❤5👏3
🚞✨ کارناوال «آیقصه» در راه است…
در روزهایی که بچهها بیش از همیشه به بازی، خنده و با هم بودن نیاز دارند، ما با یک هفتهی پر از قصه، موسیقی و ساختن به دل شهر میآییم 💛
از ۱۲ تا ۱۸ اردیبهشت هر روز در یک کتابفروشی، کنار هم جمع میشویم تا:
بخندیم، بسازیم، گوش بدهیم، و دوباره حال خوب را تمرین کنیم…
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
🎨 کارگاه معماری | «نارنجِ بهار»
با طناز زنگنه و نگین توکلیان
📖 کارگاه قصهخوانی | «با قصه بخند»
با آذین عشقی
🎶 کارگاه موسیقی | «موسیقی خورشید»
با صبا حسینی و گلنوش سهرابی
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
📍 برنامهی حضور ما در شهر:
شنبه: چشمهی جم سنتر
یکشنبه: شهرکتاب نیاوران
دوشنبه: فرهنگان پاسداران
سهشنبه: فرهنگان فرشته
چهارشنبه: اردیبهشت نازیآباد
پنجشنبه: کتابفروشی بازی اندیشه
جمعه: کتابفروشی ثالث ایرانمال
⏱️ساعت: ۱۶ تا ۱۹
این کارناوال فرصتیست برای اینکه بچهها دوباره با هم باشند، تجربه کنند و حال بهتری را زندگی کنند.
و برای شما، فرصتی برای یک نفس راحت، یک قهوهی آرام و دیدن لبخندشان ☕💫
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
منتظر دیدارتان هستیم 🌿
در روزهایی که بچهها بیش از همیشه به بازی، خنده و با هم بودن نیاز دارند، ما با یک هفتهی پر از قصه، موسیقی و ساختن به دل شهر میآییم 💛
از ۱۲ تا ۱۸ اردیبهشت هر روز در یک کتابفروشی، کنار هم جمع میشویم تا:
بخندیم، بسازیم، گوش بدهیم، و دوباره حال خوب را تمرین کنیم…
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
🎨 کارگاه معماری | «نارنجِ بهار»
با طناز زنگنه و نگین توکلیان
📖 کارگاه قصهخوانی | «با قصه بخند»
با آذین عشقی
🎶 کارگاه موسیقی | «موسیقی خورشید»
با صبا حسینی و گلنوش سهرابی
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
📍 برنامهی حضور ما در شهر:
شنبه: چشمهی جم سنتر
یکشنبه: شهرکتاب نیاوران
دوشنبه: فرهنگان پاسداران
سهشنبه: فرهنگان فرشته
چهارشنبه: اردیبهشت نازیآباد
پنجشنبه: کتابفروشی بازی اندیشه
جمعه: کتابفروشی ثالث ایرانمال
⏱️ساعت: ۱۶ تا ۱۹
این کارناوال فرصتیست برای اینکه بچهها دوباره با هم باشند، تجربه کنند و حال بهتری را زندگی کنند.
و برای شما، فرصتی برای یک نفس راحت، یک قهوهی آرام و دیدن لبخندشان ☕💫
برای ثبت نام اینجا کلیک کنید
منتظر دیدارتان هستیم 🌿
❤7👍1
با توجه به بلاتکلیفی خانوادهها و بچهها
به دلیل قطعی اینترنت،
تعطیلی مدارس و مهدها،
و زندگی زیر سایه جنگ
یکهفته هر روز در یک نقطه تهران
تیم آی قصه
سر بچهها رو گرم کرد
و سه کارگاه برگزار کرد
ایدهمون این بود جای این که یک نقطه متمرکز باشیم و از جاهای مختلف بیان پیش ما، ما بریم مناطق مختلف و تردد رو کم کنیم برای خانوادهها
ighe3.com
اخبار مربوط به آی قصه رو در سایت بالا ببینید.
