الحرام سنهٔ یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج ۱۳۷۵ قمری بوده که روح پاکش زین دار فانی بفضای دلگشای جنان...]]

عکس: دستخط خود ایشان است، من در نگارش متن تصرفی نکردم.

قرار پُرس و جویی که انجام دادم غیر از من تا به حال هیچ بازمانده ای این متن را ندیده است.


#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
ای ابر! گذشتی که نباری به سرم
دیری‌ست که سایه‌ای نداری به سرم
بعد از تو چنان شدم که از هر سرِ مو
انگار خلیده‌است خاری به سرم

#محمداکرام_بسیم
@ikrsim
ای شیخ! هر آن که کافر و بی‌دین‌ است
در کیشِ شما مستحقِ نفرین است
بالای بلندگوی مسجد، دیدید؟
لا حول و لا... نوشته مید این چین است


#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
Forwarded from هارون بهیار
حفظ کن فاصله را با بدن اش، پیرهن اش!
دوست دارم که نچسپی به تنش، پیرهن اش!

هر که نزدیک شد از جانب من آزادی
بزنی مشت مرا بر دهن اش، پیرهن اش!

می شود جای نشستن به گلویش امشب
سیب ها را بکشی از یخن اش، پیرهن اش!؟

دوست دارم بنشینم به برش، جای خودت-
می شود من بشوم پیرهن اش، پیرهن اش!؟

لطف کن، حداقل خواهش من را بپذیر
جای من تا دل شب بوسه زنش، پیرهن اش

خم مشروب مرا در بغل ات جا دادی
آفرین!نوش تو بادا! بزن اش، پیرهن اش!!

کاش این شاعر دیوانه ی بی مصرف را
بگذاری بشود مال زن اش، پیرهن اش😊

#هارون_بهیار
به کوچه عطرِ تو راهی اگر شود، چه شود!
هوا، چنان که بخواهی، اگر شود، چه شود!

و قطره قطره‌ی دریا شراب خواهد شد
در آب، عکسِ تو ماهی اگر شود، چه شود!

به یک عبورِ تو از خویش می‌روم، ماندم
که این عبور نگاهی اگر شود، چه شود!؟

کنارِ بودنِ تو محو می‌شوم، آتش
حریف با پرِ کاهی اگر شود، چه شود!؟

در این که دور شوی از من، آه حق داری
حجاب آینه آهی اگر شود، چه شود!؟

نسیم و زلفِ تو آباد باد، حرفی نیست
بسیم مردِ تباهی اگر شود، چه شود؟

#اکرام_بسیم

@ikrsim
هر روز هزار دفعه نفرین شده‌ اید
تا قاتل مردمانِ مسکین شده اید
هر سال به سیبِ سرخ رنگین می‌شد
امسال به خونِ خلقْ رنگین شده عید

#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸

سلام می دهم و خاطرم به این جمع است؛

که واجب است جواب سلام در اسلام!


#پاییز_رحیمی

@paeizrahimi

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
به هر دیار که رفتم، به هر چمن که رسیدم
ز خونِ دیده نوشتم، که یار جای تو خالی

در روستای ما، برناباد، زیارتی‌است که ملای کلان نام دارد. هم‌دراین زیارت خانه‌ی خشتیِ قدیمی‌یی‌ بود که به گفته‌ی بومی‌های محل، گورستانی بزرگ در زیر آن قرار داشت. روی دیوار آن خانه، پدربزرگم بیتِ بالا را با خط زیبایی نوشته بودند و ننوشته بودند شاعرش کیست.
اکنون نه پدر بزرگم در قید حیات‌اند، نه آن خانه وجود دارد و نه آن دستخط زیبا.

#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
Forwarded from بغلِ باد (سه‌گانی‌های محمداکرام بسیم) (محمداکرام بسیم)
#سه_گانی

در انتظارِ نم‌نمِ باران درختِ باغ
بارید برگ برگ،
با ضربه‌ی تگرگ

#محمداکرام_بسیم

@ikrambasim_3
👆👆👆👆👆
کانال اختصاصیِ سه‌گانی‌هایم‌ است. ممنون از حضور تک تک عزیزان🌹🌹🌹
Forwarded from کِلکینچه

دیوانه‌ام، لباسِ پر از چاکِ من جداست
از خیلِ دلقکان، دلِ غمناکِ من جداست

استاد! شاعری اگر این تیپِ خوشکل است
خوشحالم از تو وضعِ اسفناکِ من جداست

با هر نفس به گرده کشیدیم نامِ شعر
از نام، نشئه‌‌ای تو و تریاکِ من جداست

بیچاره‌های از سرِ تشویق و دست مست
دیوانگی‌ست مستیِ من، تاکِ من جداست

فریادها زدیم، ولی از میانِ راه
پیچانده برنگشت، که پژواکِ من جداست

بین شما نشسته‌ام و دورم از شما
گلدانِ توی باغچه‌ام، خاکِ من جداست

(حمید زارعیِ مرودشت)

