در شهر من این نیست راه و رسم دلداری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری
بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق
یا نوشدارو باش یا زخمی بزن كاری
باید بفهمم تا چه حدی دوستم داری
موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو
تا کی تو باید دست روی دست بگذاری
بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق
یا نوشدارو باش یا زخمی بزن كاری
من دختری از نسل چنگیزم كه عاشق شد
بیگانه با آداب و تشریفات درباری
هر كس نگاهت كرد چشمش را درآوردم
شد قصه ی آغامحمدخان قاجاری
آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری
بیگانه با آداب و تشریفات درباری
هر كس نگاهت كرد چشمش را درآوردم
شد قصه ی آغامحمدخان قاجاری
آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت
حتی اگر در را برایم باز بگذاری
چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم كرد
باید برای چادرم حرمت نگه داری
تو میرسی روزی كه دیگر دیر خواهد بود
آن روز مجبوری كه از من چشم برداری
-فاطمه سلیمان پور
باید برای چادرم حرمت نگه داری
تو میرسی روزی كه دیگر دیر خواهد بود
آن روز مجبوری كه از من چشم برداری
-فاطمه سلیمان پور
Forwarded from 『مُسْتَهْلِک』 (•مَحیـٰا•)
من فکر میکنم آنچه موجب رنجش آدمها از یکدیگر میشود، این است که: غالباً ما آدمها توقع داریم طرف مقابلمان به تمام وقایع دنیا از زاویهی دید ما نگاه کند..
چو مغرورانِ بی منطق، نگو از "عشق" بیزارم
که ناگه می زند بر دل... شگردِ او شبیخون است ...
-صائب تبريزی
که ناگه می زند بر دل... شگردِ او شبیخون است ...
-صائب تبريزی
❤1
با خیالت سر کنم یا بیخیالت میروی
خوب میدانم تو هم در هر دو حالت میروی
خوب میدانم تو هم روزی خیانت میکنی
من تورا میبخشم اما از خجالت میروی
خوب میدانم تو هم در هر دو حالت میروی
خوب میدانم تو هم روزی خیانت میکنی
من تورا میبخشم اما از خجالت میروی
من چه مجنون باشم ای لیلا! چه عاقل، عاقبت
میرسد روزی که با ابن السلامات میروی
آب در هاون نمیکوبم... نمیگِریم... برو
بینهایت هم بگریم در نهایت میروی
میرسد روزی که با ابن السلامات میروی
آب در هاون نمیکوبم... نمیگِریم... برو
بینهایت هم بگریم در نهایت میروی
زانوانم سست و لرزان میشود روز وداع
با قدمهای بلند و با صلابت میروی
طبق عادت شعر خواهم شد غم بعد از تو را
طبق عادت مینشینم طبق عادت میروی
با قدمهای بلند و با صلابت میروی
طبق عادت شعر خواهم شد غم بعد از تو را
طبق عادت مینشینم طبق عادت میروی
هرچه بسمل سخت جان قصاب هم بیرحمتر
هر چه من سخت از تو میبرم تو راحت میروی
صفر (۰۰:۰۰) گاهی ساعت عشق است گاهی انفجار
بغض را خنثی نکرده رأس ساعت...
هر چه من سخت از تو میبرم تو راحت میروی
صفر (۰۰:۰۰) گاهی ساعت عشق است گاهی انفجار
بغض را خنثی نکرده رأس ساعت...
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
-محمدعلی بهمنی
بدین سان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
-محمدعلی بهمنی
میخواهمت چنانکه شبِ خسته خواب را...
میجویمت چنانکه لبِ تشنه آب را...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
میجویمت چنانکه لبِ تشنه آب را...
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی!
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را؟
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنیتر ز پاسخی!
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را؟