در یکنواختی و سکون هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به خوشبختی، که ناگزیر از پویشی دائمی سرچشمه میگیرد.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤1
عزيز من
شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عميق است؛ اما شادی از آن هم عمیق تر است.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
شب عمیق است؛ اما روز از آن هم عمیق تر است. غم عميق است؛ اما شادی از آن هم عمیق تر است.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤1
کاش میتوانستم همچون خوبترین دلقکان جهان تو را سخت و طولانی و عمیق بخندانم.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤1
هرکس که کاری میکند، هر قدر هم کوچک در معرض خشم کسانیست که کاری نمیکنند.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤1
میتوان از کمترین شادی متعلق به دیگران، بسیار شاد شد بدون توقع تصرف آن شادی یا سهمخواهی از آن.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤2
عزیز من
برگهای پاییزی بیشک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
برگهای پاییزی بیشک در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند.
•چهل نامه کوتاه به همسرم
❤2
دست مرا بگیر و قلم کن
فکری به حال اینهمه غم کن
یعنی عزیز من بغلم کن
با اینکه عشق فاجعهساز است...
-سید مهدی موسوی
فکری به حال اینهمه غم کن
یعنی عزیز من بغلم کن
با اینکه عشق فاجعهساز است...
-سید مهدی موسوی
این چنین زیر و زبر عالم نمی ماند مدام
مینشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن
-صائبتبریزی
مینشاند چرخ هر کس را به جای خویشتن
-صائبتبریزی
برای من بگو خواب کسی را باز می بینی
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
بگو آیا برای کشف یک لبخند میمیرند؟
چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من؟
چگونه گریهی دیروز را از یاد خواهی برد؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟
-حامد ابراهیم پور
کسی آیا کنارت هست در رویای بعد از من؟
بگو آیا برای کشف یک لبخند میمیرند؟
چگونه دوستت دارند آدم های بعد از من؟
چگونه گریهی دیروز را از یاد خواهی برد؟
به آغوش که عادت میکنی فردای بعد از من؟
-حامد ابراهیم پور
هی فکر می کنم که چگونه؟ چرا؟ چطور؟
من سالهاست گریه نکردم، شما چطور؟
من سالهاست عاشق چشمی نبودهام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور...
من سالهاست گریه نکردم، شما چطور؟
من سالهاست عاشق چشمی نبودهام
حالا نگاه کن منِ پر ادّعا چطور...
بگذشتم از غرورم و با چشم.های خیس
ساکت نشستهام که بفهمم تو را چطور...
وصفت کنم الههی پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟
ساکت نشستهام که بفهمم تو را چطور...
وصفت کنم الههی پنهان میان شعر
شیطان بخوانمت؟ نه... فرشته؟ خدا چطور؟
این کوچهها به غربتم اقرار میکنند
اینها که دیدهاند به دیوارها چطور....
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر میکنم که چرا؟کِی؟کجا؟چطور؟
اینها که دیدهاند به دیوارها چطور....
هی فکر میکنم که چه شد عاشقت شدم؟
هی فکر میکنم که چرا؟کِی؟کجا؟چطور؟
دروغی جور کن یک چند با آن سر کنم شاید
چه شادم میکند؟ آن را بگو باور کنم شاید
تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
چه شادم میکند؟ آن را بگو باور کنم شاید
تو را از دست دادن، بار دیگر خواستن، زهریست
که هر آن فکر اینم تا از آن لب تر کنم شاید
فراموشی چه رازی داشت؟ میگفتی به من ای کاش
من بیچاره شاید چارهای دیگر کنم... شاید
نمیفهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
من بیچاره شاید چارهای دیگر کنم... شاید
نمیفهمی و دنبال زبان واضحی هستی
نگاهی بد نباشد گاه از این منظر کنم شاید
بیا نزدیک تر... نزدیک تر... مفهوم حرفم را
برایت با زبانِ بوسه گویاتر کنم شاید
تو از دیوانه میخواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی میشد از سر در کنم شاید
برایت با زبانِ بوسه گویاتر کنم شاید
تو از دیوانه میخواهی فراموشت کند عاقل؟
اگر عقلم تو بودی میشد از سر در کنم شاید