ـ @kelkinche ـ
عزلت هرچند باطنم را خون کرد
ایجاد هزار انجمن مضمون کرد
افلاس دلیلِ معنی‌آرایی بود
این قافیه‌ی تنگ مرا موزون کرد

بیدلِ دهلوی

@ikrsim
Forwarded from شعربان
🏵


خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود 
تلوتلو بخورند خیابان‌ها 
به شانه‌ی هم بزنند 
رئیس‌جمهورها و گداها 

مرزها مست شوند 
و محمّدعلی بعد از هفده سال مادرش را ببیند 
و آمنه بعد از هفده سال، كودكش را لمس كند

خدا كند انگورها برسند 
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد 
هندوكش دخترانش را آزاد كند

برای لحظه‌ای 
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را 
كاردها یادشان برود 
بریدن را 
قلم‌ها آتش را 
آتش‌بس بنویسند

خدا كند كوه‌ها به هم برسند 
دریا چنگ بزند به آسمان 
ماهش را بدزدد 
به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها

خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند 
پنجره‌‌ها 
دیوارها را بشكنند 
و 
تو 
همچنان‌كه یارت را تنگ می‌بوسی 
مرا نیز به یاد بیاوری

محبوب من!  
محبوب دور افتاده‌ی من!  
با من بزن پیاله‌ای دیگر 
به سلامتی باغ‌های معلق انگور

#الیاس_علوی
#شعر_خوب_بخوانیم

🏵 @Sherbaan
برای همزبانان:

اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است
ولی دریغ که پشتِ درِ قفس، باز است

کبوتریم و در این عصرِ سرخِ خون و سلاح
نه ماندن است صلاح و نه وقتِ پرواز است

اگرچه درّه بُریدند و تَل علم کردند
ولی به هر دو طرف ریشه‌های ما تازه‌ست

ندیده‌ای تو که در شهرِ ناظم و جامی
سرودِ دلکشِ حافظ چقدر در ساز است

ندیده‌ای که در این سوی خاکریز، هرات
به خط و خال و خرام‌اش، چقدر شیراز است

چقدر لفظِ دری با لبِ تو می‌خواند
و فارسی به زبانم چه‌خوب اندازه‌ست

ولی دریغ، در این خاکِ مشترک، هرچیز
که بین راهِ من و توست، دست‌انداز است

به جای منزلِ خوبان پارسی، دیری‌ست
میان راهِ من و تو تفنگ و سرباز است

برای کم‌زدنِ من به چشمِ اهل زمین
ببین که با دلِ شب سایهٔ تو انباز است!

برای له‌‌‌شدن بسترِ سلامتِ تو
به دستِ من خرِ تریاک در تک و تاز است

زمانه‌ایست که حس می‌کنیم سنگ شدیم
رسیده است به انجام هرچه آغاز است

چه حسرتی که فقط دست روی دست نشست
اگرچه روز دراز و درِ قفس باز است

#اکرام_بسیم

@ikrsim
تا کاسه‌ی صبرم از ملالی پر بود
دسترخوان از نانِ صفالی پر بود
با چشمِ قناعت که نگاهی کردم
لیوان با یک نیمه‌ی خالی پر بود


#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
Forwarded from تُنگ بلور
شعر: مهندس اکرام بسیم
تنظیم: خلیل رسولی
دکلمه: نصرت رادمهر
هرچند هم با چشمِ بازش دید، دارم.
باز-از تهِ دل دوستش-پرسید: دارم؟

-پیشِ تو بودم، دیده‌ات دیدم که تر بود
پس چیست تقصیرم اگر تر/دید دارم؟

گفتم که: اشکِ شادی‌ام در چشمِ تر بود
هرگاه باشی در کنارم، عید دارم

مَردُم به قُم دارند و الازهر، من امّا
در چشم‌هایت مرجعِ تقلید دارم

وقتی‌که خوابی، سایه‌ام روی سرِ توست
روی سرت، ای باد! شکلِ بید دارم

امشب کنارم باش تا مردُم ببینند
در خانه‌ی خود جایِ زن، خورشید دارم.


#محمداکرام_بسیم

@ikrsim
Forwarded from بغلِ باد (سه‌گانی‌های محمداکرام بسیم) (محمداکرام بسیم)
#سه_گانی

یاد دارم پدر به من می‌گفت:
وصلْ از شاخِ صبر می‌روید.
صبر کردم، هنوز می‌گوید...

#محمداکرام_بسیم

@ikrambasim_3