به دلیل قطعی اینترنت،
تعطیلی مدارس و مهدها،
و زندگی زیر سایه جنگ
یکهفته هر روز در یک نقطه تهران
تیم آی قصه
سر بچهها رو گرم کرد
و سه کارگاه برگزار کرد
ایدهمون این بود جای این که یک نقطه متمرکز باشیم و از جاهای مختلف بیان پیش ما، ما بریم مناطق مختلف و تردد رو کم کنیم برای خانوادهها
ighe3.com
اخبار مربوط به آی قصه رو در سایت بالا ببینید.
❤14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما تمام تلاشمون رو میکنیم هر روز یک ایده تازه برای بچهها داشته باشیم چون ایمان داریم بچهها سیاسی نیستند و باید زندگی کنند... شما این روزها که اینترنت قطعه و مدرسهها تعطیلند و بچهها توی خونه هستند، چه راهکاری برای بچههاتون دارید که بهتر وقتشون رو بگذرونند؟
@ighe3
@ighe3
@ighe3
@ighe3
@ighe3
@ighe3
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینمت...
بخند...
آی قصه به خنده بچهها فکر میکنه.
بخشی از کارناوال آی قصه با همکاری نامدرسه دایناماینا
که ۷ روز در ۷ نقطه
با همراهی کتابفروشی های محبوب شهر تهران
برگزار شد.
برای اطلاع از برنامههای آی قصه شماره تلفن خود را برای ما بفرستید
09029410624
@ighe3
بخند...
آی قصه به خنده بچهها فکر میکنه.
بخشی از کارناوال آی قصه با همکاری نامدرسه دایناماینا
که ۷ روز در ۷ نقطه
با همراهی کتابفروشی های محبوب شهر تهران
برگزار شد.
برای اطلاع از برنامههای آی قصه شماره تلفن خود را برای ما بفرستید
09029410624
@ighe3
❤7
هفتهی پیش،
هر روز چند ساعت کنار بچهها بودیم؛
خندیدیم، بازی کردیم و قصه شنیدیم. ✨
صدای خندهی تکتکشون، امید بود و یادآوریِ اینکه همهی بچهها حق دارن بدون فکر کردن به دنیا و اخبارش، فقط بازی کنن، بخندن و خیالبافی کنن… 🌈
@iGhe3
هر روز چند ساعت کنار بچهها بودیم؛
خندیدیم، بازی کردیم و قصه شنیدیم. ✨
صدای خندهی تکتکشون، امید بود و یادآوریِ اینکه همهی بچهها حق دارن بدون فکر کردن به دنیا و اخبارش، فقط بازی کنن، بخندن و خیالبافی کنن… 🌈
@iGhe3
❤8
Forwarded from محمد درویش
✅️ نجاتدادن آن ماهی کوچک!
✍️ وقتی آن کودک که لب دریا ایستاده بود و با حوصله یکییکی صدفها و ماهیهایی را که سیل دریا پسشان زده و شنگیرشان کرده بود، از روی ساحل بر میداشت، نگاهشان میکرد و بعد پرتشان میکرد به داخل دریا، سر برگرداند تا به کسی نگاه کند که از او پرسیده بود «عزیزم! این کاری که داری میکنی عبثه… میدونی که؟ هزاران ماهی و صدف از دریا افتادند بیرون و دارند میمیرند… تو که نمیتونی همهشون رو نجات بدی… میتونی؟»، زمان لحظهای متوقف شد و جهان دمی ایستاد تا پاسخ کودک را در خود حک کند:
«درسته که همه رو نمیتونم نجات بدم، ولی این یکی رو که میتونم…»
کودک گفت «این یکی رو که میتونم نجات بدم…» و ماهیای را داشت جان میداد از زمین برداشت و به دریا انداخت. ماهی که نفس کم آورده بود سر زیر آب فرو برد، به زندگی برگشت و دل به دریا زد و زندگیاش را ادامه داد.
