دست مرا بگیر و قلم کن
فکری به حال اینهمه غم کن
یعنی عزیز من بغلم کن
با اینکه عشق فاجعهساز است...
-سید مهدی موسوی
فکری به حال اینهمه غم کن
یعنی عزیز من بغلم کن
با اینکه عشق فاجعهساز است...
-سید مهدی موسوی
این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام
مینشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن
-صائبتبریزی
مینشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن
-صائبتبریزی
برای من بگو خواب کسی را باز می بینی
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
بگو آیا برای کشف یک لبخند میمیرند؟
چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من؟
چگونه گریهی دیروز را از یاد خواهی برد؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟
-حامد ابراهیم پور
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
بگو آیا برای کشف یک لبخند میمیرند؟
چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من؟
چگونه گریهی دیروز را از یاد خواهی برد؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟
-حامد ابراهیم پور
هی فکر می کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سالهاست گریه نکردم، شما چطور؟
من سالهاست عاشق چشمی نبودهام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور...
من سالهاست گریه نکردم، شما چطور؟
من سالهاست عاشق چشمی نبودهام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور...
بگذشتم از غرورم و با چشم.های خیس
ساکت نشستهام که بفهمم تو را چطور...
وصفت کنم الههی پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟
ساکت نشستهام که بفهمم تو را چطور...
وصفت کنم الههی پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟
این کوچهها به غربتم اقرار میکنند
اینها که دیدهاند به دیوارها چطور....
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر میکنم که چرا؟کِی؟کجا؟چطور؟
اینها که دیدهاند به دیوارها چطور....
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر میکنم که چرا؟کِی؟کجا؟چطور؟
دروغی جور کن یک چند با آن سر کنم شاید
چه شادم میکند؟ آن را بگو باور کنم شاید
تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
چه شادم میکند؟ آن را بگو باور کنم شاید
تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
فراموشی چه رازی داشت؟ میگفتی به من ای کاش
من بیچاره شاید چارهای دیگر کنم... شاید
نمیفهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
من بیچاره شاید چارهای دیگر کنم... شاید
نمیفهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
بیا نزدیک تر... نزدیک تر... مفهوم حرفم را
برایت با زبانِ بوسه گویاتر کنم شاید
تو از دیوانه میخواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی میشد از سر در کنم شاید
برایت با زبانِ بوسه گویاتر کنم شاید
تو از دیوانه میخواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی میشد از سر در کنم شاید
سفر میکردی و کار تو را دشوار میکردم
که چون ابر بهاری گریۀ بسیار میکردم
همان "آغاز" باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار "اول" باید استغفار میکردم
که چون ابر بهاری گریۀ بسیار میکردم
همان "آغاز" باید بر حذر میبودم از عشقت
همان دیدار "اول" باید استغفار میکردم
ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود
تو را دیگر میان خوابها دیدار میکردم
«به روی نامههایت قطره ی اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انکار میکردم
تو را دیگر میان خوابها دیدار میکردم
«به روی نامههایت قطره ی اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشم خون انکار میکردم
در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
به پای مرگ میافتادم و اصرار میکردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تکرار میکردم
به پای مرگ میافتادم و اصرار میکردم
خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
غزل در گوش من میخواند و من تکرار میکردم
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است
و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است
و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمانِشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت.
-محمود درويش
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى میماند آن مادرِ پيرى كه چشم به راهِ فرزندِ شهيدش است
و آن دخترِ جوانى كه منتظرِ معشوقِ خويش است
و فرزندانى كه به انتظارِ پدرِ قهرمانِشان نشستهاند
نمیدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى بهاىِ آن را پرداخت.
-محمود درويش
هر رعد و برقی مژدهی باران نخواهد داد
لبخند تو اوضاع را سامان نخواهد داد
طوفان بیگاهی که از سمت تو می آید
مهلت به قایقهای سرگردان نخواهد داد
لبخند تو اوضاع را سامان نخواهد داد
طوفان بیگاهی که از سمت تو می آید
مهلت به قایقهای سرگردان نخواهد داد