میخواستم برای دخترم بنویسم که بعدها بخواند... در روزی روشن نه هراسناک، در سرزمینی روشن نه مضطرب، در آسمانی آبی نه با آلودگی، در شبی روشن با چراغانی نه با موشک، در هوایی زنده نه پس، در بوی نان داغ و پنیر نه بوی سوختن خانهها، در روزی با پرچمی به افتخار افراشته، در روزی با خندیدن به زبان مادری با صدای بلند طوری که جهان بشنود...
اینجا نوشتم...
خرداد ۱۴۰۴
پوریا عالمی
نویسنده کودکونوجوان
طنزنویس سیاسی سابق
ویدئو و عکس از دیدن اتفاقی اسبهای وحشی در رشته کوه بلند البرز است یک روز قبل از جنگ... عکسشان را برداشتیم... چندروز پیش وقتی با دخترم به اسبها نگاه میکردیم و خبر نداشتیم موشکها ما را نشانه گرفتهاند...
اینجا نوشتم...
خرداد ۱۴۰۴
پوریا عالمی
نویسنده کودکونوجوان
طنزنویس سیاسی سابق
ویدئو و عکس از دیدن اتفاقی اسبهای وحشی در رشته کوه بلند البرز است یک روز قبل از جنگ... عکسشان را برداشتیم... چندروز پیش وقتی با دخترم به اسبها نگاه میکردیم و خبر نداشتیم موشکها ما را نشانه گرفتهاند...
❤21
آی قصه به بچهها فکر میکند...
به روزهای روشن...
به صدای خنده و بازی بچهها در کوچه و خیابان...
به دویدن و دنبالبازی سرخوشانه بچهها در سرزمین سبز و سفید و سرخ ایران...
ما کلی محتوا آماده کردیم و هر وقت به اینترنت وصل شیم تقدیمتون میکنیم تا بخونید و روزهای آرومتری رو برای بچهها بسازیم.
لطفا چون اینترنت مشکل داره این پست رو برای دیگران بفرستید.
@ighe3
@ighe3
@ighe3
به روزهای روشن...
به صدای خنده و بازی بچهها در کوچه و خیابان...
به دویدن و دنبالبازی سرخوشانه بچهها در سرزمین سبز و سفید و سرخ ایران...
ما کلی محتوا آماده کردیم و هر وقت به اینترنت وصل شیم تقدیمتون میکنیم تا بخونید و روزهای آرومتری رو برای بچهها بسازیم.
لطفا چون اینترنت مشکل داره این پست رو برای دیگران بفرستید.
@ighe3
@ighe3
@ighe3
❤5👍1