▪️پنج شنبه ای دیگر . . .
همان روز که قول دادم
بوسه هایم را نسیم به تاراج نبرد
همان روز فیروزه ای رنگ
که دلگرمی آغوشت در من چون شراب چرخید
همان روز که به سیب سرخ چشمانت کودکانه خندیدم
بخوانیم فاتحه و صلوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم▪️
#به_یاد_گذشتگان
همان روز که قول دادم
بوسه هایم را نسیم به تاراج نبرد
همان روز فیروزه ای رنگ
که دلگرمی آغوشت در من چون شراب چرخید
همان روز که به سیب سرخ چشمانت کودکانه خندیدم
بخوانیم فاتحه و صلوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم▪️
#به_یاد_گذشتگان
🔹رنگ زرد یکی از رنگ های اصلی در نقاشی و جزو رنگ های گرم محسوب می شود. زرد رنگی است که برای توصیف روشنایی و دوست داشتن به کار می رود و مکمل آن رنگ بنفش ارغوانی می باشد.
🔹زرد روشن، زرد لیمویی، طلایی، کرم و زرد تیره طیف های مختلف رنگ زرد محسوب می شوند.
🔺رنگ زرد نماد چیست؟
🔹رنگ زرد نماد خوش بینی، شادی، شور و شوق، سرگرمی، خیرخواهی، اعتماد به نفس، اصالت، خلاقیت، خرد و منطق است.
🔹رنگ زرد روشن نماد روشنی، طراوت و شادی است.
🔹رنگ زرد تیره نماد بی اعتمادی، احتیاط و حسادت است.
🔺رنگ زرد نشانه چیست؟
🔹رنگ زرد به عنوان رنگ احتیاط در چراغ های راهنمایی و رانندگی استفاده می شود.
🔹رنگ زرد در بیشتر فرهنگ ها نشانه ی شور جوانی، آفتاب، شادی و گرما است.
🔹رنگ زرد بیشتر برای طراحی دکوراسیون داخلی آشپزخانه استفاده می شود.
🔹برای طراحی اسباب بازی و لباس های نوزادان و کودکان بیشتر از رنگ زرد روشن استفاده می شود.
🔹گل رز زرد نشانه حسادت است.
#روانشناسی_رنگ
🔹زرد روشن، زرد لیمویی، طلایی، کرم و زرد تیره طیف های مختلف رنگ زرد محسوب می شوند.
🔺رنگ زرد نماد چیست؟
🔹رنگ زرد نماد خوش بینی، شادی، شور و شوق، سرگرمی، خیرخواهی، اعتماد به نفس، اصالت، خلاقیت، خرد و منطق است.
🔹رنگ زرد روشن نماد روشنی، طراوت و شادی است.
🔹رنگ زرد تیره نماد بی اعتمادی، احتیاط و حسادت است.
🔺رنگ زرد نشانه چیست؟
🔹رنگ زرد به عنوان رنگ احتیاط در چراغ های راهنمایی و رانندگی استفاده می شود.
🔹رنگ زرد در بیشتر فرهنگ ها نشانه ی شور جوانی، آفتاب، شادی و گرما است.
🔹رنگ زرد بیشتر برای طراحی دکوراسیون داخلی آشپزخانه استفاده می شود.
🔹برای طراحی اسباب بازی و لباس های نوزادان و کودکان بیشتر از رنگ زرد روشن استفاده می شود.
🔹گل رز زرد نشانه حسادت است.
#روانشناسی_رنگ
▪️پنج شنبه ای دیگر . . .