فردای ایران، یا شاید فردای هر سرزمینی که امروزی متاثر از هزار خستگی و بیجوابی و غم دارد، شاید با قدمهای کوچکی بهتر خواهد شد. قدمهایی شبیه نجات یک ماهی وقتی نمیتوانیم همه ماهیها را نجات دهیم.
وقتی هزاران دلیل برای وا دادن و تاب نیاوردن و دست برداشتن از زندگی وجود دارد، پیدا کردن یک دلیل برای ادامهدادن، هر چند سخت و بهنظر ناشدنی، دستاویز آدمی برای زندهماندن و زندگیساختن میشود.
تماشای تاریخ جهان و به فراخور شانس به دنیا آمدن ما در این گوشه از جهان و کره زندگیبخش زمین، تماشای تاریخ ایران، نشان میدهد که با تمام فراز و نشیبها و فرسایشهای گوناگون، مسیر جهان در کل رو به آفرینش و رویش است. در واقع مقایسه احوال و اخلاق مردم در امروز نشان میدهد که اوضاع از مثلا صد سال پیش، هزاربار بهتر است. سواد و سلامت و درک جامعه مدام و مستدام رو به بهتر شدن است، هر چند ممکن است سختیها و تنگیها و تنگنظریها و انسدادها و استبدادها مدام سر راه مردم قرار بگیرد، اما خبر خوب این است که مثل رشد درختان، درخت چارهای و راهی جز سر کشیدن و سر برآوردن و سر بلند کردن ندارد.
ما مردم، که مردم فردای دیروز این سرزمین هستیم، سپاسهای فراوان باید به تکتک انسانهایی تقدیم کنیم که برای اینکه امروز، این باشیم، زندگی کردند، تلاش کردند و پلهپله این شیب تند رشد را برای ما دسترسپذیر و قدمبهقدم این راه گنگ و گم پیش رو با برای ما لگدکوب کردند تا کورهراهها بسازند و کورهراهها را تبدیل به راههای هموار کنند.
ما نیز همچون پدران و مادران خود، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته، در ادامه راه پیشینیان قدم برمیداریم و این قدمهای خرد و کوچک ما، راهی است که فرزندان ما در آن قدم خواهند گذاشت.
جملهای است که همیشه به آن میاندیشم:
بابا! مامان! چرا زمین را به ما اینطوری دادید؟ چرا زندگی را به ما اینطوری دادید؟
این سوال که همیشه از پدر و مادر خود داریم، مولد سوال دیگری است. سوالی که فرزندان ما از ما خواهد کرد:
بابا! مامان! چرا زمین را به ما اینطوری دادید؟ چرا زندگی را به ما اینطوری دادید؟
سوالی که وقتی به آن نگاه کنی سرنخ اصلی ماموریت و مسوولیت ما در زندگی خواهد شد:
ما این زمین و زندگی را چطور از پدران و مادرانمان گرفتیم و چطور این زمین را، این سرزمین را، این زندگی را به کودکانمان خواهیم داد؟
فردای ایران، فردایی روشن خواهد بود اگر امروز شمعی روشن کنیم یا اگر شمعها را از ما دریغ کردهاند، اگر شمعی نداریم، شمعی بسازیم، تا کودک فردا در فردای ایران آن را روشن کند.
فردای ایران، فردایی زیبا خواهد بود اگر امروز برای حذف و اصلاح و تغییر زشتیها دورخیز کنیم.
برای ساختن آن فردا، وقتی که دستها بسته است و پاها خسته، و توش و توانی نمانده است، شاید راه نجات، نه راههای بزرگ و راهکارهای عمومی، که رفتارها و سلوکهای فردی باشد.
درست شبیه آن پسری که دانسته بود تمام ماهیان و صدفهایی را که دریا پس زده، نمیتواند نجات بدهد، اما همان یک ماهی یا صدف را که میتوانست نجات بدهد، نجات داد.
