مجبورم کرد ولش کنم، دقیقا همونجایی که دلم میخواست
انقدر باهاش بمونم تا بمیرم.
انقدر باهاش بمونم تا بمیرم.
چقدر دلم تنگ شده واسه چیزی که توی اون بود
و باعث میشد خود واقعیام باشم.
و باعث میشد خود واقعیام باشم.
شبی که شناختمت از خوشحالی خوابم نبرد،اما شبی که واقعا شناختمت از ناراحتی خوابم نبرد.
گاهی آدمها حرفهای بسیاری برای گفتن دارند؛
امّا کلمهای برای وصف آنها ندارند.
امّا کلمهای برای وصف آنها ندارند.