طلوع اولین گل سرخ بود
یا غروب آخرین نرگس زرد
که پروانه ها
تو را در من سرودند
یادم نیست
اولین شعرم را برای تو
باران کجا می خواند
که پنجره ها فهمیدند
بخوانیم فاتحه و صلوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم▪️
#به_یاد_گذشتگان
طلوع اولین گل سرخ بود
یا غروب آخرین نرگس زرد
که پروانه ها
تو را در من سرودند
یادم نیست
اولین شعرم را برای تو
باران کجا می خواند
که پنجره ها فهمیدند
بخوانیم فاتحه و صلوات : الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم▪️
#به_یاد_گذشتگان
💬
#یک_دقیقه_مطالعه
🔰@idesign24
وقتی کرونا آمد فهمیدم دوست خوب یعنی جلال. از وقتی مجبور شدیم کمتر همدیگر را ببینیم، پیغامهای جلال بیشتر شد. بیشتر روزها میپرسید «همه چی خوبه..؟ رو به راهی؟» و من جواب میدادم «مخلصتم، عالی». جلال هم یک علامت پیروزی با دو تا گل میفرستاد. بعد از مدتی دیگر پیغامهای جلال را باز نمیکردم چون میدانستم میخواهد حالم را بپرسد و حالم خوب بود.
وقتی جلال زنگ میزد و میگفت «نگرانت شدم، یه هفتهست پیغامهای من رو باز هم نکردی» از خجالت آب میشدم اما خیالم راحت بود که جلال هست. میدانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت میکرد. گاهی برایش مینوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچوقت و هیچ جا را نمیگفتم چون جلال همیشه بود.
چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغامها را باز کردم. در پیغامهای اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همانجا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچهها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمندهام، به خدا خیلی درگیر بودم. خوبی؟» سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش میکنم جواب بده»...
سه ساعت بعد جلال زنگ زد. شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازیها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مردهام!» گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هرروز بهت پیغام میدادم حالت رو میپرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغامها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟» گفتم «من فکر میکردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت «اونایی که همیشه هستند هم یه موقعهایی دیگه نیستند» گفتم «یعنی چی؟» جلال گفت «ببین... کاکتوس اصلا آب نمیخواد ولی کاکتوس هم آب میخواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»
امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمیدانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد ...
قدر جلالهای زندگیمان را بدانیم! یه موقع به خودمون میایم، میبینیم اونی که همیشه بود و به چشم ما نمیاومد برای همیشه رفته...
#یک_دقیقه_مطالعه
🔰@idesign24
#یک_دقیقه_مطالعه
🔰@idesign24
وقتی کرونا آمد فهمیدم دوست خوب یعنی جلال. از وقتی مجبور شدیم کمتر همدیگر را ببینیم، پیغامهای جلال بیشتر شد. بیشتر روزها میپرسید «همه چی خوبه..؟ رو به راهی؟» و من جواب میدادم «مخلصتم، عالی». جلال هم یک علامت پیروزی با دو تا گل میفرستاد. بعد از مدتی دیگر پیغامهای جلال را باز نمیکردم چون میدانستم میخواهد حالم را بپرسد و حالم خوب بود.
وقتی جلال زنگ میزد و میگفت «نگرانت شدم، یه هفتهست پیغامهای من رو باز هم نکردی» از خجالت آب میشدم اما خیالم راحت بود که جلال هست. میدانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت میکرد. گاهی برایش مینوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچوقت و هیچ جا را نمیگفتم چون جلال همیشه بود.
چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغامها را باز کردم. در پیغامهای اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همانجا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچهها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمندهام، به خدا خیلی درگیر بودم. خوبی؟» سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش میکنم جواب بده»...
سه ساعت بعد جلال زنگ زد. شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازیها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مردهام!» گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هرروز بهت پیغام میدادم حالت رو میپرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغامها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟» گفتم «من فکر میکردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت «اونایی که همیشه هستند هم یه موقعهایی دیگه نیستند» گفتم «یعنی چی؟» جلال گفت «ببین... کاکتوس اصلا آب نمیخواد ولی کاکتوس هم آب میخواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»
امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمیدانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد ...
قدر جلالهای زندگیمان را بدانیم! یه موقع به خودمون میایم، میبینیم اونی که همیشه بود و به چشم ما نمیاومد برای همیشه رفته...
#یک_دقیقه_مطالعه
🔰@idesign24