پوریا عالمی
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
✍️ وقتی آن کودک که لب دریا ایستاده بود و با حوصله یکییکی صدفها و ماهیهایی را که سیل دریا پسشان زده و شنگیرشان کرده بود، از روی ساحل بر میداشت، نگاهشان میکرد و بعد پرتشان میکرد به داخل دریا، سر برگرداند تا به کسی نگاه کند که از او پرسیده بود «عزیزم! این کاری که داری میکنی عبثه… میدونی که؟ هزاران ماهی و صدف از دریا افتادند بیرون و دارند میمیرند… تو که نمیتونی همهشون رو نجات بدی… میتونی؟»، زمان لحظهای متوقف شد و جهان دمی ایستاد تا پاسخ کودک را در خود حک کند:
«درسته که همه رو نمیتونم نجات بدم، ولی این یکی رو که میتونم…»
کودک گفت «این یکی رو که میتونم نجات بدم…» و ماهیای را داشت جان میداد از زمین برداشت و به دریا انداخت. ماهی که نفس کم آورده بود سر زیر آب فرو برد، به زندگی برگشت و دل به دریا زد و زندگیاش را ادامه داد.
فردای ایران، یا شاید فردای هر سرزمینی که امروزی متاثر از هزار خستگی و بیجوابی و غم دارد، شاید با قدمهای کوچکی بهتر خواهد شد. قدمهایی شبیه نجات یک ماهی وقتی نمیتوانیم همه ماهیها را نجات دهیم.
وقتی هزاران دلیل برای وا دادن و تاب نیاوردن و دست برداشتن از زندگی وجود دارد، پیدا کردن یک دلیل برای ادامهدادن، هر چند سخت و بهنظر ناشدنی، دستاویز آدمی برای زندهماندن و زندگیساختن میشود.
تماشای تاریخ جهان و به فراخور شانس به دنیا آمدن ما در این گوشه از جهان و کره زندگیبخش زمین، تماشای تاریخ ایران، نشان میدهد که با تمام فراز و نشیبها و فرسایشهای گوناگون، مسیر جهان در کل رو به آفرینش و رویش است. در واقع مقایسه احوال و اخلاق مردم در امروز نشان میدهد که اوضاع از مثلا صد سال پیش، هزاربار بهتر است. سواد و سلامت و درک جامعه مدام و مستدام رو به بهتر شدن است، هر چند ممکن است سختیها و تنگیها و تنگنظریها و انسدادها و استبدادها مدام سر راه مردم قرار بگیرد، اما خبر خوب این است که مثل رشد درختان، درخت چارهای و راهی جز سر کشیدن و سر برآوردن و سر بلند کردن ندارد.
ما مردم، که مردم فردای دیروز این سرزمین هستیم، سپاسهای فراوان باید به تکتک انسانهایی تقدیم کنیم که برای اینکه امروز، این باشیم، زندگی کردند، تلاش کردند و پلهپله این شیب تند رشد را برای ما دسترسپذیر و قدمبهقدم این راه گنگ و گم پیش رو با برای ما لگدکوب کردند تا کورهراهها بسازند و کورهراهها را تبدیل به راههای هموار کنند.
ما نیز همچون پدران و مادران خود، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته، در ادامه راه پیشینیان قدم برمیداریم و این قدمهای خرد و کوچک ما، راهی است که فرزندان ما در آن قدم خواهند گذاشت.
جملهای است که همیشه به آن میاندیشم:
بابا! مامان! چرا زمین را به ما اینطوری دادید؟ چرا زندگی را به ما اینطوری دادید؟
این سوال که همیشه از پدر و مادر خود داریم، مولد سوال دیگری است. سوالی که فرزندان ما از ما خواهد کرد:
بابا! مامان! چرا زمین را به ما اینطوری دادید؟ چرا زندگی را به ما اینطوری دادید؟
سوالی که وقتی به آن نگاه کنی سرنخ اصلی ماموریت و مسوولیت ما در زندگی خواهد شد:
ما این زمین و زندگی را چطور از پدران و مادرانمان گرفتیم و چطور این زمین را، این سرزمین را، این زندگی را به کودکانمان خواهیم داد؟
فردای ایران، فردایی روشن خواهد بود اگر امروز شمعی روشن کنیم یا اگر شمعها را از ما دریغ کردهاند، اگر شمعی نداریم، شمعی بسازیم، تا کودک فردا در فردای ایران آن را روشن کند.
