ولی بچهها
انگار شادمهر درست میگه که
[ تقدیر بیتقصیر نیست.]
قبول کنید و ادامه بدید.
با تقدیر نمیشه جنگید.
انگار شادمهر درست میگه که
[ تقدیر بیتقصیر نیست.]
قبول کنید و ادامه بدید.
با تقدیر نمیشه جنگید.
💔6
از همه اونایی که چند ساعت دیگه بیدار میشن هم انتظار دارم🎀🙂↔️💕
بفرستید دور هم بخونیم شعرای مورد علاقتون رو.
بفرستید دور هم بخونیم شعرای مورد علاقتون رو.
👍2
در من دلسنگ، شور انتظار انداختی
ماهی مرداب را در جویبار انداختی
عشق، اقیانوس آرامی که میگفتی نبود
قایقم را در مسیر آبشار انداختی
ماهی مرداب را در جویبار انداختی
عشق، اقیانوس آرامی که میگفتی نبود
قایقم را در مسیر آبشار انداختی
فکر میکردم جواب نامهام را میدهی
نامه را بی آنکه بگشایی کنار انداختی
عشق بر "جانم" حکومت می کند ای روزگار
در سرم بیهوده سودای فرار انداختی
نامه را بی آنکه بگشایی کنار انداختی
عشق بر "جانم" حکومت می کند ای روزگار
در سرم بیهوده سودای فرار انداختی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما چی؟ شما هیچوقت عاشق قاتلتون شدید؟
👍3
دیگر برای ماندنت دیر است،میفهمی؟
این عاشق از تو سخت دلگیر است،میفهمی؟
یک جای دیگر زندگی تازه خواهی کرد
اما دلت پیش دلم گیر است،میفهمی؟
این عاشق از تو سخت دلگیر است،میفهمی؟
یک جای دیگر زندگی تازه خواهی کرد
اما دلت پیش دلم گیر است،میفهمی؟
آنجا به رویت زندگی هر روز میخندد
اینجا کسی از زندگی سیر است،میفهمی؟
یک روز میبینم بگردی سخت دنبالم
اینها همه بازی تقدیر است،میفهمی...
اینجا کسی از زندگی سیر است،میفهمی؟
یک روز میبینم بگردی سخت دنبالم
اینها همه بازی تقدیر است،میفهمی...
Forwarded from برنامه ناشناس
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
❤1
میخواستم خیلی جدی و رسمی
بعد از آن دیدار اداری بگویم: «از ملاقاتتان
خوشوقت شدم»
و دست به دیوار و آهسته از کنار دلم بگذرم کلماتم ولی آنجا بودند
و نمیدانستم چگونه بی آنکه درد بکشم
به دنیا آمدهاند!؟
دوستت داشتم
و پرندهای که رها شده بود از بند را میشد مگر دوباره به قید آورد؟
دوستت داشتم
و با تصویر آن پرنده دیوانه در چشمهایم
میشد مگر انکار کرد چیزی را؟
کلماتی را به دنیا آورده بودم کلماتی را در آغوش گرفته بودم که سالها صدای قلبم را
از درونم شنیده بودند
-لیلا کردبچه
بعد از آن دیدار اداری بگویم: «از ملاقاتتان
خوشوقت شدم»
و دست به دیوار و آهسته از کنار دلم بگذرم کلماتم ولی آنجا بودند
و نمیدانستم چگونه بی آنکه درد بکشم
به دنیا آمدهاند!؟
دوستت داشتم
و پرندهای که رها شده بود از بند را میشد مگر دوباره به قید آورد؟
دوستت داشتم
و با تصویر آن پرنده دیوانه در چشمهایم
میشد مگر انکار کرد چیزی را؟
کلماتی را به دنیا آورده بودم کلماتی را در آغوش گرفته بودم که سالها صدای قلبم را
از درونم شنیده بودند
-لیلا کردبچه
❤2