جرعه جرعه آه می ریزد ز چشمان ترم
شعله شعله گر گرفته آتش از خاکسترم
رفته ای و سینه ام از شور تب شاعرشده
می چکد اشعار تر از سطر سطر دفترم
می سرایم بافه بافه از جدایی ها غزل
تا بسوزاند جهان را شور آتش گسترم
شانه هایت ساحل امواج گیسوی وصال
در فراقت خشم طوفان می زند بر پیکرم
سرخی انگور گونه مست گیلاس لبت
خوشه های اخترت شد اعتبار ساغرم
برکه، خاموش و سرای ماه تو خاموش تر
سایه ی ماتم نشسته بر شب ِ نیلوفرم
شاخه های ترد تردید نگاهم سوختند
در بهشت سبز چشمت ریشه دارد باورم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
شعله شعله گر گرفته آتش از خاکسترم
رفته ای و سینه ام از شور تب شاعرشده
می چکد اشعار تر از سطر سطر دفترم
می سرایم بافه بافه از جدایی ها غزل
تا بسوزاند جهان را شور آتش گسترم
شانه هایت ساحل امواج گیسوی وصال
در فراقت خشم طوفان می زند بر پیکرم
سرخی انگور گونه مست گیلاس لبت
خوشه های اخترت شد اعتبار ساغرم
برکه، خاموش و سرای ماه تو خاموش تر
سایه ی ماتم نشسته بر شب ِ نیلوفرم
شاخه های ترد تردید نگاهم سوختند
در بهشت سبز چشمت ریشه دارد باورم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار
بـرای دیـدنـت پُـر از دلیـلِ عاشقانه ام
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
اگـر چـه بی اثـرشـده نـگاهِ دلبـرانـه ام
دوبـاره انتـظـارِ تـو دلیـلِ مانـدنم شده
وگرنه مثلِ ارگِ بم شکسته صحنِ خانه ام
بهــارِ آرزوی مـن، دوبـاره کـوچ می کند
قسم بـه آیه ی دلت، خزانِ بی نشانه ام
به هرکجا که میروی به خلوتِ خیالِ خود
پُـر از شـکوهِ بـارش و پُـر از غمِ شبانه ام
بـه انتطـارِ دیـدنت، نشستـم و نیامدی
شبۍکه می سُرودمت به ذوقِ شاعرانه ام
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تویی دریامنم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکن رحمت بکن شاهی که ازتوماندهام تنها
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان توکه جان بیتوشکنجه ست و بلا بر ما
#مولانا
بکن رحمت بکن شاهی که ازتوماندهام تنها
عذابست این جهان بیتو مبادا یک زمان بیتو
به جان توکه جان بیتوشکنجه ست و بلا بر ما
#مولانا
بنـام آنکه دلم را، بـه نامِ عشقِ تو کرد
کلامِ هرشب من را کـلامِ عشقِ تو کرد
هرآنچه درهمه عمرم بدست آمده بود
زمن ربود و مرا طفلِ خامِ عشقِ تو کرد
رمیده بـودم و وحشی غریب و نا آرام
مـرا اسیـر و گرفتـارِ دامِ عشقِ تـو کرد
تمامِ هستیِ من ،غصه بود و ماتم بود
تمامِ هستۍمن را به کام عشق تو کرد
مرا بـه عقل و تفکر نخوان.. می شنوم
که هرچه میشنوم را پیامِ عشقِ تو کرد
غـلامِ همـتِ آنـم کـه زیـرِ چرخِ کبود
مرا ز غـم گذراند و غـلامِ عشقِ تـو کرد
به دست بوسۍاو میروم همین امشب
به شکرِ آنکه دلم را به نامِ عشقِ تو کرد
#محسن_نظری
کلامِ هرشب من را کـلامِ عشقِ تو کرد
هرآنچه درهمه عمرم بدست آمده بود
زمن ربود و مرا طفلِ خامِ عشقِ تو کرد
رمیده بـودم و وحشی غریب و نا آرام
مـرا اسیـر و گرفتـارِ دامِ عشقِ تـو کرد
تمامِ هستیِ من ،غصه بود و ماتم بود
تمامِ هستۍمن را به کام عشق تو کرد
مرا بـه عقل و تفکر نخوان.. می شنوم
که هرچه میشنوم را پیامِ عشقِ تو کرد
غـلامِ همـتِ آنـم کـه زیـرِ چرخِ کبود
مرا ز غـم گذراند و غـلامِ عشقِ تـو کرد
به دست بوسۍاو میروم همین امشب
به شکرِ آنکه دلم را به نامِ عشقِ تو کرد
#محسن_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من هستـم و دوبـاره دلی بی قرارِ تو
این کوچه هاۍخستهٔ چشم انتظارِ تو
منظـومه ی بلنـدِ غـزل های نـازِ من
خورشید هم ستـاره شود در مـدارِ تو
زیبــاتــریـن تَغّــزلِ بـارانـیِ منـی
می بـالد عـاشقـانه غزل در بهـارِ تـو
عطـری نجیب میوزد از واژه های من
هرگز نبـوده این همه شعـرم دچارِ تو
بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات
بـاشد کـه بی بهـانـه شود در کنارِ تـو
جایی کـه عشق نیز دچار تـو می شود
از مـن عجیب نیست شوم بی قرارِ تو
#رضا_قریشی_نژاد
این کوچه هاۍخستهٔ چشم انتظارِ تو
منظـومه ی بلنـدِ غـزل های نـازِ من
خورشید هم ستـاره شود در مـدارِ تو
زیبــاتــریـن تَغّــزلِ بـارانـیِ منـی
می بـالد عـاشقـانه غزل در بهـارِ تـو
عطـری نجیب میوزد از واژه های من
هرگز نبـوده این همه شعـرم دچارِ تو
بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات
بـاشد کـه بی بهـانـه شود در کنارِ تـو
جایی کـه عشق نیز دچار تـو می شود
از مـن عجیب نیست شوم بی قرارِ تو
#رضا_قریشی_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم زیبای تو را قاب کنم کنج دلم ؟
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
یا برایش بگویم شعر از عمق دلم ؟
شور چشمان تو را آفرید آن خدا
تا تح شوق رود شور شادی به دلم
#سهراب_ایمانی
چندیست که دلگیر شده حال و هوایم
درد است که افتاده در آهنگ صدایم
من دور شدم از خودم و از تو و از عشق
در بند هـــــزار دوزخ از سمت خدایم...
هرشب به فراق تو،در اندوه تو، بیدار...
هردم بدود بغض جهان پای به پایم
تو یک نفری...یک نفری...یک نفر اما
این یک نفر اندازه ی دنیاست برایم...
این قدر نگو رفتن تو دست خودت نیست!
اینقدر نخـــــواه گریه ام را بسُرایــــــم
برگرد و به این مُرده ی دیوانه بگو کیست...
این سایه ی محبوس که زنده ست به جایم
گر باز نمی گردی بده آدرست را...
تا حدِّاقل من به سراغ تو بیایم...
#خدیجه_نصیری
درد است که افتاده در آهنگ صدایم
من دور شدم از خودم و از تو و از عشق
در بند هـــــزار دوزخ از سمت خدایم...
هرشب به فراق تو،در اندوه تو، بیدار...
هردم بدود بغض جهان پای به پایم
تو یک نفری...یک نفری...یک نفر اما
این یک نفر اندازه ی دنیاست برایم...
این قدر نگو رفتن تو دست خودت نیست!
اینقدر نخـــــواه گریه ام را بسُرایــــــم
برگرد و به این مُرده ی دیوانه بگو کیست...
این سایه ی محبوس که زنده ست به جایم
گر باز نمی گردی بده آدرست را...
تا حدِّاقل من به سراغ تو بیایم...
#خدیجه_نصیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیابنشین قلم امشب که میل گفتگو دارم
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم
قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم
من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم
مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم
وقت بیماری و بیتابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم
جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
#میثم_علیزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماجراے من و تو، باور باورها نیست
ماجراییست ڪہ در حافظہ ے دنیا نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم، اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ در فاصلہ با دریا نیست
#محمدعلی_بهمنی
ماجراییست ڪہ در حافظہ ے دنیا نیست
من و تو ساحل و دریاے همیم، اما نه!
ساحل اینقدر ڪہ در فاصلہ با دریا نیست
#محمدعلی_بهمنی
"تمام ثانیهها شاهدان این دردند"
که جانسپردنِ من را نظاره میکردند
همان شبی که برای همیشه میرفتی
شبیه عقربههایی که برنمیگردند
هوای دفتر شعرم چقدر دلگیر است
بیا که بیتو غزلها عجیب دلسردند
ببین تمام رقیبان به طعنه میخندند
ببین تو، بیصِفَتان را چقدر نامردند
به یاد خاطرههایت، به خانهام برگرد
بیا که بعدِ تو گلهای باغمان زردند
#حمید_بیرانوند
که جانسپردنِ من را نظاره میکردند
همان شبی که برای همیشه میرفتی
شبیه عقربههایی که برنمیگردند
هوای دفتر شعرم چقدر دلگیر است
بیا که بیتو غزلها عجیب دلسردند
ببین تمام رقیبان به طعنه میخندند
ببین تو، بیصِفَتان را چقدر نامردند
به یاد خاطرههایت، به خانهام برگرد
بیا که بعدِ تو گلهای باغمان زردند
#حمید_بیرانوند