فردای ایران، فردایی زیبا خواهد بود اگر امروز برای حذف و اصلاح و تغییر زشتیها دورخیز کنیم.
برای ساختن آن فردا، وقتی که دستها بسته است و پاها خسته، و توش و توانی نمانده است، شاید راه نجات، نه راههای بزرگ و راهکارهای عمومی، که رفتارها و سلوکهای فردی باشد.
درست شبیه آن پسری که دانسته بود تمام ماهیان و صدفهایی را که دریا پس زده، نمیتواند نجات بدهد، اما همان یک ماهی یا صدف را که میتوانست نجات بدهد، نجات داد.
پوریا عالمی
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
❤15👍1
تولد هفتسالگی آیقصه نزدیکه 🎂
و قراره به زودی دور هم جمع بشیم و از کودکان و اهمیت کار برای کودک حرف بزنیم
لطفا تا تاریخ ۱۰ خرداد
خودتون یا کودکتون در یکیدوجمله (در قالب صدا یا ویدئو)
خاطرات و تجربههاتون رو از آیقصه بگید و برامون بفرستید تا منتشر کنیم
این شماره تلفن در همه پیامرسانها هست:
۰۹۳۰۵۴۵۸۵۶۴
@ighe3
@ighe3
@ighe3
و قراره به زودی دور هم جمع بشیم و از کودکان و اهمیت کار برای کودک حرف بزنیم
لطفا تا تاریخ ۱۰ خرداد
خودتون یا کودکتون در یکیدوجمله (در قالب صدا یا ویدئو)
خاطرات و تجربههاتون رو از آیقصه بگید و برامون بفرستید تا منتشر کنیم
این شماره تلفن در همه پیامرسانها هست:
۰۹۳۰۵۴۵۸۵۶۴
@ighe3
@ighe3
@ighe3
❤8
آی قصه (کودک و خانواده)
🎼 اجرای زنده موسیقی شهر آیقصه ترانهی شهر آیقصه را پوریا عالمی گفته است و با راهنمایی بامداد افشار، آهنگساز، ملودی و تنظیم آن شکل گرفته است. آهنگسازی را نیوشا و نیلوفر قربانی انجام دادند و با تمرین بسیار، گروهی از کودکان را برای اجرای این قطعه سرپرستی…
تولد آیقصه نزدیکه 🎂💜
قراره دور هم جمع بشیم و بچهها سرود آیقصه رو اجرا کنن 🎶
ویدیوی بالای یک اجرا از همین ترانه با بچهها است!
راستی
برای اجرای این ترانه چند جلسه تمرین و حفظ شعر لازمه.
اگر مایلید، اطلاعات فرزندتون رو در لینک زیر ثبت کنید تا باهاتون هماهنگ شیم ✨
https://survey.porsline.ir/s/MF0F8j3e
منتظر هستیم 🥰
قراره دور هم جمع بشیم و بچهها سرود آیقصه رو اجرا کنن 🎶
ویدیوی بالای یک اجرا از همین ترانه با بچهها است!
راستی
برای اجرای این ترانه چند جلسه تمرین و حفظ شعر لازمه.
اگر مایلید، اطلاعات فرزندتون رو در لینک زیر ثبت کنید تا باهاتون هماهنگ شیم ✨
https://survey.porsline.ir/s/MF0F8j3e
منتظر هستیم 🥰
Porsline
گروه سرود ایونت تولد ۷ سالگی آی قصه🎂🎤
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
❤5