حَدان
127 subscribers
68 photos
28 videos
2 links
مرور کن، مرور کن، منو به خاطرت بیار 🤍

https://t.me/iRoChatBot?start=sec-iabhicfahc
Download Telegram
این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام
می‌نشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن

-صائب‌تبریزی
بله واقعا هم [ عجب جایی به داد من رسیدی..]
برای من بگو خواب کسی را باز می بینی
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
بگو آیا برای کشف یک لبخند می‌میرند؟
چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من؟
چگونه گریه‌ی دیروز را از یاد خواهی برد؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟

-حامد ابراهیم پور
هی فکر می کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سال‌هاست گریه نکردم، شما چطور؟

من سال‌هاست عاشق چشمی نبوده‌ام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور...
بگذشتم از غرورم و با چشم.های خیس
ساکت نشسته‌ام که بفهمم تو را چطور...

وصفت کنم الهه‌ی پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟
این کوچه‌ها به غربتم اقرار می‌کنند
اینها که دیده‌اند به دیوارها چطور....

هی فکر می‌کنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر می‌کنم که چرا؟کِی؟کجا؟چطور؟
-مجید ترکابادی
دروغی جور کن یک چند با آن سر کنم شاید
چه شادم می‌کند؟ آن را بگو باور کنم شاید


تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
فراموشی چه رازی داشت؟ می‌گفتی به من ای کاش
من بیچاره شاید چاره‌ای دیگر کنم... شاید

نمی‌فهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
بیا نزدیک تر... نزدیک تر... مفهوم حرفم را
برایت با  زبانِ  بوسه گویاتر  کنم  شاید

تو از دیوانه می‌خواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی می‌شد از سر در کنم شاید
-مهدی فرجی
بله حق با آقای بمانی بود: [من سرزمینم هرکجا باشه چشمای تو زیباترین جاشه...]
سفر می‌کردی و کار تو را دشوار می‌کردم 
که چون ابر بهاری گریۀ بسیار می‌کردم

‌همان "آغاز" باید بر حذر می‌بودم از عشقت 
همان دیدار "اول" باید استغفار می‌کردم

‌
ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود 
تو را دیگر میان خواب‌ها دیدار می‌کردم

‌«به روی نامه‌هایت قطره ی اشک است، غمگینی؟»
تو می‌پرسیدی و با چشم خون انکار می‌کردم

‌
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود 
به پای مرگ می‌افتادم و اصرار می‌کردم
‌خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر 
غزل در گوش من می‌خواند و من تکرار می‌کردم
‌
-سجاد سامان
‏جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى می‌ماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است
و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است
و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمان‌ِشان نشسته‌اند
نمی‌دانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت.

-محمود درويش
تا اخر دنیا لعنت به آمریکا و آمریکایی صفت.
هر رعد و برقی مژده‌ی باران نخواهد داد
لبخند تو اوضاع را سامان نخواهد داد

طوفان بی‌گاهی که از سمت تو می آید
مهلت به قایق‌های سرگردان نخواهد داد
پیک سپیدی و به قصد جنگ می‌آیی
بهمن امان‌نامه به کوهستان نخواهد داد

این زن که می‌پنداشتی یک ساقه ترد است
تا مرگ از پا در نیاید جان نخواهد داد
هر چند از یک کیسه در ما بذر پاشیدند 
خاک من و تو حاصل یکسان نخواهد داد

غم‌های کوچک در خور دل‌های ناچیزند
اندوه من را هیچ کس پایان نخواهد داد