حال این روزها رو می شه تو همین شعر ابتهاج خلاصه کرد نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد
«چرا میگویند حرفی نیست؟
هست، خیلی هم هست...
اما آنهایی که دلشکستهاند میدانند؛
غم به استخوان که برسد میشود سکوت.»
هست، خیلی هم هست...
اما آنهایی که دلشکستهاند میدانند؛
غم به استخوان که برسد میشود سکوت.»
دلم میخواد به هرکسی که بهم میگه “دوست دارم” بگم:
پیش از شما نیز کسانی بودند و ادعاهایی هم داشتند.
پیش از شما نیز کسانی بودند و ادعاهایی هم داشتند.
ما اکثر اوقات از کسانی ضربه میخوریم که اصرار داشتن خیلی مراقب خودمون باشیم.
زاویه دید چیز عجیبیه؛ وقتی از یکی بدت میاد خوبیاشو نمیبینی، وقتی از یکی خوشت میاد بدیاشو نمیبینی.
به تماشای خودم بودم و دیدم،
که چه بیرحمانه تنهاست و به ناچار قوی.
که چه بیرحمانه تنهاست و به ناچار قوی.